عشق همسران به یکدیگر




عشق همسران به یکدیگر : آسیب ها و روش های درست عشق ورزی را بیاموزیم

1- عشق بی قید و شرط در چه زوجهایی امکان پذیر است؟

مشاهدات بالینی نشان می دهد همسرانی که مبنای خاصی را برای ازدواج در نظر گرفته و پس از ازدواج پیوسته حضور آن مبانی را در همسرشان مشاهده می کنند به سوی عشق بی قید و شرط حرکت می کنند. عشق مقید و محدود به رفتار طرف مقابل عشقی سرد و آسیب پذیر است. کسانی که در رابطه با همسرشان رابطه عاطفی با او را معنی بخش در زندگی خویش می دانند به ندرت گرفتار قید و شرط برای مهرورزی به همسرشان می شوند. توضیح آن که وقتی من وجود همسرم را در کنار خود پاسخ به نیازهای عاطفی، جسمی، اجتماعی و معنوی خویش می بینم ، خود را با عشق ورزی و احترام همسرم مواجه می بینم ، باید تلاش کنم متقابلا سهم عشق او را نیز بپردازم.

عامل دیگر اعتماد است، اگر چه اعتماد میان همسران وابسته به مبانی اولیه ازدواجشان نیز هست، تلاش برای افزایش اعتماد میان متقابل راهی برای آزاد کردن عشق و رها کردن احساس از قیدهای ظاهرا منطقی است که درحقیقت بر خطاهای شناختی و افکار غیر منطقی استوار شده است. هنگامی که از نظر روحانی، یا اخلاقی ، مذهبی و یا شخصیتی به همسرتان اعتماد می کنید جایی برای ذخیره کردن عشق و خرج آن برای روز مبادا وجود ندارد. میان همسران روز مبادا معنایی ندارد. هر روز، روزی است که باید بدان پرداخت و عشق را در آن متبلور ساخت. همسران بازنده همسرانی هستند که نهایت رابطه عاشقانه شان را برای روزی گذاشته اند که اعتماد صد در صد به همسرشان پیدا کنند، روزی که یقین کنند همسرشان از عشق ورزی و تعریف و تمجیدشان پر رو نمی شود! این افراد بازندگان عشق هستند، به هر حال عشق رابطه ای دو طرفه است، تا عشق نورزید عشقی دریافت نخواهید کرد. وقتی چنان بیاندیشید و چنان رفتار کنید که عشق اول و آخرتان همسرتان است، مسلما همسر شما هم چنین خواهد اندیشید و چنین رفتار خواهد کرد. به هر حال حساب کشی از همسرتان و توقع از او برای فراهم کردن امکاناتی / یا خدماتی که وظیفه قانونی، یا شرعی یا عرف اجتماعی نیست نشانه تقید عشق شماست . عشق بی قید شرط بر پایه مبانی عقلی، قانونی و شرعی چیده می شود.

زنانی که فشار توقع شوهر از انجام وظایفی بی مبنایی در قبال خانواده شوهر، یا مسائل اقتصادی یا کار در خانه را تجربه می کنند کمتر از زنانی که به تشخیص خود و بدون احساس فشار و اجبار از ناحیه همسرشان به موارد مورد اشاره می پردازند با همسرشان مهربانانه تر رفتار می کنند. مردانی هم که در قبال  ارائه خدمات اضافه تر از وظیفه قانونی یا شرعی یا عرف مورد اتفاق اجتماعی تقدیر نمی شوند و یا فشار مضاعفی از سوی همسرشان برای تامین مسائل فراتر از وظیفه شان  احساس می کنند، بیشتر از ابراز عشق و همراهی عاطفی با همسرشان طفره می روند.

فرا رفتن از حد و زیاده خواهی از یکدیگر نشان از مشکلات عشق ورزی همسران دارد.

به این سوالات به زودی در پستی مفصل پاسخ خواهم داد.

 2- مدیریت رابطه عاشقانه همسران با یکدیگر به چه معنی است؟

در این باره مطالعه این صفحه از این نشانی را توصیه می کنم تا بعد خودم هم مطالبی را در پاسخ به این سوال پست کنم: http://www.askdin.com/thread17595.html

3- ازدواج شاد و سالم به چه مولفه هایی احتیاج دارد؟

1- سلامت روانی زوجین : تردیدی نیست که بسیاری از خانواده ها اندوه عاطفی و دلسردی، تلخی روابط و پیوند نامتعادلی را در فضای زندگی مشترکشان تجربه می کنند که عاملی آن بیماری روانشناختی یکی یا هردوی زوجین است.

2- احترام متقابل

3- خوش خلقی زوجین نسبت به یکدیگر

4- بنیاد اعتقادی مشترک و سالم یا دست کم احترام به ارزشها و اصول اعتقادی یکدیگر

5- تعادل توقعات زوجین از یکدیگر

6- بخشش و  گذشت از خطاهای یکدیگر ـ در صورتی که خطاها به خیانت و عدم وفاداری خلاصه نشود. در صورتی که طرف مقابل در مظان اتهام اخلاقی و خیانت باشد پیوسته در معرض کنترل و پی جویی همسرش قرار خواهد گرفت و در موارد بسیاری کار به جدایی خواهد کشید.

7- عدم پرخاشگری زوجین نسبت به یکدیگر. گمان نکنید که خطاب این نکته به سوی مردان است، زبان تند و تیز و بدگویی و توهین به ارزشها، خانواده پدری، دوستان، فرهنگ و آداب و سنن طرف مقابل نیز از مصادیق آزار کلامی و پرخاشگری است. که هم برخی خانم ها و هم برخی آقایان گرفتاری این ویژگی زننده و ناگوار و بیمار گونه هستند.

4- چه مسائلی همسران را برای هم جذابتر می کند؟

1- اخلاق . خوش خلقی گستره وسیعی از و‌یژگی های اخلاقی است که انسان را برای دیگران جذاب تر و زندگی را برای خود انسان ساده تر می کند. خوش خلقی آراسته بودن به مهارت های ارتباطی مثبتی است که اعتماد و محبت دیگران را به سوی انسان جلب می کند. برای خوش خلقی تحمل بالا، کوچک دیدن منفی های طرف مقابل، گذشت کردن از خطاهای دیگران، تمرکز بر اصول انسانی شخصی به جای ایراد گرفتن ازدیگران در مسائل متعدد را باید در خود پرورش داد. خوش اخلاقی مستلزم مدارا با دیگران است. این هنر نیست که مادرتان از شما تعریف کند و لی به لالای شما بگذارد. هنر این است که تمجید دیگران را در موقعیت هایی که تحملش برایتان دشوار بوده بر بیانگیزید. مسلما اگر هدفتان مورد تمجید واقع شدن باشد هرگز به این مولفه دست نخواهید یافت، چرا که در خوش خلقی صداقت و خلوص نیت مهم است. وقتی می تواند مدارا و سازگاری با دیگران را در خود افزایش دهید که تلاشتان پرورش بزرگی های انسانی و دوری از خود آزاری و زودرنجی باشد.

آدم های بد اخلاق اول از همه به خودشان آزار می رسانند ، همیشه از دیگران متوقع هستند، از کوچک ترین کاری که برای دیگران می کنند توقع نیکی متقابل دارند. معمولا خوبی های خودشان را مدام در ذهنشان مرور می کنند و اشکالات دیگران را در ذهنشان نشخوار می کنند. علت تلخ کامیشان شاید گاهی همین باشد. آن قدر که به ظلمهایی که به آن ها شده، و کوتاهی هایی که در حقشان شده فکر می کنند احساس کهتری و ضعف نفس، کمبود اعتماد به نفس و شکنندگی در روابط متقابل دارند. دیگران گاهی به زبان و گاهی به زبان ایماء و اشاره و ارسال نشانه تلاش می کنند که این طلبکاری را به آن ها یادآوری کنند. نوعا بد اخلاقها بیشتر به مشکلات فشار خون و بیماری های قلبی مبتلا می شوند. ضعف عمومی و خستگی و بی حالی و در هنگام فشار عصبی فریاد و خشم های برون ریزی شده در این افراد مشاهده می شود.

برای خوش اخلاقی رابطه زناشویی بهترین فضاست. عشق همسر می تواند پاداش بخش ترین نتیجه خوش خلقی باشد. با خودتان قرار بگذارید ، دوستان از همسرتان بپرسید که چه خصوصیتی در شما بیشتر او را آزار می دهد. از او بخواهید هر گاه احتمال می داد چنان با او رفتار کنید و شما چنان رفتار نکردید ( مثبت برخورد کردید) به شما بازخورد بدهد. نشان بدهد که متوجه پیشرفت شما شده است. برای خوش اخلاق شدن از روانشناسان و مشاورانی کمک بگیرید که روش شناختی رفتاری را در درمانهایشان به کار می برند. خطاهای شناختی که ما می کنیم به شدت نقش زمینه ای و عاملی را برای رفتارها و احساسهایی که بداخلاقانه تلقی میشوند بازی می کنند.

گاهی تکیه کلام و عادتی کلامی یا زبان بدنتان دیگران را علیه شما تحریک می کند و یا می رنجاند. در این باره از همسرتان ، دوست نزدیک یا خواهر و برادرتان بپرسید. برخی عادات ناپسند ما موجبات تحریک منفی رفتار دیگران را فراهم می کند و نهایتا موجب تلخی روابط ما می شود. شاید اساسا آدم بد اخلاقی نباشید اما این عادت های ناپسندی که خود بدان آگاهی ندارید دیگران را از شما دلزده می کند. شوخی های لفظی، متلکها، جوک ها، پاسخ های حاضرجوابانه عادت شده اگر مثبت نباشند دیگران را از شما دور می کنند. در حالی که هر چه می گردید خود را مظلوم و دیگران را شرور می یابید غافل از آن که ماشه شرارت دیگران را همان متلکها و شوخی های نسنجیده و حاضر جوابی های ناگوار کشیده اند.

2- سلامت روابط جنسی : ازدواج به دلیل رابطه جنسی صورت نمی گیرد اما رابطه جنسی ایمن و معنی بخش در ازدواج تحقق می یابد و همین رابطه جنسی سالم است که ازدواج را پایدار تر می کند. چه بسیار همسرانی که با شکایت از مسائل ارتباطی ، دخالت اطرافیان در زندگی، و نارضایتی های گنگ زناشویی به کلینیک ما مراجعه می کنند و نهایتا مشکل را در روابط جنسی نامتعادلشان می توان پیدا کرد. گویا که رابطه جنسی نا متعادل یا ناخوشایند در ذهن یا عمل یکی یا هر دوی همسران به شکل شکایت های دیگر بروز می کند. به نظر می رسد دختران و پسران جوان ما نیاموخته اند که همان گونه که خود را برای آرایش شب عروسی، سیاست های کنترل اطرافیان ، آشپزی و کدبانوگری، امور فنی و رسیدگی به سر و وضع خانه و وسائل رفاهی آماده می کنند، خود را برای ابراز احساسات دوستانه و عاشقانه در چارچوب سلامت خانواده نیز آماده کنند. مردانی که با سردی و بد اخلاقی همسر یا حتی عدم آمادگی روحی او در رابطه جنسی مواجه می شوند باید بیاموزند چگونه همسرشان را همراه کنند و فضا را برای ارضاء جنسی متقابل فراهم کنند. نه این که به خودارضایی، روابط خارج از خانواده، یا سرکوب میل جنسی بپردازند. این مردان مشکل را دو چندان می کنند. زنانی هم که شوهرشان را با فانتزی های جنسی شان همراه نمی بینند باید بیاموزند چگونه با نرمی و دلبری همسر خود را آماده کنند نه این که با تحقیر و ترش رویی یا سرخوردگی و سرکوب خود با این پدیده مواجه شوند. هر جا دیدید که دیگران در زندگی تان نقش تعیین کننده در دلزدگی ، دل شکستگی، و دلخوری فراهم کرده اند و احساس می کنید که باید این نقش آنان را همسرتان جبران کند مروری بر روابط جنسی تان بکنید. راحت تر بگویم اگر رابطه جنسی شما با همسرتان سالم و خشنود کننده باشد مسلما حرف مادرشوهر و خواهر شوهر و پدرزن و قبیله زن منجر به بگو مگوی خانوادگی در شما و قهر و دلخوری نباید بشود. ببینید این ناامیدی از برخورد خانواده همسرتان ناشی از ارضاء نصفه نیمه میل جنسی تان در هفته قبل نیست؟ انگار حرف آنها را بدتر و خود را در مقابل اظهار نظر های آنان بی سلاح تر و شکننده تر می بینید وقتی که شبهای گذشته قهرمان خلوت همسرتان نبوده اید. گویی سخنان ناخوشایند آنان را تاییدی بر ضعف و ناتوانی تان در مردانگی یا دلربایی از همسرتان می بینید و بیشتر دلگیر میشوید. در حقیقت اگر همسرتان شما را ستاره خلوت و عشق خود بداند و آن را ابراز کند آن قدر شما با اطمینان خاطر با دیگران در مسائل روزمره برخورد می کنید که توان مضاعفی در تحمل نظر مخالف خانواده همسر یا حتی دوستانتان پیدا می کنید. همسرتان را تشویق کنید ، او را در عشق ورزی تایید کنید، به او بگویید چه رفتارهایی از او برایتان مطلوب است. او در کشاکش دهر مراقب احساسات شما خواهد بود. گویا رابطه جنسی سالم در خانواده سرمایه ای برای سلامت بقیه جنبه های خانواده و تقویت آن فراهم می کند.

3- اعتقادات و باورداشت ها: جهان بینی سالم و متعادل همسران از عوامل ایجاد جذابیت متقابل برای آنان است. زن و شوهری که به دلیل اعتقادات و اصول اخلاقی یا باورداشت هایشان حقوق یکدیگر را مراعات می کنند و ملاحظه احوال هم را دارند فضای امنی برای زندگی یکدیگر فراهم می کنند. امنیت خاطری که همسران برای هم ایجاد می کنند موجب رشد و تقویت روابط دوستانه شان نیز خواهد شد. از سوی دیگر به عنوان انسانهای صاحب فکر شنیدن گپ و گفت های متفکرانه زن و شوهر بارقه ی محبت نیز بین آنها ایجاد می کند. با هم وقت بگذارید و مثل روزهای خواستگاری درباره دیدگاه های مختلف انسانی و جهان بینی هایتان فکر کنید و با هم گفتگو کنید. هم بشنوید و هم سخن بگویید. از یکه تازی و تلاش برای متکلم وحده بودن بپرهیزید و سعی کنید بشنوید. در این گونه گفتگوها سعی نکنید که حرفتان را به کرسی بنشانید وقتی محدود در نظر بگیرید و در آن فرصت بشنوید و بگویید. در همان لحظه نقد نکنید و مخالفتتان را ابراز نکنید اگر به دیدگاه متفاوتی رسیدید بگویید که روی دیدگاه طرف مقابلتان فکر خواهید کرد و حتما هم این کار را بکنید

با تشکر از سرکار خانم عابدینی

با حسادت کودکان چه کنیم

این احساسی طبیعی است اما اگر کودک هر بار بخواهد خودش را با بقیه مقایسه کند دچار مشکلاتی خواهد شد. به همین علت لازم است به کودکتان یاد بدهید که بتواند احساس حسادت خود را کنترل کند. بدین ترتیب نه تنها احساس بهتری خواهد داشت بلکه بهتر می‌تواند با دیگر کودکان برخورد کند و روابط اجتماعی بهتری داشته باشد. می‌پرسید چگونه؟ در این مقاله بخوانید:
حتماً شما هم وقتی کودک 4 ساله‌تان با حسرت از ماشین پسر همسایه تعریف کرده و از شما خواسته تا مثل همان را برایش بخرید متوجه حسادت فرزندتان شده‌اید. شاید هم وقتی دخترتان عروسک دخترخاله‌اش را یواشکی برداشته تا با خودش به خانه ببرد متوجه شده باشید که او هم درگیر حسادت شده. گاهی هم کودکان بزرگتر به همکلاسی‌شان که نمره بالاتر گرفته حسادت می‌کنند و ممکن است با به دنیا آمدن یک نوزاد جدید در خانه دست به خشونت بزنند و سعی کنند رقیب تازه را از میدان خانواده بیرون کنند.
تجربه این حسادت‌ها که خود انواع مختلفی دارند می‌تواند برای فرزند شما مشکلاتی ایجاد کندو نه تنها روابط او با همسالانش را به خطر بیندازد بلکه باعث سرخوردگی و ناراحتی خود او هم بشود. به همین علت متخصصان توصیه می‌کنند با روشهای زیر سعی کنید به کودک کمک کنید که حس خود را کنترل کند و به جای حسادت، غبطه را جایگزین کند تا او را به تلاش بیشتر وادارد نه آسیب رساندن به خودش و دیگران!

احساسات کودک را بشناسید
سعی نکنید حسادت کودک را محکوم کنید. این روش فایده‌ای برای او ندارد. کودک وقتی ببیند به احساس او توجهی نمی‌کنید و انگار خواسته او را نمی‌شنوید، بلندتر داد می‌زند تا به او توجه کنید. بنابر این سعی کنید به کودک نشان دهید که به احساس او اهمیت می‌دهید. مثلا به او بگویید می‌دانم برایت سخت است که وقتی من خواهر کوچکت را می‌خوابانم، تو خودت لباس‌هایت را عوض کنی اما اگر کمی صبر کنی می‌توانم به تو کمک کنم. می‌دانم دلت می‌خواهد من بیشتر با تو بازی کنم. من هم دلم برای بازی با تو تنگ شده امالازم است مراقب خواهر کوچولویت باشم تا بزرگتر شود و بتواندبا تو بازی کند. یا مثلا وقتی در بازی بازنده می‌شود. به او بگویید می‌دانم که نا امید شدی ودلت می‌خواست تو هم مثل احسان برنده شوی اما خوب بازی کردی و می‌توانی دفعه بعد تو برنده باشی.

همه یا هیچ را انتخاب نکنید
بعضی از کودکان به علت مقایسه کارهای خودشان با دیگران و حسادت به دیگران از انجام کارهای مورد علاقه‌شان هم باز می‌مانند. محسن کودکی علاقه‌مند به نقاشی و کارهای هنری است اما با شروع مدرسه مدام کار دستی و نقاشیهای خودش را با بقیه مقایسه می‌کند و می‌بیند که مال بقیه همکلاسیهایش بهتر است.
بعد از مدتی او دیگر تمایلی به انجام این کارهای هنری نشان نمی‌دهد و از انجام آن سر باز می‌زند. فکر می‌کنید والدینش چگونه می‌توانند به او کمک کنند. مادر محسن به او می‌گوید: من هم زیاد نقاشی ام خوب نبود. اما از نقاشی کردن لذت می‌بردم. به همین علت زیاد نقاشی می‌کشیدم و تمرین می‌کردم تا اینکه نقاشی ام بهتر و بهتر شد. تو هم هر چه بیشتر تمرین کنی نقاشی ات زیبا‌تر از قبل می‌شود.
کودکان در سنین ابتدایی خیلی زود نتیجه می‌گیرند که در یک فعالیت خاص توانایی خوبی دارند یا ضعیف هستند. مازیار به فوتبال علاقه دارد اما بازی نمی‌کند چون فکر می‌کند که خوب فوتبال بازی نمی‌کند. او مرتب از بازی ارسلان تعریف می‌کند و حتی به او حسادت می‌کند که اینقدر خوب می‌تواند گل بزند.به نظر شما پدرش چه به او بگوید تا حسادت او به ضررش تمام نشود. پدر مازیار به او گفت: پسرم به نظر تو بهترین بازیکن فوتبال درایران کیست؟ چرا؟
بعد از توضیحاتی که مازیار داد پدرش از او پرسید: فکر می‌کنی بقیه بازیکنان فوتبال کشور که به خوبی او نیستند چه باید بکنند؟ آیا بهتر نیست فوتبال را کنار بگذارند؟ اگر همه بازیکنها این طور فکر کنند و بازی را کنار بگذارند فکر می‌کنی چه بلایی سر فوتبال کشور می‌آید؟ همین اتفاق درباره بقیه موضوعات هم می‌افتد. بنابر این همه در جایگاه خود تلاش می‌کنند تا کار خود را خوب انجام دهندو تو هم بهتر است همین کار را بکنی.

لذت هدیه دادن را به او بچشانید
حسادت به وسایل و اسباب بازیهای دیگران ساده‌ترین و رایج‌ترین نوع حسادتهای کودکانه است که ممکن است بارها با آن روبرو شده باشید. مینا از مدرسه بر می‌گردد و به مادرش می‌گوید که کفش سارا- همکلاسی اش- خیلی زیبا بوده و او هم از همان کفشها می‌خواهد. علی از پدرش می‌خواهد که برایش پلی استیشن بخرد چون پسر همسایه هم از این بازیها دارد. ممکن است والدین تسلیم خواسته‌های جزیی کودک شوند اما گاهی ممکن است واقعااز عهده تهیه چنین وسایلی برنیایند و آنوقت چه باید کرد؟ اگر شما به کودکتان پس انداز کردن را یاد بدهید می‌توانید به او کمک کنید تا با پول تو جیبی و یا عیدی‌های خودش اسباب بازیها و لباسهای مورد علاقه‌اش را تهیه کند. در ضمن می‌توانید به او نشان دهید که با گذشتن از بعضی خواسته‌های خودش می‌تواند به کسانی که مشکلاتی دارند کمک کند و احساس خوشایندی از این کمک به دیگران پیدا کند و آنوقت می‌فهمد که اگر چه او کفش مورد علاقه‌اش را که گران قیمت بود نخریده اما در عوض به دوست دیگرش که لباس گرم نداشته کتی هدیه داده که او را گرم نگه می‌دارد.
آنوقت است که حس قدر دانی جای احساس حسادت را در وجود فرزندتان خواهد گرفت. در این حالت کودک شما کم کم متوجه می‌شود که حق انتخاب دارد. می‌تواند هر روز چشم به وسایل دیگران بدوزد و حسرت داشتنشان را بخورد یا اینکه به آنچه ضروری است بسنده کند و از هدیه دادن به دیگران لذت ببرد.

بر توانایی‌هایش تکیه کنید
اغلب کودکان خود را با خواهر و برادرشان مقایسه می‌کنند و به آنها حسادت می‌کنند. درباره وسایل شاید بتوانید با همسان خرید کردن این حس را کم‌تر کنید اما درباره توانایی‌های فردی که معمولا متفاوت است نقش شما بسیار حساس‌تر می‌شود.
در این باره بهتر است بر توانایی‌های فردی آنها بدون اینکه مقایسه‌ای انجام دهید، تاکید کنید و نشان دهید که به این توانایی‌ها افتخار می‌کنید و البته بدون مقایسه هر کدام را بخاطر یک خصوصیت خاص تحسین می‌کنید. مثلا به فرزندتان بگویید که از طرز داستان تعریف کردن او خوشتان می‌آید و لذت می‌برید وقتی او با قصه گویی‌اش همه را می‌خنداند. و فرزند دیگرتان را به خاطر شعرخواندنش تحسین کنید و به آنها بفهمانید که هر دو آنها را دوست دارید و به آنها افتخار می‌کنید. یادتان باشد همه کودکان حتی تلخ‌ترین آنها هم خصوصیاتی دوست داشتنی در خود دارند که بتوانید آن را برجسته کنید و به آن تاکید کنید.

در همه چیز عدالت را رعایت کنید
وقتی برای یکی از فرزندانتان خرید می‌کنید مطمئن باشید که خواسته‌های دیگری هم از نظرتان دور نمانده است. اگر امروز برای پسرتان توپ فوتبال می‌خرید، بهتر است همین امروز برای دخترتان هم چیزی بخرید حتی اگر یک گل سر کوچک باشد.
اگر سن و سال و جنس فرزندانتان به هم نزدیک است بهتر است مشابه برایشان خرید کنید تا بهانه به دست آنها ندهید. اما تا می‌توانید سعی کنید بریگانه بودن آنها در نوع خود تاکید کنید. مثلاً اگر یکی از آنها فوتبالیست خوبی است و دیگری خوب نقاشی می‌کشد می‌توانید برای یکی توپ فوتبال و برای دیگری مداد رنگی تهیه کنید و علت این تفاوت را هم گوشزد کنید.

مراقب رفتار و گفتارتان باشید
وقتی کودکی دارید که به نوزاد حسادت می‌کند، یادتان باشد که کودک بزرگ‌تر را با حرفهایتان بر علیه کودک کوچکتر تحریک نکنید. مثلا به جای اینکه بگویید بچه خوابیده نمی‌توانیم به پارک برویم. به کودک بگویید: عصر وقتی هوا خنک‌تر شد به پارک می‌رویم.
مسلما کودک می‌فهمد که با به دنیا آمدن فرزند دیگر شرایط تغییر کرده اما شما سعی کنید طوری رفتار کنید که این تغییرات برای کودک بزرگتر به تدریج جا بیفتد. مثلا اگر هر شب برای او قصه می‌گفتید و حالا نمی‌توانید هر شب این کار را بکنید اما می‌توانید از همسرتان بخواهید که گاهی او نوزادتان را بخواباند تا شما بتوانید برای کودک بزرگتر قصه بخوانید. یا حتی وقتی که نوزادتان آرام است می‌توانید آنها را کنار هم بخوابانید و برای هر دوشان قصه بخوانید.

احساسات خود را بیشتر بیان کنید
اگر فرزندتان به خواهر و برادر کوچکترش حسادت می‌کند، ابراز محبتتان را نسبت به او بیشتر کنید. مثلاً در طول روز بیشتر او را بغل کنید و در هر زمانی که می‌توانید به او توجه کرده و با او حرف بزنید و بازی کنید. وقتی او ازخواهر و برادر کوچکترش مراقبت می‌کند و با آنها خوش رفتاری می‌کند او را تشویق کنید.

الگو باشید
به او نشان دهید که چگونه با دیگر کودکان رفتار کند. مهربانی با کوچکترها و مراقبت از آنها را با رفتارتان به او یاد بدهید. تنها گفتن کافی نیست. او از رفتار شما یاد خواهد گرفت که با کوچکترها چگونه برخورد کند. وقتی کودک به خواهر و برادر کوچکش نزدیک می‌شود و سعی می‌کند با او بازی کند مدام او را تهدید نکنید ونترسانید. بلکه از این زمان برای یاد دادن رفتار با کودک بهره ببرید.

انضباط قاطعانه داشته باشید
به کودکان‌تان بفهمانید که باید به همدیگر احترام بگذارند و برای برداشتن اموال یکدیگر از هم اجازه بگیرند. اگر اتاق مجزا دارند به آنها بگویید که لازم است برای ورود به اتاق یکدیگر اجازه بگیرند و سپس وارد شوند.

***

10 فرمان برای کنترل حسادت کودک:
1) احساسات کودک را بشناسید
2) همه یا هیچ را انتخاب نکنید
3) لذت هدیه دادن را به او بچشانید
4) بر توانایی‌هایش تکیه کنید
5) کودکان را با هم مقایسه نکنید
6) در همه چیز عدالت را رعایت کنید
7) مراقب رفتار وگفتارتان باشید
8) احساسات خود را بیشتر بیان کنید
9) الگو باشید
10) انضباط قاطعانه داشته باشید
 

منبع : Salamatnews.com



افسردگي دو قطبي



 

 

 با سلام بر  دانشجويان و علاقه مندان مطالب اين وبلاگ
سركار خانم بهار
سوالاتي در باره افسردگي دو قطبي پرسيده بوديد  كه   تصميم گرفتيم اين ايتم را به افسرده گي دو قطبي اختصاص دهيم اميدوارم توانسته باشم به شما در درمان برادرتان كمكي كرده باشم
 موفق باشيد


اختلالات دوقطبي چيست؟

ازاختلال دو قطبي با عنوان افسردگي شيدائي نام برده مي‌شد.

همانگونه که از نام قبلي استنباط مي‌شود کسي که دچار اختلال دوقطبي است دچار نوسانات خلقي  شديد ميباشد.اين نوسانات معمولا هفته ها يا ماها طول ميکشد و با انچه مردم عادي در زندگي روزمره تجربه ميکنند بسيارمتفاوت است.

خلق افسرده: احساس شديد افسردگي

خلق شيدا: احساس شادماني بسيار و نااميدي

خلق مختلط: به عنوان مثال خلق افسرده همراه با بيقراري و فعاليت بيش از اندازه ناشي از شيدائي.

 

شيوع اختلالات دو قطبي:

در حدود يک نفر از هر 100 بزرگسال در طول زندگي خود دچار اين اختلال مي‌گردد. معمولا اين اختلالات بعد از سنين نوجواني اتفاق مي‌افتد. در سنين بالاتر از 40 سال اين اختلالات غير معمول است. مردان و زنان به يک اندازه در معرض ابتلا به اين اختلالات قرار دارند

انواع اختلال دو قطبي

اختلال دو قطبي نوع 1
حد اقل يک دوره خلق شيدا به مدت يک هفته وجود دارد.اگرچه بيشتر مبتلايان دوره افسردگي را هم تجربه مي‌کنند ولي بعضي از انها فقط دوره شيدائي را تجربه مي‌کنند.
دوره هاي شيدايي بدون درمان بين 3 تا 6 ماه به طول مي‌انجامند.دوره‌هاي افسردگي در صورتي که مداوا نشوند 6-12 ماه ادامه پيدا مي‌کنند.
اختلال دو قطبي نوع 2
در اين نوع بيش از يک دوره افسردگي شديد وجود دارد. در صورتي که شدت خلق شيدايي کم است. اين نوع به نام شيدائي خفيف (Hypomania) ناميده مي‌شود.
اختلال دو قطبي با تناوب سريع
در اين دسته بيش از 4 بار نوسان روحي در طول يکسال وجود دارد. اين نوع در حدود 10 درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبي ديده ميشود و مي‌تواند با هر کدام از انواع 1 يا 2 همراه باشد.

اختلال خلق ادواري (Cyclothymia)

در اين نوع شدت نوسان خلق به اندازه اختلال دوقطبي نيست، اما مي‌تواند زمان طولاني تري ادامه يابد. اين حالت مي‌تواند منجر به اختلالات دو قطبي گردد.

علل اختلالات دوقطبي
دليل قطعي براي اين اختلالات شناخته نشده، اما تحقيقات نشان مي‌دهد که:
اختلالات دوقطبي منشائ ارثي دارد. به عبارتي ژنها بيشتر از تربيت در اين اختلالات موثرند.
ممکن است مشکل فيزيکي در قسمتي از مغز که کنترل حالات روحي را به عهده دارد عامل اين اختلالات باشد. به اين دليل است که اين اختلالات با دارو قابل درمان هستند.
نوسانات خلقي ممکن است گاهي توسط استرس و يا بيماري بوجود بيايند.

علايم اختلالات دو قطبي
علائم بيماري بستگي به اين دارد که خلق شما به سمت افسردگي يا شيدائي تغيير کرده باشد.
1- افسردگي
احساس افسردگي احساسي است که همه ما در طول زندگي آنرا تجربه کرده ايم. اين احساس مي‌تواند به ما در شناخت و برخورد با مشکلات زندگي کمک کند. اما در افسردگي باليني يا اختلالات دوقطبي اين احساس افسردگي بسيار شديد تر است. در اين حالت احساس افسردگي براي مدت طولاني باقي مي‌ماند و حتي انجام امور عادي زندگي را سخت يا غير ممکن مي‌سازد. در صورتي که شما افسرده شده باشيد متوجه اين تغييرات در خود شده ايد:
 
  روحي
     احساس غمگيني که از بين نمي‌رود.
     احساس نياز به گريستن بدون هيچ دليلي
     ازدست دادن تمايل و رغبت به همه چيز
     عدم لذت بردن از چیزهایی که قبلا لذت می بردید.
     احساس بي قراري و آشفتگي
     از دست دادن اعتماد به نفس
     احساس بي ارزشي و نااميدي
     زودرنجي و تحريک پذيري
     فکرکردن به خود کشي
  
فکري
    از دست دادن قدرت فکر کردن مثبت و اميدوارانه
    از دست دادن قدرت تصميم گيري حتي در موارد ساده       
    مشکل تمرکز کرد
جسمي
    کم شدن اشتها و وزن
    مشکل خوابيدن
    بيدار شدن زودتر از موقع
    احساس خستگي کامل
    يبوست
عدم تمايل به رابطه جنسي
       رفتاري
    مشکل در شروع و به پايان رساندن کارها- حتي کارهاي روزمره
    گريه کردن زياد و يا احساس نياز به گريه و عدم توانايي گريستن
    پرهيز از مواجهه با افراد
2- شيدايي يا هيجان
شيدايي يک احساس خوشحالي، افزايش انرژي و خوش بيني بيش از اندازه است. اين حالت مي‌تواند آنقدر شديد باشد که فکر کردن و قضاوت شما را تحت تاثير قرار دهد. ممکن است تفکرات عجيبي راجع به خود داشته باشيد، تصميمات بدي بگيريد و به صورت شرم آور، مضر و گاهي خطرناک رفتار کنيد.
مانند حالت افسردگي، در اين حالت هم زندگي فرد مختل مي‌شود و مي‌تواند روابط و کار فرد را تحت تاثير قرار دهد. در حالتي که اين حالت خيلي شديد نباشد به آن شيدائي خفيف مي‌گويند.
در صورتي که شما شيدا شويد ممکن است حالات زير را در خود مشاهده کنيد:
روحي
    بسيار شاد و مهيج
    عصبي و برانگيخته شدن توسط کساني که در خوش بيني شما شريک نمي‌شوند
    احساس برتر بودن بيش از اندازه
فکري
    پر از ايده هاي جديد و مهيج
    پريدن از يک ايده يه ايده ديگر
    شنيدن صداهايي که افراد ديگر نمي‌شنوند
جسمي
    بي ميل يا ناتوان از خوابيدن
    پر انرژي
    افزايش تمايل به رابطه جنسي
رفتاري
     برنامه ريزي هاي بلندپروازانه و غير واقعي
     بسيار فعال و پر جنب و جوش
     رفتارهاي نا معمول
     حرف زدن سريع – ديگران ممکن است متوجه صحبتهاي شما نشوند.
     تصميمات عجولانه و گاهي با نتايج مصيبت بار
     ولخرجي
     احساس صميميت زياد
     بروز بيش از حد احساسات

اگر شما در اواسط دوره شيدايي براي اولين بار باشيد، ممکن است متوجه هيچ چيز غير عادي نشويد. حتي دوستان و خانواده شما نيز ممکن است متوجه نشوند. حتي ممکن است اگر کسي سعي کند در اين مورد نظري ابراز کند ناراحت شويد. در اين حالت شما به تدریج در انجام امور روزمره و ارتباط با افراد دچار مشکل می شوید.
علايم جنون(Psychotic)
اگر دوره هاي شيدايي و يا افسردگي خيلي جدي شود، شما ممکن است دچار علايم جنون شويد.
·  حالت شيدايي: علايم اين حالت شامل احساس خود بزرگ بيني است -اينکه مسئول انجام يک ماموريت مهم بوده يا از يک قدرت بسيار زياد برخوردار است.
·  حالت افسردگي: احساس گناه شديد، احساس بدترين بودن و يا حتي احساس عدم وجود.
علاوه بر اين اعتقادات نامعقول فرد ممکن است دچار توهم شده که شامل شنيدن ديدن بوييدن و يا لمس کردن چيزها يا کساني که وجود ندارند.
  بين دوره ها:
 قبلا بر اين باور بودند که اگر شما از اختلالات دو قطبي رنج مي‌بريد، بايد در بين دوره هاي افسردگي و شيدايي خلق متعادل داشته باشند . اما اکنون مي‌دانيم که در اين حالت علي رغم بهبود ظاهري ممکن است علايم افسردگي خفيف و مشکلات ذهني ادامه پيدا کند.
درمان
براي پيشگيري از پيشرفت نوسانات خلقي به حالت افسردگي – شيدايي ميتوان اقداماتي انجام داد که در ادامه از انها نام برده مي‌شود .اما در اغلب موارد درمان دارويي هم مورد نياز است تا

                      I.      خلق شما را تثبيت کند(پيشگيري)

                    II.      درمان دوره هاي افسردگي و شيدايي

تجويز دارو براي تثبيت حالت روحي

چندين نوع تثبيت کننده وجود دارد که اغلب نيز براي درمان صرع به کار مي‌روند. اما در بين آنها ليتيوم(که نوعي نمک معدني است) موثرترين آنهاست.

ليتيوم به مدت پنجاه سال است که به عنوان تثبيت کننده حالت خلقي به کار مي‌رود. اما چگونگي عملکرد آن هنوز مشخص نيست. از ليتيوم براي درمان هردونوع افسردگي و شيدايي استفاده مي‌شود.
درمان با ليتيوم بايد توسط روانپزشک شروع شود.تعيين مقدار دقيق ليتيوم در بدن لازم است. مقدار کم آن بي اثر و مقدار زياد آن سمي است. بناباين شما بايد به طور مرتب در چند هفته اول آزمايش خون دهيد تا مطمين  شويد که از مقدار مناسبي  استفاده مي‌کنيد. با ثابت شدن مقدار دارو پزشک شما مي‌تواند ليتيوم را همراه با آزمايش خون منظم براي شما  تجويز کند.

مقدار ليتيوم در خون به مقدار آب بدن بستگي دارد. اگر آب بدن کم شود مقدار ليتيوم در خون بالا رفته و احتمال بروز اثرات منفي آن و يا حتي اثرات سمي آن وجود دارد. بنابراين بسيار مهم است که:

·  آب بسيار بنوشيد- مخصوصا در مواقعي که هوا گرم است و يا فعاليت شما زياد است .

·  چايي و قهوه کمتر مصرف کنيد- چون آنها باعث افزايش ادرار مي‌گردند. حداقل سه ماه يا بيشتر طول مي‌کشد تا اثرات ليتيوم پديدار شود. در اين مدت با اينکه تغيير حالت روحي شما ادامه دارد بايد به خوردن قرصهاي ليتيوم ادامه دهيد.

اثرات جانبي

اثرات زير در چند هفته اول شروع مصرف خود را نشان مي‌دهند. اين اثرات نا مطلوب هستند اما با گذشت زمان بهبود مي‌يابند.

          احساس تشنگي

·        ادرار زيادتر از معمول

·        افزايش وزن

·        اثرات جانبي نا معمول تر شامل:
·        تاري ديد

·        ضعيف شدن ماهيچه‌هاي بدن
·        اسهال
·        لرزش ضعيف دستها
·        احساس بيمار بودن
اين اثرات معمولا با کم کردن دوز بهبود مي‌يابد.
 
اگر   سطح ليتيوم در خون شما خيلي بالا باشد، شما حالات زير را تجربه خواهيد کرد:

·        استفراغ کردن

·        تلو تلو خوردن

·        لکنت زبان

در اين حالت بايد هرچه سريعتر با پزشک تماس گرفت.

آزمايش خون

در ابتدا شما بايد هر هفته يکبار براي اطمينان از درست بودن سطح ليتيوم در خون آزمايش دهيد. تا وقتي که مصرف ليتيوم ادامه دارد اين آزمايشات نيزادامه دارد. اما پس از چند ماه اول تعداد آزمايشات کم مي‌شود.

استفاده طولاني از ليتيوم ممکن است به کليه و غده تيروييد اسيب رساند. بهتر است هر چند ماه يکبار براي اطمينان از کارکرد صحيح  آنها آزمايش داد. در صورت بروز مشکل شما بايد از ليتيوم را متوقف کرده و از يک جايگزين استفاده کنيد.

مراقبتهاي شخصي

استفاده از رژيم غذايي مناسب

·  نوشيدن مرتب نوشيدني هاي غير شيرين. اينکار به نگه داشتن سطح آب و نمک بدن شما کمک مي‌کند.

·        غذا خوردن منظم – اينکار به تعادل مايعات بدن کمک مي‌کند.

·  کاهش مصرف کافيين در چاي ، قهوه و نوشابه- اين مواد با افزايش ادرار سطح ليتيوم را بالا مي‌برند.

تثبيت کننده هاي ديگر خلقي

گرچه ليتيوم موثرترين تثبيت کننده است، اما داروهاي ديگري نيز وجود دارد.

·   که يک ضد تشنج است. اما هنوز شواهد کافي  وجود ندارد که سديم والپروت به اندازه ليتيوم موثر است . اين دارو نبايد براي خانمهادر سنين باروري تجويز شود.

·  کاربامازپين اثر کمتري داشته و کمتر براي اختلالات دو قطبي استفاده مي‌شود. اما اگر براي شما مناسب است نيازي به تغيير آن نيست.

·  تجويز هاي ضد جنون جديد (مثل اولانزاپين) نيز مي‌تواند به عنوان تثبيت کننده استفاده شود.

 

بهترين دارو براي من کدام است؟

شما بايد در اين مورد با روانپزشک خود مشورت کنيد، اما چند قاعده کلي وجود دارد،

·  ليتيوم، سديم والپروت، اولانزاپين معمولا براي درمان طولاني مدت تجويز مي‌گردند.

·  کارمازپين براي مواقعي که نوسان خلق سريعتر و متناوب تري داريد پيشنهاد مي‌گردد.

·        ترکيب دارويي نيز کاهي لازم است

بطور کلي بهترين دارو به وجود شما بستگي دارد. يک دارو ممکن است براي يک نفر مناسب باشد ولي در شخص ديگري اثر خوبي نداشته باشد. اما براي اولين تجويز اصولا دارويي تجويز مي‌گردد که تاثير بيشتري در ديگران نشان داده است.

بدون دارو چه اتفاقي مي‌افتد؟

ليتيوم 30 تا 40 درصدازاحتمال عود بیماری کم مي‌کند، اما  هرچه تعداد دوره هاي شيدايي شما بيشتر باشد، احتمال عود آن هم بيشتر است.

 با افزايش سن ، احتمال  عود دوره ها همچنان ثابت مي‌ماند. حتي ممکن است شما براي مدت طولاني مشکلي نداشته باشيد، اما همواره خطر بازگشت  وجود دارد.

از چه موقع شروع به مصرف دارو کنيم؟

پس از گذراندن يک دوره، نمي‌توان گفت که دوره هاي بعدي چه زماني باز مي‌گردند. ممکن است شما مايل به مصرف دارو در اين مرحله نباشيد مگر اينکه دوره شما بسيار شديد بوده باشد. اگر براي بار دوم مبتلا شويد به احتمال 80 درصد دوره ها عود خواهند کرد. اغلب روانپزشکان در اين حالت داروهاي تثبيت کننده را پيشنهاد مي‌دهند.

براي چه مدت يک داروي تثبيت کننده بايد مصرف شود؟

براي حداقل دو سال بعد از يک دوره اختلال و تا 5 سال در حالتهاي زير ميتون ادامه داد .

·        عود مکرر دوره ها

·        دوره جنون

·        استفاده از الکل يا مواد مخدر

·        داشتن استرس در خانه يا محل کار

در صورت ادامه داشتن مشکل، ممکن است مجبور شويد براي مدت طولاني تري به مصرف دارو ادامه دهيد.

اطلاعات بيشتر در باره مصرف داروهاي تثبيت کننده در کتابچه هاي مربوطه وجود دارد.

روشهاي درماني روانشناسي

در فاصله بين دوره هاي شيدايي يا افسردگي، درمانهاي روانشناسي مي‌تواند موثر ابشد. اين درمانها بايد حدود 16 جلسه يک ساعته به مدت 6 تا 9 ماه باشند.

اين درمانها شامل:

·        تربيت رواني(Psycho education)- دانستن بيشتر در مورد اختلالات دو قطبي

·  تحت نظر داشتن حالت روحي- کمک کردن به شما براي شناخت زمانهاي تغيير حالت روحي

·  استراتژي خلقي- کمک کردن براي جلوگيري از تغيير حالت روحي به شيدايي يا افسردگي کامل

·        کمک براي افزايش مهارتهاي سازگاري

·        شناخت و رفتار درماني(CBT) براي افسردگي

درمان يک دوره افسردگي يا شيدايي

دوره افسردگي

داروهاي افسردگي معمولا بايد به داروهاي  تثبيت کننده  خلقی اضافه شود. متداول ترين اين داروهاSSRIs (مهار کننده هاي جذب سروتونين) است. اين داروها بر يک ماده شيميايي در مغز به نام سروتونين تاثير گذاشته و به نظر مي‌رسد که با مصرف اين دارو نسبت به داروهاي ديگر  احتمال تغيير خلق به حالت شيدايي کمتر است. داروي قديمي ضد افسردگي تري سيکليک به علت نداشتن اين خصوصيت  توصيه نمي‌گردد.

در صورتي که شما به تازگي يک دوره شيدايي داشته و يا اختلال خلق تناوبي سريع را تجربه کرده ايد، داروهاي ضد افسردگي ممکن است منجر به بازگشت حالت شيدايي شوند. در اين حالت بهتر است سطح داروي تثبيت کننده را افزايش داده و از داروهاي ضد افسردگي استفاده نکرد. داروهاي ضد افسردگي پس از 2 تا 6 هفته استفاده باعث  بهبود حالت خلقي مي‌شوند، اما خواب و اشتها زودتر بهبود پيدا مي‌کند. مصرف اين دارو بايد حداقل 8 هفته پس از بهبود افسردگي ادامه پيدا کند و سپس بايد به آرامي‌از مقدار آنها کاسته شود.
حتي پس از بهبودي بهتر است  همواره اين قرصها را با توجه به نظر روانپزشک  همراه داشته باشيد. اگر خيلي زود مصرف قرصها را ترک کنيد، احتمال عود افسردگي در شما زياد است. اگر شما به يکباره مصرف را قطع کنيد، ممکن است دچار علايم ترک (Withdrawal ) شويد.

در صورتي که دوره شيدايي را تجربه کرديد، نبايد داروهاي ضد افسردگي را براي مدت طولاني مصرف کنيد.
 

شيدايي و دوره هاي افسردگي مخلوط

در اين صورت هرگونه داروي ضد افسردگي بايد متوقف شود. داروي تثبيت کننده و يا داروهاي ضد جنون به تنهايي و يا حتي همراه هم  مي‌توان استفاده کرد. داروهاي ضد جنون در اسکيزوفرني استفاده مي‌شوند اما مي‌توان براي کم کردن فعاليت بيش از اندازه، خودبزرگ بيني، بي خوابي و از بين بردن دوره شيدايي استفاده کرد.

داروهاي ضد جنون قديمي تر مثل کلروپرومازين و هالوپريدول اثرات جانبي مثل لرزش و گرفتگي عضلات دارند. برخي از داروهاي جديدتر مثل رسيپريدون و اولانزاپين بدون اين اثرات جانبي نامناسب مي‌توانند علايم شيدايي را کاهش دهند.

پس از شروع درمان، علايم ممکن است پس از چند روز بهبود يابند اما درمان بايد چندين ماه ادامه پيدا کند. براي رانندگي در مدت مصرف بايد با پزشک خانواده خود مشورت نماييد.

متوقف کردن نوسانات خلقي – خود درماني

·        تحت نظر گرفتن رفتار شحصي

نشانه هاي تغيير حالت خود را ياد بگيريد تا بتوانيد در موقع مناسب کمک بگيريد. با اينکار شما مي‌توانيد از بروز  کامل عارضه و يا بستري شدن در بيمارستان اجتناب کنيد. نوشتن حالات روحي روزانه مي‌تواند به شما در اين کار کمک کند.

·        اطلاعات

تا مي‌توانيد در مورد بيماري تان و آنچه براي درمان آن مفيد است اطلاعات کسب کنيد.

·        استرس(تنش)

از شرايط تنش زا بپرهيزيد. پرهيز کامل از تنش غير ممکن است بنابر اين بهتر است ياد بگيريد چگونه اين شرايط را کنترل کنيد. شما مي‌توانيد از طريق CD يا DVD و يا گروهاي تمدد اعصاب و يا پيشنهادهاي روانشناسان به استرس خود غلبه کنيد.

·        روابط اجتماعي

افسردگي يا شيدايي مي‌توانند اثرات نامطلوبي بر دوستان و خانواده داشته باشد. شما ممکن است مجبور به بازسازي روابط تان بعد از يک دوره افسردگي يا شيدايي بشويد.

داشتن حداقل يک نفر که بتوانيد به او اعتماد کنيد بسيار مفيد است. دوستان و خانواده نياز دارند بدانند که چه اتفاقي براي شما مي‌افتد و آنها چه کاري مي‌توانند براي شما انجام دهند.

·        فعاليت

سعي کنيد زندگي، کار، استراحت و روابطتان با دوستان و خانواده را متعادل کنيد. در صورتي که شما بيش از اندازه مشغول باشيد ممکن است دچار دوره شيدايي شويد.

مطمين باشيد که زمان کافي براي استراحت داريد. در صورتي که شما بيکار هستيد به دنبال گذراندن يک دوره اموزشي و يا کار داوطلبانه که وابستگي با بيماري رواني ندارد باشيد .

·        ورزش

20 دقيقه ورزش ، سه بار در هفته براي بهبود شرايط روحي مفيد است.

·        تفريح

 به طور مرتب کارهايي انجام دهيد که شما را شاد کرده و به زندگي شما معنا مي‌بخشد.
 
ادامه درمان

ممکن است شما بخواهيد قبل از اينکه دکتر دستور قطع دارو بدهد ، از ادامه مصرف خودداري کنيد. متاسفانه اينکار اغلب به بازگشت دوره ها منجر مي‌شود. با دکتر و خانواده خود هنگامي‌که بهبود يافتيد در اين مورد صحبت کنيد.

در درمان خود اظهار نظر کنيد

اگر براي اختلال دو قطبي در بيمارستان بستري شده ايد، بهتر است براي دکتر و خانواده خود يک

«رهنمود آينده،Advance Directive»تهيه کنيد که اگر شما دوباره مريض شديد چگونه با شما رفتار کنند.

از پزشکم (GP) چه انتظاري دارم؟

در صورتي که شما ليتيوم مصرف مي‌کنيد دکتر شما بايد:

·        فشار خون و بررسي سلامتي عمومي سالانه

·        آزمايش سطح ليتيوم خون هر 3 تا 6 ماه

·        آزمايش خون براي تست کارکرد کبد و تيروييد حداقل هر 15 ماه يکبار
نکاتي براي دوستان و خانواده

افسردگي و شيدايي براي دوستان و خانواده ناراحت کننده و خسته کننده است

رفتار در طول دوره
افسردگي
دانستن اينکه  به افراد بسيار افسرده چه بگوييم سخت است. آنها همه چيز را از ديدگاه منفي مي‌بينند و قادر نيستند بگويند از شما چه مي‌خواهند. آنها ممکن است زودرنج و گوشه گير باشند اما در همان حال به کمک شما نياز دارند. آنها ممکن است نگران باشند ولي نخواهند يا نتوانند که نصيحت شما را بپذيرند. سعي کنيد در حد امکان صبور باشيد و آنان را درک کنيد.
شيدايي
در شروع يک دوره شيدايي، شخص شاد و پرانرژي به نظر مي‌رسد. هرچند که اينگونه هيجانات منجر به بدتر شدن شرايط روحي آنان مي‌گردد. بنابراين سعي کنيد آنان را متقاعد کنيد که کمکشان نماييد و به آنان در مورد بيماري شان توضيح دهيد.
کمکهاي عملي بسيار مهم هستند. مطمين شويد که دوست يا فاميل شما قادر است که از خود نگهداري کند.
کمک به شخص محبوبتان براي بهبودي
اطلاعات بيشتري در مورد اختلالات دوقطبي پيدا کنيد. همراهي شما با بيمار در جلسات روانپزشکي بسيار موثر خواهد بود.
از خودتان مراقبت کنيد
به خودتان زمان و فضا ي کافي براي تجديد قوا بدهيد . مطمين باشيد که زمانهايي براي خودتان و گذراندن با دوستانتان اختصاص داده ايد. در صورتي که دوست يا فاميل شما در بيمارستان است، مدت نگهداري از انها را با ديگران تقسيم کنيد. شما  به دوستتان وقتي خسته نيستيد بهتر مي‌توانيد کمک کنيد.

در مواقع اضطراري
در شيدايي شديد، شخص ممکن است حالت خصمانه ، بدگماني به خود گرفته و يا به صورت لفظي  ويا فيزيکي درگير شود.
در افسردگي شديد، شخص ممکن است تصميم به خودکشي بگيرد.
در صورتي که متوجه شديد که آنها:
·        با نخوردن و نياشاميدن کاملا از خود غافل شده اند
خود يا ديگران را در شرايط خطرناک قرار مي‌دهند.
·        از آزار دادن يا کشتن خود حرف مي‌زنند.
سريعا براي آنان از مراکز درماني کمک بخواهيد.
نام و شماره يک شخص متخصص قابل اعتماد را داشته باشيد. گاهي بستري کوتاه مدت در بيمارستان لازم است.
مراقبت از کودکان
در صورتي که شما شيدا يا افسرده هستيد، به طور موقت نمي‌توانيد از کودکانتان مراقبت کنيد. در اين مدت همسر يا فرد ديگري از خانواده بايد اين وظيفه را به عهده بگيرد. بهتر است  در دوران بهبودي در اين مورد تصميم گيري کنيد.
ممکن است بچه شما هنگامي‌که شما سالم نيستيد احساس نگراني و سر در گمي کند. اين موضوع را از رفتارشان نيز مي‌توان فهميد.
براي بچه ها بسيار مفيد خواهد بود اگر بزرگترها ي آنان حساس و فهيم بوده و بتوانند با خونسردي و سازگاري به مشکلات آنها پاسخ دهند. بزرگترها مي‌توانند به آنان بفهمانند که چرا پدر يا مادر آنها رفتار متفاوتي دارد. سوالات انها بايد با خونسردي، به درستي و به زباني که متوجه شوند پاسخ داده شود. آنها احساس بهتري خواهند داشت اگر به برنامه عادي زندگي شان بازگردند.

ارميدگي عضلاني

  حساسيت زدايي منظم خيالي
 بدون شك يكي از بهترين روشهاي درماني در درمانهاي اضطراب و فوبي استفاده از روشهاي درماني فتار درماني است
و مهمترين روش رفتار درماني بر گرفته از اصل شرطي شدن تقابلي حساسيت زدايي است كه
انواع مختلفي دارد در اين  بحث تصميم دارديم كه يكي از مهمترين روشهاي  درماني را براي دوستداران اين روش و خصوصا
افرادي كه در زندگي تنيده و همراه با ترس هستند  مطرح كنيم كه از نظر بنده يكي از بهترين روشهاي درماني است كه بسياري
 از بيماران اضطرابي با ان كنترل مي شوند
 روش حساسيت زدايي  در ابتدا توسط ولپي براي درمان فوبيها ابداع شد كه ما بيش از اين وارد بحث نميشويم چون هدف ما معرفي
 و بكار گيري يك نوع درمان عملي و كاربردي است و خوانندگان عزيز بعد ازاينكه مطالب ما را مطالعه فرمودند مي توانند اين
 روش درمان را در ضبط صوتي ضبط كرده و هر از گاهي براي كنترل وضعيت  نگراني و اضطراب خود عملي با ان كار كنند
 بدون اينكه به روانشناسي مراجعه كرده و هزينه اي را پرداخت نمايند
 در  روش حساسيت زدايي منظم  ابتدا فرد بايد يك سلسه مراتب اضطراب را دست كند به عبارت ديگر فرد بايد يك توالي از رويدادهاي
 اضطراب انگيز را درجه بندي كرده و به ان نمره بدهد مثلا از خفيفترين رويدادي كه موجب اضطراب ميشود تا شديدترين ، شايد براي
 توضيح اموزش ارميدگي  يا تمرين ارميدگي عضلاني  بايد در ابتدا ايجاد سلسله مراتب اضطراب را تو ضيح ميداديم بهتر بود  به همين
 دليل هم در بحث ديگري به اين موضوع هم خواهيم پرداخت
 اموزش ارميدگي
در اين روش ما به مراجع اموزش ميدهيم  تا چگونه ماهيچه هاي بدن خود را به ارامش كامل برسانند  هر چقدر مراجع بيشتر اين روش
را انجام دهد  بهتر و زودتر مي تواند خود را به  حالت ارميدگي در اورد  ما ابتدا اين روش را با مراجع كار مي كنيم و سپس از مراجع
 مي خواهيم اين روش را در منزل انجام دهند البته ما در زمان مصاحبه با  مراجع  به جمع اوري  رويدادها و صحنه هاي اضطراب زاي
مراجع هم مي پردازيم تمرين روش فوق بايد بقدري باشد تا مراجع را اماده براي حساسيت زدايي  واقعي بكند
 حال مي خواهيم روش را شروع كنيم بايد عرض كنم كه حرف م در اخر مطالبم  به معني مكث در حد پنج ثانيه است و ياد اور ميشوم كه افرادي كه از لنز چشم
 استفاده مي كنند بايد در اين روش لنز را از چشم خود بيرون اورند
 فرد در ابتدا بايد بر روي يك صندلي بنشيند و روش ارميدگي را با دستور روانشناس اجرا كند شما مي توانيد در ابتدا اول با ضبط صوت
 خود با صداي ارام و دلنشين اجرا كنيد و بعد ضبط و صوت را روشن كرده  با صداي خودتان مراحل را اجرا كنيد  بياد داشته باشيد
 كه  همراه دستور اجرا كنيد و دقيق اجرا كنيد تا به ارامش كامل برسيد هرچقدر شما اين روش را زياد انجام دهيد تسلط بيشتري مي يابيد
و در جلسات واقعي خود را بسيار زود به حد ارميدگي ميرسانيد شرو مي كنيم
1-چشمانتان را ببنديد و سه بار نفس عميق بكشيد  (م)

2-دست چپ را مشت كن ،ان را محكم مشت كن و به انقباظ و فشاري كه احساس مي كني خوب توجه كن (م) حالا شل كن(م)

3-بار ديگر دست چپت رامحكم مشت كن و به احساس انقباظ ان خوب دقت كن .(م) و بار ديگر شل كن و به از بين رفتن تنش انگشتانت فكر كن . (م)(م)

4-دست راستت را محكم مشت كن و  تا انجا كه مي تواني  انگشتانت را فشار بده و احساس تنش را در انگشتان دست و ساعدت حس كن . (م) حالا شل كن (م)

5- بار ديگر دست راستت را محكم مشت كن  (م) و باز هم شل كن (م)(م)

6-دست چپت را محكم مشت كن و ساعدت را خم كن تا ماهيچه هاي ساعدت سفت شوند .ان را محكم نگه دار.(م) حالا تمام دستت را شل كن . گرمايي را كه
 در ماهيچه هاي ساعدت منتشر ميشود واز راه انمگشتانت خارج ميشود حس كن . (م)(م)

7- حالا دست راستت را مشت كن و ساعدت را خم كن تا ماهيچه هاي ساعدراستت سفت شوند انرا محكم نگهدار و احساس تنش را حس كن (م) حالا شا كن
.فكرت را روي احساسي كه در طول دستت منتشر ميشود متمركز كن (م)(م)

8- حالا دو دستت را با هم مشت كن و انها  را خم كن تا كاملا سفت شوند .انها را به همان حالت نگهدار و تنشي را كه بوجود امده است حس كن (م) حالا
 شل كن و احساس گرما و ارميدگي را در سراسر ماهيچه هاي دستانت حس كن .تمام تنش از راه انگشتانت خارج ميشوند (م)(م)

9 حالا پيشانيت را چروك كن و چشمانت را سفت ببند . سعي كن اين حالت تنش را در پيشاني و چشمان خود احساس كني . حالا شل كن . حالت ارميدگي را در چشمان
 خود حس كن .حالا شل كن .(م)(م)

10-خوب ارواره هايت را بر روي هم فشار بده و چانه ات را بلند كن تا ما هيچه هاي گردنت سفت شود . در همين حالت نگهدارف  به سختي دندانهايت را
روي هم فشار بده ، حالت تنش گردنت  را حس كن  و لبانت را شديدا روي هم فشار بده  . حالا شل كن (م)(م)

11- حالا بر روي هم ، پيشانيت را چروك كن و چشمانت را سفت ببند ، سخت دندانهايت را بهم فشار بده ،چانه ات را بلند كن و گردنت را سفت كن ،
و لبانت را بر روي هم فشار بده . در اين حالت باقي بمان و احساس تنش را در پيشاني ، و چشمها ، و ارواره ها  ، و گردن و لبانت حس كن .همين جور بمان
  حالا شل كن نقطه كاملا شل كن و از احساس خوش ان لذت ببر(م)(م)(م)

12-حالا هر دو شانه هايت را تا انجا كه مي تواني محكم به جلو فشار بده تا ان حد كه احساس كني ماهيچه هاي پشتت به ويژهماهيچه هاي بين تيغه هاي
 شانه ات كشيده ميشوند .فشار بده . سفت نگه دار حالا شل كن  (م)(م)

13- باز هم بار ديگر شانه هايت را به جلو فشار بده و همزمان ماهيچه هاي شكمت را منقبض كن و تا ميتواني شكمت را تو بده و تنش را در تمامي بالا تنه ات
حس كن . حالا شل كن (م)(م)

 14-يك بار ديگر شانه هايت را به جلو فشار بده  ، ماهيچه هاي شكمت را منقبض كن ، تا مي تواني شكمت را تو بده و تنش را در تمامي بالا تنات حس كن .
 حالا شل كن  (م)(م)

 15-خوب حالا مي خواهيم همه ماهيچه هايي كه تا حالا تمرين كرديم را مرور كنيم . اول سه نفس عميق بكش (م)(م) اماده اي ؟ حالا دو تا دستت را محكم
مشت كن و انها را خم كن و ماهيچه هاي دو سر ساعد هايت را كاملافشار بده و پيشانيت را پر چين و چروك كن . چشمانت را محكم ببند .  ارواره هايت
را محكم بهم فشار بده  چانه ات را بالا بگير و لبهايت را به هم فشار بده  شانهايت را به سمت جلو فشار بده و ماهيچه هاي شكم را محكم تو بده  در همين حالت نگه دار
 فشار فوق العاده اي را در اين قسمتها حس كن . حالا شل كن ، نفس عميق بكش و حالت تنش را كه از بين ميرود را حس كن و به ارامش كامل سراسر بدنت فكر كن ؛ در
 بازو هايت ، در سرت ،در شانه هايت ، در شكمت ، فقط خودت را رها كن . (م)(م)

16-حالا به سراغ پاها ميرويم پاي چپت را از قوزك به عقب خم كن و انگشتان پايت را به طرف بالا محكم خم كن طوري كه عضله پشت ساق پا و رانت كاملا به
حالت كشيده در ايند . انگشتان پايت را به بلا فشار بده و پاشنه پايت را محكم به پايين فشار بده . حالا شل كن  (م)(م)

 17- يك بار ديگر پاي چپت را در ناحيه قوزك به عقب خم كن و انگشتان پايت را به بالا فشار بده و پاشنه پايت را محكم به پايين فشار بده . حالا شل كن (م)(م)

18-حالا پاي راستت را از ناحيه قوزك به عقب خم كن و انگشتان پا را به طرف بالا خم كن طوري كه عضله پشت ساق پا و رانت كاملا به حالت كشيده در
 ايند و انگشتان پايت را به بالا فشار بده  و پاشنه پايت را محكم به پايين فشار بده . حالا شل كن . (م)(م)

19- حالا نوبت دو تا پا با هم است  پاشنه پاهايت را به سمت پايين و به طرف صندلي  محكم فشار بده  پاشنه هايت را به سمت پايين فشار بده و انگشتان پاهايت را
 تا انجا كه مي تواني به بالا و محكم فشار بده . در همين حالت نگه دار . (م) حالا شل كن .

20 حالا سه تا نفس عميق5 بكش . (م) حالا همه ماهيچه هايي را كه نام مي برم منقبض كن دقيقا همان طور كه تمرين كردي : مچ دست چپ و ماهيچه هاي دو سر ساعد
مچ دست راست و ماهيچه هاي دو سر اين دست ، پيشاني،چشمها،ارواره ها،.گردن ، لبها ، شانه ها ،شكم ، ساق پاي چپ ، ساق پاي راست . نگه دار . (م) حالا شل
كن . (م)(م) سه بار نفس عميق بكش و بعد انقباض كامل و پشت سر ان ارميدگي كامل را تمرين كن ، و در حالي كه عميقا نفس مي كشي و بعد به حالت انقباض در مي ايي
 و سپسبه حالت ارميدگي در مي ايي حالت ارميدگي ماهيچه هايت را حس كن . حالا منقبض كن . (م) حالا شل كن . (م) حالا بطور طبيعي نفس بكش و از حالت كلي
 بي تنشي بدن و ماهيچه هاين لذت ببر .( م)(م)(م)(م) .حالا مي تواني ضبط صوت را خاموش كني
 اين روش يكي از بهترين روشهاي كنترل ترس و اضطراب در بيماران فوبيك و اختلالات اضطرابي است اميدوارم افرادي كه دچار اضطراب هستند از اين روش استفاده كنند
 بدون شك اگر اين روش درست انجام شود نتيجه مطلوبي را به دنبال دارد

شیزوفرنی

شیزوفرنی

تعریف :

Schizophrenia ( اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی ) یک بیماری سخت و مضمن و عاجز کننده ی ذهن و عقل است . علائم آن مانند شنیدن صداهایی از درون ، تصور اینکه دیگران ذهن او را می خوانند و افکار او را کنترل می کنند و یا می خواهند به او صدمه بزنند ، می باشد . رفتار در هم ریخته ی بیمار می تواند بصورت زوال مغز و یا یک نوع وحشت زدگی و یا بهت زدگی باشد . با وجود اینکه درمانها می توانند بسیاری از دردها و رنج های این بیماری را از بین ببرد اما بعضی از علائم تا آخر عمر با بیمار خواهند بود . تقریبا از هر پنج نفر فقط یک نفر بصورت کامل بهبود میابد .

Schizophrenia  در مردان و زنان تقریبا بصورت مساوی شایع است و معمولا با بلوغ دیررس یا پیری زودرس ظاهر می شود . علائم این بیماری در زنان شاید تا دهه ی دوم و یا سوم زندگیشان مخفی بماند .

علائم :

اولین علائمی که خود را نشان می دهند ، مغشوش و گیج و منگ شدن و همچنین تغییر در رفتار است . کنار آمدن با علائم شیزوفرنی می تواند برای خانواده و افراد نزدیک بیمار چالش انگیز باشد . علائم شیزوفرنی را می توان به سه دسته ی مثبت (Positive) ، منفی (negative) و علائم در هم ریختگی (Disorganized) تقسیم کرد .

نشانه های مثبت به آنهایی گفته می شود که خود را بصورت آشکار نشان می دهند مانند توهم و هذیان .علائم منفی ، علائمی هستند که پنهان می مانند و خود را نشان نمی دهند مانند احساساتی بودن . علائم مربوط به اغتشاش و درهم ریختگی خود را با ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران ، نداشتن درک صحیح از محیط و احساسات و حرکات آرام و تکراری نشان می دهند .

روان پریشی های شدید و اتفاقی که یصورت ناگهانی به بیمار حمله ور می شوند نشان دهنده ی حاد بودن درجه ی بیماریست .

روان پریشی حالتی خاص از اختلال در روان است که علامت آن توهم ، اختلال در ادراک و هذیان است . و نتیجه ی آن ناتوانی در تشخیص واقعیات از وهم و خیال است . از دیگر نشانه های بیماری انزوای اجتماعی و گوشه گیری است .صحبت ها و افکار و رفتار غیر عادی نیز شامل این علائم می شوند .

بعضی از مردم فقط یکی از علائم روان پریشی را دارند اما بعضی دیگر بسیاری از آنها را تا آخر عمر به همراه دارند . البته ممکن است برای مدت کوتاهی از بین بروند . در اینجا بعضی از علائم را توضیح می دهیم .

اختلال در تشخیص واقعیت : درک واقعیت بصورت متمایز از آنچه دیگران درک می کنند . که می تواند عذاب آور و وحشتناک ، مضطرب و سردرگم کننده باشد . افراد مبتلا به شیزوفرنی ممکن است گاه و بی گاه تصاویر را دور و جدا از هم ببینند . دچار اختلال در حواس باشند و یا برای مدت طولانی بی حرکت یک جا بشینند . و یا اینکه دائما در حال حرکت ، هوشیار و گوش به زنگ باشند .

توهم و خطاهای حسی : اختلال در ادراک که بی اساس رخ میدهد . این اختلال ها می توانند بصری (دیدنی) ، لمس کردنی ، چشایی ، بویایی و شنوایی باشند . شنیدن صداهای بی اساس مانند گفتوگوی چند نفر و یا شنیدن هشدار یک اتفاق غریب الوقوع و یا حتی صدایی که به فرد دستور میدهد  که اصولا توهم هستند از این نوع  خطاهای حسی می باشند . این خطاها زمانی رخ می دهند که محرک های حسی حاضر باشند اما خود فرد از آنها تصور اشتباهی دارد .به عنوان مثال فرد شاید صدای درهم شکستن امواج را با صدای تیر اندازی اشتباه بگیرد .

هذیان : هعتقادات و تفکرات کاذب که بی اساس ، دور از عقل و ناپیوسنه هستند . هذیان در شکلهای مختلف رخ می دهد . در یک موقعیت پارانویی شخص ممکن است خیال های عذاب آوری داشته باشد . و احساس کند قرار است به او آسیبی وارد شود و یا علیه او توطئه کنند و یا حتی بخواهند او را مسموم کنند . هذیان می تواند شامل احساسات باشکوه نیز باشد مثلا شخص احساس کند که مشهور و مهم است . در شکل دیگر هذیان ، فرد احساس می کند که نوسط همسایه خود کنترل می شود و یا مردم در تلوزیون میخواهند به وی پیام ویژه ای بدهند .

اختلال فکری در شیزوفرنی معمولا روی توانایی در تفکر تاثیر می گذارد و باعث ناتوانی در تمرکز می شود .

مردم با شیزوفرنی شاید قادر به تشخیص این موضوع نباشند که چه چیزی مربوط به یک موقعیت هست و چه چیزی نیست . دور بودن افکار از منطق می تواند باعث بروز مشکلات در برقراری ارتباط با دیگران شود که این امر موجب انزوا می شود .

مردم با شیزوفرنی اغلب رک و بی پرده و بی مزه سخن می گویند . واین باعث می شود آنها کمتر از احساسات خود صحبت کنند . دیگر علائم می تواند شامل نداشتن احساسات ، صحبت های یکنواخت و نکراری ، کم شدن ارتباط چهره ای مانند اخم کردن و یا لبخند زدن و یا سر تکان دادن ، انزوای اجتماعی ، چیزی برای گفتن نداشتن ،گذراندن روزها مثل هم و بدون فعالیت .

علت :

علت واحدی برای schizophrenia شناخته نشده است . بسیاری از بیماری ها به دلیل اختلالات ژنتیکی ، رفتاری و دیگر عوامل هستند که برای schizophrenia هم می تواند چنین باشد .

Schizophrenia تقریبا ارثی است . مردمی که خوشاوندی با شیزوفرنی دارند ، بیشتر مستعد گرفتار شدن به آن هستند . یک بچه که پدر یا مادر آن شیزوفرنی دارند ، در مقایسه با دیگران 10 درصذ احتمال مبتلا شدن آن بیشتر است .

درمان :

شیزوفرنی ممکن است حالات مختلف داشته باشد و دلایل آن نیز نا معلوم است .متدها و روش های درمانی به دو صورت بالینی و تجربی ست . این دو روش بر پایه ی توانایشان در کاهش علائم شیزوفرنی و کمتر کردن احتمال بازگشت آنها انتخاب می شوند .

بستری کردن : بستری کردن بیمار در مدتی که بیماری در وضعیت حاد قرار دارد ، واجب است . بستری زمانی واجب است که بیمار به علت داشتن تمایل به خودکشی و ناتوانی در مراقبت از خود در معرض خطر قرار می گیرد . همچنین برای درمان هذیان ، توهم و یا مشکلات ناشی از الکل و مواد مخدر ، بستری کردن امری اجباریست .

درمان دارویی :

Anti-psychotics یا داروهای ضد روان پریشی بسیار بهبود بخش هستند . آنها می توانند روان پریشی ها را کاهش دهند و به بیمار این فرصت را می دهند تا عملکرد بهتری داشته باشد . این داروها بهترین راه درمان موجود هستند . اما آنها شیزوفرنی را کامل درمان نمی کنند و تضمین کننده ی این امر نیستند که علائم پس از مدتی دوباره ظاهر نشوند . میزان مصرف هر دارو برای هر بیمار متفاوت است . اکثر افرادی که از شیزوفرنی رنج می برند ، زمانی که تحت درمان قرار می گیرند به یک بهبودی می رسند . اما درمان با دارو برای همه مفید واقع نمی شود . دسته بندی بیمارانی که با دارو بهبود میابند از آنهایی که نمی یابند قبل از شروع درمان کار بسیار دشواری است .

داروهای ضد روان پریشی برای درمان شیزوفرنی مناسب هستند مخصوصا برای درمان توهم و هذیان اما شاید روی دیگر علائم تاثیری نداشته باشند . مثلا در درمان کاهش انگیزه و بیان احساسات بی تاثیرند . داروهای قدیمی ضد روان پریشی مانند Haloperidol و Chlorpromazine دارای عوارض جانبی بودند و این باعث دشوار شدن درمان می شد . اغلب با پایین آوردن دوز عوارض جانبی را کاهش می دادند . اما داروهای جدید مانند Olanzapine  و Quetiapine و Risperidone دارای عوارض جانبی کمتری هستند . و مشکلات سابق را ندارند . زمانی که بیماری با افسردگی همراه می شود ، علائم تشدید می یابند که البته آنها نیز با تجویز ضد افسردگی ها برطرف می شوند . گاهی اوقات بیمار و خانواده ها از درمان با ضد روان پریشی ها احساس نا رضایتی می کنند . آنها از عوارض جانبی و اعتیاد آور بودن داروها احساس نگرانی می کنند . به هر حال این دارو ها اعتیاد آور نیستند و البته باعث شنگونی و خشنودی نیز نمی شوند .

دیگر تصور اشتباه در مورد داروها ضد روان پریشی این است که آنها روی مغز تاثیر میگذارند و یا یک نوع حس زندانی شدن به آنها میدهد . این داروها اگر با دوز مناسب مصرف شوند به بیمار ضرری نمی رسانند و یا آزادی آنها را نمی گیرد . زمانی که درمان تازه شروع می شود ، این داروها اثر تسکین بخش خواهند داشت . و این موضوع می تواند مفید باشد . البته سودمندی این داروها فقط به علت تسکین بخش بودن آنها نیست . بلکه به علت توانایی آنها در کم کردن توهم ، بی قراری ، پریشانی و گم گشتگی و هذیان است .

درمان با داروهای ضد روان پریشی ، خطر برگشت بیمار به حالت حاد بیماری را در آینده کاهش می دهد . اما حتی با این داروها نیز ممکن است بعد از مدتی بیمار به حالت اولیه برگردد . با این حال اگر مصرف داروها قطع شود ، وضعیت بسیار بدتر از حالت اولیه می شود . در بسیاری از موارد این سخن که می گویند مصرف داروها می تواند مانع بازگشت بیماری به حالت اولیه شود ، اشتباه است . بلکه فقط باعث کاهش شدت آن می شود . در شروع درمان داروها با دوز بالا تجویز می شوند و وقتی بیمار به یک بهبودی نسبی رسید دوز را کاهش می دهند . اگر در این مرحله علائم دوباره ظاهر شدند بطور موقتی دوز را افزایش می دهند تا شاید علائم بطور کامل از بین بروند .

دلایل گوناگونی وجود دارد که چرا مردم به درمان شیزوفرنی پایبند نمی مانند . بیماران شاید به مریضی خود اعتقاد نداشته باشند و تصور کنند که سالم هستند . یا شاید بخاطر در هم ریختگی افکار میزان مصرف و ساعت مصرف را فراموش کنند . استفاده از تایمرهای ( زمان سنج )  الکترونیکی و یا مخلوط کردن دارو با عذا از راه هایی  هستند که به بیمار در این مورد کمک میکنند . اعضای خانواده نیز در این امر می توانند مفید باشند .

عوارض جانبی درمان :

Anti psychotics یا داروهای ضد روان پریشی مانند همه داروها دارای عوارض جانبی هستند . در یک دوره  کوتاه مدت مصرف عوارض شامل خواب آلودگی ، بی قراری ، گرفتگی عظلات ، خشک شدن دهان ، عرشه و لرزش و یا تار شدن تصاویر می باشد . اکثر این عوارض با کم کردن دوز و یا استفاده از داروهای دیگر می تواند برطرف شود .

مصرف داروها در دراز مدت می تواند مشکلات جدی تری را ایجاد کند . TD یکی از این عوارض است . که اختلال در حرکات محسوب می شود . این اختلال ها بیشتر در اطراف دهان ، لب ها و زبان و بعضی وقت ها در قسمت های مختلف بدن مشاهده می شوند . ( می تواند شبیه به تیک های عصبی باشد ) این عوارض برای 15 تا 20 درصد افرادی که برای مدت طولانی تحت درمان قرار گرفته اند رخ می دهد . البته TD برای کسانی که مدت کوتاهی تحت درمان بودند نیز ممکن است اتفاق بیافتد . داروهای جدید خطر TD را کاهش دادند اما هنوز به صفر نرسیده است . به هر حال آنها می توانند باعث اضافه وزن شوند و اگر با دوز بالا مصرف شوند می تواند باعث انزوای اجتماعی و علائمی شبیه به Parkinson شود .

حالت  هاو رفتار عجیب انسان که هنوز علم از شرح علت آن ها ناتوان است!!؟


اضطراب

در اين بحث تصميم گرفتم كه مقداري در باره اضطراب صحبت كنم 
 دانشجويان عزيز رشته  روانشناسي متوجه اهميت اضطراب در كاركرد روان و ارگانيزم  هستند
امروزه روانشناسان با ديدگاهها وتعاريفي اين معظل قرن حاضر را به تعريف مي كشد  ما قصد نداريم كه همه نظريه هاي روانشناسي را باز گو كنيم
 چون به درازا مي كشد اما مقداري ار اين مشكل و معظل قرن حاضر را بازگو مي كنيم
 من از ديدگاه فرويد اين معظل را بررسي م خواهم كرد در ابتدا
بايد عرض كنم كه فرويد معتقد است كه ساختار شخصيت از سه جنبه تشكيل مي شود او معتقد است كه اضطراب به شخص هشدار ميدهد اوضاع درون شخصيت فرد
چندان مناسب نيست لذا اين اضطراب باعث تنش در اركانيزم ميشود زماني كه فرد مضطرب ميشود من تهديد ميشود
فرويد اضطراب را ترس بي هدف تعريف كرداين يعني اغلب ما نمي توانيم به منبع اضطراب اشاره كنيم
او معتقد است كه اين بيماري براي رشد و شكل گيري رفتار روانرنجور و روانپريش مهم است
نهاد:
نهاد مخزن غرايض است و در واقعساختاري قوي و قدرت مند براي دوجنبه ديگر شخصيت است به همين دليل هم نهاد تنها لذت را شناسايي كرده
يك اصل را بر مي گزيند به همين دليل هم بسيار خودخواه و  لجوج است
من :
تمام سعي و تلاش من عقلاني كردن خواسته هاي افسار گسيخته نها است من ارباب منطقي شخصيت استكه هدف ان جلوگيري از تكانه هاي نهاد نيست
بلكه مي خواهدهدايتش كند و به او بر چسب واقعيت را بزند تا عقلاني و پسنديده شودمن اميال نهاد را پذيرفتني ميكند مقبول مي نمايد فرويد نهاد را به اسبي
 سر كش تشبيه كرده و من را به سوار كاري ماهر كه او را هدايت ميكند
فرامن:
كه اصولا با امر ونهي هاي والدين شكل ميگيرددر واقع از تنبهات و تشويقات فرامن شكل ميگيرد تنبهات در كودك وجدان را ميسازد و تشويقات هم خود ارماني را شكل ميدهد
فرامن هم بي رحم و حتي ظالم است شايد شباهتي به نها دارداصل اساسي وظيفه فرامن جلو گيري از خواستهاي لذت جو است
حال موضوع اصلي ما اين است كه ان بعد از شخصيت ما دربين دو بعد ديگر به اصطلاح گير افتاده است جز من چيز ديگري نيست
اضطراب يك خطري است كه من را تهديد مي كند از طرفي اوامر لذت جوي حيواني نهاد بر من حكم مي كند
فشارهاي نهاد برمن باعث ميشود تااضطراب شكل بگيرد ومن براي تهديد خود لاجرم ناگزير است تا كاري انجام دهد من بايد در وهله اول از موقعيت تهديدزا بگريزد
 يا بايداز نيازهاي تكانشي جلوگيري كند و يا از ارباب سوم خود فرمن يا وجدان اطاعت كند حال زماني كه هيچ يك از اين را حلها كار ساز نباشد من ناگزير است تا خود را به ابزارهايي
به نام مكانيزمهاي دفاعي روي بياورد انها ابزاري غير واقعي هستند كه براي دفاع از من طراحي شده اند
مسئله اصلي اين است كه در انسان هميشه غرايز براي ارضا فشار مي اورند و تابوها  ي جامعه سعي دارند تا اين ارضا را محدود كنند
 لذا ما هميشه با اضطراب و دفاع در حال مبارزه هستيم و زماني كه ما نمي توانيم با اضطراب كنار بياييم و در اصطلاح  زماني كه در خطر از پا افتادن توسط ان
 هستيم گفته ميشود اضطراب اسيب زا شده است منظور اين است كه فرد به حلتي از در ماندگي گرفتار شده است
ريشه همه اضطراب در كودكي است زماني كه كودك با ارضاي غرايز و منع واقعيت در گير است اين ريشه يك اضطراب روانرنجور است در واقع زماني كه
كودك براي ارضاي غريزه اي تنبيه ميشود اين ارضا نشدن ميشود تكانه و اين تكانه  از ارضاي اوامر نهاد سر چشمه مي گيرد به عبارت ديگر اگر امر نهاد ارضا نشود اضطراب زا ميشود

حال اگر بين نهاد و فرامن تعارض ايجاد شود  مسئله اين است كه ايا فرامن شخص چه اندازه رشد كرده است ؟
شخصي كه وجدان بازدارنده و نيرومندي دارداز فردي كه رهنمودهاي اخلاقي ضعيفي دارددچار تعارض بيشتري ميشود و اينجا مشكل افرين است و شروع اضطراب است
 واين در مدت زمان بيشتر علايم خوبي نيست
فرويد اضطراب را مادر تمام بيماريها معرفي ميكند و علم امروزي هم نثابت كرده است كه اينگونه است
ما مي بينيم كه افراد وسواسي و بسياري از بيماريهاي مشخص رواني ساختار اضطراب گونه در فرامن دارند
 

عصبی هستی یا نه؟!


عصبی هستی یا نه؟!

این یک آزمون استاندارد روان شناسی است. شما باید خودتان را در هر یک از ده موقعیت زیر تصور کنید و گزینه مناسب خودتان را پیدا کنید و علامت بزنید...
بعد از آن، باید نمره مناسب خودتان را در پرانتز انتهای هر گزینه بخوانید و مجموع نمرات تان را حساب کنید تا بفهمید که آیا شما از آن آدم هایی هستید که زیر فشارهای زندگی، به هم می ریزند و تسلیم می شوند یا این که با صبر و اعتماد به نفس، در برابر مشکلات زندگی مقاومت می کنید و می ایستید.

● فرض کنید کارفرمایتان از شما می خواهد به دفتر او بروید و هنگامی که شما را در دفترش می بیند، با لحن تندی با شما برخورد می کند. شما در این حالت، کدامیک از کارهای زیر را انجام می دهید؟

۱-احساس شکست و تحقیر می کنید و هنگامی که به محل کارتان برمی گردید، ماجرا را برای بقیه همکاران تان هم تعریف می کنید. (۲ نمره)
۲-به محل کارتان برمی گردید و سعی می کنید همه چیز را فراموش کنید. (۵ نمره)
۳-موضوع را با یکی از صمیمی ترین دوستان تان در میان می گذارید و سعی می کنید با کمک او راه حلی برای مشکل تان پیدا کنید. (۷ نمره)

● فرض کنید که یک هفته است وارد محل کار جدیدی شده اید اما هر چه تلاش می کنید، نمی توانید با هیچ کدام از همکاران جدیدتان دوست شوید. چه کار می کنید؟
۱-حوصله تان از این کار جدید سر می رود. دیر سر کار می روید و زود برمی گردید. (۲ نمره)
۲-کارتان را به درستی انجام می دهید اما هم زمان به دنبال کار مناسب تری هم می گردید. (۵ نمره)
۳-سعی می کنید بفهمید که مشکل از شماست یا همکاران تان. سعی می کنید علت این نوع رابطه را کشف کنید و راه حلی برایش پیدا کنید. (۷ نمره)

● فرض کنید چند ساعت روی یک پروژه وقت گذاشته اید اما کامپیوترتان دچار مشکلی می شود و تمام اطلاعاتی که روی سیستم ذخیره کرده بودید، از دست می رود. آن وقت شما ...
۱-دل تان می خواهد با مشت به صفحه مانیتور بکوبید و آن را خرد کنید. (۲ نمره)
۲-با عصبانیت از محل کارتان بیرون می آیید و از صحنه دور می شوید. (۵ نمره)
۳-ناراحت می شوید اما به این فکر می کنید که از چه راهی می شود دوباره این اطلاعات را به دست آورد و ذخیره کرد. (۷ نمره)

● فرض کنید که یک هفته برای پروژه تان زحمت کشیده اید و فقط چند ساعت دیگر تا موعد تحویل پروژه، وقت دارید اما هنوز قسمت هایی از کارتان مانده است که باید کامل شود. چه کار می کنید؟
۱-می خواهید کارتان را تمام کنید ولی آن قدر هیجان زده و عصبی هستید که نمی توانید روی کارتان تمرکز کنید. (۲ نمره)
۲-با خودتان می گویید: شاید بد نباشد اگر کمی هم استراحت کنم. (۵ نمره)
۳-با خودتان می گویید: «من که تا اینجا آمده ام، این چند ساعت را هم کار می کنم» و بعدش هم تصمیم می گیرید کارتان را به اتمام برسانید. (۷ نمره)

● فرض کنید کارفرمایتان شما را از سر کارتان اخراج می کند. چه کار می کنید؟
۱-آنقدر نگران و پریشان می شوید که شب خواب تان نمی برد. (۲ نمره)
۲-تصمیم می گیرید که چند روزی از کار به دور باشید (مثلا بروید مسافرت) و بعدش برگردید و به یک شغل جدید فکر کنید. (۵ نمره)
۳-نیازمندی های روزنامه را باز می کنید و به دنبال کار می گردید و از طریق دوستان و آشنایان تان هم جویای کار می شوید. (۷ نمره)

● فرض کنید در ارتباط با صمیمی ترین دوست تان دچار شک و تردید شده اید. چه کار می کنید؟
۱-مدام به این فکر می کنید که دوست تان قصد دارد شما را فریب بدهد و به شما خیانت کند. (۲ نمره(
۲ - ارتباطتان را با او قطع می کنید. (۵ نمره(
۳- تصمیم می گیرید با او حرف بزنید و بفهمید که مشکل کجاست. (۷ نمره(


● فرض کنید رابطه تان با صمیمی ترین دوست تان به هم خورده است. آن وقت شما...
۱- خودتان را به بی خیالی می زنید و می گویید تقصیر خودش بود! (۲ نمره)
۲- سعی می کنید با دوست دیگری، یک ارتباط صمیمانه برقرار کنید. (۵ نمره)
۳-سعی می کنید بفهمید مشکل تان کجای کار بوده و اگر رفع شدنی است، مشکل را رفع کنید؛ وگرنه، در ارتباط های بعدی، بیشتر دقت کنید. (۷ نمره)

● شب است و شما دارید در بزرگراه رانندگی می کنید که ناگهان اتومبیل تان دچار مشکل می شود و در تاریکی تنها می مانید. آن وقت شما...
۱-وحشت می کنید که مبادا به شما حمله کنند یا ماشین تان را بدزدند. (۲ نمره)
۲-ماشین را قفل می کنید و برای کمک گرفتن به نزدیک ترین محل می روید. (۵ نمره)

۳-سعی می کنید از ماشین های دیگر کمک بگیرید. (۷نمره)

● دارید درست رانندگی می کنید اما ماشین پشت سرتان دستش را گذاشته است روی بوق و می خواهد از شما سبقت بگیرد. چه کار می کنید؟
۱-می گذارید رد شود ولی به او ناسزا می گویید. (۲ نمره)
۲-اهمیت نمی دهید چون هنوز فاصله اش با شما زیاد است. (۵ نمره)
۳-کنار می کشید تا از شما سبقت بگیرد و رد شود. (۷ نمره)

● پلیس دارد به اشتباه شما را جریمه می کند در حالی که شما اطمینان دارید هیچ خلافی مرتکب نشده اید. چه کار می کنید؟
۱-با پلیس جر و بحث می کنید و به او می گویید به هیچ عنوان این جریمه را قبول نخواهید کرد. (۲ نمره)
۲-می دانید که بحث کردن با او هیچ فایده ای ندارد و به همین خاطر جریمه را سریع قبول می کنید. (۵ نمره)
۳-سعی تان را می کنید که در کمال آرامش او را متقاعد کنید اما وقتی می بینید که او به هیچ وجه، قبول نمی کند جریمه را قبول می کنید. (۷ نمره)


● تفسیر آزمون
به کسانی که در این آزمون، بیشتر از ۶۵ امتیاز آورده اند باید تبریک گفت و آنهایی هم که امتیازشان بین ۳۰ تا ۶۵ شده است، باید بدانند که در مواجهه با استرس های زندگی شان کمی مشکل دارند و بهتر است درباره راه های مقابله با استرس بیشتر مطالعه و تمرین کنند

اگر چنین هستید ، صبر کنید ، ازدواج نکنید !!!

اگر چنین هستید ، صبر کنید ، ازدواج نکنید !!!

 

1 - اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود ، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید. ( تنبلی و بی مسئولیتی)

 

2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌که به نظر شما غیر منطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

 

3 – اگر در زندگی ، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده  یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری ، احساسی و رفتاری ندارید.( عدم ثبات فکری، احساسی و رفتاری)

 

4 – اگر تصور می کنید ؛ افکار ، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید. (خطای شناختی)

 

5 – اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)

 

6 – اگر در پی کسب لذت و علائق خود ، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد. (اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)

 

7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار ، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واکنش دفاعی و خود میان بینی)

 

8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (عدم خودآگاهی)

 

9 – اگر تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتار های شما ایجاد نشده است. (عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)

 

10 – اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده ( خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد. (مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

 

11 – اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید( حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب ، خشک و غیر قابل انعطاف هستید. (‌عدم انعطاف پذیری لازم)

12 – اگر قادر به درک احساسات ، رفتار و افکار خانواده ، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نمی باشید. (عدم اگاهی اجتماعی)

 

13 – اگر بیشتر به جای گوش کردن ، صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید ، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. (عدم مدیریت رابطه)

 

14 – اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفاً ، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید. (خود یا اگو ضعیف ، هوش هیجانی پائین)

 

15 – اگر برای رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واکنشی نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.( رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)

 

16 – اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی هست. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)

 

17- اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی ( کسی که یکباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید. (اختلال شخصیت)

 

18 – اگر فکر می کنید، از میان چند میلیارد ساکنین کره زمین ، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.( خطای شناختی ، عدم کنترل احساس ، هوش هیجانی ضعیف)

 

19 – اگر بدون اینکه خود را دقیقاً‌ ارزیابی کنید و بشناسید ،‌دنبال همسر مناسب می گردید. (‌عدم شناخت خود)

 

20 – اگر وضعیت فعلی اتان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید. (مشکل در شیوه حل مسئله)

منبع : مرکز مشاوره دانشگاه تهران

 

 

   

بهتر و شادتر زندگی کنیم

 

طوری رفتار کنید که گویی در ورای هر حادثه ای ، هدف و مقصودی نهفته است  و در مقابل هر حادثه ای از خود بپرسید که چرا به این نیاز داشته ایم و چه درسی از آن می گیریم

هر کسی که قدم به زندگی شما می گذارد ، یک معلم است . حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا محدودیتهای شما را نشانتان داده است

در جهان هستی ، تبعیض وجود ندارد

موفقیت و سعادت شما به مجموعه ای از اصول و قوانین طبیعی و چگونگی بهره گیری از آنها بستگی دارد

قانون کاشت و برداشت : اول باید بکاری بعد درو کنی

قانون علت و معلول : اگر هیچ اتفاق خوبی در زندگی تان روی نمی دهد ، مقصر شما هستید

هر چه شما بهتر می شوید بازی هم بزرگتر می شود

هر مسئله ای به مسئله دیگر می انجامد : اگر پیشنهاد بزرگی وجود ندارد از پیشنهادهای کوچک شروع کنید

اصل قورباغه ای : حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد بلکه ذره ذره مثل چاق شدن یا برشکستگی

انضباط : خود را مکلف به انجام کارهای کوچک مثل سه جلسه ورزش در هفته کنید

هیچ تلاشی بی نتیجه نمی ماند

امواج : زندگی به شکل موج اتفاق می افتد

انعطاف پذیر باشید : همه چیز دنیا در حال تغییر است

زندگی شما بازتاب کامل اعتقادات شماست

هنگامی که عمیق ترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید ، زندگی شما هم به همان ترتیب دستخوش تغییر می گردد

درست از همان لحظه ای که بیش از حد وابسته می شوید همه چیز را به نابودی می کشید

دلیل اصلی ثروتمند تر شدن ثروتمندان ريال عدم وابستگی آنها به پول است

اگر چیزی را می خواهی ، آن را ببخش

به هرچه بیندیشید وسعتش می دهید

از مغز هر انسان ، روزانه در حدود پنجاه هزار اندیشه گذر می کند . پس مثبت بیاندیشید

وقتی که نسبت به مسئله ای بی خیال می شوید و رهایش می کنید ، آن مسئله هم شما را رها می کند

پیرو قلب خود باشید

ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست با انگیزه زیستن است . به دو دلیل باید در هر کاری ، حداکثر تلاش خود را به کار ببندیم : اول به خاطر شادی خودمان ، دوم به خاطر اینکه جهان هستی تنبلی وتکبر را به طریقی تنبیه می کند

کاری را که دوست دارید انجام دهید

کسی که باید مجوز را صادر کند ، خود شما هستید

انسان پس از آغاز کردن هر کار ، انگیزه لازم را بدست می آورد

اگر با زندگی بجنگید ، همیشه بازنده می شوید

اگر به دنبال آرامش ذهن هستید به پیشامدهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید

دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید

پذیرفتن کامل یعنی عشق بدون قید و شرط

ماموریت تو در زندگی ، تغییر دادن جهان نیست . تو مامور تغییر خویشتنی

برجسته سازی موارد مثبت.
به بخش هایی از زندگی تان فكر كنید كه خوب پیش می روند، نه غصه خوردن برای جنبه های منفی.
موفقیت های قبلی را مرور كنید.
آنچه پیش از این انجام داده اید را به خودتان یادآور شوید تا برای تكمیل كارهای آینده، انگیزه لازم را به شما بدهد.
 عبادت كنید.
نماز و عبادت موثرترین راه برای كاهش و تسكین اضطراب و افسردگی است.
به موزیك گوش دهید.
این روش حداقل به طور موقت، یكی از رایج ترین و موثرترین راه های تقویت حالات خلقی است.
 خودتان را درمان كنید.
گذشت و اغماض (كوچك یا بزرگ، سنگین یا سبك) هنگامی كه احساس بدی دارید به شما كمك می كند تا خودتان را بالا بكشید. این كار موجب می شود كه احساس خاص بودن كنید.
 كار داوطلبانه.
خود را وقف كارهای خیر و داوطلبانه كنید. با این كار احساس بهتری خواهید داشت.
 ورزش كنید.
طی مطالعات مختلف در جهان، فعالیت جسمی به عنوان یكی از بهترین روش ها در تغییر حالت بد خلقی، ایجاد ارزش و كاهش فشار و استرس شناخته شده است.
 خودتان را خوشحال نشان دهید.
خوشحال نشان دادن یا لبخند زدن موجب از بین رفتن مشكل نمی شود اما موجب بهبود حالت خلقی تان می شود.
 برآینده تاكید كنید.
اگرچه نمی توانید گذشته را دوباره بنویسید، اما چیزهایی را از آن یاد می گیرید. بار دیگر سعی كنید بهتر و با تلاشی بیشتر به حل مشكلات بپردازید.
 حدی را برای افسوس خوردن قایل شوید.
به خودتان بگویید: امروز صبح برای خودم احساس تاسف دارم اما امروز بعدازظهر باید به زندگی ام برسم و جایی برای افسوس خوردن وجود ندارد.

هر روز به سه نفر اظهار ادب كن.
در خانه یك حیوان نگهدار.
دست كم سالی یكبار طلوع آفتاب را تماشا كن.
سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار.
با صمیمیت دست بده.
در چشم دیگران نگاه كن.
از عبارت »متشكرم « زیاد استفاده كن.
از عبارت »خواهش می كنم « زیاد استفاده كن.
نواختن یك ساز را یاد بگیر.
در حمام آواز بخوان

روزنامه سلامت

 

نقاشی کودکان را بفهمیم

خیلی جذابه که آدم از روی نقاشی های کودکش پی به احساسات درون او ببره!  اگه شما هم علاقه به تفسیر نقاشی های کودکانتان را داریداین مطلب کمکتون میکنه.

 
نقاشی زبان كودك است. كودكان برخلاف بزرگسالان هستند. آنها از طریق نقاشی كشیدن، قصه گویی، بازی كردن و... شناخته می شوند.

 

نقاشی به ما كمك می كند تا به دنیای درونی و روح كودك پی ببریم، بدانیم چه نیازهایی دارد، آیا كودك ناسازگار یا بیمار است؟ در بزرگسالی می خواهد چه كاره شود و... به دلیل علاقه بسیار ی از خانواده های عزیز و اهمیت نقاشی كودكان تصمیم دارم در این شماره و در چند شماره آتی مفاهیم نقاشی كودكان را به صورت كاملاً خلاصه شده، تقدیمتان كنیم. مفهوم خورشید، ماه، آسمان، زمین، اتومبیل و حیوانات را در این شماره با هم بررسی می كنیم، لطفاً توجه داشته باشید كه شما به كودك، موضوع نقاشی نمی دهید و خودش آزادانه نقاشی می كند


 

 

● نمادهای اصلی اندام‌ها

▪ سر

معرف مرکز شخصیت، قدرت فکری و عامل اصلی کنترل فشارهای درونی است. کودکان، همیشه سرهای بزرگ ترسیم می‌کنند؛ ولی اگر سر، زیاد بزرگ باشد، نشانگر آن است که من کودک، بیش از حد طبیعی است.

▪ صورت

چون بسیار اهمیت دارد، بیشتر تنها کشیده می‌شود. کودکان پرخاشگر، جزئیات آن را به حد اغراق‌آمیزی بزرگ، ترسیم می‌کند؛ در حالی که کودکان خجالتی، جزئیات را از نظر می‌اندازند و فقط دایرهٔ صورت را ترسیم می‌کنند.

▪ دهان و دندان‌ها

ممکن است معنی نیاز به مواد خوراکی را نمایان سازد و نیز به معنی پرخاشگری است. اگر لب‌ها بسته باشند، نشان‌دهندهٔ تنش و فشار است. چانه نیز تمام قدرت مردانگی است.

▪ چشم‌ها

اجتماعی بودن کودک را نشان می‌دهد. کودکان خودستا، چشم‌ها را با حالت‌های درنده و وحشی می‌کشند. چون چشم‌ها ارزش زیبائی نیز دارند؛ بنابراین دختران چشم‌ها را خیلی بزرگ می‌کشند.

▪ دست‌ها و بازوها

در دوران اولیهٔ زندگی کودک برای شناخت محیط اطراف زیاد به‌کار می‌رود. در مرحله بعد، به‌عنوان پیشرفت ”من“ و سازگاری اجتماعی به‌کار می‌آید. کودکان ضعیف و درون‌گرا، بیشتر برای آدمک، پا نمی‌گذارند و یا او را به حالت نشسته، نقاشی می‌کنند.

▪ بالاتنه

اگر باریک و لاغر کشیده شود، مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضی است و یا از چاقی و بزرگ شدن، می‌ترسد. بالاتنهٔ لاغر، ممکن است نشان‌دهندهٔ ضعف جسمانی واقعی باشد.

● خانه

در نقاشی‌های کودکان، خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده می‌شود. به‌طور معمول، کودک خانه‌ای معمولی و پیش‌پاافتاده را ترسیم می‌کند؛ ولی با رشد کودک، ساختمان خانه نیز تکامل می‌یابد. هنگامی که پدر و مادر از هم جدا شده باشند. خانه به دو قسمت تقسیم می‌شود و بیشتر، دارای دو در ورودی است که یک قسمت از خانه نماد زندگی خانوادگی واقعی و قمست دیگر، نشانگر زندگی تحمیل‌شده بر کودک است.

● درخت

ریشه‌هائی که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می‌کند، نماد فشارهای غریزی است. شاخه‌ها و برگ‌ها، بیانگر طریق ارتباطی با دنیای خارج است. ریشه، نسبت به بقیهٔ قسمت‌های درخت، اهمیت بیشتری دارد و نشانگر طبیعت عاشقانه و در عین حال، محاظفه‌کارانه کودک است، تنهٔ درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود بچه‌ها در سنین قبل از مدرسه، تنهٔ درخت را بلند ترسیم می‌کنند؛ ولی بعد از این سن، باند بودن درخت، بیشتر نشانگر عقب‌ماندگی فکر و یا بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای قبل از مدرسه است. اگر تنهٔ درخت، کوتاه کشیده شود، نشانر جاه‌طلبی و بلندپرواز بودن کودک است. 

● اتومبیل

 

در جامعه‌های امروزی، ماشین، نماد قدرت است؛ به همین دلیل در نقاشی‌های کودکان به خصوص پسران، زیاد ماشین دیده می‌شود.  وقتی یكی از اعضای خانواده كه اغلب پدر و گاهی خود كودك است، رانندگی می كنند، از دیدگاه برون فكنی اهمیت پیدا می كند. بیشتر نوجوانان به بهانه اینكه كشیدن تصویر آدم حوصله شان را سرمی برد یا سخت است، از كشیدن شكل آدم خودداری می كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن كشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ وعوامل ذهنی و… نوجوان دارد.

 


● خورشید و ماه

 


در اغلب نقاشیهای كودكان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشید را در حال درخشیدن می كشد و وقتی رابطه آن دو مطلوب نیست كودك خورشید را در پشت كوه ناپدید می كند. ترس كودك ازپدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود. البته با یك نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلكه باید چندین نقاشی كودك را بررسی كرد. ماه نشانه نیستی است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان می كشند. كودكان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند.

 


● آسمان و زمین

 


آسمان به معنی الهام و پاكی است. ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد. كودكان خیلی كوچك هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی كنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی كه آغاز به درك دلایل منطقی می كنند به كشیدن زمین نیز می پردازند.

 

 ●حیوانات

 


اگر در نقاشی كودك شما تصاویر حیوانات دیده می شود ممكن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پی به آن می برید. كودكی كه در روستا زندگی می كند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است كه حیوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگی كودك در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر كودك به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می كند. گاهی ممكن است كودك احساس گناه و تقصیری را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد.

مثلاً كودكی ممكن است به دلیل اینكه دیشب درجایش خرابكاری كرده و سرزنش شده احساس گناه كرده باشد و در نقاشی اش شكل حیوان خاصی را مثل مارمولك بكشد. كشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی مخفی كودك است. مثلاً كودكی كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می كند، در نقاشی ممكن است گرگ بكشد كه این نشان دهنده ترس و دلهره كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشید كه درتجزیه و تحلیل نقاشی كودكان كه كاری بسیار ظریف و حساس است چون یك كار تخصصی و تجربی است شما رأی قطعی نمی دهید. كودك شما باید خودش به میل خودش موضوع نقاشی را اتنخاب كند.
شما نباید بالای سر او بنشینید و به او مداد رنگی به میل خودتان دستور بدهید. او در نقاشی كردن باید آزادی كامل داشته باشد. در پایان نقاشی از كودك بخواهید كه در مورد تصاویر كشیده شده برای شما حرف بزند. این گونه اطلاعات به شما در تجزیه و تحلیل نقاشی كودك كمك می كند. كودكان را به كشیدن تشویق كنید اما آنها را مجبور نكنید كه همین الان برای شما نقاشی بكشند.

● فاصلهٔ بین اشخاص نقاشی

اعضاء یک خانواده هماهنگ، در نقاشی کودکان همیشه دست در دست هم نشان داده می‌شوند. نزدیک شدن دو یا چندین شخصیت، نشانگر انس و الفت واقعی آنان و یا تمایل کودک به آنان است. ولی اگر کودکی فکر کند که خواهرش بیشتر از او مورد توجه پدر و مادر است، خواهرش را بین پدر و مادر خود را دورتر از آنان قرار می‌دهد.
اگر یک کودک، نسبت به برادر کوچکش، احساس حسادت کند و از اینکه برادرش جای او را در گسترهٔ عواطف پدر و مادرش بگیرد وحشت داشته باشد، ممکن است در نقاشی خود او را حذف کند یا آنکه در موضع فرزند بزرگتر قرار دهد و خود را به شکل بچهٔ کوچکتر ترمیم کند و یا بالاخره به سادگی جای او را بگیرد. 

●جنسیت

مطالعه‌های زیادی به این نکته تأکید کرده‌اند که هنگامی‌که از کودکان درخواست می‌شود نقش یک انسان را بکشند، اول جنسیتی را می‌کشند که خود دارند.

●
عامل‌های شناختی و ادراکی در نقاشی‌های کودک

در نقاشی‌های کودک، تفاوت بسیار گسترده‌ای میزان تفکر منطقی و آگاهانه و رفتار ناخودآگاه همچنین بین ظاهر و باطن اشیاء و خودمحوری و مردم‌دوستی کودک، به چشم می‌خورد. در سنین زیر
۷ سال، کودک چیزی را می‌کشد که فکر می‌کند باید باشد؛ بدون توجه به اینکه در عمل، آن را ببیند

 منبع : نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری

چگونه به سؤالات جنسی کودک خود پاسخ دهیم ؟   

شما شاید بتوانید بعد از تولد فرزند دوم تان در مقابل سوال فرزند سه ساله خود که می پرسد ” داداشی از کجا آمده ” بگویید که داداشی را خدا به ما هدیه داد اما این جواب به تنهایی کودک ۱۰ ساله شما را قانع نخواهد کرد . آنچه در زیر می خوانید مقاله ای در همین رابطه از آکادمی روانپزشکی کودک و نوجوان ایالات متحده امریکا است و شاید لازم باشد در هنگام بکار بردن این آموزشها ، آن را با فرهنگ بومی منطقه خود هماهنگ کنید . ولی فراموش نکنید اگر شما آموزش صحیح را به کودک تان ندهید او این آموزش ها را از کوچه و اینترنت و به وسیله افراد غیر آگاه و شاید منحرف دریافت نماید .

گفتگو با فرزندان در مورد عشق، روابط جنسی و بطور کلی سکس یکی از مهمترین وظایف والدین است . پدر و مادر میتوانند با ایجاد یک جو راحت که در آن با کودکانشان در این مورد بحث کنند، کمک خیلی بزرگی باشند . اگر چه، بسیاری از والدین از چنین بحثهائی اجتناب می کنند یا آنرا به تعویق می اندازند .

هر ساله حدود یک میلیون دختر نوجوان در ایالات متحده حامله شده و سه میلیون نوجوان نیز دچار بیماریهای مسری جنسی میگردند .

کودکان و نوجوانان نیاز به اطلاعات و راهنمائی از جانب اولیاء خود دارند تا به آنها کمک کند تصمیمات مناسب و سالمی در مورد رفتار جنسیِ شان داشته باشند؛ زیرا آنچه که می بینند و می شنوند میتواند سبب سردرگمی و تهییج بیش از حد آنها گردد . اطلاعاتی که کودکان در مورد سکس از اینترنت دریافت می کنند اغلب میتواند نادرست یا نامناسب باشد.

گفتگو در مورد سکس شاید هم برای والدین و هم برای کودکان ناخوشایند باشد . اولیاء بایستی به سطح نیازها و کنجکاویهای خاص کودکشان آشنائی داشته و اطلا عات را بگونه ارائه دهند که بیشتر یا کمتر از آنچه کودکشان جویای آن یا قادر به درک آن است، نباشد .

در این زمینه شاید مشورت با یک روحانی، پزشک متخصص اطفال، پزشک خانواده، یا دیگر متخصصین سلامتی کمک خوبی باشد .

کتابهائی که حاوی شکلها و تصاویر گویا باشند نیز میتوا ند به ارتباط و فهم موضوع کمک کند.

کودکان بسته به سن و سطح بلوغشان از سطوح مختلف کنجکاوی و درک برخوردارند . همزمان با بزرگتر شدن کودکان، آنها اغلب جزئیات بیشتری را در مورد سکس می پرسند .

بسیاری از کودکان کلمات مخصوص خودشان را برای قسمتهای بدن دارند . این مهم است که کلماتی که آنها می شناسند و راحت تر با آن صحبت میکنند را کشف کنیم . یک بچه ۵ ساله ممکن با این پاسخ ساده خوشحال شود که بچه ها از دانه ای بوجود می آیند که در یک محل خاص در درون مادر رشد میکند.

بابا کمک میکند که دانه اش با دانه مامان ترکیب شود و اینکار ب اعث میشود بچه شروع به رشد کند . یک کودک ۸ ساله ممکن است بخواهد بداند که چگونه دانه بابا به دانه مامان میرسد .

اولیاء ممکن است اینگونه توضیح دهند که دانه بابا (یا اسپرم ) از آلت تناسلی او خارج میشود و با دانه مامان (یا تخم ) در رحم او ترکیب میشود . سپس بچه در رح م امن مامان بمدت ۹ ماه رشد می کند تا اینکه به اندازه کافی برای متولد شدن قوی شود . ی

ک کودک ۱۱ ساله حتی بیشتر از این میخواهد بداند و والدین میتوانند با صحبت در مورد اینکه زن و مرد چگونه عاشق یکدیگر میشوند و سپس ممکن است تصمیم بگیرند سکس داشنه باشند، به او کمک کنند . اینکه در مورد مسئولیتها و پیامدهای فعالیت جنسی بحث شود بسیار حائز اهمیت است .

حاملگی، امراض مسری جنسی، و احساسات در مورد سکس موضوعات مهمی می باشند که باید مورد بحث قرار گیرند . گفتگو با کودکانتان میتواند به آنها کمک کند تصمیماتی مناسب بگیرند، بدون آنک ه احساس کنند برای انجام کاری که آمادگی اش را ندارند تحت فشار هستند .

کمک به کودکان برای درک این موضوع که اینها تصمیماتی هستند که نیاز به بلوغ و مسئولیت پذیری دارد، شانس اینکه انتخاب درستی داشته باشند را افزایش خواهد داد.

نوجوانان قادرند در مورد معاشقه و سک س در دیدارها و روابط صحبت کنند . آنها برای مواجهه با توانائی احساسات جنسی شان، سردرگمی ناشی از قدرت جنسی شان، و رفتار جنسی در یک رابطه نیاز به کمک دارند .

مسائل مربوط به استمناء، قاعدگی، پیشگیری از حاملگی، حاملگی، و امراض مسری جنسی بیشتر مد نظر قرار دارند . برخی از نوجوانان در مورد ارزشهای خانوادگی، مذهبی یا فرهنگی دچار کشمکش و منازعه میگردند .

وجود یک ارتباط باز و اطلاعات دقیق از جانب والدین این شانس را افزایش میدهد که نوجوانان سکس را به تعویق بیندازند و زمانی هم که مبادرت به آن نمودند از روشهای مناسب کنترل تولد استفاده کنند.

در گفتگو با کودک یا نوجوانتان، بهتر است که:

- کودکتان را به صحبت کردن و پرسیدن سؤالات تشویق کنید.

- فضا را برای بحث آرام و غیر آشفته نگهدارید.

- از کلماتی استفاده کنید که قابل فهم و راحت باشند.

- سعی کنید سطح سواد و درک و فهم کودکتان را مشخص کنید.

- احساس شوخ طبعی خود را حفظ کنید و از صحبت در مورد ناراحتی های خود نهراسید.

- در مورد ارتباط سکس با عشق، رابطه نامشروع جنسی، مواظبت و احترام نسبت به خود و والدین صحبت کنید.

- در بیان ارزشها و نگرانی های خود رُک باشید.

- اهمیت مسئولیت پذیری در انتخاب و تصمیم گیری ها را تشریح کنید.

- به کودکتان کمک کنید مزایا و پیامد های انتخابهای مختلف را مورد ملاحظه قرار دهد.

چگونه با کودکان خود در مورد سکس گفتگو کنیم .

گفتگو با فرزندان در مورد عشق، روابط جنسی و بطور کلی سکس یکی از مهمترین وظایف والدین است . پدر و مادر میتوانند با ایجاد یک جو راحت که در آن با کودکانشان در این مورد بحث کنند، کمک خیلی بزرگی باشند . اگر چه، بسیاری از والدین از چنین بحثهائی اجتناب می کنند یا آنرا به تعویق می اندازند .

هر ساله حدود یک میلیون دختر نوجوان در ایالات متحده حامله شده و سه میلیون ن وجوان نیز دچار بیماریهای مسری جنسی میگردند . کودکان و نوجوانان نیاز به اطلاعات و راهنمائی از جانب اولیاء خود دارند تا به آنها کمک کند تصمیمات مناسب و سالمی در مورد رفتار جنسیِ شان داشته باشند؛ زیرا آنچه که می بینند و می شنوند میتواند سبب سردرگمی و تهییج بیش از حد آنها گردد . اطلاعاتی که کودکان در مورد سکس از اینترنت دریافت می کنند اغلب میتواند نادرست یا نامناسب باشد.

گفتگو در مورد سکس شاید هم برای والدین و هم برای کودکان ناخوشایند باشد . اولیاء بایستی به سطح نیازها و کنجکاویهای خاص کودکشان آشنائی داشته و اطلا عات را بگونه ارائه دهند که بیشتر یا کمتر از آنچه کودکشان جویای آن یا قادر به درک آن است، نباشد .

در این زمینه شاید مشورت با یک روحانی، پزشک متخصص اطفال، پزشک خانواده، یا دیگر متخصصین سلامتی کمک خوبی باشد . کتابهائی که حاوی شکلها و تصاویر گویا باشند نیز میتوا ند به ارتباط و فهم موضوع کمک کند.

کودکان بسته به سن و سطح بلوغشان از سطوح مختلف کنجکاوی و درک برخوردارند . همزمان با بزرگتر شدن کودکان، آنها اغلب جزئیات بیشتری را در مورد سکس می پرسند .

بسیاری از کودکان کلمات مخصوص خودشان را برای قسمتهای بدن دارند . این مهم است که کلماتی که آنها می شناسند و راحت تر با آن صحبت میکنند را کشف کنیم . یک بچه ۵ ساله ممکن با این پاسخ ساده خوشحال شود که بچه ها از دانه ای بوجود می آیند که در یک محل خاص در درون مادر رشد میکند. بابا کمک میکند که دانه اش با دانه مامان ترکیب شود و اینکار ب اعث میشود بچه شروع به رشد کند .

یک کودک ۸ ساله ممکن است بخواهد بداند که چگونه دانه بابا به دانه مامان میرسد . اولیاء ممکن است اینگونه توضیح دهند که دانه بابا (یا اسپرم ) از آلت تناسلی او خارج میشود و با دانه مامان (یا تخم ) در رحم او ترکیب میشود . سپس بچه در رح م امن مامان بمدت ۹ ماه رشد میکند تا اینکه به اندازه کافی برای متولد شدن قوی شود .

یک کودک ۱۱ ساله حتی بیشتر از این میخواهد بداند و والدین میتوانند با صحبت در مورد اینکه زن و مرد چگونه عاشق یکدیگر میشوند و سپس ممکن است تصمیم بگیرند سکس داشنه باشند، به او کمک کنند.

اینکه در مورد مسئولیتها و پیامدهای فعالیت جنسی بحث شود بسیار حائز اهمیت است . حاملگی، امراض مسری جنسی، و احساسات در مورد سکس موضوعات مهمی می باشند که باید مورد بحث قرار گیرند .

گفتگو با کودکانتان میتواند به آنها کمک کند تصمیماتی مناسب بگیرند، بدون آنک ه احساس کنند برای انجام کاری که آمادگی اش را ندارند تحت فشار هستند . کمک به کودکان برای درک این موضوع که اینها تصمیماتی هستند که نیاز به بلوغ و مسئولیت پذیری دارد، شانس اینکه انتخاب درستی داشته باشند را افزایش خواهد داد.

نوجوانان قادرند در مورد معاشقه و سک س در دیدارها و روابط صحبت کنند . آنها برای مواجهه با توانائی احساسات جنسی شان، سردرگمی ناشی از قدرت جنسی شان، و رفتار جنسی در یک رابطه نیاز به کمک دارند .

مسائل مربوط به استمناء، قاعدگی، پیشگیری از حاملگی، حاملگی، و امراض مسری جنسی بیشتر مد نظر قرار دارند . برخی از نوجوانان در مورد ارزشهای خانوادگی، مذهبی یا فرهنگی دچار کشمکش و منازعه میگردند . وجود یک ارتباط باز و اطلاعات دقیق از جانب والدین این شانس را افزایش میدهد که نوجوانان سکس را به تعویق بیندازند و زمانی هم که مبادرت به آن نمودند از روشهای مناسب کنترل تولد استفاده کنند.

در گفتگو با کودک یا نوجوانتان، بهتر است که:

- کودکتان را به صحبت کردن و پرسیدن سؤالات تشویق کنید.

- فضا را برای بحث آرام و غیر آشفته نگهدارید.

- از کلماتی استفاده کنید که قابل فهم و راحت باشند.

- سعی کنید سطح سواد و درک و فهم کودکتان را مشخص کنید.

- احساس شوخ طبعی خود را حفظ کنید و از صحبت در مورد ناراحتی های خود نهراسید.

- در مورد ارتباط سکس با عشق، رابطه نامشروع جنسی، مواظبت و احترام نسبت به خود و

والدین صحبت کنید.

- در بیان ارزشها و نگرانی های خود رُک باشید.

- اهمیت مسئولیت پذیری در انتخاب و تصمیم گیری ها را تشریح کنید.

- به کودکتان کمک کنید مزایا و پیامد های انتخابهای مختلف را مورد ملاحظه قرار دهد.

با توسعه ارتباطات باز، صادقانه و مستمر درباره مسئولیت پذیری، سکس، و انتخاب، والدین میتوانند به بچه های خود کمک کنند سکس را بروشی سالم و مطمئن بیاموزند.

پاسخ به سؤالات کودکتان در مورد سکس – دوران قبل از مدرسه

سؤالاتی که کودک شما در مورد سکس می پرسد و پاسخ هائی که برای وی مناسب باشند، به سن کودک شما و توانائی درک و فهم او بستگی دارد . در ادامه برخی از موضوع هائی که کودک قبل مدرسه ای شما ممکن است در مورد آنها سؤال کند و آنچه که او در هر مرحله باید بداند، عنوان میشود:

- ”من چطوری در شکم تو آمدم؟“

- ”قبل از اینکه به شکم تو بیایم کجا بودم؟“

- ”چطوری بیرون آمدم؟“

- ”بچه ها از کجا می آیند؟“

- ”چطور هست که دخترها آلت بلند ندارند؟“

از ۱۸ ماهگی تا ۳سالگی

کودک شما شروع به فراگیری در مورد بدن خودش میکند . آموزش اسمهای مناسب برای اعضای بدن به کودکتان حائز اهمیت می باشد . کوتاهی در این امر ممکن است این ذهنیت را برای کودک ایجاد کند که حتما چیز بدی در کار است که اسم مناسبی وجود ندارد . همچنین به کودکتان یاد بدهید که کدام اعضاء خصوصی هستند (اعضائی که توسط لباسهای زیر پوشیده میشوند).

۴ تا ۵ سالگی

کودک شما احتمالا شروع به ابراز توجه در مورد جنسیت میکند، هم در مورد خودش و ه م جنس مخالف . او ممکن است بپرسد که بچه از کجا می آید . او میخواهد بداند که چرا بدن دخترها و پسرها با هم فرق میکند . همچنین او آلت تناسلی اش را لمس میکند و حتی به آلت تناسلی بچه های دیگر علاقه نشان میدهد.

این ربطی به فعالیتهای سکسی بالغین ندارد، بلکه نشانۀ یک تمایل معمولی است . اگرچه، کودک شما نیاز دارد که بداند چه چیزی خوب است و چه چیزی بد . قرار دادن یک سری محدودیتها در شناسائی های کودک در واقع یک مسئله خانوادگی است .

شما ممکن است در مورد آموزش موارد زیر به کودکتان تصمیم گیری کنید:

- ابراز تمایل به آلات جنسی امری طبیعی و سالم است.

- لخت شدن و سکس بازی در مجامع عمومی درست نیست.

- هیچ فرد دیگری، حتی دوستان و خویشاوندان نزدیک، مجاز به لمش ”اعضای خصوصی “ او نیستند. دکترها و پرستارها بهنگام معاینه پزشکی و والدین هنگامی که میخواهند علت درد در نواحی جنسی را پیدا کنند، مستثنی هستند.

وقتی که کودکتان به سن مدرسه میرسد، بایستی موارد زیر را بداند:

- اسامی درست اعضای بدن

- عملکرد هر یک از آنها

- تفاوتهای فیزیکی بین پسرها و دخترها

همچنانکه آگاهی های جنسی کودک رو به افزایش است، کودک ممکن است شروع به آزمایش خودارضائی کند . خودارضائی بخشی از تمایلات جنسی دوران کودکی بشمار میرود که والدین در نحوه برخورد با آن دچار مشکل میشوند .

تا سن ۵ یا ۶ سالگی این امری است کاملا عادی . حول و حوش ۶ سالگی، هوشیاری اجتماعی کودکان افزایش می یابد و از تعلیم دادنشان در مجامع همگانی احساس شرم میکنند . مطمئن شوید کو دک شما می فهمد که خودارضائی یک فعالیت خصوصی است، نه عمومی. خودارضائی به صورت خصوصی ممکن است ادامه پیدا کند و طبیعی است.

بعضی وقتها، خودارضائی مکرر میتواند مشکل ساز گردد . چنین وضعی میتواند نشانه آن باشد که کودک تحت استرس زیاد قرار دارد یا در خانه توجه کافی دریافت نمی کند . در موارد کمیابی نیز میتواند نشانه سوء استفاده جنسی باشد .

برخی از کودکانی که مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند بیش از حد به جنسیتشان علاقمند می شوند . اگر خودارضائی بصورت یک مشکل بروز کرد با پزشک متخصص اطفال تماس بگیرید . برای اغلب کودکان، هیچ جای نگرانی در مورد خودارضائی وجود ندارد. این کاملا عادی است.

پاسخ به سؤالات کودکتان در مورد سکس – سنین مدرسه

سؤالاتی که کودک مدرسه ای شما در مورد سکس می پرسد و پاسخ هائی که برای وی مناسب باشند، به سن کودک شما و توانائی درک و فهم او بستگی دارد .

در ادامه برخی از موضوع هائی که کودک مدرسه ای شما ممکن است در مورد آنها سؤال کند و آنچه که او در هر مرحله باید بداند، عنوان میشود:

- ”دخترها باید چند سالشان بشود تا بتوانند بچه داشته باشند؟“

- ”چرا پسرها راست میکنند؟“

- ”پریود چیه؟“

- ”مردم چطوری آمیزش جنسی انجام می دهند؟“

- ”چرا بعضی از مردها، مردهای دیگر را دوست دارند؟“

سنین ۵ تا ۷ سالگی

کودک شما در حال یادگیری چیزهای بیشتری در مورد تعاملات افراد با یکدیگر است . او ممکن است نسبت به روابط جنسی بین بالغین کنجکاوی نشان دهد .

سؤالات او پیچیده تر می گردند چرا که او بدنبال درک ارتباط بین جنسیت و پیدایش نوزاد می گردد . او ممکن است درگیر توضیحاتی در مورد چگونگی کارکرد بدن و محلی که بچه از آن می آید شود . همچنین ممکن است برای گرفتن پاسخ سؤالاتش به دوستان خود مراجعه کند.

این مهم است که به کودکتان کمک کنید تا جنسیت را به طریقه سالمش درک کند . درسها و ارزشهائی که او در این سنین می آموزد تا دوران بلوغ با او خواهد بود . این بعدها روابط معنی دار دوران بلوغ را پرورش می دهد.

سنین ۸ تا ۹ سالگی

کودک شما شاید در حال حاضر نسبت به درست و غلط کارها حس توسعه یافته ای پیدا کرده باشد. او قادر به درک این است که سکس چیزی است که بین دو نفر که عاشق یکدیگرند اتفاق می افتد. او شروع به کنجکاوی در این مورد می کند که مامان و بابا چگونه یکدیگر را پیدا کردند و عاشق شدند .

همچنانکه سؤالات در مورد افسانه، عشق و ازدواج بالا می گیرد، ممکن است او سؤالاتی در مورد همجنس گرائی مطرح کند . در این زمان تفکر خانوادگی خود را در مورد همجنس گرائی بیان کنید .

توضیح دهید که دوست داشتن یا عشق ورزیدن به کسی ربطی به جنسیت فرد ندارد و با دوست داشتن کسی از لحاظ جنسی فرق می کند. در ا ین سن، کودک شما دچار تغییر و تحولات زیادی میگردد که او را برای بلوغ آماده می کند . همچنانکه او از جنسیتش بیشتر و بیشتر آگاهی پیدا میکند، این مهم است که با او در مورد به تاخیر انداختن آمیزش جنسی تا زمانیکه بزرگتر شود صحبت کنید . همچنین شما باید درباره روشهای جلوگیری از آبستنی و بیماریهای مسری جنسی، مخصوصا ایدز صحبت کنید .

مطمئن شوید که او می فهمد چگونه این بیماریها می تواند منتشر شود و او چگونه می تواند خود را در مقابل آنها حفظ و از آبستن شدن جلوگیری کند . به کودکتان بیاموزید که از نظر جنسی مسئولیت پذیر بودن، یکی از مهمترین درسهای زندگی اش است.

وقتی کودک شما به سن بلوغ میرسد، او باید در مورد چیزهای زیر بداند:

- قسمتهای بدن که به سکس مربوط میشود و چگونگی عمل آنها

- نوزاد چگونه شکل می گیرد و متولد میشود

- بلوغ و چگونگی تغییرات بدن

- قاعدگی زنان (هم پسرها و هم دخترها باید از اطلاعات این مورد برخوردار شوند.)

- آمیزش جنسی

- کنترل تولد

- بیماریهای مسری جنسی و چگونگی سرایت آنها، مخصوصا اچ آی وی و ایدز

- خود ارضائی

- همجنس گرائی

- راهبرد های خانوادگی و فردی

با توسعه ارتباطات باز، صادقانه و مستمر درباره مسئولیت پذیری، سکس، و انتخاب، والدین میتوانند به بچه های خود کمک کنند سکس را بروشی سالم و مطمئن بیاموزند.

                  
   

   با سپاس از مرکز صنعت نفت

تفکر مثبت

  

ذهن آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخود آگاه سرچشمه می گیرد. ضمیر ناخود آگاه نمی تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم می تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه آدمی سازنده نوع و کیفیت زندگی اوست،اندیشه زیبا و مثبت می تواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشه منفی و یاس آور می تواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسان ها همان خواهند شد که در اندیشه آنند، بنا براین آینده هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.موفق ترین انسان ها کسانی هستند که توانسته اند در ذهن خود اندیشه های مثبت داشته باشند؛آنان که می پندارند" قادرنیستند "، در واقع مثبت نگری را کنار گذاشته و در جنبه های منفی وقایع تمرکز کرده اند. خانواده کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن ا ست. در خانواده مثبت اندیش اعضای خانواده خود را قادر و توانا می دانند ونگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است.چنین خانواده هایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با زیبا،مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن،موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.


● تعریف تفکر مثبت

شیوه ای از فکر کردن است که فرد را قادر میسازد نسبت به رفتارها، نگرش ها، احساس ها، علایق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشند و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را بگیریم.


● افکار مثبت ومنفی

افکارمثبت، افکاری سازنده،انگیزه و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می یابد و باعث می شود ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر دراختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاریبازدارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال می کنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.


● ویژگی های افراد مثبت نگر


۱) با وجود تفکر درباره گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می کنند و از آن چه دارند راضی و خشنود هستند .

۲) از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال می کنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتما دلیل منطقی دارند.

۳) در گفتار خود از کلمات و عبارات مثبت و امید بخش استفاده می کنند.

۴) همیشه سعی می کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند عامل را ابتدا در خود وسپس در شرایط بیرونی جستجو می کنند.

۵) همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می کنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه با ضد و نقیض گویی می شوند.

۶) چون دارای ذهن مثبت هستند، می توانند افکار خود را کنترل کنند.

۷) اگر از آنها خواسته شود در باره موضوعی اظهار نظر کنند، با وجود تفکر در جنبه های منفی، موارد مثبت آن را بیان می کنند و موضوع را به فال نیک می گیرند به عبارت دیگر "نیمه پر لیوان را می بینند" .

۸) مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده می کنند.

۹) اغلب اوقات بشاش، سر زنده، پر انرژی، توانا و خوش مشرب هستند.

۱۰) همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت بخش بوده و سعی می کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند. در ارتباط های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند(مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند


● ویژگی های افراد منفی نگر

همیشه از وضعیت موجود و گذشته خود شکایت دارند و نسبت به آینده بد بین هستند.

۱) غالبا با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت می کنند.

۲) در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده می کنند.

۳) در بر خورد با کوچک ترین مانعی از تلاش دست می کشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود می دانند.

۴) تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت می کنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر" اول عمل می کنند بعد فکر!

۵) چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنهاتسلط دارد.

۶) اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعی نظر بدهند فقط به جنبه های منفی آن توجه کرده و همان را بیان می کنند. " نیمه خالی لیوان را می بینند! "

۷) ز کاه کوه می سازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.

۸) غالباافسرده، کج خلق،بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.

۹) همه چیز در نظر آنهاغم انگیزو نا امید کننده است و از آنچه دارند،هیچ لذتی نمی برند.

۱۰) در ارتباط های اجتماعی خود به همه چیز شک و سوء ظن دارندو فکر می کنند که همه علیه آنها توطئه می کنند.


● راهکارهای تقویت تفکر مثبت

همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتی بر خوردارند که می توانند سازنده یا ویرا نگرباشند، بنابراین باید به خود وفرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابی های بزرگی دست یابیم.

۱) نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

۲) لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت انها رابیابیم و تجربه کنیم.

۳- لیستی از افکار منفی خود درطی روزتهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

۴) سعی کنیم در گفتار وبرخورد های روزانه از کلمات وجملات مثبت استفاده کنیم،مثلا در ملاقات با دیگران به جای استفاده از کلمه« خسته نباشید » که دارای بار منفی والقای حس خستگی است، بگوییم «خداقوت»،«شاد باشید» و یا «پرانرژی باشید».

۵) افکار خود را متوجه خوبیها و جنبه های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت نگر شویم.

۶) با خوش بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه های جدیدمثبت شکل گیرند.

۷) هر روز صبح که از خواب بر می خیزیم با نگاه کردن به یک منظره یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماء الله روزخود را با نشاط و خوش بینی آغاز کنیم.

۸) از افراد منفی نگر یا موقیت هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

۹) به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه بدی را پیش بینی نکنیم،زیرا مشکلات فقط به اندازه ای مهم هستند که ما انها را مهم می پنداریم.

۱۰) به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته خود فکر و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

۱۱) از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیت دنبال کنیم.

۱۲) به ندای منفی درونی خود و تلقین های مخرب و نگران کننده ی دیگران بی توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

۱۳) به قدرت بی کران خداوندایمان داشته باشیم و با خود تکرارکنیم که من لیاقت بهترین ها را دارم وبا لطف خدای بزرگ به آنها خواهیم رسید.

۱۴) از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تایید یا تکذیب دیگران نباشیم .

۱۵) در توصیف احوا ل و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

۱۶) در تعریف ازافراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم(فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)

۱۷) از چشم و هم چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می شود دوری کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

۱۸) هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می رسیم.

۱۹) قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرارنخواهد شد.

۲۰) برای تغییر اوضاع و شرایط نا مساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می توانیم آنها را از بین ببریم.

۲۱) از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می شود خودداری کنیم.

۲۲) خود را از قید و بند های آزار دهنده رها و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده ای داشته باشیم.

۲۳) از انزوا و گوشه گیری که باعث ایجاد افکار منفی می شود دوری و اوقات خود را در جمع خانواده،فامیل و دوستان سپری کنیم.

۲۴) هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان امده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سر گرم شویم.

۲۵) ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده ایم به رختخواب نرویم.

۲۶) هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

۲۷) اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

۲۸) خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می شود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهد.

اجرا راهکارهای تقویت تفکر مثبت هیچ هزینه ای ندارد و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی شود. فقط باید این شعار را فراموش نکنیم: «اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول می شود.»

بنابراین اجرای راهکارها را از همین حالا شروع کنیم و آن را به فردا موکول نکنیم، زیرا ممکن است فردا هرگزنیاید.


منبع :کلوب

دوران نامزدی را جدی بگیرید!



این 10 رفتار را در دوران نامزدی جدی بگیرید یکی از حساس‌ترین لحظات زندگی دختر و پسرجوان، دوران نامزدی است که در این دوره طرفین باید تا حدی به شخصیت درونی همدیگر پی ببرند.

در دروان نامزدی اگر دختر و پسر بخواهند به شخصیت واقعی یکدیگر پی ببرند، باید با هم صادق باشند؛ اما متاسفانه برخی افراد در این دوره صداقت نداشته و با اعمال فریبکارانه فرد مقابل خود را فریب می‌دهند. در این‌باره «حسن میرزا حسینی» دکترای روانشناسی و استادیار دانشگاه، به برنا می‌گوید:

دوران نامزدی، دوره‌ای کاملاً حساس است که در آن دختر و پسر باید به شناخت از همدیگر، بپردازند. در این دوران جوانان با فرصت دادن به همدیگر می‌توانند بیشتر طرف مقابل را بشناسند. بنابراین اگر آنها هر چقدر باهم صادق‌تر باشند، به نفع همدیگر کار کرده اند. در این برهه از زمان، دختر و پسر باید آنچه که هستند، رفتار کنند.

البته باید بدانید که با یک و یا دوجلسه نمی‌توان راهکارهایی را در نظر گرفت که دختر و پسر را همدیگر را بشناسند؛ زیرا آنها روانشناس ماهر و خبره‌ای نیستند که رفتار فریبکارانه و یا فیلم بازی کردن طرفین را حدس بزنند. اما با بررسی، تحقیق و تفحص می‌توان به شخصیت ذاتی فرد تا حدودی پی برد.

هر چقدر دوران نامزدی طولانی باشد و به دختر و پسر فرصت بیشتر داده شود که در موقعیت‌های اجتماعی قرارگیرند، به شخصیت اصلی و واقعی همدیگر بیشتر، دست پیدا خواهند کرد و حتی می توان رفتار آنها را متناسب با موقعیت سنجید.

بعضی از رفتارها در زندگی زناشویی ضعف آن زن و شوهر محسوب می‌شود که در دوران نامزدی می‌توان تا حدودی به آن پی برد، مانند:

1.پنهانکاری

یکی از نشانه‌های پنهانکاری دختر و یا پسر از همدیگر این است زمانیکه دختر و یا پسر، برخی از مسائل را بازگو نمی‌کنند و یا از جواب دادن به نامزد خود طفره می‌روند، در نتیجه می توان خیلی راحت به این مسئله پی برد.

2.تناقض‌گویی

شاید به این مثال توجه کرده اید که «دروغگو، کم حافظه می‌شود» یکی دیگر از روش‌های شناخت افراد این است که وقتی سوالی از او می‌پرسید، او به دروغ جواب شما را می‌دهد و اگر در زمان دیگری دوباره همان سوال را ‌پرسید جوابی می‌دهد که اصلا با قبل مطابقت ندارد.

3.وانمودکردن یا نقش بازی‌کردن

از طریق تست‌های روانشناختی تا حدی می‌توان به این خصوصیات پی برد و محک زد که چقدر طرف مقابل می‌تواند خودش را خوب جلوه دهد و یا نقش بازی کند. البته ناگفته نماند، ممکن است بعضی دختر،پسرها واقعا خودشان را بدتر از آنچه که هستند، نشان دهند.

4.وسواس داشتن

گاهی وقت‌ها فرد از آرایش و لباس پوشیدن طرف مقابل حساسیت نشان می‌دهد و به طرف مقابل تذکر می‌دهند، این رفتار نشان می‌دهد که طرف مقابل بسیار حساس بوده و ریزبین و نکته بین است.

5.پرتوقع بودن

توقع برخی افراد بیش از توان فرد مقابل است و خیلی راحت می توان این رفتار را شناخت.

6.عدم سازگاری

بارها اتفاق می‌افتد که دختر و پسر به علت عدم سازگاری از هم جدا می‌شوند و هیچ تفاهمی ندارد و هرکدام ساز مخالف طرف مقابل را می‌زند که این رفتار در دوران نامزدی قابل تشخیص است.

7.زود رنج بودن

یکی از ضعف‌های زن وشوهر در دوران زناشویی زودرنج بودن آن‌هاست و خیلی راحت این رفتار را می‌توان در دوران نامزدی تشخیص داد.

8.بی‌ملاحظه بودن

یک رفتاری که باعث جدایی در بین زن و شوهر است، این است همسر آنها بی‌ملاحظه است. زمانیکه دختر و یا پسر در دوران نامزدی ملاحظه طرف مقابل و یا خانواده و اطرافیان را نکنند؛ قطعاً آنها بی‌ملاحظه بوده و فقط به فکر نیازهای خود هستند.

9.عمل نکردن به وعده و مقررات

زمانیکه در دوران نامزدی، بین دختر و پسر قرار ملاقات گذاشته می‌شود و فرد مقابل طبق همان وقت به محل قرار نمی‌رسد، می‌توان متوجه شد که در آینده هم، به قول و وعده خود عمل نخواهد کرد.

10.عجول بودن

در بعضی اوقات شخص مقابل با کوچک‌ترین اشتباه از طرف دختر و یا پسر عصبانی شده و عکس العمل‌های غیر منطقی از خود نشان می‌دهند.

یکی از بهترین روش‌های آشنایی طرفین«مسافرت» است. اگر دختر و پسر در دوران نامزدی به مسافرت بروند، خیلی بهتر می‌توانند به روحیات و شخصیت همدیگر آشنا شوند.

منبع: تبیان

اریک برن (2)

 

آسيب شناسي

 

آسيب شناسي در دو سطح ميان فردي و درون فردي است

كه در سطح ميان فردي شامل تعارض هاي تبادلي است

و در سطح درون فردي شامل مشكلات ساختاري((Structural است كه 3 دسته اند:

 

1.        آشفتگي: ابتدايي ترين نوع مشكل ساختاري آشفتگي است. در اين حالت افراد نمي توانند 3 حالت مجزاي خود را تشخيص دهند و به صورت نا منظم ، از يك حالت خود به حالت ديگر آن مي لغزند. به عنوان مثال پدري كه پسرش را تا سرحد مرگ كتك زده و از خانه خارج شده ، هنگامي كه فرد به طور منطقي توضيح مي دهد كه چگونه پسر وي جواب مادرش را به درشتي مي دهد، ناگهان از كوره در مي رود و با چهره اي برافروخته مي گويد به اين نتيجه رسيده است كه بهترين راه حل اين است كه او را له و لورده كند.

اين پدر نمي دانست كه چگونه از بالغ منطقي خود به والد حق به جانب و غضب آلودي كه توقع احترام دارد تغيير موضع مي دهد.

 

2.        آلودگي (Contamination): در آلودگي بخشي از حالت خود وارد بخش ديگر مي شود. بالغ بخشي از خود است كه به احتمال زياد به تعصبات والد و يا افسانه بافي ها و خيالپردازي كودك آلوده مي شود. به عنوان مثال اگر بالغ فردي گرفتار اين خيالپردازي كودك شده باشد كه سرنوشت او ازدواج با زن ثروتمندي است كه وي را از شغل كوچك و دون پايه نجات خواهد داد نمي تواند به نحو موثري با واقعيت شغل خود كنار بيايد.

 

3.        كنار گذاري(Exclusion): مشكل ساختاري كساني است كه محكم به يك حالت خود مي چسبند و جلوي 2 حالت ديگر آنرا سد مي كنند به عنوان مثال مردي كه همواره كار مي كرد و به همسرش پند مي داد كه بايد از خانه و بچه ها مراقبت كند. چون والد جدي وي كودك و بالغ او را كنار زده بودند و به آنها اجازه ابراز نمي داد و نمي توانست از زندگي لذت ببرد و همين طور بالعكس مرد لوده و دلقكي كه نمي توانست جدي باشد و همسر خودش را منزجر مي كرد كه نشان دهنده ي كودك سلطه كري را نشان مي دهد كه با جلوگيري از ابراز حالت هاي خود بالغ يا والد از جنبه هاي جدي زندگي اجتناب مي ورزد.

 

 

انگيزه رفتار

 

انگيزه هاي رفتار به دو دسته تقسيم مي شود:

 

1.        سائق هاي زيستي: مثل عطش به غذا

 

2.        سائق هاي رواني: سائق هاي رواني شامل:

 

a.        عطش وابسته به محرك(Stimulus hunger): تحقيقات نشان داده كه اگر انسان از مقدار كافي تحريك جسماني محروم شود ، شديدا آشفته مي شوند. يكي از مهمترين تحريكاتي كه شخصيت سالم به آن نياز دارد نوازش است به عنوان مثال اگر بخواهيم بچه ها از لحاظ جسماني سالم بمانند نوازش بايد به صورت تماس بدني مستقيم باشد كه از طريق آرام كردن و بغل كردن حاصل مي شود

b.        عطش پذيرش(Recognition hunger): گر چه تماس بدني مستقيم تسلي بخش ترين نوع نوازش است، بزرگسالان فقط زماني آنرا به دست مي آورند كه مورد پذيرش قرار گيرند. نياز به اينكه گاهي اوقات كانون توجه ديگري باشيم و اينكه فرد ديگري ما را به رسميت بشناسد

c.        عطش نظم دهي( Structure hunger): انگيزه اي است كه از مشكل انسان براي تصميم گيري در مورد چگونگي گذراندن وقت سالانه سرچشمه مي گيرد. مذهب ،تحصيل ، تفريح ، هنر ، سياست، ازدواج و خانواده همگي تا اندازه اي براي كمك به تنظيم وقت ما ترتيب يافته اند. ميل به داشتن اوقات خوش و دلپذير بخشي از وضعيت انسان است

d.        عطش برانگيختگي( Excitement hunger): يكي از جالبترين راههاي وقت گذراني  ، مبادله نوازش با ديگران است، مبادله نوازش ها ، تبادل را توصيف مي كند و عطش نوازش و برانگيختگي انسان ها را به موجودات اجتماعي تبديل مي كند كه عميقا براي شركت در تبادل اجتماعي انگيزه دارند.

 

 

موضع هاي زندگي

 

بچه ها در چند سال اول زندگي بر اساس تجربه هايي كه از طريق مقايسه افراد پيرامون خود به دست مي آورند تصميمات پيش رس مي گيرند. موضع زندگي عبارتست از اعتقاد راسخ به اينكه من كيستم و ديگران كيستند؟

موضع اوليه و همگاني همه كودكان خوب بودن است، مگر اينكه خلاف آن تاييد شود به اعتقاد برن همه كودكان به صورت پرنس و پرنسس به دنيا مي آيند تا اينكه والدينشان آنها را به صورت قورباغه در مي آورند. در واقع سناريو يا بازي اي است كه افراد انجام مي دهند. براساس خوب بودن يا خوب نبودن ترتيب يافته و پذيرفتن موضع زندگي در 6 يا 7 سالگي به صورت خوب بودن يا خوب نبودن عامل مهمي در تعيين سناريويي است كه فرد برمي گزيند

چهار موضع زندگي از اين قرار است:

 

1.        من خوبم تو خوبي( I am ok you are ok ): اين موضع نشان دهنده شخصيت سالم زندگي سالم مي باشد كه نشان دهنده اين است كه فرد اعتقاد دارد هم خودش خوب است وهم ديگران.

 

سه موضع زندگي ديگر ناسالم هستند و افراد را براي زندگي آشفته آماده مي سازد.

 

2.        من خوبم ، تو خوب نيستي( I am ok you are not ok ): كساني كه اين موضع را انتخاب مي كنند بر اساس تجارب اوليه خود را براي زندگي مجرمانه و بزهكارانه آماده مي سازند. وقتي كسي اطمينان دارد هر كاري كه مي كند خوب است و مسئوليت هر اشتباهي كه رخ مي دهد به گردن كساني است كه خوب نيستند، به وجدان چه نيازي دارند؟

بهره كشي از ديگران و سرقت اموال مردم ، كتك زدن آنها كلاهبرداري يا موفق شدن به قيمت لطمه زدن به آنها مهر تاييدي است براي اينكه فرد تصميم گرفته موضع زندگي من خوبم تو خوب نيستي را داشته باشد

 

3.        من خوب نيستم تو خوبي( I am not ok you are ok ): كساني كه اين موضع زندگي را برمي گزينند در حضور كساني كه آنها را خوب  مي دانند همواره احساس حقارت مي كنند. اين سناريو كناره گيري از ديگرا ن  را مي طلبد، زيرا ماندن در حضور كساني كه خوبند و داشتن احساس خوب نبودن بسيار عذاب آور است. كناره گيري مهر تاييدي بر موضع خوب نبودن است. اين موضع فرد را از هر گونه احتمال دريافت نوازش ديگران مي تواند به اعتقاد خوب بودن بينجامد. اين افراد مي توانند يك زندگي خيالي بيافرينند كه پيرامون آرزوهاي آنها دور مي زند به اين صورت كه اگر به قدر كافي پرهيزكار ، عاقل و ثروتمند يا جذاب و وسوسه انگيز شوند از آن پس خوب خواهند بود ناكامي در تحقق بخشيدن به خيالپردازي هاي غير واقع بينانه مي تواند به الگوهاي رفتار ناسازگارانه و حتي خودكشي منجر شود. كناره گيري تنها چاره نيست گاهي فرد مي تواند سناريويي بنويسد كه در راستاي در خواست والد باشد. مثالا « تو مي تواني خوب باشي اگر.... » فرد از آن پس به سمت هر چيزي كه به درخواست والد وابسته است كشيده مي شود تا بتواند مورد نوازش قرار گيرد. به اندازه كافي جذاب ، مطيع ، دلسوز ، سرگرم كننده بودن نيازمند والد است.فرد براي نوازش و تاييد همواره به والد ديگران چشم داردو اين نوازش ها حداقل مي تواند درد خوب نبودن را تسكين دهد.

 

4.        من خوب نيستم ، تو خوب نيستي( I am not ok you are not ok ): دسترسي و فهميدن كساني كه نتيجه گرفته اند « من خوب نيستم ، تو خوب نيستي » از همه دشوارتر است. چرا آنها بايد به كساني كه خوب نيستند پاسخ دهند؟

وقتي نه من خوب و نه ديگران ، چه اميدي به زندگي هست؟ اين افراد اگر دست به خودكشي نزنند يا خود و ديگران را نابود نكنند، صرفا زنده مي مانند. سرنوشت آنها كناره گيري شديد اسكيزوفرنيك يا افسردگي روان پريش است. كسي كه اين موضع زندگي را انتخاب مي كند بدون دخالت افراد دلسوز زندگي خود ويرانگري را سپري مي كنند كه بستري شدن ادواري ، سوء مصرف مواد ، آدم كشي ابلهانه يا خودكشي فاجعه آميز پيامد هاي آن است.

 

 

سناريو هاي زندگي:

همان طور كه 3 موضع زندگي ناسالم وجود دارد 3 سناريو زندگي هم وجود دارد:

 

1.        افسردگي(سناريوي بدون عشق): كساني كه طعم محبت را نچشيده اند و از اين رو بي عشق بودن را آموخته اند. كه در اين افراد والدين اغلب اين دستورات را به آنها داده اند. خودت را نوازش ، نوازش هايت را از دست نده ، محبت را صرف چيز با ارزش كن ، براي دريافت نوازش خواهش نكن. حتي اگر اين نوازش ها و محبت ها وجود داشته باشد اجرا كردن اين دستورات از جانب والد مي تواند باعث آسيب رواني شود.مثلا يك فرد خود بيمار انگار كه فقط در صورت بيمار بودن ميتواند درخواست نوازش كند، روان رنجور فروتني است كه مطالب خوبي در باره خودش نمي گويد يا همسر بدبختي است كه محبت خود را با پول ، امنيت و مقام مبادله مي كند.

 

2.        ديوانگي( سناريوي بدون عقل): اين سناريو مخصوص كساني است كه ديوانه خوانده مي شوند و دائما نگرانند مبادا روزي به ديوانگي كشيده شوند. آشفته هستند و قادر به تمركز نيستند ، احساس مي كنند احمق يا تنبلند و از خود نيروي اراده و عقل ندارند. آموزش اوليه براي بي عقلي ، حاصل دستورات والدين عليه فكر كردن خيلي زياد است. والدين براي اينكه خودشان را از احساس هاي خوب نبودن محافظت كنند ، عليه فكر كردن دستور مي دهند. كودكاني كه روشن فكر مي كنند مي توانند به تعصب انكار ناپذير والدين خود پي ببرند.

 

3.        اعتياد( سناريوي بدون شادي) : برنامه كساني است كه در اوان زندگي نتيجه گرفته اند بهتر است از شادكامي و كسب لذت هاي جسمي ، خودداري كنند. مشكلات اين افراد در بزرگسالي از نظر شدت با هم فرق دارد. افراد در جريان جلوگيري از توانايي خود براي تجربه كردن خودانگيخته و آزادانه بدن خويش در واقع يكي از مراكز مهم شادكامي زندگي را مسدود مي كنند . آنها يكي از مراكز طبيعي زندگي كردن را كه حق طبيعي هر كودك طبيعي است از دست مي دهند. يكي از لذت هاي آشكار داروهاي مخدر اين است كه جلوي والد ددمنش را كه اجازه نمي دهد فرد از بدنش لذت ببرد سد مي كند. منتها مشكل انجاست كه فرد هر چه بيشتر دارو مصرف مي كند براي جلوگيري از والد ددمنش احساس شادي كمتري مي كند و دچار ناخوشي مي شود كه ناشي از ورود مواد بيگانه به بدن است و دوباره بدن به صورت خوب نبودن احساس مي شود و فرد براي از بين بردن آن دوباره مواد مصرف مي كند. اعتياد مي تواند به صورت مرتب برخي از قرص ها باشد مثلا برخي بايد قرص مصرف كنند تا به خواب بروند يا براي اينكه جلوي گاز معده را بگيرند مرتبا بايد آسپرين يا داروي ضد اسيد مصرف كنند.

 

 

فرايند هاي درماني

 

مرحله 1- تحليل ساختي: مرحله نخستين كاملا آموزشي است. به مراجعان آموخته مي شود كه حالت من خود را شناسايي كرده و از محتويات و كاركردهاي آن مطلع شوند. اين مطالب همچنين در قالب مفاهيم آموخته مي شوند و مراجعان شويق مي گردند تا ادبيات مربوط را مطالعه و در كارگاه و كلاس هاي ta شركت كنند در طول جلسه مشاوره ، مشاور اغلب ا ز شيوه هاي ديداري شنيداري براي تسهيل يادگيري مراجع استفاده مي كند. براي رهايي مراجعان از سلطه مقررات و نهي هاي والدين مشاور به مراجع اجازه مي دهد تا بلكه حالت هاي من را بيان نموده و اظهار نمايداين كار را مي توان از طريق اقتباس تكنيك هاي ديگر رويكردها نيز تسهيل نمود مانند تكنيك صندلي خالي گشتالت .(السون 1979)

 

مرحله 2- تحليل تبادلي: مرحله دوم تقريبا ماانند مرحله اول آموزشي نيست اما محور واساس بينش است وظيفه اصلي روان درمانگر تعليم دادن مراجعان از انواع  فرمهاي تبادلي و كمك به آنها براي درك تبادلات خودشان با ديگران است. .(السون 1979)

سه نوع تبادل وجود دارد :( تبادلات مكمل)_( تبادلات متناظر)_( تبادل نهان )

 

تبادلات مكمل مي توانند بين هر دو حالت من ، اتفاق بيفتد اما اين تبادلات بايد هميشه دو ملاك را در نظر داشته باشند: يكي اينكه پاسخ بايد از همان حالت مني بيايد كه انگيزش به سوي آن معطوف شده و پاسخ بايد متقابلا معطوف به همان حالت من شود كه تبادل را آغاز كرده. اولين قانون ارتباطات اين است ، زماني كه تبادلات به صورت مكمل هستند ارتباطات به صورت نامحدود ادامه يابند.

 

 

تبادلات متناظر زماني روي مي دهد كه يك يا دو ملاك تبادلات مكمل از بين رفته و نقض شده باشد . هر نوع توقف در ارتباطات ( آه كشيدن ، آب دهان قورت دادن ، من من كردن ) ممكن است نشان دهنده تبادلات متناظر باشند.همه تبادلات متناظر ظريف و لطيف نيستند در واقع بعضي از آنها كاملا خشن مي باشند. قانون دوم ارتباطات اين است كه وقتي تبادل از نوع متناظر است توقف ... در ارتباطات به وجود مي آيد و شايد با مطلبي متفاوت ارتباط ادامه يابد

 

تبادلات نهان، دو پيام دارند( يكي اجتماعي و ديگري روانشناختي) و دو نوع حالت من دارند چه در مورد آغاز كننده و چه پاسخ دهنده و يا هر دو آنها يكي از دو فرم را  انتخاب مي كنند.( زاويه اي (Angular) . دو قسمتي(Duplex) ) تبادل زاويه اي زماني صورت مي گيرد كه فرستنده پيام متفاوتي را در پاسخ به هر يك از دو حالت من مي فرستد. تبادلات دو قسمتي شامل هر دو حالت من يعني فرستنده و گيرنده است. در هر دو مورد يك نوع بازي مخفي و پنهان در جريان است. در مورد تبادلات زاويه اي تنها فرستنده پيام از بازي آگاه است . اما در مورد تبادلات دو قسمتي هم فرستنده و هم گيرنده پيام از پيام مخفي آگاه هستند . سومين قانون ارتباطات مي گويد : نتيجه تبادلات در سطح روانشناختي بهتر مشخص مي شود تا در سطح اجتماعي .

 

مرحله 3- تحليل بازي : زماني كه افراد در دو سطح به صورت هم زمان ارتباط برقرار مي كنند و نتيجه اين تبادلات نيز راكت ها باشند، آنوقت مي توان گفت كه اين افراد دارند « بازي » مي كنند. بازيكن يكي از سه جايگاه از مثلث نمايشي كارپمن را انتخاب مي كنند: آزار دهنده(Persecutor) ،آزاد كننده(Victim) و قرباني (Rescuer).

 

مرحله 4 - تحليل طرح : تحليل طرح شامل كاوش در مورد جزئيات تصميماتي كه مراجع در باره جايگاه زندگي خود مي گيرد. اگر چه اين تصميمات در كودكي اتخاذ مي شوند. اما مي توانند از طريق روش هايي آشكار شوند. مانند فهرست طرح (Script checklist)، تحليل افسانه ها ، نگارش شرح زندگي به وسيله خود فرد از طريق تحليل ، مراجعان قاد رخواهند بود تا جايگاه زندگي خود را درك كنند و تصميم هاي جديدي در رابطه با تنظيم طرح هاي زندگي خود اتخاذ نمايند تصميمات جديد ، بر اساس درك جديد است كه باعث مي شود آنها ديگر نيازي به بازي ها و ديگر رفتارهاي بر عليه خويش نداشته باشند اين تصميمات جديد فرد را به سوي خود مختاري ، خود انگيختگي و تعلق هدايت مي كند.

 

در فرايند هاي درماني و هوشيار افزايي در آغاز بيماران با تحليل ساختاري از حالت هاي قبلي خود يعني: آشفته، آلوده يا كنارزده آگاه مي شوند سپس درمان در جهت تحليل تبادلي پيش مي رود به اين صورت كه درمان با بازي ها آغاز مي شود و به آگاهي كامل از موضع ها و سناريوهاي ناسالم زندگي كه بيماران را مبتلا كرده اند ختم مي شود.

بعد از اينكه هشياري درمانجويان افزايش يافت مي توانند تصميم بگيرند كه در هر لحظه ي معيين براي كدام حالت خود نيروگذاري كنند.مي توانند انتخاب كنند كه به بازي ها، موضع ها و سناريو هاي مصيبت بار خود ادامه دهند يا اينكه براي ارضا كردن عطش هاي انساني خود الگو هاي سازنده تري را برگزينند.

با سپاس فراوان از اساتید بزرگوارمان اقایان دکتر شفیع ابادی و دکتر بهرامی که از اساتید برجسته درعلم مشاوره و تحلیل رفتار در ایران میباشند.

 

 

 

 

نظریه تحليل رفتاراریک برن (1)                                                                       


نظریه تحليل رفتاراریک برن                                                                                       :

بنا به تعريف(ITAA) انجمن بين المللي تحليل رفتار متقابل، نظريه‌اي است در مورد شخصيت و روش منظمي است براي روان درماني به منظور رشد و تغييرات شخصي. از جمله خصوصيات اين نظريه اين است كه فرايند درمان ديگر فرايندي يك سويه نيست بلكه درمان به صورت روشي منظم براي آشنايي با اين نظريه و همزمان كشف و شهود شخصي در آمده است. در فرايند درمان با كمك اين نظريه، درمانگر و بيمار هر دو همزمان در كار درمان دخيل هستند. در واقع درمانگر تنها به بيمار كمك مي‌كند تا اصول نظريه را درك كند و پس از آن، اين خود بيمار است كه بايد مشكلاتش را كشف و آن‌ها را رفع كند و البته در اين راه درمانگر حامي شخص در طي مسير رشد و بهبودي شخصي مي باشد. از جمله خصوصيات نظريه‌ اريك برن استفاده از كلمات ساده و همه ‌فهم براي بيان مقصود است. در تحليل رفتار متقابل اثري از كلمات پيچيده روانشناسي فرويدي ديده نمي‌شود. كلماتي كه حتي در تعريف آن‌ها هم بين روانشناسان اختلاف است! ضمناً مفاهيمي انتزاعي چون من، فرامن، و نهاد هم در نظريه‌ برن جايي ندارند. اما همين استفاده از كلمات ساده باعث شد، برخي نويسندگان با سوءاستفاده از سادگي اين كلمات و ارائه‌ تفسيرهايي بيش از حد ساده شده از نظريه اريك برن، اين نظريه را به عنوان يك نظريه‌ روانشناسي سطحي و عاميانه معرفي كنند. و بسياري از روانپزشكان هم كه علاقه‌اي به پارادايم شيفتي نداشتند با عنوان "روانشناسي عامه" از اين نظريه ياد مي‌كردند. اما با گذشت زمان، و تلاش برخي شاگردان اريك برن، كم كم نظريه‌ تحليل رفتار متقابل جايگاه ويژه اي در بين روانشناسان برخوردار شود. اين تلاش ها باعث شد كه امروزه شاهد گرايش روزافزون روانپزشكان به اين نظريه شويم. در واقع از سال 1970 تاكنون نظريه تحليل رفتار متقابل تغييرات بسياري كرده است، به طوري كه برخي معتقدند اگر اريك برن امروز به دنيا بر مي‌گشت، بايد در مورد بعضي از مفاهيم به مطالعه و شنيدن نظريات اساتيد امروز تحليل رفتار متقابل وقتي را اختصاص مي داد.

برن معتقد است كه نيل به خود مختاري هدف غايي شيوه تحليل ارتباط محاوره اي است .خود مختار يعني اينكه فرد بر خويشتن كنترل داشته باشد، سرنوشتش را خودش تعيين كند، مسئوليت اعمال و احساساتش را بپذ يرد و الگوهاي زندگي را كه با خويشتن او بيگانه است به دور اندازد.

 

كاربرد TA

کاربردTA  در حل مشکلات احساسي و رفتاري، مورد قبول جامعه روان‌شناسي قرار گرفته و تدريجاً در زمينه‌هاي مشاوره، روان‌کاوي،  گروه درماني، مديريت، جامعه‌شناسي، توسعه سازماني و آموزش، نظريه‌هاي جديدي ارايه نموده و گسترش پيدا کرده است.  TA هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با يکديگر ايجاد رابطه نمايند کاربرد عملي پيدا مي كند و ابزاري براي تغيير و حل مشکلات قرارمي گيرد. تحليل رفتار يک مکتب علمي کاربردي مي‌باشد که در آن از به کار بردن مفاهيم پيچيده اجتناب شده است و نظريات آن به صورتي مطرح شده‌اند که به راحتي مي‌توان آنها را مشاهده و تجربه نمود. تئوري تحليل رفتار متقابل (TA) يك تئوري شخصيتي است. در اين نظريه رفتارهاي شخص و ارتباط متقابل بين افراد با روشي ساده و كاربردي تجزيه و تحليل مي‌گردد. تحليل رفتار يك روش درماني سريع است كه به آنچه در درون شخص مي‌گذرد، توجه دارد. تحليل رفتار قادر به رفع تعارضات و مشكلات عاطفي افراد بوده و به آنها كمك مي‌نمايد، دريابند علت مشكلات عاطفي و ارتباطي آنان چيست؟ تحليل رفتار پيچيدگي ساير تئوري‌هاي روان‌شناسي را ندارد و مدل ساده‌اي از رفتار انسان ارائه مي‌دهد. بسياري از مردم به مرحله‌اي از زندگي خود مي‌رسند كه نياز به شناخت خود دارند. در اين زمان تحليل رفتار چهارچوب مناسبي ارائه مي‌دهد كه اغلب مردم قادر به درك مفاهيم و استفاده از آن مي‌باشند. تحليل رفتار (TA) به مهم‌ترين سوال هر انساني كه خواهان تغيير است پاسخ مي‌دهد. يعني: «چرا رفتارم به اين صورت است؟ چگونه اين طور شدم و چگونه مي‌توانم آن را تغيير دهم؟» تحليل رفتار به ما كمك مي‌كند تا بدانيم چگونه الگوهاي كنوني زندگي ما ريشه دردرون كودكي دارند، اينكه چگونه شيوه‌هاي زندگي دوران بزرگسالي ما بازنوازي و فراخوان همان روش‌هاي ناكارآمد دوران كودكي است. افرادي كه تحليل رفتار را آموزش نديده‌اند به طور ناخودآگاه و تحت تاثير عوامل محيطي و تربيتي و بدون انتخاب خود از يكي از سه بخش شخصيت، كه در اين نظريه توضيح داده مي‌شود. واكنش نشان مي‌دهند كه گاه منجر به پشيماني و يا ايجاد مشكلات ساده يا حتي پيچيده مي‌شود: اما پس از آگاهي از تئوري‌هاي تحليل رفتار (TA)  هر فرد مي‌تواند با تمرين و ممارست به صورت آگاهانه انتخاب نمايد كه از كداميك از بخش‌هاي شخصيت خود واكنش نشان دهد. بدين صورت رضايت از رفتار و پي‌آمد آن آرامش و سلامت رواني به دنبال خواهد داشت. در نتيجه مي‌توانيم با كاربرد تحليل رفتار در زندگي روزمره و حتي شغل خود، روابط پيچيده انساني را ساده نماييم.در اين نظريه رفتارهاي شخصي و ارتباط متقابل بين افراد با روشي ساده و كاربردي تجزيه و تحليل مي گردد. تحليل رفتار مدل ساده ايي از رفتار انسان را ارائه مي دهد و به افراد كمك مي كند مشكلات عاطفي و ارتباط‌گيري خود را دريابند.

 

مبنای نظریه تحلیل رفتارمتقابل شخصيت انسان به 3 حالت جداگانه  "من" (ego states) است. به عقيده برن  “‌حالتهاي من “‌ اجزاي نظري و نقش نيستند بلكه واقعيت هاي پديداري و رواني اند كه مي تواند مستقيما مشاهده شوند. هرحالت من اشاره دارد به نظامی احساسی که الگوهای رفتاری وفکری مربوط به خودرابه همراه دارد.حالت های من،3دسته هستند:

1.       کودک           (بُن فروید )                                                                               ( child )

2.       والد              (فرامن فروید )                                                                     ( parent )      

3.       بالغ              (من فروید )                                                                            (Adult )                        

دو بخش کودک و والد در دوران کودکی شکل می گیرند و اطلاعاتشان به صورت دائمی و پاک نشدنی در مغز باقی می ماند.

 

کودک                                                                                                                                                     (child)      

حالت من كودكي مجموعه اي از احساسات و نگرشها است كه بقايايي از دوران كودكي خود فرد است.منبع غرایز ، الهامات ، عاطفه و احساسات می باشد . در دوران کودکی هنگام مواجه با والدین ، رویدادهای داخلی و احساسات ناشی از این تقابل در قسمت کودک ذخیره  می شود

کودک نمایشگر حالت غریزی در نظریه ی فروید و احساسات روانی انسانی است .به عنوان مثال وقتي ما در حالت كودك خود هستيم مانند زمان كودكي مي نشينيم، حرف مي زنيم ، فكر و درك مي كنيم.رفتار كودك عقلاني نيست بلكه تكانشي و وابسته به محرك است.قشقرق راه انداختن ،پرداختن به خيالپردازي برخي از جلوه هاي كودك است.كودك منبع خود انگيختگي ، خلاقيت، شوخ طبعي و شادي نيز هست .حالت هاي خود كودك از زمان كودكي دست نخورده باقي مي ماند انگار كه كودك روي يك نوار پاك نشدني در مغز ظبط شده است و در هر زمان مي تواند روشن شود و فعاليت كند.

 کودک به دو دسته ی 'کودک خوب و کودک بد' تقسیم می شود که شاخصه های اصلی اش عبارتند :

کودک خوب : احساسات هدایت شده و فکر شده اند و نیازها ارضا شده اند . رفتارهای مشخص این کودک خوب رامی توان احساساتی شدن دانست , مانند گریه کردن , خندیدن , محبت کردن و احساسات خوب که از مجرایی درست و شناخته شده ارضا می شوند .

کودک بد : کودک بد نیازهایش ارضا نشده و از محیط و حتی خودش ناراضی است و همیشه محیط اطراف را در رابطه با خودش ظالم می بیند . رفتارهای این شخصیت طغیان گرایانه است و در صدد نابودی هر چیزی بر می آید کودک آزرده ی درونی او همیشه دنبال کسی برای نجات می گردد ولی خواسته و یا ناخواسته تک و توک افرادی را هم که در زندگی اش برای کمک به او پیش قدم می شوند را می آزارد . این رفتار نشان از کودک درونی همیشه ناراضی او دارد که همه را دروغ گو حقه باز می بیند و همیشه برای خودش متاسف است که در چنین دنیایی به دنیا آمده . بیشتر اعمال خلافی که از انسان ها سر می زند از این کودک ناشی می شود چون تمام کارهایی که انجام می دهد , بیشتر غریزی و غیر تعقلی است , برای همین دردسر زیاد درست می کند . شخصیت سالم باید این کودک درونی را بشناسد و در صدد درمان او بر بیاید تا رفتارهای غیر قابل پیشبینی اش مضر واقع نشود .

كودك همچنين مي تواند، كودك طبيعي ،كودك سازش يافته و پرفسور كوچولو باشد.

كودك طبيعي: هيجاني ترين، خودانگيخته ترين و نيرومندترين جلوه كودك است

كودك سازش يافته: كودك مطيع تري است از درخواست هاي والدين

پرفسور كوچولو: كنجكاو و شهودي است ومثل بزرگسالان پيش رس عمل مي كند

 

رویکردها

ترفند های محیط برای فریب دادن انسان ها از این شخصیت نفوذ می کنند . کودک بنا به اقتضای فکری اش , نمی تواند درست فکر کند و هر چیزی که بازیگوشی اش , حسرتش , تنبلی اش , شهوتش و... را ارضا کند را می طلبد . باید کنترلی درست بر روی این شخصیت حاکم باشد تا هم او را راضی نگهدارد و هم در فساد غوطه ورش نکند . شخصیت هایی که کودک بد درونی دارند و این کودک دائم در حال آزار دادن خود آن افراد است می توانند با مشاورین روانکاو به بررسی این بعد از درون خودشان بپردازند تا هم آن کودک را راضی کنند و هم بتوانند آرام بیابند . احساس مشترکی که در همه افراد وجود دارد و در کودک آنها نگهداری می شود در نتیجه همین مقابله به وجود می آید که همان " من خوب نیستم " می باشد . این احساس در اتفاقات زندگی می تواند به صورت ناخودآگاه جریان یابد و وضعیت احساسی شخص را تحت شعاع قرار دهد . البته احساسات مثبت هم در کودک وجود دارد از جمله : حس کنجکاوی ،قوه خلاقه ،شوق و هیجان اولین کشف ها .

 

والد                                                                                                                       ( Parent )

حالت من والديني مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري است كه ويژگيهايي مشابه همين در والدين هم وجود دارد. در این قسمت از روان مجموعه ای از باید و نبایدها ، پندها ، دستورات اخلاقی ، قوانین اجتماعی و مسایلی از این دست ذخیره شده است . انسان این اطلاعات را در مواجه با پدر و مادر و یا جانشین ایشان در روان خود ذخیره می کند.  هر چیزی که از آنها می بیند و یا می شنود را به صورت قوانین زندگی ثبت می کند و هر گاه به راهکاری نیاز دارد به آنها رجوع می کند .

نکته مهم درباره این احکام صرف نظر از خوبی یا بدی شان ،این است که در موضع ضبط در ذهن حقیقت محض هستند زیرا از مرکز اهمیت جهان ، سرچشمه ایمنی خانواده و از سوی آدم بزرگ ها گرفته شده است .

والد کاملا" بر عکس کودک عمل می کند . تمام رفتارهای والد نهی کنند و دستور دهنده است . شخصیت هایی که والد قویی دارند به کودک درونی خودشان ودیگران آزار می رسانند و حتی مفری برای ارضاء کمترین نیاز های کودک درونشان را مهیا نمی کنند . طرز شناسایی والد با اوامر و دستورها و جملات شرطی شده ایست که به دیگران می دهد . زنان بالفطره والد قوی – کودک قوی هستند. در زندگی شان هم برای قبول نقش مادری و دستور دادن به فرزندان , این امر را قدرتمند تر می کنند تا جایی که دیگر از کودک چیزی باقی نمی ماند. مردان و زنانی که والد قدرتمندی دارند و همیشه در حال نهی رفتارها و افکار دیگران هستند, همیشه خسته کننده ترین آدمها هستند و اکثر کودکان از دست آنها فرار می کنند, بجز کودکانی که والد پذیری قوی دارند و همیشه دنبال کسی هستند که به آنها زور بگوید(عقده ی کهتری). والد از رفتارها و نگرش هايي تشكيل شده كه از مظاهر قدرت كپي شده و شامل قسمت عمده والد از ظبط هاي ويدئويي مانند دوران كودكي است.والد كنترل خودكار ، محدود كننده و قانون گذار جدي شخصيت است و در عين حال بخش مهرورز و تسلي بخش شخصيت ،والد كنجينه سنت هاست و براي بقاي تمدن حياتي است و در موقعيت هاي مبهم و ناشناخته كه بالغ اطلاعات كافي در اختيار ندارد، والد بهترين مبنا براي تصميم گيري است.

والد به 2 دسته تقسيم مي شود:

1.       والد مهر ورز: به ديگران واقعا صادقانه علاقه دارد و در صورت لازم از آنها حمايت مي كند ،قدرتمند و كارآمد است به دليل احترامي كه در ديگران ايجاد مي كند.مانند افسر پليس صميمي اما محكم و جدي

2.       والد ددمنش: ظالم است و مطابق با خير و صلاح ديگران عمل نمي كند بلكه عملكردش مبتني بر ترس و عصبانيت از ديگران و نياز غير منطقي بر كنترل كردن است. اين نوع والد باعث مي شود تا ديگران فكر كنند خوب نيستند. او در ديگران ترس و نفرت ايجاد ميكند به همين دليل گاهي او را جادوگر يا غول مي خوانند.والد ددمنش محترمانه حكم نمي كند بلكه چون در موقعيت هي خاص بر ديگران كنترل دارد بر آنها امر و نهي مي كند.

 

رویکردها

برای کنترل والد باید به کودک خوب توجه کرد تا نیازهای خوبش را ارضا کند . از طرفی دستوراتی که از والد درونی صادر می شود را بابد یک به یک مورد بررسی و تحلیل قرار داد تا صحت آنها را بررسی کنیم . باید توجه کرد که افراد خلاف کار و جانیهای بالفطره , والد ضعیفی دارند و یا اصلا" والد ندارند , نباید در صدد نابودی این بخش از وجود نیز بر آمد چون کودک بد درون طغیان خواهد کرد و دیگر چیزی درونی برای بازداشتند او وجود نخواهد داشت .

بالغ                                                                                                                              ( Adult )

بالغ اصولا يك كامپيوتر و عضو بي احساس شخصيت است كه اطلاعات را براي پيش بيني ها و تصميم گيري ها گرد آوري و پردازش مي كند بالغ حالتي از خود است كه به تدريج رشد مي كند بالغ هنگامي بروز مي كند كه فرد سالها با دنياي فيزيكي و اجتماعي تعادل داشته است . بالغ طبق عقل و منطق عمل مي كند و بهترين ارزياب واقعيت است چون تحت تاثير عواطف قرار ندارد. بالغ مي تواند محيط و همين طور در خواست هاي والد و كودك را به صورت واقع بينانه ارزيابي كند. حالت من بالغ  به وسيله مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري خود مختار و مستقل توصيف مي شود كه با واقعيت موجود تطبيق و هماهنگي دارند و اين حالت براي بقا لازم است.از حدود ده ماهگی پدیده شگفت انگیزی در کودک شکل می گیرد که همان قدرت ارزیابی کردن ، انتخاب تصمیم گیری ، رشد و باروری بالغ که فرد می تواند تفاوت میان آنچه به او یاد داده شده و آنچه را که خودش احساس کرده تشخیص دهد . بنابراین بالغ یک کامپیوتر برای به جریان انداختن و محاسبه اطلاعات است .

بالغ متعادل کننده ی رفتارهای کودک و والد است . بالغ همان طور که از نامش پیدا است , شخصیتی است که در رفتار و کارهایش احساساتی نمی شود و فکر می کند و از طرفی دائم به دیگران دستور نمی دهد . شخصیت بالغ سرد و خالی از هر گونه لذت کودکانه است , برای همین باید شخصیت کودک خوب و بالغ را در درون هر انسانی به کرسی نشاند تا هم فکر کرده کارهایش را انجام بدهد و هم از انجام دادن کارهایش غریزی کودکش لذت ببرد . منحدم کردن کودک به اندازه ی نابود شدن هر کدام از دیگر شخصیت ها فاجعه آفرین است , کسی که کودک آزرده و یا بدون کودک باشد ( بخصوص والد قوی ) دیگر از چیزی لذت نمی برد و زندگی برایش یک افسردگی طولانی مدت است .

رویکردها

برای قوی کردن بالغ باید درست فکر کرد , به رفتارها , افکار و تمام چیزهایی که مربوط به دیگر شخصیت های درونی می شود .باید منشا این افکار و اعمال را درست و بدون هیچ اقماضی مشخص کرد تا به درک حقیقی از درون خود ره برد . وقتی هر کسی به این درک برسد که رفتارش را می تواند در بدترین مواقع کنترل کند , بالغ اش قدرتمند شده و برای رو به رویی با هر چیزی آماده است .

در کنار این سه بخش روان ، اریک برن از نیازی بنیادی سخن می گوید که تأثیر بسیاری در سلامت روانی افراد دارد و آن چیزی نیست جز کسب نوازش . انسان در همه سنین نیاز زیادی به نوازش دارد که این نوازش می تواند از راه های گوناگون به وی منتقل شود . چه از طریق جسم و به صورت فیزیکی که این امر از آغاز کودکی به وسیله نوازش های والدین تأمین می گردد .

از راه های دیگر دریافت نوازش می توان به کسب نوازش از طریق کلام ، هنگامی که فرد تشویق می شود و یا کسب از طریق مکالمات درونی و ... اشاره کرد .

در مجموع می توان گفت که انسان تشنه دریافت نوازش است و رشد و باروری فرد در گرو کسب نوازش های به موقع می باشد. البته باید توجه داشت که هر چقدر نوازش می تواند در سلامت روانی فرد تأثیر حیاتی داشته باشد ، فقدان نوازش هم می تواند اثر مخربی را به جا گذارد که روان فرد را به ورطه سقوط و نابودی بکشاند . مهم ترین زمان برای دریافت صحیح نوازش ، دوران کودکی است . زیرا همان طور که اشاره شد در این دوران به خاطر اینکه کودک از انجام امور خویش ناتوان است این احساس وحشتناک که من به اندازه کافی خوب نیستم در او نهادینه می شود و تنها راه مقابله با شکل گیری این احساس مخرب نوازش های به موقع والدین می باشد زیرا آنها مهم ترین منبع دریافت نوازش و تأیید برای کودک هستند. بنابراین مهم ترین معظل روانی برای انسان کمبود نوازش است و بسیاری از اختلالات روانی از جمله احساس من خوب نیستم ، از همین جا ناشی می شود .

 

 

هر حالت خود جزئي از خود يا خرده ساختار و كاركرد انطباقي شخصيت  است و به شخصيت نظم مي دهد نه انگيزش. هر حالت خود وقتي در موقعيت مناسبي به كار رود ،سازگار يا انطباقي است. مثلا وقتي كنترل لازم مي شود مثل كنترل ترس ، فرزندان ، امور ناشناخته ، كنترل كودك خود و تكانه هاي ناخوشايند والد مناسب است.

 

شخصيت سازگار: شخصيتي است كه بر حسب ضروريات وضع موجود از يك حالت خود به حالت ديگر آن جابجا مي شود .در واقع در هر لحظه فقط يك حالت خود مي تواند فعال باشد.

 

مجري (executive): وقتي يكي از حالات خود تحت كنترل شخصيت قرار دارد به آن مجري مي گويند.

 

استوار سازي(Stabilization ): فرايند جابجا شدن راحت و اختياري از يك حالت خود به حالت ديگر آن را استوار سازي مي گويند. كه نشانه شخصيت ساالم يا استوار است.

برخی نکات مهم در مورد این شخصیت ها

تعصب : تعصب واژه ای آشنا و خانمان بر انداز است , تعصب نشانه جهالت و کوری و داشتن خطوط قرمز مشخص ذهنی است . تعصب از ' آلوده شدن بالغ به وسیله ی والد ' پدید می آید . بالغ می خواهد آزادانه در مورد هر چیزی بیندیشد ولی والد به وسیله ی تعصب نشان دادن به آن مورد نمی گذارد که بالغ به فکر کردن ادامه برهد و جلوی راهش گرههای کوری را قرار می دهد که هیچ گاه نتواند از آنها عبور کند . برای درمان تعصب , باید به هر چیزی در کمال خونسردی فکر کرد , باید این را به یاد آورد که همه ی چیزهایی که در عالم هست ساخته ی انسان است نه چیزی ماورای وچود آنسان , باید قدرت خودمان را دوباره به یاد بیاوریم تا بتوانیم از این خطوط قرمز عبور کنیم , بعد باید در مورد آنها کاملا" عادلانه و بدون جبهه گیری و سطحی اندیشی , فکر کنیم .

دیکتاتور : دیکتاتور به شخصی می گویند که برای انجام امور روزانه اش دست به اعمال زور می زند و همیشه پیش خودش این گمان را دارد که کسی بهتر از او نمی تواند این کارها را انجام بدهد و اگر کسی به غیر از او این کارها را انجام بدهد با شکست رو به رو خواهد شد . شخصیت دیکتاتورها , والد بسیار قدرتمندی دارد و این والد هم کارهای کودک را سرکوب می کند و به بالغ اجازه ی فکر کردن درست را نمی دهد . درمان کسانی که والد قدرتمندی دارند , گاه ناممکن است زیرا گاه سطح آلودگی توسط والد قدرتمند به آن حد می رسد که نگاهش نسبت به تمام آدمهای اطرافش کاملا" مشکوکانه و پر از کینه است .

شخصیت یخ کرده ی بالغ : همان طور که در بالا تر نیز گفتم , بالغ فکر میکند و درست رفتار می کند . متشخص است و برای هر چیزی دلیل و مدرک احتیاج دارد . بالغ اگر به حال خودش رها شود , کودک را غیر مستقیم نابود می کند و همین طور دلیلی توجیهی برای وجود والد نیز پیدا نمی کند و بلند مدت هر دوی این بخش ها را از کار می اندازد . وجود هر کدام از این بخش ها برای انسان کاملا" ضروری است , اگر والد نابود شود دیگر هیچ کاری در دید بالغ خلاف و بد جلوه نمی کند حتی ممکن است به توجیه کردن آن اعمال نیز بپردازد و یا اگر کودک خواب شود , دیگر لذتی از زندگی برده نمی شود و افسردگی و یا گاه طغیان های نابه هنگام در غریزه رخ می دهد که حتی افراد را به بیمارستان روانی نیز می کشاند . ' راز یک شخصیت سالم , در کنترل و نگهداشتن امور در دست بالغ است همراه با دغدقه های متوسط والد و لذت های کودکانه ی , کودک درون ' می باشد . با سپاس فراوان از اساتید بزرگوارمان اقا یان دکتر شفیع ابادی و دکتر بهرامی که از اساتید بر جسته در علم مشاوره و تحلیل رفتار در ایران هستند

خانواده درمانی(قسمت دوم)

 

بیشترین ارزش کارگروهی هنگام کار با خانواده هایی است که قدرت پیوند آنها بیش از آن است که یک درمانگر تنها بتواند میان آن ها فرق بگذارد . بهرحال ، این الگو با تشویق درمانگران به اینکه همیشه در رابطه با وضعیتهای دشوار بالینی چند موقعیت متفاوت را در نظر بگیرند نوعی آزادی ایجاد کرده ( ریمرز2000 که سهم خاصی در کمک به درمانگران داشته است و صرف نظر از اینکه به یک گروه دسترسی دارند یه نه ، کار مفیدی انجام دهند . (بارنس 1383 ، ص 65-67 )
رویکرد تحلیل گروهی نظامهای باز (اسکینر)
به نظر روانکاو بریتانیایی ، ا.سی.رابین اسکینر ( 1981) ، که در مکتب ملانی کلاین آموزشهای درمانی را دیدده است ، خانواده هایی که در طی چند نسل به وجود می آیند ، نقاط عطف تحولی مهمی دارند مادری که از رفتارهای مناسب مادرانه بهره نبرده است یا پدری که در حد رضایت بخشی در حقش پدری نشده است ، وقتی قرار باشد به ایفای نقشی بپردازد که برای آن هیچ سر مشق درونی در اختیار ندارد ، رفتارهای نا مناسب و ناهمخوانی خواهد داشت .
اسکینر با ارایه رویکرد مبتنی بر روابط فردی معتقد است اشخاص بالغی که مشکل ارتباط دارند ، در مورد دیگران نگرشهای غیر واقع بینانه ای به هم خواهند زد ، زیرا هنوز هم انتظارات – یا به قول اسکینر ، نظامهای فرافکنی ای – دارند که در نتیجه کاستیهای دوران کودکی در آنها باقی مانده اند . وقتی چنین اشخاصی همسری را برمی گزینند ، این انتخاب را دست کم تا حدودی بر اساس میزان « همتایی » دو جانبه نظامهای فرافکنی خویش با همسرشان انجام داده اند ، یعنی ، زوجین هر کدام به فرافکنی هایی مجهز هستند که متعلق به مرحله ای است که جنبه ای از رشد و تحول وی در خلال آن مسدوده شده بود  هر نفر به صورت ناهشیار از طریق ازدواج می خواهد موقعیتی فراهم آورد تا بتواند به وسیله آن تجربه گمشده اش را ارضا کند .
در سبک کار اسکینر ، خانواده درمانی مستلزم شناسایی نظامهای فرافکنی و همچنین بر طرف سازی فرافکنیها نسبت به کودکی است که حامل نشانه ، و احتمالاً بیمار آشکار است . این فرافکنیها به زن و شوهر بازگردانده می شوند و در آنجا ، راه حلهای سازنده تری جستجو می شود . تصریح تبادل پیام و گفتگو ، کسب بینش راجع به انتظارات نا متناسب ، تغییر و اصلاح ساختار خانواده ، و آموزش مهارتهای جدید به والدین همگی قسمتی از اقدامات درمانی اسکینر به شمار می آیند .
اسکینر ( 1981 ) به فنون درمانی خویش ، رویکرد « تحلیل گروهی نظامهای باز » می گوید . او از طریق « نوعی حایل یا ارتباط نیمه تراوا » ، صادقانه با خانواده قاطی می شود و اجازه تبادل اطلاعات شخصی میان اعضای خانواده و خویش را فراهم می سازد . به نظر او شرط اصلی آن است که درمانگر آگاهی عمیقی از هویت خویش داشته باشد هویتی آن قدر قوی که بتواند ( ولو به مدتی گذرا ) در برابر بر انگیختگی عاطفی توانکاه و طاقت فرسای خانوادگی که در اثر مواجهه درمانی به وجود می آید تاب بیاورد این برانگیختگی در مورد خانواده های عمیقاً مختلی که در پی برونی کردن آسیب روانی خویش هستند بسیار شدید است .
برای اسکینر ، مواجهه و رویارویی درمانی فرصتی است برای رشد و بالندگی خانواده و در مانگر به خاطر آنکه در برابر مشکلات کنونی خانواده و اعضا حالت مشتاق و پذیرا دارد ، تبادلها ونظامهای فرافکنی آنان را درک می کند .
در برخی موارد ممکن است بر اساس درک خود از پویه های خانواده عمل کند و حتی به ایفای نقش بلاگردان بپردازد . در چنین مواردی او هشیارانه تمامی عواطفی را که خانواده انکارشان می کند ، به نمایش می گذارد . با اینکه چنین حرکتی با احتیاط – و فقط زمانی که ائتلاف درمانی خوبی با خانواده برقرار شد – صورت می پذیرد ، تأثیر آن برای خانواده می تواند بسیار تکان دهنده باشد .
اسکینر با ابراز عواطفی که اعضای خانواده با تبانی آن را انکار یا واپس رانده اند ، و با جذب نظام فرافکنی خانواده ی پریشان ، معمای غامض خانوادگی را مستقیما تجربه می کند : او با یافتن روشهای فرار خویش ، راهی را تدارک می بیند که خانواده می تواند از آن تبعیت کند . اسکینر در رویکرد درمانی بسیار پذیرای خود ، اصول و فنون نظریه روابط فردی ، تحلیل گروهی ، و یاد گیری اجتماعی   ( سر مشق دهی ) را با هم در می آمیزد و در عین حال ، باز هم مجموعاً خانواده را نظامی در حال تکوین می داند که محتاج باز سازی است

رویکرد خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی  شارف و شارف
بی تردید ، وفاترین رویکرد خانواده درمانی به نظریه روابط فردی منبعث از یک زوج روانپزشک به نام دیوید شاف و جیل سوج شاف است که عضو « آموزشگاه عالی روانپزشکی واشینگتن » هستند . رویکرد درمانی آنان اساساً روانکاوی است : مطالب نا هشیار بیرون کشیده می شوند و مورد بررسی قرار می گیرند برای خانواده تفسیر صورت می گیرد ، به کسب بینش اهمیت داده می شود و برای دستیابی و درک و رشد بیشتر ، در احساسهای ناشی از انتقال و انتقال متقابل کند و کاو می گردد .
این دونظریه پرداز مدعی هستند که « نظریه روابط فردی ، استفاده از رویکرد تحلیلی(یا روانکاوانه ) نظامهای خانوادگی را میسر می سازد ، زیرا نظریه مذبور نوعی نظریه روانکاوی درون روانی است که از دیدگاه رشد بین فردی به وجود آمده است » . شارف ها ، هم چون سایر خانواده درمان گران ، خانواده را یک نظام بین فردی و مبتنی بر دانش فرمانش می دانند که در سازگاری با یک مرحله انتقال تحولی دچار مشکل شده است .
یک اختلاف اساسی در کار درمان آن است که مطابق نظریه روابط فردی ، تفسیری که درمانگر برای کسب بینش درمانجو ارائه می کند ، موضوعی حیاتی است . لیکن شیوه کار آنان بی طرفانه است و به اعضای خانواده اجازه می دهند که مشکلات ناتمام خویش را به درمان گر فرافکنی کنند – مبنی بر اینکه درمانگر ناگزیر به جزء لاینفکی از نظام خانوادگی مبدل می شود – شارف ها معتقدند که        می توانند بیرون از نظام خانواده حرکت کنند و لذا در موضعی قرار دارند که علاوه بر اتفاقاتی که در خانواده در حال رخ دادن است ، می توانند بگویند در درون خودشان چه اتفاقی می افتد . به عبارت دیگر آنها از پدیده انتقال استفاده می کنند : این انتقال میان اعضای خانواده اعضای خانواده و درمانگر ، و مخصوصاً میان خانواده در قالب یک گروه با درمانگر اتفاق می افتد .
خانواده درمانگرهای طرفدار نظریه روابط فردی در هنگام ائتلاف درمانی با خانواده یک جو نوازشگر به وجود می آورند و اعضای خانواده در آن حال و هوا می توانند اجزای گمشده خانواده و همچنین شخصیت خودشان را باز یابند . روابط فردی مشترک خانواده ، و همچنین مرحله رشد درمانی – جنسی و نوع ساز و کارهای دفاعی که به کار می رود ، مورد ارزیابی قرار می گیرد . برای پیوند دادن اعضای خانواده به یکدیگر از این روشها استفاده می شود : مشاهده تعامل خانواده ، تشویق اعضاء به بیان دیگاههای شخصی و همچنین توجه به دیدگاه دیگران ، کسب تاریخچه ای از « اشخاص » درونی شده از هر عضو ، و ارائه پسخوراند حاصل از مشاهدات و تفاسیر درمانگر به خانواده بعداً ، برای اینکه خانواده الگوهای خود را تغییر داده و یاد بگیرد که برخوردشان با یکدیگر متناسب با واقعیات کنونی باشد – و نه بر اساس روابط « فردی » ناهشیار متعلق به گذشته باید به آنها کمک کرد تا الگوهای تعاملی مزمن و همانند سازی های فرافکن خویش را حل و فصل کنند .
توفیق درمان را با کاهش نشانه ها در بیمار معلوم نمی سنجند ، بلکه با افزایش بینش یا خود شناسی خانواده و بهبود قابلیت آنان در غلبه بر فشارهای روانی تحولی اندازه می گیرند . یک هدف بنیادی برای این قبیل درمانگران عبارت است تشویق خانواده به حمایت کردن از نیاز به دلبستگی ، فردیت ، و رشد یافتگی در اعضاء
درمان بافت نگر
اصول اخلاقی ارتباط و تراز پرداخت خانواده  بوزورمنی – نگی  

رویکرد پر نفوذ دیگری در خانواده درمانی که به الگوهای پیوند چند نسلی درون خانواده عنایت دارد ، از کارهای ایوان بوزورمنی – نگی و همکارانش سر چشمه می گیرد . نگی خانواده را به عنوان یک نظام اجتماعی قبول دارد ، لیکن معتقد است که مسئولیت های خانواده های کنونی بسیار پیچیده هستند و برای کسب تصویر جامعی از کارکرد آنان باید از زنجیره تعاملهایی که میان اعضای خانواده رخ می دهند ، فراتر رفت .
به نظر نگی ، الگوهای ارتباطی خانواده که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند ، کلید درک کارکرد افراد و خانواده به شمار می آیند . عنصر بنیادی روابط اعتماد است ، و بسته به قابلیت اعضای خانواده در حفظ وفاداری و ادای دین خویش هنگام بده بستانهایی که با هم دارند ، این اعتماد می تواند کاهش یا افزایش یابد درمانگر بافت نگر به جای توجه به نشانه ی رفتاری یا آسیب خانوادگی ، منابع ارتباطی را در حکم اهرمی برای تغییر خانواده می داند ؛ روابط زمانی قابل اعتماد شمرده می شوند که امکان تبادل نظر راجع به دعاوی معتبر و مسئولیت های متقابل برای اعضای خانواده فراهم آماده باشند .
با اینکه کاهش فشار روانی هدف مهمی به شمار می آید ، لیکن هدف اصلی درمان بافت نگر بهبود قابلیت ارتباطی اعضای خانواده و متعادل سازی تراز پرداختهای عاطفی و تبادلات اعضای خانواده است . ویژگی خانواده های برخوردار از کارکرد کارآمد عبارت است از توانایی توافق و مذاکره بر سر نا برابری ها و خصوصاً توانایی حفظ احساس انصاف و مسئولیت در تعاملهایی که با یکدیگر دارند .
با توجه به همین موضوع خانواده درمانی بافت نگر « بافت » خانواده ، به ویژه به آن دسته از پیوندهای متقابل اخلاقی و پویا – در گذشته ، حال ، و آینده – نظر دارد که خانواده ها را به هم گره  می زند . معنای ضمنی « بافت » عبارت است از گریز ناپذیری از پیامدهای بین نسلی ؛ هیچ کس از عواقب ونتایج روابط خانوادگی خوب یا بد در امان نمی ماند ، و گرفتاریهای متعلق به نسلهای قبل در ساختار خانواده کنونی باقی می ماند . همین طور « بافت » تلویحاً به معنی وجود فرصت های ذاتی و درونی در روابط مهم برای تبدیل و تغییر نتایج موجود است
نظریه و روال کار در رویکردهای تجربه نگر / انسان گرا
خانواده درمانی تجربه نگر / انسان گرا ماحصل فنون پدیدار شناختی ( گشتالت درمانی ، نقش گذاری روانی یا پسیکو درام ، درمان درمانجو مدار ، و جنبش گروههای رویارویی ) است که در میان رویکردهای درمانی انفرادی دهه 1960 شهرت خاصی یافته بودند . این شگردهای درمانی به جای حمایت از یک فن خاص روشهایی به شمار می آیند که بنا به تعریف – منحصراً با یک درمانجو یا خانواده خاص جور بودند . تمامی درمانگرهای تجربه نگر / انسان گرا بر حق انتخاب ، اراده آزاد و مخصوصاً قابلیت آدمی در علیت شخصی و خود شکوفایی تاکید می ورزند . این درمانگران اشخاصی فعال و غالباً خود فاش کننده اند که احتمالاً برای کمک به درمانجو جهت نیل هر چه بیشتر به احساسات ، حسها ، تخیلات ، و تجارب درونی شخصیشان از فنون و روشهای تحریک کننده مختلفی استفاده می کنند . درمانجو در طول درمان تشویق می شود تا نسبت به اینجا واکنون ، و تجارب فعلی زندگی اش حساس باشد ؛ انکار تکانه ها و فرو نشانی عواطف ، اموری نا کارآمد و مانع رشد تلقی می شود .
خانواده درمانگرهای تجربه نگر رویکرد خود را با تعارضات و الگوهای رفتاری یگانه هر خانواده متناسب می سازند ، هر چند آنها در حد امکان دقت می کنند که هیچ گونه فرض نظری از پیش تعیین شده ای را به خانواده تحمیل نکنند .
درمانگرهای تجربه نگر به جای پرده برداری از گذشته فرد ، با زمان حال سر و کار دارند . تاکید آنان بر اینجا و اکنون و موقعیتی است که لحظه به لحظه میان درمانگری فعال و دلسوز و خانواده جریان دارد . تعاملات اعضای خانواده بایکدیگر و با درمانگر تشویق می شود تا کسانی که درگیر این تعاملها هستند بتوانند رفتارهای رشد افزاتری در خود به وجود آورند . یعنی فرصتی برای خود انگیختگی ، آزادی بیان ، و رشد شخصی اعضای خانواده ، همین تاکید برنفس تجربه بین فردی به جای تکیه بر فنون است که محرک رشد و کمال در رویکرد مزبور به شمار می آید


رویکرد گشتالت درمانی خانواده  کمپلر
تمامی رویکردهای خانواده درمانی ، کم و بیش از ماهیتی وجودی ( هستی گرا ) برخوردارند . درمانهای متاثر از وجود گرایی ، بیشتر نوعی نگرش برای درک رفتار انسان هستندتا مکتبی رسمی از روان درمانی ، و علاقه مندند جهان را همان گونه درک کنند که یکایک اعضای خانواده و همچنین خانواده در قالب یک کل کارکردی آن را تجربه می کنند . این درمانها مشترکاً بر معنایی که بیمار برای وجود یابودن قایل می شود ، تکیه دارند.
در این چارچوب فکری ، رواندرمانی نوعی رویارویی بین دو یا چند نفر است که دائماً در حال رشد و تحول ، تکامل ، و شکوفا سازی توان درونی خویش اند . فنون درمان اموری بی ارزش تلقی می شوند تا بدین طریق از این که یک نفر طرف مقابل را به صورت یک شی ء مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد ، جلوگیری شود . بر خلاف این باور رایج که درک رفتار در اثر فنون مختلف حاصل می آید ، درمانگرهای وجودی معتقدند که فنون منبعث از درک رفتار هستند .
اگر وجود گرایی به نحوه تجربه آدمیان از وجود بلاواسطه خویش علاقه داشته باشد ، روانشناسی گشتالت بر نحوه ادراک آنان ازاین وجود تاکید می ورزد . فردریک ( فریتز ) پرلز با قبول تلویحات درمانی وجود گرایی به علاوه بسیاری از واژگان فنی روانشناسی گشتالت ، باعث و بانی جنبش گشتالت درمانی در ایالات متحده به شمار می آید .
نقش درمانگر در گشتالت درمانی عبارت است از کمک به درمانجو برای کسب آگاهی از نحوه به کارگیری ناموثر منابع و امکانات شخصی و نشان دادن کارهایی که باعث می شود از دست یابی به اهداف باز بمانند وظیفه درمانگر آن نیست که به درمانجو بگوید چرا آنها به این شیوه عمل می کنند . تبیین و تفسیر رفتار خود شکن از طریق باز سازی خاطرات گذشته یا گزارشهای تاریخچه ای ، نقشی در تغییر این الگوهای رفتاری ناموثر ندارند .
گشتالت درمانی خانواده کوششی است برای ترکیب اصول و روشهای خانواده درمانی و گشتالت درمانی به منظور کمک به آدمیان فرا رفتن از سطح بازیهای خود فریب ، دفاع ها ، و ظواهر متعارف . در اینجا ، هدف هدایت و راهنمایی آنان برای آگاهی بیشتر از احساسها و رها سازی آنها است و فراوان اتفاق می افتد که این امر با استفاده از رفتارهای صریح شخص درمانگر صورت پذیرد ؛ به طور آرمانی اعضای خانواده از تاثیرات متقابل خویش بر یکدیگر آگاه می شوند ، نشانه های بیمار معلوم بر طرف می گردد و خانواده روشهای جدیدی برای کار و زندگی با یکدیگر فرا می گیرد .
در یک رویارویی موثر درمانی باید چهار شرط زیر برآورده شوند :
آگاهی روشن و صریح راجع به این که در هر لحظه از زمان « من که هستم » . این امر مستلزم آگاهی از نیازهای من در هر برهه از زمان است .
شناخت یا ارزیابی حساس از کسانی که من با آنها هستم و بافتی که این رویارویی در آن قرار دارد .
پرورش و استفاده از مهارتهای ظریف من به گونه ای تا حد بضاعتم بتوانم به آنچه ازاین رویارویی نیاز دارم ، دست یابم .
قابلیت خاتمه دادن به رویارویی  ،
رویکرد مبتنی بر فرآیند اعتبار یابی انسان ستیر
جایگاه محوری ویرجینیا ستیر در تاریخ جنبش خانواده درمانی موضع بی همتایی دارد ، چونکه تنها زن و یگانه مددکار اجتماعی است که در میان روانپزشکان مذکر سفید پوست به چشم می خورد . در واقع ، شاید او از اکثر همتایان مذکرش زودتر به کار با خانواده ها پرداخته باشد .
ستیر به همراه آکرمن معمولاً در زمره اولین و پرجاذبه ترین رهبران این حوزه به شمار می آید ، با اینکه ستیر به خاطر پیوند آغازینش با MRI طرفدار رویکرد پیام رسانی جلوه می کرد ، کارش در اسالن که مرکزی رشدنگر بود ، او تشویق کرد تا چهارچوب انسان گرا را به رویکرد خویش اضافه کند و شماری از فنون رشد افزا (مثلاً آگاهی حسی ، رقص ماساژ ، و فنون رویارویی گروهی ) را به منظور تحریک احساسها و تصریح الگوهای پیام رسانی خانواده به کار گیرد . ستر (1986) در آخرین تالیفش رویکرد خود را « الگوی فرایند اعتبار یابی انسان » نامید ؛ در این رویکرد ، درمانگر و خانواده نیروی خود را به هم درمی آمیزند تا فرایند ذاتی افزایش سلامت روان را در خانواده به تحریک درآورند .
ستیر خانواده را یک نظام متوازن می دانست . مخصوصاً او مایل بود « بهایی » را که نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد «می پردازد» تعیین می کند ؛ یعنی ، او نشانه های اختلال در هر عضو را علامتی دال بر وقفه رشد و کمال می داند که برای نظام خانوادگی ارزش تعادلی دارد ، چرا که خانواده باید این انسداد و تحریف رشد را به شکلی در تمامی اعضای آن به وجود آورد تا توازن آن حفظ شود .
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد عبارت است از مثلث روان ، بدن ،و احساس . قسمتهای بدن غالبا از معنایی استعاری برخوردارند ، هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می کند . برخی محبوب هستند ، سایر قسمتها نامحبوب اند ، و برخی را نیز باید تحریک کرد . ستیز با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندامها می نامند ، درمانجو را ترغیب می کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که از آن ها « به شیوه هماهنگ و یکپارچه » استفاده کند .

نظریه و روال کار در رویکرد ساخت نگر  
به طور اخص ، سادگی این نظریه درباره سازمان خانواده ، همراه با پژوهشهای مستند و رویکردهای خاص مداخله درمانی که سالوادور میتوچین و همکاران وی کرده اند ، باعث شده است که گروه کثیری از خانواده درمانگران طرفدار نظریه سیستمها ، دیدگاه ساختاری را انتخاب کنند .
خانواده درمانی ساخت نگر به خاطر تأکید بر بافت خانواده در پدیدایی مسائل و همچنین یافتن راه حلهای درمان آن مشکلات با رویکردهای دیگر نظامهای خانواده وجه اشتراک دارد با وجود این کاربرد استعارهای فضایی و سازمانی آن چه از لحاظ توصیف مشکلات و شناسایی راه حلها چه از لحاظ تأکید بر رهنمودها و دستورات مستقیم و فعال درمانگر باعث منحصر به فرد بودن این رویکرد می شود .
نظریه پردازان ساخت نگر بر : 1) کلیت نظام خانواده ، 2) تاثیر سازمانی مرتبه ای خانواده            3) کارکرد به هم پیوسته ی نظام های فرعی آن تاکید دارند و آنها را تعیین کننده ی اصلی بهزیستی اعضا می داند . اولین هدف درمانگران ساختاری عبارت است از تلاش فعالانه برای تغییر سازمان در خانواده ی بدکار و تصورشان بر این است که تغییرات رفتاری فردی و همچنین کاهش نشانه ها ، به دنبال تغییر بستر تبادلات خانواده حادث خواهند شد .
وقتی نقش درمانگر ساختاری آن است که شخصاً عامل تغییر باشند ، فعالانه با کل خانواده درگیر شود چالش هایی به راه اندازد که تغییرات انطباقی را به وجودمی آورند و هرگاه اعضای خانواده بکوشند که با پیامدهای حاصله کنار آیند آنها را حمایت و رهبری کند . 
مزایای کارکردن با خانواده
مزایای بی شماری برای کار با کل خانواده به عنوان یک واحد به عوض فقط کسانی که در آن زندگی می کنند ، وجود دارد اولاً ، خانواده درمانی به متخصصان اجازه می دهد علل را به صورت حلقوی و نیز گاهی اوقات « خطی » ببینند .
مزیت دوم خانواده درمانی که در کار با اعضای خانواده و مسایل خانوادگی درمان مرجح است ، این واقعیت است که در این روش درمان ، افراد مهم و واقعی جزیی از فرایند هستند . هیچگونه جانشینی که ممکن است به عنوان افراد مهم در زندگی شخص رفتار کنند یا نکنند ، وجود ندارد . درمانگران راساً با اشخاص درگیر سر و کار دارند . به تعبیری ، اکثر خانواده درمانگران به بازی نقش یا شبیه سازی نقش متکی نیستند .
سومین مزیت به کارگیری خانواده درمانی به عنوان شیوه درمانی مرجح این است که در این فرآیند تمامی اعضای خانواده پیام یکسانی را دریافت می کنند . با آنها همزمان در افتاده می شود تا روی مسایل با هم کار کنند . این رویکرد ، راز و رمزها را از بین می برد و اساساً آنچه را نهان است ، آشکار می کند . نتیجه گشایش ارتباط است .
مزیت چهارم در استفاده از خانواده درمانی آن است که به عنوان یک قاعده ، مختصرتر از مشاوره فردی است . بسیاری از خانواده درمانگران گزارش می دهند که طول مدت زمانی که آنها درگیر کار با خانواده هستند می تواند چند ماه باشد ، در واقع بعضی از رویکردهای خانواده درمانی ، به طور مشخص آنهایی که با خانواده درمانی استراتژیک مرتبط اند ، روی قرار داد با خانواده مراجع برای مدت زمان محدود تأکید می کنند .
وضعیت پنجم در استفاده از خانواده درمانی آن است که رویکردهای به کار رفته در کار با     خانواده ها به جای توجه محض بر روابط درون شخصی به روابط بین اشخاصی توجه می کند .
آخرین وضعیت خانواده درمانی بر سایر روشهای یاوری این واقعیت است که شواهد مستندی وجود دارد مبنی بر این که برخی رویکردهای مناسب شرایط خاصی هستند ،

به فعل درآوردن الگوهای مراوده ای خانواده  
با اینکه درمانگر باید جایگاه رهبری خود را حفظ کند در عین حال باید از خطر این جایگاه ، یعنی خطر مرکزیت یافتن بیش از حد هم پرهیز کند خانواده با روی آوردن به درمان به دنبال کمک یک متخصص است آنها انتظار دارند وضع خود را برای او توصیف و از او راهنمایی بگیرند .
درمانگر به مشاهده ی نشانه های غیر کلامی می پردازد نشانه هایی که در تأیید یا تضاد با گفتار خانواده است . بافت بین اشخاصی مراوده همواره ارتباط را تقویت ، تعدیل یا نفی می کند .
حضور درمانگر همواره یک عامل تغییر زا است . با سوق دادن بعضی اعضای خانواده به طرف تعامل با دیگری در یک چاچوب مشخص می توان سناریوهای خانواده را خلق کرد .
تعلیم ها باید صریح باشد . بر انگیختن گفتگوها نسبتاً ساده است درمانگر می تواند گوش به زنگ باشد تا یکی از اعضای خانواده راجع به دیگری شروع به صحبت کند ، آنگاه سخنگو را سوق می دهد به اینکه به عوض صحبت راجع به دیگری با خود آن فرد حرف بزند .
وقتی خانواده برای اولین جلسه وارد می شود طرز نشستن آنها می تواند سر نخ اتحادها . ائتلافها محور بودن و یا منزوی بودن باشد .
تغییر دادن مکان اشخاص در عین حال تکنینی برای ترغیب و تشویق گفتگو است .
تغییر مکان می تواند یک شیوه ی موثر در کار روی مرزها باشد اگر درمانگر بخواهد مرزی ایجاد کند یا آن را تقویت کند می تواند اعضای زیر منظومه را به وسط اتاق بیاورد و از سایر اعضای خانواده بخواهد که صندلی های خود را عقب بکشند طوری که بتوانند ناظر باشند ولی نتوانند دخالت کنند . در یک خانواده ی بهم تنیده باید مرزها به منظور تسهیل فردیت یافتن اعضای خانواده تقویت شود . استقلال فردی را می توان با قواعد ساده ای که به عنوان جزئی از قواعد کلی حاکم بر واحد درمانی اعمال می شود حفظ و تقویت کرد
خانواده درمانی رفتار و شناختی – رفتاری بر اساس یکی ازکامل ترین رویکردهای تحقیق شده و بر کمک به خانواده ها یعنی نظریه یادگیری استوار است . سرچشمه این نظریه به اوایل قرن بیستم باز می گردد . پیشگامان اولیه آن کسانی همچون ایوان پاولف ، جان . ب.واتسون ،و ب.اف. اسکینر بوده اند .
خانواده درمانی رفتاری دارای چهار شکل اصلی تعلیم رفتاری به والدین ، زناشویی درمانی رفتاری ، درمان اختلال در عملکرد جنسی و خانواده درمانی کارکردی است . این تاکیدها غالباً از روشهای شناختی – رفتاری استفاده می کنند . همه آنها بجز رویکرد چهارم خطی هستند و بر روابط فردی یا دوتایی تاکید می ورزند . بسیاری از مداخلات مورد استفاده در خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری همان مداخلاتی هستند که در درمان فردی به کار می روند. تقویت ، شکل دهی ، حذف کردن ، سر مشق دهی ، بازی نقش ، ایست فکری ، و خاموش سازی رایج هستند . با این حال ، جنبه های خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری نیز شامل مواد عملی جدیدی نظیر قرار دادهای مشروط      ( وابستگی ) ، قرار دادهای یک جانبه ، و رفتارهایی است که بر اصل رفتار نظیر استوارند .
در بهترین حالت ، رویکردهای خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری عینی برای کمک به والدین ، زن و شوهرها ، و خانواده ها برای تغییرکردن فوراً قابل کاربرد هستند . شاخه ای از یکی از این رویکردها ، یعنی خانواده درمانی کارکردی ، سیستمی است . مفاهیم اصلی که درمان بر اساس آن استوار است در حد گسترده ای مورد تحقیق قرار گرفته اند . از میان تمامی خانواده درمانیها رویکردهای خانوادگی رفتاری و شناختی – رفتاری علمی ترین آنهاست.
از طرفی ، رویکردهای خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری در بیشتر اوقات هنوز هم به میزان بسیار زیادی بر دید خطی و محدود به خانواده ها تکیه می کند .این رویکردها قدر مسلم می دانند که اگر درمان برای یک واحد در خانواده و برای نشانه های مرضی مشکل به کار رود سایر جنبه های خانواده نیز تغییر خواهد کرد .
منابع
بارنس ، گیل گوریل ، (1383 ) خانواده درمانی در گذز زمان . ترجمه . فریده عباسی دلوئی
( مشهد : انتشارات ارسطو ) چاپ اول .
گلادینگ ، ساموئل ، ( 1382 ) خانواده درمانی ( تاریخچه ، نظریه ، کاربرد ) ترجمه : فرشاد بهاری و همکاران . ( تهران : انتشارات تزکیه ) چاپ اول .
   گلدنبرگ ، ایرنه – گلدنبرگ ، هربرت ، ( 1385 ) خانواده درمانی .
ترجمه : حمید رضا حسین شاهی برواتی و همکاران ( تهران : نشر روان ) چاپ دوم
مینو چین ، سالوا دور ( 1373 ) خانواده و خانواده درمانی . ترجمه : باقر ثنائی
تهران : انتشارات امیر کبیر چاپ چهارم .
نظری ، محمد علی ( 1386 ) مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی ، تهران : نشر علم ، چاپ اول
مشاوره خانواده ، ادی استریت، ترجمه تبریزی

ترجمه ای ازمقاله دکتر ویلسون عضوانجمن روانشناسی امریکا

 

 

 

خانواده درمانی


خانواده درمانی:(قسمت اول)



خانواده درمانی
اصطلاحی است که به روش های کار با خانواده های دارای مشکلات زیستی ، روانی- اجتماعی اطلاق می شود . خانواده درمانی به ویژه در جوامعی که فرهنگی خانواده – محور دارند ( مانند جامعه ایران ) می تواند کاربرد وسیعی داشته باشد . همچنین وضعیت جامعه ما به عنوان جامعه ای که فرآیند گذار را تجربه می کند و در آن نقش ها در حال دگرگونی هستند توجه جدی به خانواده درمانی را ضروری می سازد
مفهوم خانواده و ارزش این نهاد اجتماعی برای هر دولت و جامعه ای اساس کار تلقی می شود و هر جامعه متناسب با ارزشهای خود ابتدا به سراغ خانواده می رود تا از درون آن شهروندان آتی خویش را بپروراند این موضوع وقتی اهمیت پیدا می کند که جامعه به خاطر تحولات ساختاری و زیر بنایی به شهروندانی جدید با طرز فکری نو نیاز داشته باشد به همین دلیل است که خانواده یکی از اولین نهادهایی است که در جامعه باید تغبیر کند و تغییری در آن حاصل نخواهد شد مگر از طریق درک و شناخت علمی از کارکردها با توجه به اهمیت خانواده به عنوان اولین ساختار جامعه که پایه و اساس تربیت و تعلیم فرزندان و روابط رسمی و قانونی زن و مرد به شکل یک استاندارد مشروع و مقبول در آن بنیان نهاده می شود ، اهمیت توجه و حفظ چنین ساختاری با در نظر گرفتن نقش روانی و روحی عاطفی ، اجتماعی و رفتاری آن و الگو برداری فرزندان در یک محیط عاطفی کاملا مشهود است . نظر به اینکه در جوامع امروز درباره آینده خانواده و زندگی خانوادگی عقاید و نظریات متفاوتی ابراز می شود ، بسیاری معتقدند که در آینده ای نه چندان دور خانواده به صورتی که هم اکنون وجود دارد ، از میان خواهد رفت 
پیشرفت و رشد سریع تمدن ، تکنولوژی و زندگی ماشینی غالباً اثرات منفی بر نظام خانواده گذاشته و عوارض آن میزان بالای اضطراب افسردگی و... دیگر بیماریهای روحی – روانی می باشد که آمار آن رو به افزایش است 
توجه به نظام خانواده و تلاش برای حفظ پایه و اساس آن در جامعه امروزی همراه با بالا بردن سطح اطلاعات و آگاهی عموم در این زمینه از امور اساسی به شمار می رود .
خانواده چیست ؟
در فرهنگهای مختلف نظرات درباره ی اینکه یک خانواده چیست و ساختار آن باید چگونه باشد متفاوت بوده است و همواره در تغییر . در آمریکا خانواده ها از زمان ورود اولین سکنه به سواحل دنیای جدید پیوسته در حال تغییر و تحول بوده است . از نظر بعضی ها خانواده خویشاوندان تنی را در بر      می گیرد ، در حالی که برخی دیگر بر این باورند که خانواده شامل افرادی است که با یکدیگر ارتباط عاطفی و روانی دارند و بعضی دیگر معتقدند که خانواده مجموعه ی افرادی است که در یک منزل یا یک محله زندگی می کنند در حقیقت خانواده فاقد تعریف مشخصی است و از نظر گروه های فرهنگی مختلف تعاریف متفاوتی دارد . حصول به یک اتفاق نظر درباره ی ساختار متشکله ی یک خانواده ، دشوار است در تبین تعریف یک خانواده باید هر دو رشته عوامل فراگیر و انحصاری مد نظر قرار گیرد .
برخی ها خانواده را به صورت گروهی متشکل از دو یا چند نفر که از طریق تولد ازدواج و یا فرزند خواندگی با یکدیگر مرتبط شده اند و در یک منزل با هم زندگی می کنند . برخی دیگر خانواده را شامل افرادی که هرگز ازدواج نکرده اند یا ازدواج کرده ولیکن هرگز صاحب فرزندی نشده اند و یا آنهایی که ازدواجشان به طلاق یا فوت انجامیده و بالاخره طیفی از غیر سنتی خوانده می شوند در بر می گیرد
خانواده ها راکه اصطلاحا
خانواده هسته ای  زن ، شوهر و فرزندان  به طور سنتی به عنوان تامین کننده اصلی امکان تربیت اجتماعی فرزندان خردسال و نوجوان و حامی سنن فرهنگی تلقی می شود همچنین خانواده هسته ای به عنوان یک گروه اجتماعی که جامعه روابط جنسی را در آن تنها در حریم و چارچوب قانون مجاز      می شمارد .


فرآیند خانواده درمانی
درمان صرف نظر از رویکرد نظریه مشاور یک فراآیند قابل پیش بینی در خانواده درمانی است       تمامی مکاتب خانواده درمانی از حیث نظری متعهد هستند که با فرآیند تعامل خانوادگی کار کنند  بر خلاف ظواهر عینی سیستمهای متفاوت خانواده درمانی از حیث عمل به یکدیگر شباهت بیشتری دارند تا به لحاظ نظریه هایی که ارائه می دهند .
برای خانواده درمانگران مهم است که از روشهای فراگیر کارکردن با خانواده آگاه باشند آنها با چنین آگاهی و اشرافی می توانند با متخصصان گوناگون در ارتباط باشند . همچنین آنها بهتر می توانند به بی نظیر بودن نظریه هایی که تحت الشعاع آنها کار می کنند پی ببرند . چنین معرفتی امکان انعطاف پذیری و اتحاد با دیگران را در حرفه های یاورانه برای آنها فراهم می کند
زیر بنایی خانواده درمانی باور
یک دلیل برای خانواده درمانی این باور است که اکثر مشکلات در زندگی بروز می کند و می توان در درون خانواده آنها را به بهترین نحوی مشخص کرد خانواده ها به عنوان نیروهای قدرتمندی تلقی    می شوند که خواه به سود یا به زیان اعضای خانواده بر سلامت یا ناسازگار بودن خانواده به عنوان یک کلیت و اعضایش موثر است  )
رویکرد بنیادی  
اصول رویکرد بنیادی زیر بنای تمام الگوهای درمان است و با عنوان خانواده درمانی استفاده        می شوند که می توان آنها را به صورت ذیل خلاصه کرد
    افراد در خانواده پیوندهای نزدیک دارند و برای درک رفتارهای مشکل دار و ایجاد تغییر در آنها تمرکز در پیوندها و باورهای اعضای خانواده معتبرتر از تمرکز بر دیدگاه درمان بر یک فرد است
   افرادی که نزدیک یکدیگر زندگی می کنند الگوهای تعاملی را بنا می کنند که از زنجیره های نسبتا ثابت گفتار و رفتار ساخته شده اند 
   الگوهای تعاملی ، اعتقادات و رفتار را که درمانگر مشاهده می کند و با آنها درگیر است     می توان به عنوان زمینه مشکل شناخت و به صورت علت و معلول در نظر گرفت که به شکل حلقه های بازخورد عمل می کنند و میان مشکل و خانواده پیوند ایجاد می کند
    مسایل موجود در الگوهای زندگی خانوادگی غالباً مربوط به مشکلاتی در انطباق با بعضی از تاثیرات یا تغییرات محیطی هستند
رویکرد بنیادی در واکنش به تغییرات خانوادگی و اجتماعی ذاتاً در تغییر است و اصرار پیشگامان بر ملاقات همه اعضای خانواده در یک اتاق جای خود را به شناخت اهمیت این موضوع داده که درمانگر همه خانواده را در ذهن داشته باشد و بپرسد که افراد غایب در نظر افراد حاضر چگونه اند . این شامل بسیاری از افراد در شبکه اجتماعی دوستانه است که در زمانهای مختلف در ندای افکار ذهنی              « گفتگوهای درونی ، یا مولفه های خود » سهیم بوده اند . این افکار را از بسیاری بافت های مختلف به وجود می آیند که بعضی از آنها با یکدیگر در رقابت هستند . اصطلاح « گفتمان » معانی مشترک رویدادها در روابط گفتمانهای اجتماعی یعنی توصیفات مشترک دیگران از ما که جنبه هایی از هویت ما را می سازد.
رویکرد سیستمی ، خانواده به عنوان یک سیستم
این عقیده که خانواده یک سیستم است بر کار لود ویک برتا لانفی استوار است . برتا لانفی زیست شناسی بود که پدیده های جوهری زندگی را به صورت تمامیتهای فردی به نام « ارگانیسیم » می دید . وی ارگانیسم را به عنوان شکلی از زندگی ، مرکب از اجزاء و فرایندهای به هم وابسته ای که در تعامل متقابل با هم هستندتعریف می کنند . صاحب نظران اجتماعی بر اساس کار برتالانفی چنین استنباط کردند که تمام سیستمهای زنده ، از جمله خانواده ها طبق مجموعه اصول مشابهی عمل می کنند یعنی آنها از درون به هم مرتبط اند . بنابراین در خانواده ، اعضا پی در پی در تعامل هستند و متقابلاً بر همدیگر موثرند . وقتی در هر یک از اعضاء تغییر یا حرکتی صورت گیرد تمام جوانب خانواده متاثر می شود خانواده یک ارگانیسم زنده است سلامت و توانایی آن برای انجام وظیفه متاثر از سلامت تمامی اعضایش است .
از دیدگاه سیستمها ، خانواده ها دائماً در حال تغییر و جایگزین سازی خویش هستند « تلقی خانواده به عنوان یک سیستم مستلزم تشخیص این نکته است که روابط شکل گرفته میان اعضای خانواده بیش از حد قدرتمند هستند و سرشار از میزان قابل توجهی از رفتار ، هیجان ، ارزشها و نگرشهای آدمی است
رویکردهای درمانی سیستمی در مقابل فردی  
خانواده درمانگران در نتیجه آغاز رویکرد مشاوره سیستمی ، مداخلاتی متفاوت با متخصصان یاوری که بر افراد متمرکز می شوند به عمل می آورند ، علیت خطی فلسفه زیر بنایی اکثر مشاوره های فردی است ( مثلاً الف علت ب است ) خانواده درمانی بر عکس بر تفکر حلقوی استوار است ( مثلاً الف و ب بر رفتار یکدیگر تاثیر می گذارند ) خانواده درمانی بر « چطور » و « چه چیز » متمرکز می شوند .   مثلاً : چطور رفتار خاصی به خانواده کمک می کند ؟ و چه چیزی باید تغییر کند ؟
سومین تفاوتی که خانواده درمانی را از رویکردهای فردی جدا می سازد فرآیند در مقابل محتوا است . در خانواده درمانی توجه قابل ملاحظه ای در کشف پویاییهای تعاملی می شود . حال اینکه در مشاوره فردی اغلب توجه به محتوای خاصی از مطلب و موضوع مربوط جلب می شود .
سرانجام اینکه خانواده درمانی از همان ابتدا با موضوعات کنون – اینجایی سر وکار دارد در حالی که بیشتر مشاوره های فردی بر اطلاعات تاریخچه ای تاکید می کنند . وقایع تاریخچه ای با موقعیت هایی مرتبط اند که تحلیل این موضوعات در آن موقعیتها به ساخت شخصیت فرد منجر می شود با این حال در خانواده درمانی اکثر موارد کانون توجه بر فراهم کردن تغییر فی الفور متمرکز است.   
رویکرد روانپویشی
دیدگاه روانپویشی که منبعث از الگوی روانکاوی فروید است ، تعامل نیروهای متضاد درون انسان رامبنای انگیزه ها ، تعارضات و سرچشمه ی ناراحتی و اضطراب آدمی می داند . دیدگاه اولیه فروید در خصوص اشخاص روان رنجور دیدگاهی متعلق به اروپای میانه و انسان اوایل قرن بیستم بود . بر طبق این دیدگاه روان رنجوری نتیجه ی تعارض درونی امیال یا خواسته های جنسی و پرخاشگری باوجدان کیفر دهنده و گناه ستیز است . لیکن همان گونه که سندر خاطر نشان می سازد نظریه ی روانکاوی در عین توجهی که ظاهراً به رشد شخصیت بیمار دارد عمیقاً به تعامل فرد و خانواده اش اهمیت می دهد . بااینکه فروید بر نقش کلیدی خانواده در تکوین شخصیت فرد تاکید می ورزید .
متفکران براین عقیده اند که هر دو نیروی درون روانی و بین فردی به گونه ای متقابل و دو سویه عمل می کنند . بسیاری از خانواده درمانگرهای پیشگام آموزش روانکاوی دیده بودند و هنگامی که اندیشه ی سیستمی را کشف کردند آرای روانکاوی رابه صورت عقایدی کهنه و منسوخ که آسیبهای افراد بزرگسال را مستقیماً و به گونه ای خطی با تعارضات رشدی دوران کودکی پیوند می داد کنار گذاشتند .
دیدگاه روانپویشی در حوزه ی خانواده به دنبال کشف نحوه ی پیوند متقابل زندگی درونی و تعارضهای درون روانی اعضای خانواده با یکدیگر و چگونگی تاثیر این امور در اختلال روانی اعضای خانواده است . چنین تلاش هایی عمدتاً تحت تاثیر نظریه ی روابط فردی بوده است نوعی درمان روانپویشی که نخستین بار در دهه ی 1950 در بریتانیا پا گرفت و سعی داشت تانظریه ها و روشهای درمانی درون روانی و بین فردی را بایکدیگر آشتی دهد همزمان با ارایه رویکردهای مختلفی که دیدگاه روانپویشی را منعکس می سازند و هر کدام از آنها به طور همزمان در پی شناخت و مداخله در دو سطح از پدیده های روانی هستند : اولی شامل انگیزه های ، تخیلات ، تعارضهای ناهشیار و خاطرات واپس رانده ی هر عضو
را دربر می گیرد و دومی ، دنیای پیچیده تر تعامل خانوادگی و پویه های خانواده را در برمی گیرد.         
رویکرد خانواده درمانی استراتژیک
تاکید عمده خانواده درمانی استراتژیک ، انعطاف پذیری آن به عنوان ابزار مهم کار با انواع     خانواده های مراجعه کننده است . کاربرد این رویکرد در درمان خانواده ها و اعضایشان که رفتارهای ناکار سازی از قبیل بهم تنیدگی ، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد نشان می دهند موفقیت آمیز بوده است دومین تاکید خانواده درمانی استراتژیک این است که اکثراً درمانگرانی که خارج از این رویکرد عمل می کنند ، اکنون قویاً معتقدند که تغییر واقعی در سطح فردی و دوتایی ممکن است و همیشه نیاز نیست که کل سیستم در تغییر مرتبه پایین تر درگیر شوند . تغییر اساسی را می توان بدون درگیر شدن کل سیستم  در جلسات درمان ایجاد کرد . بنابراین فرصت ها برای کسب نتایج مطلوب افزایش پیدا می کند سومین تاکید خانواده درمانی استراتژیک ، تمرکز روی نوآوری و خلاقیت است . چهارمین تاکید خانواده درمانی استراتژیک سهولت استفاده از آن همراه با سایر درمانها به ویژه مکاتب خانواده درمانی ساختی و رفتاری است .
دلیل دیگری که درمان استراتژیک غالبا با سایر رویکردها ترکیب می شود یکی از مروجان همکار آن یعنی جی هی لی است که در زمینه ساختی در کلینیک راهنمایی کودک در فیلادلفیا کار می کند .
دلیل دیگرتمرکز خانواده درمانی رفتاری بر تعریف ، تصریح وتغییر دادن الگوهای تعاملی خاص به روشی موازی با رویکرد استراتژیک است .
یک جنبه از خانواده درمانی استراتژیک که آن را ازسایر رویکرد متفاوت می سازد تمرکز آن بر یک مشکل است . این کیفیت که به ویژه در نخستین گروه MRI آشکاراست در اوایل تکامل خانواده درمانی استراتژیک آن را از سایر روشهای خانواده درمانی جدا کرد . در اصل این رویکرد به خانواده کمک می کند که در برخورد با مشکل معلوم به سرعت و با کارآرمد ی منابع اش را تنظیم کند . بعضی از مدل های خانواده درمانی استراتژیک از قبیل آنهایی که هی لی توصیه می کند بر فنون قدرتمند و خبره بودن درمانگر تاکید می کند . جملگی بر خلاقیت درمانگر در یافتن راه حل برای خانواده تاکید می ورزد.

رویکرد غنی سازی ارتباط
رویکرد غنی سازی ارتباط رویکردی است که دیدگاههای روان تحلیلی رفتاری ارتباطات و سیستمهای خانواده را در هم ادغام می کند این دیدگاه بر اهمیت شناخت باورهای افراد درباره علت بروز مشکلات تأکید کرده و به مراجعان کمک می کند که مهارتهایی را یاد بگیرند که آنها را قادر می کند تا مشکلات را حل کند بطور خلاصه در این برنامه درمانگر ابتدا به مراجعان کمک می کند احساس کنند درکشان کرده است و سپس به آنها کمک می کند تا مشکلاتشان را بصورت روشن تر بشناسند و سپس پی ببرند که یادگیری مهارتهای خاص به آنها کمک می کند تا با همکاری هم مشکلات را حل کنند . درمانگر و مراجع بر روی محدوده زمانی دوره عمل توافق می کند برنامه های غنی سازی ارتباط خدماتی آموزشی هستند که برای پیشبرد و غنی کردن روابط بین افراد نزدیک و صمیمی مخصوصاً افراد خانواده طراحی شده اند . هدف برنامه افزایش رضایت روانشناختی و عاطفی موجود در روابط افراد نزدیک است .
این برنامه ها رفاه شناختی عاطفی شرکت کنندگان را افزایش می دهد این برنامه ها بحث و مفاهیم عقلانی و منطقی را شامل می شود و در یک سطح شناختی بر روی مفاهیم و ایده ها عمل میکنند


باورهای اساسی رویکرد غنی سازی ارتباط
یک باور اولیه غنی سازی ارتباط این است که فقدان درک یا درک نادرست از خود و افراد نزدیک عملکرد ما را تحلیل می برد متقابلاً درک خود و افراد نزدیک به ما کمک میکند تا بهتر عمل کنیم و یکی از اهداف اساسی رویکرد غنی سازی افزایش این درک است . بنابر رویکرد غنی سازی ارتباط ، روابط غنی روابطی هستند که در آنها افراد ظرفیت زیادی را برای درک خود ایجاد کرده اند که این درک را انتقال دهند . هدف این کار صرفاً افزایش ظرفیت درک کردن نیست بلکه استفاده از آن برای بهبود صدمات گذشته عملکردن به صورتی موثر در زمان حال و مواجح شدن با شکستهای زندگی در آینده است وقتی مهارت غنی سازی ارتباط آموزش داده شده اند به صورت بخشی دائمی از گنجینه رفتاری فرد در می آیند و در صورت لزوم می توانند مورد استفاده قرار گیرند . این رویکرد به انسانها کمک می کند فراتر از تغییر دادن موقعیت عمل کنند آنها قابلیت افراد را برای انجام کارهای متفاوت تقویتمی کنند الگوهای مهارتی رفتار بعد از یادگیری مهارتهای غنی سازی ارتباط تغییر کرده و روشهای کارآمد تر جایگزین آنها می شود .
ارزش ها در رویکرد غنی سازی ارتباط 
دورتی و باس تاکید می کنند که ارزشها و اخلاقیات زیر بنایی همه فعالیتهایی است که برای خانواده انجام میشود همچنین ارزشها دارای عنصری ارزیابانه هستند ، یعنی همچون اصولی برای انتخاب کردن بین حوزه های جایگزین فعالیت ، عمل می کنند . مسئولیت درمانگر این است که اعتقادات زیر بنایی رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط را به اطلاع مراجعین برساند تا آنها بتوانند صادقانه و آزادانه مشارکت و همکاری کنند .
پایه های اساسی رویکرد غنی سازی ارتباط
رویکرد غنی سازی ارتباط بر چهار پایه اساسی مبتنی است که عبارتند از
همدلی  - زبان و رابطه  - بیان عاطفی - پذیرش
این اصول در همه کاربردهای غنی سازی ارتباط پایدار بوده ویک هسته مرکزی را فراهم می کنند .
مهارتهایی که به مراجع آموزش داده می شود  
صحبت کردن گویا ( شفاف ) و یا گوش دادن پذیرا .
برای تبادل اطلاعات باید یک نفر بیان کننده و یک نفر دریافت کننده اطلاعات باشد و یا بر عکس اگر در یک زمان هر دو نفر بیان کندده و یا دریافت کننده باشند ممکن است هیچ ارتباطی صورت نگیرد زیرا رابطه به نتیجه صحبت وابسته است .
عنصر دیگری که در تعامل ظهور می کند مهارت برگردانی است . اصل تعهد در مهارت برگردانی بیانمی کند که از افراد بخواهید بگویند احساسات شخص دیگر برای آنها چه معنایی دارد ؟ برای رسیدن به این اهداف دوگانه دو مهارت اضافی آموزش داده می شود که عبارتند : تعمیم و بقا . تعمیم به افراد کمک می کند تا مهارتهای ارتباطی را به داخل زندگی روزمره ببرند . بقا به مراعان کمک می کند تا بفهمند اگر مهارتهای ارتباطی را تمرین نکنند ، بازگشت خواهند کرد .
مهارت صحبت کردن گویا -  مهارت گوش دادن پذیرا - مهارت برگردانی- مهارت تعمیم - مهارت بقاء   
رویکرد روانکاوی و پویه های خانواده  آکرمن
در دهه 1930 ناتان آکرمن در خلال جنبش راهنمایی کودکان به کار روانکاوی کودکان اشتغال داشت ، رفته رفته توجهش به خانواده جلب شد و آن را به سان واحدی اجتماعی وعاطفی دانست .
آکرمن به مدت یک دهه به درمان افراد وخانواده ی آنان می پرداخت و در1960 (موسسه خانواده ) را درنیویورک تاسیس نمود که به مرکز اصلی درمان و آموزش خانواده درمانی در کرانه شرقی آمریکا مبدل شد .
آکرمن که گاهی اوقات پدربزرگ خانواده درمانی  نامیده می شود ، خانواده را نظامی از شخصیت های در حال تعامل تصور می کند ، هر فرد خرده نظام مهمی در داخل خانواده به حساب می آید همان طور که خانواده زیر مجموعه ی جامعه است . برای درک کارکرد خانواده می بایست درون دادهای وارده از سایر منابع مختلف مورد توجه قرار گیرد: شخصیت منحصر به فرد هر عضو خانواده پویه های خانواده در انطباق با نقش ها ، تعهد خانواده در قبال مجوعه ای از ارزش های انسانی و رفتار خانواده در قالب یک واحد اجتماعی .
در سطح فردی فرآیند تکوین و شکل گیری نشانه های اختلال را می توان بر حسب تعارض درون روانی ، دفاع در برابر اضطراب ناشی از آن تعارض و رشد و پدیدایی نشانه های روان رنجور درک کرد .در سطح خانوادگی ، نشانه مزبور قسمتی از یک الگلوی تعاملی تکراری و پیش بینی پذیر تلقی می شود که به خاطر ایجاد تحریف در روابط خانوادگی بر هم می زند .
به نظر آکرمن ، تعادل حیاتی بیانگر قابلیت نظام خانوادگی در سازگاری با تغییر است تعادل چیزی بیش از بازگردانی نظام بر سطح تعادل قبلی یا سطح روزمره کارکرد آن به شمار می آید .رفتار بیمارگون فرد تعادل حیاتی خانواده را بر هم می زند و درهمان حال منعکس کننده ی تحریف های عاطفی در کل خانواده است .
به قول آکرمن نارسایی در تکمیل کنندگی خصیصه ی نقش هایی است که اعضای مختلف خانواده در برابر یکدیگر ایفا می کنند و تغییر و رشد و نمو در داخل نظام خانواده محدود می شود .
نظر آکرمن به خانواده ای که چنین اتفاقی در آن افتاده است باید کمک کرد تا « با تجارت جدید منطبق شود و به سطوح جدیدی از مکمل بودن در نقش های خانوادگی دست یابد . تعارض می تواند در چند سطح رخ دهد – در درون یکی از اعضای خانواده میان اعضای خانواده ی هسته ای میان نسل های خانواده گسترده یا میان خانواده وجامعه ی اطراف آن تعارض در هر سطحی که باشد به سراسر نظام خانواده ریشه می دواند .
اگر تعارض میان اعضای خانواده وخیم شود خانواده به دسته بندیهای مخالف با یکدیگر دست       می زنند و معمولاً کسی که فرق زیادی با دیگران دارد به بلاگردان یا « تو سری خور » خانواده تبدیل می شود و این شخص منزوی می شود و به خاطر مقصر شناخته شدن دوباره دسته بندیهای جدید در میان خانواده ایجاد می شود .
در رویکرد درمانی گستره ی آکرمن به شیوه ای خونسرد و طبیعی و ظاهراً خودمانی و با استفاده از مجموعه ای از مصاحبه های رسمی و دیدار های خانوادگی می کوشد یک برداشت تشخیصی راجع به روابط پویایی میان اعضای خانواده به دست آورد .
او که فردی سرزنده و با اعتماد به نفس بود و از طبیعی رفتارکردن و فاش ساختن احساس هایش ترسی به دل راه نمی داد و قادر بود همین ویژگی را در خانواده به راه اندازد . طولی نمی کشید که خانواده موضوعات سکس ، پرخاشگری و وابستگی را مطرح می ساخت .
همان موضوعاتی که قبلاً به خاطر خطر و قدرت تهدید کنندگی شان اجتناب می کرد .
در رویکرد آکرمن تشخیص و درمان درهم تنیده شده اند درمانگر به جای آنکه از یک شیوه ی رسمی و الزامی تبعیت کند به مشاهده ی جدالهای درمانی خانواده پرداخته و به واقعیتهای تاریخی ای ظاهر می شود گوش فرا می دهد .
درمانگر از نقاب حفاظتی بیرونی خانواده ، توافق های سری در مورد احتراز از سخن گفتن راجع به موضوعات خاص ، شخصیت هر یک از اعضا و سازش آنان با نقش های خانوادگی و حال و هوای عاطفی خانواده آگاهی دارد . معمولاً هفته ای یکبار به مدت یک ساعت با خانواده ملاقات می شود .
به اعتقاد وی درمانگر وظیفه دارد وارد فضای خانوادگی شود تعامل ها را به راه اندازد به خانواده کمک کند تا تبادل های عاطفی معناداری داشته باشد و اعضا خودشان ، خودشان را بهتر بشناسند . از جنبه ی تشخیصی آکرمن سعی می کرد جریانات عاطفی عمیق تر خانواده – ترسها . بدگمانی ها – احساسهای نومیدی و میل به انتقام را کاملاً درک کند و با استفاده از پاسخ های هیجانی شخصی حدس می زد که خانواده چه احساسی دارد به الگوهای نقش های مکمل در خانواده پی می برد و سرنخ تعارض های عمیق تر و فراگیرتر خانوادگی را پیدا می کرد . وقتی شناخت اعضای خانواده از احساسها ، افکار و اعمالشان فزونی می یافت آکرمن به آنها کمک می کرد تا از سایر الگوهای ارتباط خانوادگی آگاه شوند و بتوانند روشهای جدیدی برای کسب صمیمیت ، اشتراک نظر و همانند سازی پیدا کنند .

رویکرد میلان
چهارمین تاثیر عمده بر نحوه آمیزش کار نظری و بالینی از رویکرد میلان حاصل شد که در دهه 1970 توسط چهار روانکاو ایتالیایی بنیانگذاری شد و آنها برای توسعه کار گروهی اصولی گرد هم آمده بودند . این رویکرد چارچوبی ارائه می کند که در آن ها می توان ادراک روان پویشی و بین نسلی را با رویکرد سیستمی در کار با خانواده ها آمیخت . به طور خاص رویکرد میلان راههای مفیدی برای پرداختن به سیستمهای معنایی پیچیده و غالباً متضاد که افراد به کنشهای خود نسبت می دهند ، ارائه کرد . این رویکرد به قدرت سیستمهای اعتقادی توجه داشت که هم افراد و هم خانواده ها ممکن است در طول زمان اسیر آنها باشند یا عامل شکوفایی آنها محسوب شود . این رویکرد روشی ارائه نمود که درک فرآیندهای بین نسلی ناآگاهانه که روابط خانوادگی را در طول زمان کنترل می کنند ، را به یک رویکرد سیستمی در مورد تغییر قواعد پنهان در الگوهای ارتباطی تعاملی جاری خانواده ها پیوند می دهد. روش رسمی که رویکرد میلان برای کارگروهی و برای تفکر سیستمی درباره وضعیت های دشوار بالینی به متخصصان ارائه کرد – یعنی استفاده مداوم از فرضیات برای هدایت سوالات درمانگر ، بررسی چرخه ای و نفوذ متقابل در فرایند درمانی و نیز در فرایند خانواده ، و اندیشه بی طرفی درمانگر نسبت به اعضا خانواده – همه در حوزه خانوادگی سه نسلی ایتالیایی ریشه دارد به چگونگی سازمان یافتن هویت خانواده پیرامون معانی ای که غالباً بدون بررسی به ارث می رسند ، می پردازد . همچنین توجه درمانگران را به اسطوره های خانوادگی به عنوان نیرویی قدرتمند در زندگی درونی خانواده ها بازگزداند . تاکید بر زمینه سازی به عنوان عامل اصلی در تعریف معانی موجود در الگوهای روابط خانوادگی ، استفاده از سوالات مستقیم و غیر مستقیم برای روشن کردن منظور و تحریک کنجکاوی خود اعضای خانواده درباره ماجرا تاکید بر چرخه ای بودن فرایند های نفوذ متقابل را که به وضوح از رشته جداگانه رشد کودک به وجود آمده اند ، نیز مدنظر قرار دادند و راهی به درمانگران نشان دادند که بدون تحریک احساسات شخصی در مورد سوء استفاده از قدرت و شخصیت درمانگر ، در الگوهای پیچیده خانوادگی مداخله نمایند .
همچنین لذت و فایده کار گروهی در تکامل این الگو به عنوان کمکی در کار  با خانواده ها تأثیر تعیین کننده ای داشته است

منابع
بارنس ، گیل گوریل ، (1383 ) خانواده درمانی در گذز زمان . ترجمه . فریده عباسی دلوئی
( مشهد : انتشارات ارسطو ) چاپ اول .
گلادینگ ، ساموئل ، ( 1382 ) خانواده درمانی ( تاریخچه ، نظریه ، کاربرد ) ترجمه : فرشاد بهاری و همکاران . ( تهران : انتشارات تزکیه ) چاپ اول .
   گلدنبرگ ، ایرنه – گلدنبرگ ، هربرت ، ( 1385 ) خانواده درمانی .
ترجمه : حمید رضا حسین شاهی برواتی و همکاران ( تهران : نشر روان ) چاپ دوم
مینو چین ، سالوا دور ( 1373 ) خانواده و خانواده درمانی . ترجمه : باقر ثنائی
تهران : انتشارات امیر کبیر چاپ چهارم .
نظری ، محمد علی ( 1386 ) مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی ، تهران : نشر علم ، چاپ اول
مشاوره خانواده ، ادی استریت، ترجمه تبریزی

ترجمه ای ازمقاله دکتر ویلسون عضوانجمن روانشناسی امریکا

اعتیاد اینترنتی، علل وانگیزه ها


 

 اعتیاد اینترنتی، علل وانگیزه ها

چکیده

در این مقاله سعی بر آن است تا به بررسی یکی از آسیب‌های ناشی از فضای مجازی پرداخته شود. بی شک قدم گذاردن در دنیای مجازی بی‌خطر نبوده و پیامدهایی را برای فرد کاربر به همراه دارد. اعتیاد به اینترنت یکی از این آسیب‌هاست که در این مقاله سعی خواهد شد از منظر دو نگرش علوم ارتباطی و روان شناسی به تبیین آن پرداخته شود. اعتیاد با یک نیاز آغاز می شود، بی شک اعتیاد اینترنتی نیز در پی تامین بیش ازحد یک یا چندین نیاز برای فرد کاربر به وجود می آید و مسئله اصلی این مقاله نیز، بررسی این نیازهاست. بر این اساس سعی شده است با در نظرگرفتن هرم نیازهای مازلو که نیازهای بنیادین بشر را طبقه بندی کرده است به تبیین این اعتیاد پرداخته شود. هم چنین ازمنظر نظریه استفاده و خشنودی که استفاده از رسانه ها را بر مبنای تامین نیازی در مخاطب می داند و معتقد است این مخاطبان هستند که برای تامین نیازهای موجود در زندگی شان به سمت رسانه ای می روند و براساس رویکرد رفتارگرا که معتقد است به هر میزان که این خشنودی به دست آمده برای آنها بیشتر باشد و پاداش بیشتری را در انجام این عمل کسب کنند، کشش آنها نیز به سمت رسانه افزایش خواهد یافت، سعی شده به واکاوی این مسئله پرداخته شود. آن چه در پایان این مقاله بدان دست می یابیم این است که اینترنت به عنوان رسانه ای قوی و تکنولوژی چند رسانه ای، اکثر نیازهای بنیادین بشر را تأمین می‌کند و همین مسأله موجب کشش آنها برای تامین نیازهایشان به دنیای مجازی است تا حدی که این وابستگی تبدیل به اعتیاد آنها به این محیط می شود.   

واژگان کلیدی : نظریه استفاده وخشنودی، رویکرد رفتاری، شبکه جهانی اینترنت، اعتیاد، اعتیاد اینترنتی، معتاد اینترنتی و هرم نیازهای مازلو

 مقدمه

استفاده از فن آوری و تکنولوژی‌های نوین یکی از جلوه های آشکار دنیای پیش روست. اینترنت نیز به عنوان یکی از ابعاد نوپای این فن آوری های جدید جهان معاصر، نقش به سزایی درتغییر و تحول زندگی افراد جامعه دارد.

اینترنت توانسته با ورود خود به سرعت به یکی ازابزار لازم زندگی تبدیل شود. تا جایی که حذف آن از امور روزمره زندگی امری اجتناب ناپذیراست. این تغییر را می توان با اختراع تلفن دراوایل قرن بیستم و تلویزیون دردهه پنجاه مقایسه کرد. اینترنت بشارتگر کم کردن فاصله ها وگسترش روابط میان آدمیان شده است. تکنولوژی های نوین ارتباطی که امکان همزمان و نامحدود افراد را فارغ از مکان قرارگیری آنان درجهان جدید فراهم ساخته است، عامل تولدجهان جدیدی است که با عنوان "جهان مجازی" (Virtual World) معرفی شده است. جهان مجازی برخلاف جهان واقعی امکانات بی شماری چون سهولت دسترسی، بیست و چهار ساعته بودن، سادگی کار، هزینه پایین، گم نام ماندن کاربران درآن وسایر موارد را داراست. ازطریق این جهان دوم می توان به آسانی به تجارت پرداخت، خریدکرد، آموخت، به منابع اطلاعاتی وسیع دست یافت، از تازه ترین اخبارمطلع گردید، سرگرم شد، به راحتی ودرعرض چند دقیقه با یک کشوردریک قاره دیگر ارتباط برقرارکرد، هویت جدیدی یافت و در نهایت یک زندگی دوباره و نو یافت. بودن در فضای مجازی اینترنت به کاربران فرصت های بی شماری می دهد و به هراندازه که این فرصت ها و خشنودی های ناشی از استفاده اینترنت افزایش یابد، کاربران بیشتربه سمت این پدیده نوین سوق خواهند یافت.

 علی رغم تمام ویژگی های برتری که اینترنت دارد، با این حال نگرانی های جدیدی درخصوص استفاده از آن و تاثیراتی که این تکنولوژی بر جسم و روح و روان انسان می گذارد وجود دارد. کاربران در پی استفاده روزافزون از اینترنت وزندگی در فضای مجازی به مدت طولانی، نوعی وابستگی کاذب نیز به آن می یابند که دیگر رهایی ازآن امری دشواراست. درواقع همین وابستگی افراط آمیزموضوع اصلی این مقاله است. اعتیاد به اینترنت که نوعی وابستگی بیش از اندازه وغیر معمول به آ‎ن است، دلایلی دارد که دراین مقاله سعی خواهد شد از منظر علوم ارتباطات و روان شناسی بررسی شود.  در این نوشته هدف این است که از منظررویکرد ارتباطی استفاده وخشنودی و رویکرد روان شناسی رفتار گرا دلایل و انگیزه های این اعتیاد را واکاوی شود. این مقاله ضمن ارایه تعاریفی از شبکه جهانی اینترنت، اعتیاد، معتاد اینترنتی، بررسی نیازهای اولیه بر اساس هرم مازلو، بررسی رویکرد استفاده و خشنودی ورویکرد رفتارگرا، درپاسخ به این سوال اساسی است، اینکه کاربران اینترنتی کدام نیازهای خود را ازطریق استفاده از اینترنت تامین می کنند که ترک این محیط برای آنها مشکل می شود و عنوان معتاد اینترنتی رابه خود می گیرند.

 رویکردهای نظری

رویکرد استفاده یا رضامندی (بهره وری و خرسندی) از رسانه

باور به اینکه استفاده از رسانه به خرسندی ها، نیازها، آرزو یا انگیزهای تک تک مخاطبان بستگی دارد، دارای قدمتی طولانی است. انواع اصلی نیازهای افراد عبارتند از نیاز به اطلاعات، آرامش، همراهی، تفریح یا فرار. هم چنین مخاطبان رسانه ها یا محتواهای رسانه ای را می توان براساس این گونه وسیع انگیزشی تقسیم بندی نمود. دلبستگی نسبی مخاطبان به رسانه های متعدد هم به تفاوت های موجود بین خواسته ها وخرسندی های مورد انتظار آنها مرتبط دانسته شده است (مک کوایل، 1382).

رویکرد استفاده و خشنودی متضمن تغییر کانون توجه از مقاصد ارتباط‌گران به مقاصد دریافت کننده است. این رویکرد می‌کوشد، معلوم کند ارتباط جمعی چه کارکردهایی برای افراد مخاطب عرضه می‌کند. "کاتز" (Katz) و "گورویچ" (Gurevitch) معتقدندکه نیازهای مرتبط با رسانه‌ها را در کل رسانه ها خلق نکرده‌اند. بیشتر این نیازها قبل از ظهوررسانه ها وجود داشتند و درست آن است که آنها را دردامنه فراخ تر نیازهای انسانی دید"(سورین وتانکارد، 1381، ص427).

سوال اساسی رویکرد فوق چنین است: چرا مردم از رسانه ها استفاده می کنند و آن را برای چه منظوری به کار می برند؟ جامعه شناسی کارکردگرایانه، که سعی دارد به کارکردهای یک جزء در جهت اهداف کل جامعه یا یک نهاد بپردازد، نگاهی دیگر به رسانه ها دارد. در این رویکرد، تمامی نهادهای موجود در جامعه که یکی از آن ها رسانه های ارتباط جمعی است، کارکردی برای کل جامعه دارند و هر چه این کارکرد در جهت تامین اهداف جامعه و افراد در آن باشد، نشان گر عملکرد مثبت این نهادهاست. "این رویکرد رسانه ها را برآورنده نیازهای گوناگون جامعه می دانست. نیازهایی نظیر همبستگی، استمرار فرهنگی، کنترل اجتماعی، نیاز به گردش وسیع همه انواع اطلاعات عمومی. فرضیه مذکور، خود مبتنی بر این پیش فرض است، که افراد هم رسانه ها را برای مقاصدی متناظر به کار می برند. از جمله برای کسب راهنمایی، آرامش، سازگاری، اطلاعات و شکل گیری هویت شخص" (مک کوایل،1382، ص104).

این رویکرد در طی زمان رشد بسیاری داشت تا جایی که در دهه های شصت و هفتاد مجدداً کشف و تفصیل شد. کاتز، "بلامر"(Blumer) و "گورویچ" یک مدل از فرایند گزینش رسانه ای را ارایه دادند که مربوط می شد به:

(1)سرچشمه های اجتماعی و روان شناختی

(2)نیازهایی که

 (3)انتظارات خاص از

(4)رسانه های جمعی یا سایر منابع را به وجود می آورند و منجر به

(5) قرار گرفتن مخاطبان در معرض رسانه ها (یا اقدام به سایر فعالیت‌ها) می شوند و این سرانجام به

(6)بر آورده شدن نیاز ها و

(7)دیگر تبعات می‌انجامد" (مک کوایل، 1382، ص105).

در این رویکرد و با توجه به تحقیقات انجام شده دسته بندی های گوناگونی از نیازهایی که منجر به قرار گرفتن مخاطبان در برابر رسانه ها می شود، بررسی و مطرح شده است. به عنوان نمونه مک‌کوایل (1382) و سورین و تانکارد(1381) به نیازهای زیر اشاره کرده‌اند:

نیازهای شناختی (کسب اطلاعات، آگاهی و شناخت).

نیازهای عاطفی (‌تجارب عاطفی، لذت بخش و یا زیبایی شناسانه).

نیازهای انسجام بخش شخصی (تقویت اعتبار، اعتماد، ثبات و پایگاه).

نیازهای گریز از تنش( فراغت و آسایش).

نیازهای اجتماعی (هویت و گفت وگو با دیگران).

نیازهای غیر اجتماعی (فرار کردن و تنهابودن).

تفریح، سرگرمی، شادی های عاطفی.

در واقع برای بسط این رویکرد، می توان گفت با رشد روزافزون فن آوری های نوین رسانه ای، مخاطب انتخاب گرمی تواند در پی ارضای هر نیاز خود دست به گزینش رسانه ای بزند. حالا اوست که برای برطرف کردن نیازهایش به سمت رسانه مورد علاقه ی خود می رود و اینترنت این فضای انتخابی رابرای مخاطب خود گشوده‌تر ساخته است.

نظریه رفتاری

نظریات بسیاری در تبیین اعتیاد اینترنتی وجود دارد و از آنجا که اعتیاد به اینترنت یک پدیده میان رشته ای است و علوم مختلف پزشکی، رایانه ای، جامعه شناسی، حقوق، اخلاق و روان شناسی، هر یک از زوایای گوناگونی این پدیده را مورد بررسی قرارداده اند، در هر یک از این علوم مختلف نظریه هایی برای این اختلال مطرح شده است. اما از آنجا که هدف اصلی این مقاله بررسی نیازهای تامین شده توسط اینترنت برای معتادان اینترنتی است، شایسته است نظریه ای به کار رود که قرابت بیشتری با این هدف دارد. از این رو در این مقاله از نظریه رفتاری برای تبیین این اعتیاد به کار گرفته شده است. این نظریه براساس مطالعات "اسکینر" (Skinner) بر شرطی شدن کنشگر تکیه دارد که در آن شخص رفتار معینی را انجام می دهد و سپس برای این رفتار پاداش دریافت می کند (امیدوار و صارمی، 1381).

از جهت اینکه مواد مخدر، الکل، قمار و حتی اینترنت، پاداش های عاطفی، هیجانی، جسمانی و مانند آن را دارند، به عنوان شیوه ای برای فرار از موقعیت، در نظر گرفته می‌شوند و در بردارنده ارضای نیازی هستند. اگر فرد یاد بگیرد که وسیله ای مانند اینترنت می‌تواند برای او شرایطی فراهم کند که از واقعیت فرار کند و یا نیاز او را تامین کند، احتمالاً در آینده نیز به این کار مبادرت خواهد ورزید. این کار برای او عامل تقویت کننده خواهد بود و به صورت یک چرخه عمل کرده و باعث افزایش رفتار خواهد شد. براساس این دیدگاه، فرد برای دریافت پاداش که می‌تواند همان تامین نیازهای اولیه (براساس هرم مازلو) باشد وارد اینترنت می شود. پاداش هایی که وی از این رفتار می گیرد، شاید ارضای جنسی، تماس وارتباط بادیگران، خود شکوفایی، دریافت عشق، فرار از واقعیت و مشکلات زندگی روزمره و حتی سرگرمی‌های زیاد باشد و چنان‌چه فرد در زمان‌های آتی نیز به این پاداش‌ها نیاز داشته باشد، به اینترنت روی خواهد آورد و در نتیجه این روند تقویت شده و چرخه همچنان ادامه پیدا می‌کند. بنابراین علت کلیدی در اعتیاد به اینترنت و موضوعات وابسته به آن تقویتی است که فرد دریافت می کند.

برای تلفیق این رویکرد با رویکرد پیشین (استفاده و خشنودی) می‌توان گفت هرگاه فرد در پی ارضای نیازهای خود که هم می تواند شامل نیازهای بنیادین هرم مازلو که در ادامه مقاله به تفسیر آن پرداخته خواهد شد و هم نیازهای مطرح شده در نظریه استفاده و خشنودی، نیازهایی چون تفریح، سرگرمی، شادی های عاطفی، نیازهای اطلاعاتی، نیازهای شناختی، نیازهای اجتماعی و نیازهای غیراجتماعی و سایر موارد ذکر شده در این رویکرد باشد، به رسانه ای دلخواه روی می آورد و اگر رضامندی او از این استفاده به حدی باشد که خارج از تصور اولیه اوست، او در پی دریافت پاداش یا همان خشنودی های خواسته شده به سمت این رسانه خواهد رفت تا جایی که این رفتار به رفتاری اعتیادآور تبدیل می‌شود.

 شبکه جهانی اینترنت

 اینترنت شبکه ی گسترده جهانی است که شبکه‌های مختلف رایانه ای در اندازه های متعدد و حتی رایانه های شخصی را با استفاده از سخت‌افزارها و نرم‌افزارهای گوناگون و با قراردادهای ارتباطی به یکدیگر متصل می‌کند. این شبکه جهانی از طریق خطوط تلفن، رایانه های شخصی و یا شبکه‌های رایانه‌ای را به یکدیگر متصل می‌کند و با اختصاص نشانی‌های الکترونیکی مشخص به هریک ازآنها، برقراری ارتباط سریع و گسترده را میان کل کسانی که به شبکه متصل هستند، فراهم می‌کند و تبادل اطلاعات میان آنان را به صورت متن، صدا، تصویر و فیلم میسر می‌سازد (دهقان، 1384).

می‌توان گفت که شبکه اینترنت همانند یک محل مجازی ملاقات عمومی شهروندان جهان است. یک نقطه تلاقی عمومی است که در آن میلیون‌ها نفر از بیش از 155 کشور جهان با هم در رابطه قرار می‌گیرند. سازمان عظیمی است که نظم آن از پیش تا حدودی تنظیم شده است. آنان در هر آن، به کسب اطلاع درباره مسایل مختلف، گفتگو، بازی، تجارت، جستجوی علمی، مشاهده تصاویر مختلف، استماع صداها و آهنگ‌ها، مشاهده فیلم‌ها و بسیاری اقدامات دیگر می‌پردازند. اینترنت یک بانک اطلاعاتی نیست، بلکه گسترده‌ترین و بااهمیت‌ترین شبکه کامپیوتری جهان است و شاید نمونه ای اولیه از بزرگراه های اطلاعاتی ربع اول قرن بیست ویکم باشد. اینترنت درحکم مخزنی از اطلاعات خوب، بد، زشت وزیبا، اخلاقی و غیره اخلاقی می‌تواند تلقی شود (محسنی، 1380).

"مارتین ایروین" (Martin Irvine) استاد دانشگاه جوروج تاون آمریکا معتقد است اینترنت سه جزء دارد:

 "1) یک سیستم کامپیوتری جهانی که ازابزارهای مشترک اتصال سخت افزاراستفاده می کند و اطلاعات دیجیتالی را منقل می سازد

 2) اجتماعی ازمردم که یک تکنولوژی ارتباطی رایج و مشترک را به کار می برند

 3) یک سیستم اطلاعات که به صورت جهانی توزیع شده است" (دهقان، 1384، ص46).

 ویژگی های کارکردی اینترنت

اینترنت ابزاری چندکارکردی است که قادر است:

به مثابه یک رسانه جمعی تصویری، نیازهای افراد رابه کسب اطلاع در زمینه های شغلی، خبری، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ورزشی، هنری علمی و سایر موارد تامین نماید.

به مثابه یک سالن کنفرانس و گفت‌وگو فضای مجازی را درقالب دیالوگ برای ارائه، تنقیح و رشد افکار و عقاید فراهم کند (تالارهای گفت‌وگو).

به مثابه محفل و مکان گردهمایی گروههای همسال فارغ ازمحدودیت‌های جغرافیایی و محلی افراد، کنش متقابل سازمان یافته و چهره به چهره‌ای تدارک ببیند که به واسطه آن، با شکل گیری خرده فرهنگ‌های متفاوت که عاری از الزامات و قیود مربوط به شخصیت و هویت واقعی کاربر و قیود حقوقی بر روابط اجتماعی واقعی است، فرایند جامعه‌پذیری در اجتماعات مجازی را تعین کند و نیز به علت خصلت غیرجسمانی این گونه روابط جامعه پذیری متفاوتی را به تجربه افراد درآورده (اجتماعات مجازی اتاق های گپ).

به مثابه یک محیط تفریحی بدون مواجهه با محدودیت‌های مرزی وجغرافیایی، نیازمندی‌های افراد را برای فعالیت هایی چون بازی و سرگرمی با شخصیت های حقیقی و مجازی اشباع کنند.

به مثابه یک رسانه تصویری و نوشتاری، ناتوانی‌های موجود در محیط واقعی افراد را برای تقویت واشباع انگیزه های جنسی جبران کند.

به مثابه یک رسانه‌ی جمعی نوشتاری بدون مواجهه با محدودیت های رسانه‌های نوشتاری واقعی این امکان را برای همه افراد فراهم می آورد که آزادانه تا در حد کتمان هویت واقعی خویش، اندیشه‌ها و احساسات خود را به دیگری منتقل و از رهگذر امکان بازتاب اندیشه ها واحساسات مخاطبان به ترمیم اندیشه‌ها و غنای احساسات خود مبادرت کنند (حسینی، 1384).

این کارکردها موجب تمرکز زدایی، سهولت دسترسی، هزینه پایین و مرزناپذیری می‌شود به صورتی که در اینترنت یک قدرت فرماندهی و یا کنترل کننده مرکزی وجود ندارد. با اینکه تکنولوژی جدید تحت عنوان اینترنت می تواند کاربردهای مثبت و هم کارکردهای منفی داشته باشد اما ویژگی های ذکر شده موجب می شود ضمن اینکه کاربردهای منفی آن نیز فراوان و در ابعاد بسیار مهمی مطرح باشد.

اهمیت و ابعاد منفی یا استفاده های زیان آور و نامطلوب از اینترنت از آنجایی بیشتر و گسترده‌تر می شود که کنترل هایی که درمورد رسانه هایی مانند روزنامه یا رادیو و تلویزیون به طور معمول صورت می گیرد، در این مورد موثر نیست. در مورداستفاده از رسانه های یاد شده نظارت در سطوح فردی، خانوادگی، گروهی و در سطح دولت به صورت منفرد یا ترکیبی صورت می گیرد. در مورد استفاده از اینترنت این نظارت ها یا امکان ندارد و یا به قدر کافی کاربرد ندارد در نتیجه مشکل اعتیاد به اینترنت و مشکلاتی نظیر آن ابعاد پراهمیتی پیدا می کند (دهقان، 1384).

اعتیاد

"پی لی" (Pi Li) در 1991 به نقل از "یانگ" (Young) اعتیاد را از بعد روان‌شناختی، به وجود آمدن حالتی خوشایند که فرد قادر به دستیابی آن از طریق دیگر نیست، تعریف می کند.

اعتیاد به یک چیز ممکن است موجب کاهش احساس درد، عدم قطعیت و ناراحتی شده به علاوه از طریق توجه به موضوع اعتیاد آور، ذهن دیگربه عوامل ناراحت کننده و مشکلات تمرکز نمی کند. بدین ترتیب فرد مشکلات لاینحل خود را فراموش نموده و هر چند زود گذر و مصنوعی، آرامش، امنیت، موفقیت، تعلق و صمیمت را تجربه می نماید. بنابراین اعتیاد، حالت خوشایندی را در فرد ایجاد می کند اما این وضعیت موقتی و غیرواقعی است. از آنجا که فرد در اثر اعتیاد، احساس‌های خوشایندی را تجربه می کند، شدت وابستگی وی بیشتر می شود. در واقع این حالت الگوی رفتاری اعتیاد را تقویت می کند" (قره آغاجی، 1385، ص5).

"جان فیلیپ اسمیت" (John Philip Smith) تعریف دیگری از اعتیاد ارائه می‌کند:

اعتیاد نوعی عادت است که شکستن آن خیلی دشوار است. برای مثال، طی ترک اعتیاد به هرویین این اعتیاد با میل به دارو ادامه خواهد داشت. مشخصه دیگری که عادات اعتیادی را ازعادات غیراعتیادی متمایز می کند، قابلیت آنها در تولید احساس مثبت در زمان است که موجب رفع یک احساس منفی از فرد می شود، در حالیکه عادات غیراعتیادی تنها بر احساس منفی فائق می آید" (حسینی، 1384، ص3).

معتادان دارای ویژگی های روان شناختی زیر هستند:

کاهش اعتماد به نفس، فقدان مزمن احساسات خوب ازخود، وابستگی به فعالیت تغییردهنده حالت، سرپیچی از پذیرفتن انتقاد به خود، انزوا و گوشه گیری، واپس رانی ترس در ماندگی (حسینی، 1384).

اعتیاد به اینترنت

لفظ اعتیاد بیشتر تداعی‌گر اعتیادهای سنتی هم چون اعتیاد به الکل، نیکوتین، مواد مخدر و قمار است. اما اعتیاد از طریق اینترنت با وجه ی جدیدی روبرو شده است. گسترش رایانه‌های شخصی و افزایش اتصال به اینترنت در خانه و محل کار منجر به ظهور معضلی به نام اعتیاد اینترنتی شده است. اعتیاد به اینترنت شامل اعتیاد به اتاق‌های گپ زنی، هرزه نگاری، قمار آن‌لاین و خریدهای اینترنتی می‌شود. همچون دیگر اعتیادها این نوع اعتیاد نیز فرد معتاد را از خانواده و اطرافیانش منزوی می‌سازد. اعتیادهای رفتاری، همچون اعتیاد به شبکه اینترنت می‌تواند موجب تخریب سلامت، روابط، احساسات و نهایتاً روح و روان فرد شود (گرینفیلد، 1384). 

تعاریف اعتیاد اینترنتی

اگرچه مفاهیمی چون "اعتیاد به تکنولوژی" در نوشته‌های "گریفیتز" (Griffiths) و اعتیاد به رایانه در آثار "شاتون" (Shatton) مورد مطالعه قرار گرفته بودند اما اعتیاد به اینترنت اصطلاحی بود که اولین بار به وسیله یانگ مطرح گردید. این اختلال با عناوین متفاوتی از قبیل" وابستگی رفتاری به اینترنت"، "استفاده مرضی از اینترنت"، "استفاده مشکل‌زا از اینترنت"، "استفاده بیش از حد به اینترنت"، "سوء استفاده از اینترنت"، "غیر سازشی" و اختلال اعتیاد به اینترنت معرفی می شود.

اما عناوین اختلال به اینترنت واستفاده مرضی از اینترنت در نوشته های اخیرکسانی چون "یانگ"، "دیویس" (Davis)، "کاپلان" ((Caplan، "گلدبرگ" (Golaberg)، "گروهل" ((Grohol و "گریفیتز" بیشتر از عناوین دیگر به کار رفته است. به طورکلی این اختلال را می توان به عنوان نوعی استفاده ازاینترنت که بتواند مشکلات روان شناختی، اجتماعی، درسی یا شغلی درزندگی فرد ایجاد کند، تعریف کرد (امیدوار و صارمی، 1381).

"اعتیاد اینترنتی به گستره وسیعی از مشکلات رفتاری وکنترل انگیزه استفاده ازاینترنت اشاره دارد. اعتیاد اینترنتی به عنوان یک رفتاروسواسی یا آرزوی برقراری پیوند، یا شاید حتی نمودی از انتقال و یا بازتاب روابط ابژه و یا رفع نیاز قلمداد می شود" (معیدفر، حبیب پورگتابی و گنجی، 1384).

افرادی چون یانگ و سایر روانشناسان معتقدند که زیاده روی دراستفاده از اینترنت، می تواند برای سلامتی فکری وفیزیکی شخص خطرناک باشد. اعتیاد به اینترنت کارکردانطباقی شخص رامختل می کند. گروهی دیگرازروان شناسان معتقدند که لذتی که به خاطراستفاده ازاینترنت به فرد دست می دهد به هیچ وجه قابل مقایسه با لذت حاصل ازکوکائین ویا هر نوع ماده مخدردیگری نیست. به طورخلاصه، مروربرادبیات نظری وتجربی پیرامون اعتیاداینترنتی، نشانگر آن است که اعتیاد اینترنتی پدیده‌ای است که از سه ویژگی برخوردار است:

1)اعتیاد اینترنتی، نوعی اختلال و بی‌نظمی وسواسی است که برخی ویژگی‌های آن مشابه شرایط آسیب شناسانه است. در واقع زمانی می توان گفت که فرد دچار اعتیاد به اینترنت شده است که دارای علایم خستگی زودرس، تنهایی و افسردگی و غیره باشد.

2) اعتیاد اینترنتی نوعی اختلال و بی نظمی روانی است. از این دیدگاه زمینه تحقیق جدیدی تحت عنوان روان‌درمانی اینترنتی  ظهور کرده است. این دیدگاه معتادان اینترنتی را به عنوان بیمار می‌بینند.

3)  اعتیاد اینترنتی نوعی مشکل رفتاری است. دلیل این مسئله نیز، وجود یک رابطه قوی بین اعتیاد اینترنتی و وابستگی شیمیایی است. مطالعات نشان داده است که افرادی که مشکلات وابستگی شیمیایی دارند در هفته وقت بیشتری را صرف اینترنت می کنند تا کاربران وابسته غیر شیمیایی(معید فر، حبیب پور گتابی و گنجی، 1384).

"اوزراک" (Orzack) در 1999 اعتیاد به اینترنت را به عنوان اختلال در نظر می‌گیرد. نوعی اختلال که مردمی که رابطه صفحه رایانه را جذاب تر از واقعیت زندگی روزمره می‌بینند، از آن رنج می‌میبرند. به نظر او هر کسی که رایانه دارد، در معرض اعتیاد است اما افرادی که خجالتی، افسرده، تنها و بی حوصله هستند یا آنهایی که از یک اعتیاد دیگر بهبودی می‌یابند به خصوص آسیب پذیری بیشتری دارند. اعتیاد تکنولوژی به طورعملیاتی می‌تواند به عنوان اعتیاد غیر شیمیایی (رفتاری) که شامل تعامل انسان و دستگاه است تعریف شود. این اعتیاد ممکن است انفعالی (مثلا تلویزیون) یا فعال (بازی های رایانه ای) باشد و معمولا جنبه های القاکننده و تقویت کننده ای دارد که ممکن است به افزایش تمایل اعتیادی کمک کند (امیدوار و صارمی، 1381).

تحقیقاتی که اخیرا درباره اعتیاد به اینترنتی صورت گرفته اند، چندین معیار برای اعتیاد به اینترنت و بازشناسی آن برشمرده اند. سه مورد از این معیارهای مهم عبارتند از:

1) هنگامی که شخصی سعی می کند تا از اینترنت خارج شود احساس بی قراری و بد خلقی می کند.

2) از اینترنت برای فرار از مشکلات و یا کاستن از احساس یاس ناامیدی، گناه، اضطراب و یا افسردگی استفاده می شود.

 3) کاربر اینترنت در مورد میزان و وسعت استفاده خود از اینترنت، به اعضای خانواده و یا دوستانش دروغ گفته و آن را کتمان می کند و نهایتاً شخص با وجود هزینه بالای استفاده از اینترنت مکرراً از آن استفاده می‌کند (معیدفر، حبیب پور گتابی و گنجی، 1384).

علایم اعتیاداینترنتی

 مانند تمامی انواع اعتیادهای دیگر، اعتیاد اینترنتی نوعی اختلال و بی نظمی روانی ـ اجتماعی با مشخصه هایی چون عمل (نیاز به افزایش زمان لازم برای کسب مطلوبیت برابر با زمان های اولیه استفاده)، علایم کناره گیری (به ویژه رعشه و ارتعاش، اضطراب، بی حوصلگی)، اختلالات عاطفی(افسردگی، تند خویی، بد خلقی) و از گسیختگی روابط و مناسبات اجتماعی (کاهش و یا فقدان روابط اجتماعی به لحاظ کمی یا کیفی) است.

علایم اختلال به اینترنت عبارتند از: مشکلات میان فردی و یا مشکلات در هنگام کار یا مطالعه، نادیده گرفتن مسئولیت هایی مربوط به دوستان، خانواده، کار و یا مسئولیت های فردی، تغییر در سبک زندگی به منظور گذران وقت بیشتر با اینترنت، کاهش فعالیت فیزیکی و بی توجهی به سلامت شخصی و بی خوابی.

 انواع  اعتیادهای اینترنتی

اعتیاد اینترنتی اصطلاحی وسیعی است که تنوع گسترده ای از رفتارها ومشکلات مربوط به کنترل وسواس و انگیزش را در بر می گیرد.

اعتیاد اینترنتی چندین گونه دارد که پنج نوع آن شایع ترین است: اعتیاد به سایبر سکس، اعتیاد به روابط سایبر، اعتیاد به خرید و تجارت و مزایده، اعتیاد به بازی های کامپیوتری، اعتیاد به جست وجو وذخیره بیش ازحد اطلاعات (معید فر‌،حبیب پور گتابی و گنجی، 1384).

معتاد اینترنتی درهرکدام ازاین اعتیادها درپی تامین یکی ازنیازهای بنیادین خویش است که در بخش بعدی با توضیح انواع نیازهای اولیه بشری از دیدگاه "مازلو" (Maslow) به تبیین آنها پرداخته می‌شود.

نیازهای بنیادین بشر و تبیین اعتیاد به اینترنت

اعتیاد به دارو یا یک شی (وسیله) مشخصاً در پی تأمین یک نیاز جسمی و یا روحی پدید می آید. معتادان اینترنتی افرادی هستند که در تلاش برای پر کردن خلاء هویتی خود بوده اند. آنها در پی گریزگاه یا پناهگاهی برای دوری از واقعیت اند تا بدین وسیله خود را از زمینه واقعی که می تواند یکی از انگیزه های درونی رفتاری معتادان اینترنتی شود، دور سازند. گروه ملقب به معتادان اینترنتی در تلاش برای یافتن یک خانواده به منزله محیطی سرشار از عاطفه و یا مباحث دنیوی عاشقانه اند. آنان سعی دارند توسط گمنام ماندن، هویت جدیدی برای خود دست و پا کنند تا احساس سرخوشی نمایند.
ادامه نوشته

مکا نیسم های دفاعی فروید در درمان :

- واپس راني(REPRESSION): :سركوبی يا واپس راني اصـلي تـرين مـكـانيـسم دفـاعـي محـسـوب شـده و ديـگــر مكانيسم هـا بعنوان ابزار كمكي بكار مي روند. واپس راني بـه مـعـني جلوگيري از ورود افكار، خاطرات، آرزوها، اميال و تجـارب دردنـاك، نـاخـوشايـنـد، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشيار مي باشد. در ايـن مـكـانـيـسم خـاطـرات اسـترس زا به طور گزينشي به ناخودآگاه رانده مي شوند. واپس رانـي بـا انـكار متفاوت است در واپس راني فرد هيچ  چـيزي را نفي نميكند. مثال:دختري كه در خردسالي مورد
تعـرض جنسي واقع شده، ايـن تـجـربـه دردنـــاك را سركوب ميكند.

2- فرونشاني(SUPPRESSION): واپس راني اي كه بطور ارادي و خودآگاه صورت ميگرد فرونشاني ناميده ميگردد. بازداري ارادي و هشيار از ورود افكار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشيار. احتراز از انديشيدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف كردن هشياري به موضوعات ديگر. مثال: دانش آموزي كه به تعطيلات رفته، نگران است كه نتواند از پس امتحانات بر آيد، اما وي تصميم ميگيرد براي اينكه تعطيلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فكر نكند.

3- واپس روي(REGRESSION): در اين مكانيسم شيوه هاي حل مسائل به سبك بزرگسالان جاي خود را به رويكردي كودكانه ميدهد. واپس روي يعني بازگشت به مراحل ابتدايي رشد و تكامل (مراحلي مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واكنشهاي بلوغ نيافته. مثال: بزرگسالي كه هنگام سرخوردگي و ناكامي عروسكي را در آغوش ميگيرد. مثال: مرد 25 ساله اي كه دچار مشكلات مالي جدي گرديده، تمايل پيدا ميكند به خانه پدري خود بازگشته و والدين از وي مراقبت كنند. مثال: مكيدن شست و يا مداد، به لحن كودكان صحبت كردن و هرگونه بروز رفتار سنين پايين تر از خود واپس روي محسوب ميگردد.

4- انكار(DENIAL): عبارت است از انكار و نفي واقعيت، رفتار، كردار و عامل اضطراب زا. عدم پذيرش واقعيت و رد رويدادها. مثال: مادري پس از دريافت خبر كشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انكار كرده و باز بشقاب غذايش را سر ميزغذاخوري مي آورد و يا لباسهايش را مرتب ميكند. مثال: افراد مسن غالبا پير شدن خود را انكار كرده و ميگويند ما هنوز جوان هستيم. مثال: معتادان همواره اعتياد خود را انكار ميكنند. مثال: پسري كه دوست دختري ندارد ميگويد من به دخترها نيازي ندارم. مثال: هنگامي كه پزشك سرطان را در بيمارش تشخيص ميدهد، بيمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشك ديگري ميرود.

5- جابجايي(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هيجانات و تكانه هاي اضطراب زا از يك شخص و يا شيء (تهديد كننده و يا غير قابل دسترس) به فرد و يا شيء امن تر و قابل پذيرش تر. تخليه احساسات فروخورده بر سر اهداف بي خطر تر (افراد زير دست ، تحت فرمان، وابسته و يا ضعيف تر از شما). مثال: كارمند عصباني از دست رئيس خود، از آنجايي كه قادر نيست بر سر رئيس خود فرياد بكشيد، هنگامي كه به خانه باز ميگردد عصبانيت خود را سر همسر خود خالي كرده و سر وي فرياد ميكشد. مثال: فرزندان عصبانيت خود را با كوبيدن درها به هم ابراز ميكنند. مثال: يك مرد ناكام در ارضاي نيازهاي جنسي خود، به پرخوري روي مي آورد. مثال: دختري كه از سوي دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر ديگري دوست ميشود.

6- دليل تراشي(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهاي منطقي و پذيرفتني براي توجيه رفتار و احساسات غير موجه و توجيه ناپذير- بازآرايي شناختي از ادراكات فردي-علل غير واقعي جانشين علت و انگيزه اصلي و واقعي ميگردد. مثال: فردي كه از اداره خود اخراج گرديده علت اخراج خود را چنين توجيه ميكند:من چون آدم متملقي نبودم و چاپلوسي رئيس را نميكردم اخراج شدم.در صورتي كه بي كفايتي و عملكرد ضعيف وي علت اصلي بركناري وي بوده است.مثال:سارقي كه به يك سوپرماركت دستبرد ميزند هنگام بازجويي ميگويد كه صاحب سوپر ماركت مستحق آن بوده است ويا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد كاست.

7- جبران(COMPENSATION): مستور ساختن جنبه هاي منفي (كاستي هاي نامطلوب)  خودانگاره و شخصيت با تاكيد و تقويت اغراق آميز جنبه هاي مثبت -متوازن سازي تقابلي ضعف ها وعيوب-فرد حس خود كم بيني، حقارت و شكست هايش را با مطرح ساختن خود در زمينه هاي ديگر پنهان ميسازد- تقويت يك ويژگي مثبت در جبران يك ويژگي منفي. و يا جبران ناكامي ها با كامجويي مفرط در زمينه هاي ديگر. جبران دو گونه است يكي تقويت ويژگي منفي و ضعيف و دوم جايگزين ساختن يك ويژگي مثبت و كارآمد جاي يك ويژگي منفي. مثال: كودك لاغر و نزار در بزرگسالي به پرورش اندام روي آورده و بدنساز ميشود. مثال: نوجواني كه از مشكلات تكلمي رنج ميبرد در بزرگسالي سياست مدار ويا سخنران ميشود. مثال: يك دانش آموز با چهره نا زيبا در دانشگاه، دانشجوي ممتاز گرديده و يا پژوهشگر ميشود. مثال: يك دختر نا زيبا رقصنده ماهر ميشود.

8- توجيه عقلي(INTELLECTUALIZATION): استفاده مفرط از تفكر و منطق انتزاعي-پرهيز از احساسات آزار دهنده با تمركز بر جنبه هاي عقلاني-انفصال هيجان از انديشه-ناديده گرفتن جنبه احساسي قضايا و پرداختن به تجزيه و تحليل شناختي آنها. مثال: تمركز بر جزئيات برگزاري مراسم ترحيم و خاك سپاري جاي عزاداري و سوگواري. مثال: بحث در مورد فاكتورهاي مهندسي ساختمانها و يا مكانيسم عمل زلزله ها پس از روي دادن زلزله جاي سوگواري و پرداختن به جنبه احساسي آن. مثال: زني كه مورد تعرض جنسي قرار گرفته شروع ميكند به تحقيق و جستجوي اطلاعات در زمينه ساير موارد تجاوزها و روانشناسي متجاوزان و قربانيان آن و يا در كلاسهاي دفاع شخصي شركت ميكند.

9- برون ريزي(ACTING OUT): استفاده از كنشهاي فيزيكي جاي كنار آمدن مستقيم با چالشها و صحبت كردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مكانيسم والايش است- تسليم خواسته هاي نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفي آن- مثال: مردي كه قادر به ابراز احساسات ناكامي و درماندگي خود در زندگي زناشويي نيست، به برقراري رابطه نامشروع روي مي آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردي كه هنگام خشمگين شدن قادر به كنترل خود نيست و به همه چيز آسيب مي رساند.

10- درون فكني(INTROJECTION): نوع شديد همانند سازي ميباشد كه در آن فرد ارزشها و ويژگيهاي فرد و يا گروه ديگر را جذب ساختار "خود" ميكند. دروني كردن احساسات، ارزشها و ويژگيهاي فرد ديگر، ويژگيهايي كه خودمان در آن زمينه ضعف داريم. نسبت دادن افكار و احساسات ديگران به خود و تقليد از آنها. مثال: فردي كه قرار است كنفرانس بدهد، خود را جاي يك سخنران نامدار قرار ميدهد و اينگونه اعتماد بنفس پيدا ميكند. مثال درون فكني شديد: فرد پس از فوت همسرش نشانه بيماري متوفي را بروز ميدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سكته قلبي فوت كرده باشد وي در جريان سوگواري به درد سينه مبتلا ميشود.

11- همانند سازي(IDENTIFICATION): روند الگوبرداري (تقليد) افكار، اخلاقيات، رفتار و سلايق فرد ديگر- تقليد ويژگيهاي مطلوب فرد ديگر-الگو قرار دادن ديگران-تطابق خود با ديگران بطور ناخودآگاه- افزايش احساس ارزشمندي با همانند سازي با شخصيتهاي برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزي كه مصرانه از مادر خود ميخواهد تا كفش مشابه كفش همكلاسي خود را برايش خريداري كند. اما به شدت تقليد از همكلاسي خود را رد ميكند. مثال: كارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدير عامل را تقليد ميكند و يا نقطه نظرات مشابه وي را بيان ميكند. مثال: فرد به سينما رفتن علاقه مند ميشود چراكه فرد محبوب و مورد تحسين وي (الگو) به سينما علاقه دارد. مثال: فرد قرباني با مهاجم همانند سازي ميكند و رفتار وي را تقليد ميكند تا كمتر احساس درماندگي كرده و درمقابل احساس قدرت بيشتري نمايد. و ممكن است با مهاجم خود همدست نيز شود.

12- برون فكني(PROJECTION): نقطه مقابل درون فكني است-نسبت دادن احساسات، اميال، افكار، تكانه ها و گرايشات نامطلوب، ناخوشايند و غير اخلاقي خود به افراد و يا شيء خارجي ديگر. مثال: دختري كه نسبت به همكار مرد خود گرايش جنسي دارد، همكار خود را متهم به چشم چراني و هوسراني ميكند. مثال: شما از فردي نفرت داريد اما تصور ميكنيد وي از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور ميكنيد نازيبا و غير جذاب هستيد واين تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب مي ورزيد (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بي وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خيانت متهم ميكند. بلاگردان سازي به معني سپر بلا قرار دادن ديگران نيز تلفيقي از برون فكني و انكار است.

13- والايش(SUBLIMATION): انرژي خود را صرف فعاليت هاي سازنده كردن-هدايت افكار و تكانه هاي ناپذيرفتني از سوي جامعه به اهداف پسنديده تر. مثال: فردي كه گرايشات جنسي و يا خشونت آميز قوي دارد به ورزش بوكس روي آورده و يا سرباز ميشود. مثال: دختري كه مجبور است براي لاغر شدن رژيم هاي سخت بگيرد به نقاشي علاقه مند شده و بيشتر تصاوير ميوه ها را نقاشي ميكند. مثال: مردي كه از عمل بريدن لذت ميبرد جراح ميشود. مثال: كودكي كه ميخواهد توجه والدين خود را جلب كند شاگرد ممتاز مدرسه ميشود.

14- باطل سازي(UNDOING): به خنثي كردن گفتار و اعمال پيشين اطلاق ميگردد. تلافي كردن رفتار وكردار ناپسند. مثال: مردي كه همسر خود را تحقير كرده است، براي همسر خود هديه ميخرد و يا بطور مبالغه آميزي از وي تعريف و تمجيد ميكند. مثال: فردي كه مرتكب قتل شده مكررا دستهاي خود رامي شويد. مثال: شما پشت سر دوست خود از وي بدگويي ميكنيد سپس از كرده خود پشيمان شده و وي را به منزل خود به شام دعوت ميكنيد. مثال: فرد ثروتمندي كه به موسسات خيريه كمك مالي ميكند، چرا كه ثروت خود را از طرق نامشروع كسب كرده است.

15- واكنش سازي(REACTION FORMATION): واكنش سازي و يا واكنش وارونه زماني است كه شما احساس ونيت خود را  بطور اغراق آميزي عكس آن چيزي كه بوده ابراز ميكنيد. نوعي تظاهر و وانمود كردن. مثال: مردي كه گرايش به مردان ديگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت ميكند. مثال: شما از مهماني بدنتان مي آيد اما بيشتر از ميهمانان ديگر به وي احترام گذاشته و به اصطلاح تحويلش ميگيريد. مثال: زن متاهل از بيم آنكه همكارش به وي علاقه مند نگردد با همكار مرد خود بدرفتاري ميكند. مثال: يك مرد خشن و پرخاشگر ممكن است با اين رفتار ميخواهد ترديدها و ناتوانيهاي جنسي خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهي كه تصور ميكند از دانش علمي كافي برخوردار نيست بيشتر از واژه ها و اصطلاحات پيچيده و علمي استفاده ميكند.

16- آرماني ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آميز صفات و ويژگيهاي مثبت و ناچيز شمردن خصويات منفي و يا ناديده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبيهاي معشوق  را مي بيند و از ديدن بديهاي آن عاجز است.

17- پيش بيني(ANTICIPATION): پيش بيني رويدادهاي احتمالي آينده و در نظر گرفتن واكنشها و راه حلهاي واقع گرايانه و جايگزين. برنامه ريزي براي آينده. ملاحظه پيامدهاي رفتار خود.

18- نوع دوستي(ALTRUISM): خدمت رساني و ياري رساندن به ديگران بطور سازنده كه رضايت فردي را بدنبال دارد. فرد از واكنش مثبت ديگران خشنود شده واحساس خوبي پيدا ميكند.

19- اجتناب و يا رويگرداني(AVOIDANCE): كنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همكار خود در اداره بدتان مي آيد بنابراين سعي ميكنيد با وي برخورد نداشته باشيد و يا نزديك وي نرويد. مثال: فردي كه از ارتفاع هراس دارد سعي ميكند از مكانهاي مرتفع دوري كند. مثال: هنگامي كه در مورد  مسايلي كه از نظر شما ناخوشايند است سخن به ميان مي آيد سعي ميكنيد موضوع بحث را عوض كنيد.

20- شوخ طبعي(HUMOUR): تاكيد بر جنبه هاي جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جديت و نيمه خالي به نيمه مثبت و پر. مثال: شخصي كه دچار بيماري ناشناخته اي است اين موضوع  كه، پزشكان قادر به تشخيص بيماري وي نيستند را دستمايه خنده قرار ميدهد.

21- انزوا(ISOLATION): تفكيك جزء و مولفه هيجان از خاطرات، تجارب و افكار دردناك. انباشت تمام هيجانات در يك بخش ذهني محبوس و غير قابل دسترس. مثال: دانشجوي پزشكي بدون احساس ترس از مرده و يا مرگ جسد تشريح را كالبد شكافي ميكند. مثال: كارمند بانك هنگام رويارويي با سارق با خونسردي و آرامش سارق را ناكام ميسازد اما پس از اينكه سارق بانك را ترك ميكند، وي بلافاصله از ترس ميلرزد و يا گريان ميشود.

22- خيالپردازي(FANTACY): فرد به منظور گريز موقتي از شرايط دردناك به خيالپردازي روي مي آورد. هدايت آرزوهاي دست نيافتني و يا نامقبول به قوه تخيل.

23- پيوند جويي(AFFLIATION): كمك خواستن و حمايت ديگران را خواستار شدن. تسهيم مشكلات با ديگران.

24- بي ارزش سازي(DEVALUATION): فرد اهداف مطلوب و خواستني اما غير قابل دسترس را بي ارزش و معيوب معرفي ميكند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد. مثال: فردي كه در مصاحبه ورودي استخدام رد ميشود، شركت مورد نظر را بي اعتبار معرفي ميكند.

25- ناچيز شماري(TRIVIALIZING): كوچك شمردن و بي اهميت شمردن مسايل مهم وجدي. مثال: فرد پس از به زمين خوردن، پس از برخاستن ميخندد. مثال: پسري كه از سوي دختري طرد ميگردد به دوستانش ميگويد كه آن دختر زياد هم خوشگل نبود.

26- طفره و انحراف(DEFLECTION):منحرف كردن توجه بسوي مسايل و افراد ديگر.

27- بازداري هدف(AIM INHIBITION):هنگامي كه ما  با اهداف و آرزوهاي دست نيافتي  مواجه ميشويم، انتظارات خود را تقليل ميدهيم. نوعي جابجايي و دليل تراشي ميباشد. مثال: مردي كه به يك زن گرايش جنسي دارد اما به هر دليلي قادر نيست نياز اصلي خود (ارضا جنسي) را تامين كند (مثلا زن متاهل است) به زن ميگويد، تنها چيزي كه ما نياز داريم يك دوستي صميمانه است. مثال: فردي كه به حرفه دامپزشكي علاقه وافري دارد اما نميتواند در رشته مزبور ادامه تحصيل بدهد دستيار دامپزشك ميشود.

28- دو پاره سازي(SPLITTING):فرد اطرافيان خود را به دو گروه عمده  خيلي خوب و خيلي بد تقسيم بندي ميكند. و همه چيز را سياه و سفيد ميبيند. از قانون همه يا هيچ استفاده ميكند. اما اين دو گروه مدام جاي خود را به يكديگر ميدهند. يعني فردي كه صبح خيلي بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خيلي خوب قرار مي گيرد. علت آن عدم توانايي فرد در كنار آمدن با احساسات دوسوگرا ميباشد. مثال: زن از شوهر خيانت كار خود خرده نميگيرد اگر چه شوهرش كماكان به روابط نامشروع خود ادامه ميدهد.

29- گوشه گيري(WITHDRAWAL):فرد تصميم ميگيرد براي كاهش عوامل استرس زا از اطرافيان خود كناره گيري كرده و انزوا طلب ميشود.

30- جسماني كردن(SOMATIZATION): تعارضات (مشكلات رواني) خود را به شكل نشانه هاي جسمي بروز ميدهند.دربخش هايي از بدن كه از اعصاب سمپاتيك وپاراسمپاتيك عصب گيري ميشوند. هدايت اضطراب به مشغوليت ذهني با شكايت از يك مشكل جسماني براي منحرف ساختن توجه از مسايل رواني آزار دهنده. فرد بطور اغراق آميزي نگران سلامتي خود است. اين مكانيسم با خودبيمار انگاري متفاوت است كه فرد براي جلب توجه ديگران از يك بيماري موهوم شكايت ميكند. در خود بيمار انگاري فرد بطور ناخوداگاه تكانه هاي ناپذيرفتني را به شكل نگراني جسمي بي مورد بروز
ادامه نوشته

هوش هیجانی

 


اولین بار در سال 1990 روانشناسی به نام «سالوی» ، اصطلاح هوش هیجانی را برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کار برد. درحقیقت این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی است. به عبارتی عاملی است که به هنگام شکست، در شخص ایجاد انگیزه می کند و به واسطه داشتن مهارتهای اجتماعی بالا منجر به برقراری رابطه خوب با مردم می شود.
تئوری هوش هیجانی دیدگاه جدیدی درباره پیش بینی عوامل مؤثر بر موفقیت و همچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می کند که تکمیل کننده علوم شناختی، علوم اعصاب و رشد کودک است. قابلیتهای هیجانی برای تدبیر ماهرانه روابط با دیگران بسیار حائز اهمیت است.
روانشناسی به نام «گلمن» اظهار می دارد که هوش شناختی در بهترین شرایط تنها 20درصد از موفقیتها را باعث می شود و 80درصد از موفقیتها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موقعیتها در گرو مهارتهایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهند. درواقع هوش هیجانی عدم موفقیت افراد با ضریب هوش بالا و همچنین موفقیت غیرمنتظره افراد دارای هوش متوسط را تعیین می کند. یعنی افرادی با داشتن هوش عمومی متوسط و هوش هیجانی بالا خیلی موفقتر از کسانی هستند که هوش عمومی بالا و هوش هیجانی پایین دارند. پس هوش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرسها است.ا

این هوش بنا به نظر «بار-اون » 5 مولفه به شرح زیر دارد که 15 عامل در آن موثر هستند.افراد تعداد بیشتری از این مولفه ها را در خود بیابند هوش هیجانی بالاتری دارند.
1-مهارتهای درون فردی شامل:
خودآگاهی هیجانی (بازشناسی و فهم احساسات خود)
جرأت (ابراز احساسات، عقاید، تفکرات و دفاع از حقوق شخصی به شیوه ای سازنده)
خودتنظیمی (آگاهی، فهم، پذیرش و احترام به خویش)
خودشکوفایی (تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه خویشتن)
استقلال (خودفرمانی و خودکنترلی در تفکر و عمل شخصی و رهایی از وابستگی هیجانی)
2-مهارتهای میان فردی شامل:
روابط میان فردی (آگاهی، فهم و درک احساسات دیگران، ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش دو جانبه که به صورت نزدیکی هیجانی و وابستگی مشخص می شود)
تعهد اجتماعی(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعی خود بودن، نشان دادن خود به عنوان یک شریک خوب)
همدلی(توان آگاهی از احساسات دیگران، درک احساسات و تحسین آنها)
3- سازگاری شامل:
مسأله گشایی(تشخیص و تعریف مسائل، همچنین ایجاد راه کارهای مؤثر)
آزمون واقعیت(ارزیابی مطابقت میان آنچه به طور ذهنی و آنچه به طور عینی، تجربه می شود)
انعطاف پذیری(تنظیم هیجان، تفکر و رفتار به هنگام تغییر موقعیت و شرایط)
4-کنترل استرس شامل:
توانایی تحمل استرس(مقاومت در برابر وقایع نامطلوب و موقعیت های استرس زا)
کنترل تکانه(ایستادگی در مقابل تکانه یا انکار تکانه)
5-خلق عمومی شامل:
شادی(احساس رضایت از خویشتن، شاد کردن خود و دیگران)
خوشبینی(نگاه به جنبه های روشن زندگی و حفظ نگرش مثبت حتی در مواجهه با ناملایمات)
چگونه می توان در هوش هیجانی پیشرفت کرد؟
باید گفت بیشتر مهارت ها در اثر تعلیم و تربیت پیشرفته می شود و احتمال دارد که این موضوع حداقل برای بعضی از مهارت های هوش هیجانی صحیح باشد.
مهارتهای هوش هیجانی در منزل و با تعامل خوب والد و کودک شروع می شود. والدین به کودکان یاد می دهند که هیجانهای خود را تشخیص داده و آنها را نامگذاری کنند. به عنوان نمونه، من الان ناراحت هستم، خوشحالم، عصبانی ام. پس وقتی از رفتار برادرش شکایت می کند و می گوید من از او متنفرم، می توان جمله او را این گونه بازگویی کرد: به نظر می رسد رفتار برادرت خیلی تو را عصبانی کرده، هم نشان داده اید که احساس کودک خود را درک کرده اید و هم الگوی مناسبی برای بیان احساسات فراهم ساخته اید.
یکی دیگر از راه های پیشنهادی برای پرورش هوش هیجانی، ایجاد یک محیط امن عاطفی است به گونه ای که کودکان بتوانند با آزادی و امنیت خاطر درباره احساساتشان با والدین گفت وگو کنند. پس باید به آنها نشان داد که به احساسات آنها توجه شده و نظریات آنها با صبر و حوصله شنیده می شود. حتی اگر نظریات کودکان مورد قبول والدین نیست بهتر است با استدلال خواهی آنها را توجیه کنند و در مواردی که آسیب کودک را مورد حمله قرار می دهد بهتر است به جای این که بگویند «بالاخره خودت را به کشتن می دهی» این عبارت را بگویید «من می ترسم به خودت آسیب برسانی» . و اگر اشتباهی از جانب والدین رخ داد باید از کودکان عذرخواهی کنند تا عملاً آموخته باشند که پذیرش اشتباهات و احساس تأسف امری طبیعی است.
عدم رعایت این موارد و عدم ابراز ناراحتی و حتی خشم توسط والدین ممکن است باعث شود بعضی اوقات کودکان دچار اختلالاتی شوند که در آن از احساسات خود دور شوند یا در درک احساسات با سوء تفاهم روبه رو شوند.
متخصصان باور دارند که آموزش طبیعی هیجانی که باهنرهای آزاد و نظام های ارزشی نیز همراه است اهمیت ویژه ای دارد. در درسهایی که شامل داستانهای مهیج است کودکان در مورد احساسات قهرمانان شروع به یادگیری می کنند. پس آنها می توانند یاد بگیرند که چه چیزی باعث احساس شخصیت ها به صورت شادمانی، خشم، ترس و... شده و چگونه اینها با احساسات خود کنار آمده و یا مقابله کنند.
آموزش مهارتهای اجتماعی نیز یکی از راه های افزایش هوش هیجانی است. این آموزش ها شامل برنامه های کنترل خشم و عصبانیت، همدلی، تشخیص و به رسمیت شناختن تشابهات و تفاوت های مردم، اظهار ادب و صمیمیت و تعارف، اداره خود، برقراری ارتباط، ارزیابی خطرات، خودگفتاری مثبت، حل مسأله و مشکل، تصمیم گیری، ایجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است.
موضوع دیگر هوش هیجانی و مقابله با بحران است. دیده شده افرادی وجود دارند که به طور مداوم در مقابله با نتایج منفی دچار مشکل هستند و به نظر می رسد هیچ گاه از شر حوادث بد در زندگی خلاص نمی شوند. در مقابل افرادی وجود دارند که حتی پس از غم انگیزترین تجارب به حال اولیه برمی گردند و حتی به جلو می روند. این موضوع مربوط به قابلیت های هیجانی است که اجزای آن ترکیب کننده هوش هیجانی هستند.
هوش هیجانی به این صورت فرآیند مقابله را تشریح می کند:
ابتدا لازم است آنچه را احساس می کنیم درک کنیم و لذا برای ایجاد ارتباط با احساسات خود به دو طریق کلامی و غیر کلامی عمل می کنیم. از آن گذشته، لازم است احساسات دیگران را نیز درک کنیم و با آنها همدلی کنیم.
باید بدانیم که هیجانها در افکار اولویت ایجاد می کنند(منجر به بوجود آمدن تفکرات خاص می شوند)، حافظه را شکل می دهند، دیدگاه های مختلف حل مسأله خلق می کنند و خلاقیت را سهولت می بخشند.

اهميت هوش هيجاني و ضرورت آن در فرزند پروری


.
اما منظور از هوش هيجاني چيست؟

به طور خلاصه هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران.


همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.

اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و …

اهميت هوش هيجاني در چيست؟

دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي توان هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هيجاني مهم است؟ به چند دليل:

۱- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك ۳ ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد. تحقيقات نشان مي دهد كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر، موقعيتهاي خطرناك را سريعتر تشخيص داده و عكس العمل نشان مي دهند. و در نوجواني نيز احتمال كمتري وجود دارد كه جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعي شوند.

۲- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهايي مسئوليت پذير و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. كودكان داراي هوش هيجاني با توسل به مهارت خودشناسي مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي و يا غم خود آگاه شده ، و آن را مديريت كنند.

۳- براي كمك به ديگران: حساسيت و هوش هيجاني بالاتر به كودكان كمك مي كند تا نياز هاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان كمك كنند. با پيروي از هوش هيجاني ، بچه ها مي آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر مي گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از مهارتهاي هوش هيجاني) مي باشد. با پرورش هوش هيجاني فزندان ما پي مي برند انسانها زماني كامل مي شوند و احساسات بهتري خواهند داشت كه با يكديگر همكاري كنند.

۴- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: هوش هيجاني به ما كمك مي كند تا از دو طريق فرزنداني با مسئوليت پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش كودكان مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرند، به جاي اينكه بر اين باور باشند كه ديگران احساسات آنان را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگويد ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگويد:” من عصباني شدم“. مي توانيم به آنان بياموزيم ، وقتي احساسات منفي دارند، حق انتخاب نيز دارند، انتخابهايي مثل اقدام كردن، تغيير دادن، ابراز وجود به شكل كلامي يا نوشتاري، يادگيري و اتخاذ ديدگاه هاي متفاوت. به ياد داشته باشيم هيچكدام از ما بر روي محيط خود صد در صد كنترل نداريم (بچه ها كه خيلي كمتر)، ولي بر روي هيجانات خود مي توانيم كنترل داشته باشيم. با توسل به مهارتهاي هوش هيجاني مي توانند بياموزيند با استفاده از افكار خود هيجانات مثبت تري را تجربه كرده و در نتيجه رفتار مناسبتري از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتيجه دارد، الف- از اينكه خوب عمل كرده اند احساس بهتري نسبت به خود خواهند داشت( كه به اعتماد به نفس بيشتر كمك مي كند). ب- در ديگران احساس خوبي را ايجاد مي كنند (كه در روابط اجتماعي آنان مؤثر بوده و اين نيز خود عزت نفس را ارتقاء مي دهد).

طريق دوم براي مسئوليت پذيري بيشتر اين است كه به آنان بياموزيم با استفاده از احساسات خود با روشهاي اجتماع پسندتري اقدام كنند، با دو پرسش از خود كه راهنماي اقدام مناسب خواهد شد:

” الآن چه احساسي دارم؟“
۲- ” او يا آنان چه احساسي دارند؟“
- تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند:
۱- يادگيرندگان بهتري هستند. ۲- مشكلات رفتاري كمتري دارند. ۳- درباره ديگران احساسات بهتري دارند. ۴- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند. ۵- خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند. ۶- در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند. ۷- رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، …) كمتري دارند. ۸- دوستان بهتر و بيشتري دارند. ۹- بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند. ۱۰- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند.

چگونه هوش هيجاني فرزندان را افزايش دهيم؟

-قبل از هر چيز والدين خود بايد درباره احساسات و هيجانات اطلاعات بيشتر و ملموس تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيد.



-براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيد تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، مثال:
” احساس بي قراري مي كنم“ ، ” احساس نااميدي مي كنم“ ،” احساس شادي مي كنم“.

- احساسات آنان را نام گذاري كنيد: ” به نظر مي رسد نااميد شده اي! “
- احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيد( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي كند“.

- از بچه ها بخواهيد احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“

- محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيد: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيد. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيد. از داد زدن و رفتارهاي خشن براي سركوب احساسات منفي بچه ها اجتناب كنيد. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيد.

- وقتي بچه ها بزرگتر مي شوند برايشان توضيح دهيد كه مثلا چرا خشم معمولا يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي شويم ، اول احساس نااميدي مي كنيم ، سپس عصباني مي شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي پيچد، اول مي ترسيم بعد عصباني مي شويم و به او ناسزا مي گوييم). يا توضيح دهيد كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي آيد. همچنين درباره جنبه هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيد.

- بجاي نام گذاري بر روي فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو…) احساسات آنان را نام گذاري كنيد (الآن احساس خجالت مي كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي كني…)

-براي اينكه فرزندان خود را بهتر بشناسيد ، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.


-والدين خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي كنيد از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريد ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرد.


به ياد داشته باشيد كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر، جانشين احساس محترم بودن مي گردد. بچه هايي كه مورد احترام قرار مي گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي ندارند.

 

اوتیسم وبیـش‌فـعالـی






● مقدمه
اختلال فراگیر رشد ، عبارت است از در حال حاضر برای اشاره به مشکلات روان شناختی شدید که در طفولیت ظاهر می‌شود، بکار می‌رود. اختلالات فراگیر رشد ، در بردارنده آشفتگی شدید در رشد شناختی ، اجتماعی ، رفتاری و هیجانی کودک است که عوارض گسترده‌ای بر روی فرایند رشد دارد. یکی از این اختلالات ، اوتیسم ، در قلمروهای پژوهشی و بالینی ، به وضوح برجسته شده است. اوتیسم ، کیفیات اصلی انسانی را متاثر می‌سازد، یعنی معاشرت بین فردی و رابطه پیچیده را مختل می‌سازد. کودکان مبتلا به اوتیسم ، تقایص شدید در روابط و تبدیل اجتماعی ، بازی بین فردی و ارتباط ظاهر می‌سازند.

● یک نمونه از اوتیسم


نادیا در سن ۶ سالگی یک خروس ترسیم کرد. نقاشی او پیچیده و به میزان قابل توجهی دقیق بود. نادیا دارای استعدادهای خاصی بود، اما صحبت نمی‌کرد. ترجیح می‌داد تنها باشد، در اطاقش به طرز غیر قابل انعطافی به نظم و ترتیب اشیا اهمیت می‌داد. و بدون پاسخگویی به دیگران ، ساعتها در اطاق می‌نشست.
نادیا به عنوان اوتیستیک تشخیص داده شده بود. اختلال اوتیسم که یک اختلال فراگیر رشد است، عبارت است از فقدان پاسخگویی به دیگران و تاخیر شدید در رشد زبان. این مشکل قبل از ۳۶ ماهگی شروع می‌شود. جالب اما تاسف برانگیز است یادآور شویم که زمانی که درمان او در زمینه ارتقا روابط با دیگران موثر واقع شد، استعدادهای هنری‌اش کاهش یافت.

● علایم اوتیسم

کودکان مبتلا به اوتیسم در معاشرت بین فردی و روابط پیچیده ، نقایص شدید نشان می‌دهند. کانر (۱۹۴۳) ، اولین کسی بود که اوتیسم را توضیح داد. طبق نظر کانر ، خصوصیت برجسته و اساس اوتیسم ، عبارت است از ناتوانی فرو در برقراری ارتباط با دیگران و موقعیتها که از اوائل زندگی شروع می‌شود. برخی علائم اولیه اختلال اوتیستیک ، توسط بوردن و الن دایک (۱۹۹۲) شرح داده شده است. در نوزادان به نظر می‌رسد با نوزادان دیگر متفاوت باشند. ظاهرا نیازی به مادر نشان نمی‌دهند.
برای او تفاوتی نمی‌کند که در آغوش گرفته شود یا نه ، قوام عضلانی ضعیف و سستی دارند و کم گریه می‌کنند، اما ممکن است شدیدا تحریک پذیر باشند. در ۶ ماه اول زندگی ، نمی‌توانند به مادر توجه کنند ، چیزی را طلب نمی‌کنند. لبخند نمی‌زنند یا در این رابطه تاخیر دارند. به اسباب‌بازی‌ها علاقه ندارند. در ۶ ماه دوم ، علاقه‌ای به بازیهای اجتماعی نشان نمی‌دهند. سرد و بی‌روح هستند، ارتباط کلامی یا غیر کلامی ظاهر نمی‌سازند و در مقابل تحریک ، کم فعال یا بیش فعال هستند.
والدین کودکان اوتیستیک ، غالبا اولین کسانی هستند که ناپاسخگویی اجتماعی کودکانشان را متوجه می‌شوند. کودک اوتیستیک ، جهان را ذاتا خطرناک و مهلک تلقی می‌کند. همچنین این کودکان میل وسواسی به یکنواخت بودن محیط ، رفتارهای خود تحریکی نظیر تکان خوردن نوسانی ، دور خود چرخیدن و بهمزدن دستها ، رفتارهای خود ویرانگرانه نظیر کوبیدن سر به دیوار کوبیدن دست به دیوار ، و گاز گرفتن خود ، فقدان تماس چشمی و مجذوب اشیا بی‌جان شدن را از خود نشان می‌دهند.

● ملاک‌های تشخیص اوتیسم

اگر کودک حداقل ۶ ماده از مواد زیر را نشان دهد ، تشخیص اوتیسم را دریافت می‌دارد. حداقل دو تای آن از طبقه اول ، یکی از هر یک از طبقات دوم و سوم شروع باید قبل از سه سالگی باشد.
۱) طبقه اول: نقص کمی در تبادل اجتماعی
▪ ناتوانی در برقراری ارتباط با همسالان متناسب با سطح رشد
▪ فقدان جستجوی خودانگیز لذت ، علاقه یا پیشرفت با دیگران
▪ فقدان مقابله به مثل یا هیجانی
۲) طبقه دوم: نقص کمی در برقراری ارتباط
▪ تاخیر یا فقدان رشد زبان گفتاری
▪ نقص قابل توجه در شروع یا حفظ مکالمه یا دیگران ، در افرادی که از سطح گفتاری کافی برخوردارند.
▪ استفاده کلیشه‌ای و تکراری از زبان یا زبان ویژه
▪ فقدان بازی خود انگیخته یا بازی ابتکاری اجتماعی متناسب با سطح سن.
۳) طبقه سوم: الگوی رفتار ، علائق و فعالیتهای محدود ، تکراری و کلیشه‌ای
▪ مشغولیت با یک یا چند الگوی کلیشه‌ای و محدود که یا از لحاظ شدت یا از لحاظ کانون غیر عادی است.
▪ چسبیدن ظاهرا اجباری به تشریفات یا کارهای غیر موثر و ناکار آمد
▪ اطوارهای حرکتی کلیشه‌ای و تکراری مثل بازی با دست یا انگشت ، حرکات بدنی غیر عادی.
▪ اشتغال ذهنی و مشغولیت پایدار با قسمتهایی از اشیا

● چند نکته اساسی در مورد کودکان اوتیستیک

به نظر می رسد کودکان اوتیستیک قادر نیستند در هر زمان به بیش از یک نکته راهنما (خصوصیت محرک) توجه کنند. آنچه که وضع را بدتر می کند این است که آنها ممکن است به محرکهایی غیر عادی و غالبا نامربوط توجه کنند. مثلا درمانگر یک تصویر به کودک می‌دهد تا آن را نگاه کرد و نام آن شکل را که توسط درمان‌گر گفته می‌شود، تکرار کند. ولی کودک اوتیستیک به جای توجه به تصویر و تکرار نام آن ، کاغذ را گرفته و لمس می‌کند. این الگوی توجه ، توانائی آنان در برقراری ارتباط و تعامل با محیط اجتماعی و فیزیکی را با مانع مواجه می‌سازد.
پردازش و انسجام اطلاعات نیز به عنوان مشکلی برای کودکان اوتیستیک وجود دارد. یعنی در تبدیل یا اداره کردن اطلاعات در ذهن خود مشکل دارند.
کودکان اوتیستیک ، در درک حالات ذهنی خود و دیگران نقص دارند. نظریه ذهن (Theory of mind) ، به عنوان توانائی در نظر گرفتن افراد بر حسب حالات درونی ذهنی نظیر عقاید ، مقاصد و هیجانات توضیح داده شده است و به درک محیط اجتماعی و توانائی مشغول شدن به رفتار اجتماعی شایسته گفته می‌شود.
بعضی از کودکان اوتیستیک ضریب هوشی عادی دارند، برخی توانائی ذهنی قابل توجهی نشان می‌دهند. اما اکثریت آنها نقایص هوشی در محدوده عقب ماندگی ظاهر می‌سازند.

● سیر بیماری

گرچه بعضی از افراد مبتلا به اوتیسم بهبودی نشان می‌دهند، اکثریت کودکان اوتیستیک با نقایص شدید به بزرگسالی وارد می‌شوند و نمی‌توانند کاملا از خود مراقبت کنند. در غیاب مداخله به موقع و شدید ، فقط یک تا دو درصد افراد اوتیستیک تا مرحله‌ای رشد می‌کنند که تفاوتی بین آنها و کودکانی که اوتیستیک تشخیص داده نمی‌شوند. وجود ندارد. حدود ۱۰ درصد ، به کارکرد کافی در حیطه‌های زبان و اجتماعی دست می‌یابند، در حالی که ۲۰ درصد علیرغم نقص قابل توجه ، نظیر فقر گفتار تا حدودی در مدرسه و از لحاظ اجتماعی پیشرفت می‌کنند. حدود ۷۰ درصد پیشرفت محدود نشان می‌دهند و نقایص عمده در آنها دوام می‌یابد.

● شاخص‌های بهبودی در بیماران اوتیستیک

چه چیزی پیش بینی می‌کند که چه کسی تا حدودی بهتر می‌شود و چه کسی بهتر نمی‌شود؟ مهارتهای زبانی و نمرات ضریب هوش غالبا بهترین شاخصهای پیش آگهی به شمار می‌روند. توسعه به موقع زبان و نمرات ضریب هوشی خوب ، حاکی از پیش آگهی بهتر است. گفتار مفید فقط در حدود ۵۰ درصد از اشخاص اوتیستیک توسعه می‌یابد. در خلال نوجوانی ، مشکلات رفتاری و هیجانی ظاهر می‌شوند. پرخاشگری ، رفتار مقابله‌ای و قشقرق ممکن است مشاهده شود و کاملا برای والدین پریشان کننده باشد. تخمینها حاکی از آن است که تقریبا ۷۵% کودکان اوتیستیک ، در محدوده عقب ماندگی متوسط قرار می‌گیرند و ۲۵% تا بزرگسالی به حملات تشنجی مبتلا می‌شوند.
ادامه نوشته

برخی از تکنیک‌های روان درمانی

 


برخی از تکنیک‌های روان درمانی که به طور شایعی به کار می روند.

انواع متفاوتی از روان درمانی موجود است. به‌هر حال آنچه که ما نیاز داریم در مورد این درمان‌های متفاوت بدانیم، به‌ویژه آن‌هایی که در بخش مراقبت‌های اولیه به کار می رود، موارد برجسته و مهم آن‌ها می‌باشد.

توصیف ساده و مختصری از این تکنیک‌ها همراه با مثال‌های روشنگر تهیه شده است. شامل:

                                                                                                       برون ریزی                                                                                                              Ventilation-1              

اغلب انسان‌ها متحمل رخدادهای ناخوشایند و نامطلوب زندگی می‌شوند. بیش‌تر این حوادث ناخوشایند جنبه‌های بسیار شخصی زندگی فرد را در بر می‌گیرد. به دنبال این تجربیات، ‌هیجان‌های آزار دهنده در درون فرد محبوس می ماند و منجر به علایم جسمی و روانی می‌شود. در این وضعیت، ‌کمک به بیمار برای بیان این تجربیات و هیجان‌های همراه آن باعث کاهش ناراحتی و رنج فرد می‌شود. این مرحله به رها سازی هیجان‌های به دام افتاده کمک می‌کند و برون ریزی هیجانی نامیده می‌شود.

ـ مثال: آقای «الف»، مرد
۴۵ ساله ای است که با شکایت درد و ناراحتی در سراسر بدن و به ویژه در ناحیه صورت که از سه سال قبل شروع شده بود، مراجعه کرد. وی اظهار می کرد به دلیل این درد و ناراحتی دچار اضطراب و افسردگی شده است. وی تصور می کرد مبتلا به یک بیماری جدی و خطرناک جسمی است. بعد از انجام معاینات فیزیکی دقیق، امکان وجود بیماری جسمی برای وی منتفی شد.

بنابر این درمانگر برای وی روان درمانی را آغاز کرد. در طی جلسات مشخص شد که علایم وی با چند رویداد استرس زا در زندگی مرتبط می‌باشد. وی صاحب هشت فرزند بود و درآمد کافی نداشت.

به‌علاوه، روابط پرتنشی با برادرش داشت. در طی جلسات روان درمانی، درمانگر نسبت به وی حالت حمایت‌گرانه‌ای داشت و به حرفهای بیمار در مورد مشکلاتش فعالانه توجه می نمود. به دنبال برون ریزی هیجآن‌ها در طی این جلسات، وی احساس بهتری پیدا نمود و علایم جسمی (درد) برطرف شد. در جلسات بعدی، بیمار با مشکلات زندگیش روبه‌رو می شد و احساسات خود را برای درمانگر بیان می کرد. به این ترتیب او قادر شد که با مشکلات زندگیش مقابله کند.

 تخلیه هیجانی                                                                                                         Abreaction-2

این تکنیک مشابه برون ریزی هیجانی می

باشد تنها تفاوت بین این دو روش درجه رهاسازی است که در نوع تخلیه بیش‌تر می‌باشد. ممکن است بیمار در هنگام بیان تجربیات دردناک خود دچار حملات گریه شود. در چنین وضعیتی، درمانگر به پیشبرد موفقیت آمیز این مرحله کمک می‌کند. درمانگر با بیان جملاتی نظیر: «درک می کنم که شما چه غمی را احساس می کنید» یا « تحمل این وضعیت برای شما خیلی سخته » این مرحله از درمان را تسهیل کند.

ـ مثال: خانم «ب»،
۲۰ ساله، ‌با شکایت از مشکلاتی که یک سال طول کشیده بود،‌ مراجعه کرد. مشکلات وی از زمانی شروع شده بود که خواهرش به دنبال شکست در ازدواج خودکشی کرد. بیمار به شدت افسرده بود و بنابراین درمانی دارویی ضد افسردگی شروع و به طور همزمان روان درمانی نیز انجام شد. در یکی از جلسات بیمار چگونگی مرگ خواهرش را بیان کرد. وقتی که صحنه خودسوزی خواهرش را می‌گفت، ‌به شــدت گریه می کرد و درماندگی و احساس گناه خود را در رابطه با مرگ خواهرش بروز داد. با رها سازی و تخلیه این هیجان‌های شدید ناخوشانید به تدریج، علایم افسردگی وی در طی جلسات کاهش پیدا کرد.

 اطمینان بخشی و تسکین دادن                                                                                 Reassurance-3

اغلب ما بیمارانی را می بینیم که علاوه بر علایم جسمی از اضطراب شدیدی رنج می‌برند. برای مثال، فردی که درد قفسه سینه را تجربه می‌کند. از این‌که به یک بیماری جدی و خطرناک مبتلا باشد به شدت می ترسد. به صورت مشابهی، ‌بسیاری از بیماران در زمینه بهبودی و یا عدم بهبودی شک و تردید دارند که موجب اضطراب می‌شود. در چنین موقعیت‌هایی لازم است که اضطراب بیمار با اطمینان بخشی و با استفاده از جملاتی مثل: « مشکل شما وخیم و شدید نیست،‌ من اطمینان دارم که شما خوب خواهی شد» کاهش داده شود.

ـ مثال: خانم
۳۵ ساله ی متاهلی با شکایت از حرکات عجیب در بدن، همراه همسرش مراجعه کرد معاینات و بررسی‌های دقیق بیمار هیچ آسیب جسمی را نشان نداد. در طی مصاحبه‌های بعدی، بیمار اظهار کرد که دو زن در روستای آن‌ها دچار سرطان شده‌اند و یکی از آن‌ها در اثر بیماری فوت کرده است. به‌ظاهر هر دو زن قبل از تشخیص سرطان چاق شده بودند.

به همین دلیل بیمار نگران بود که چون وی نیز به تازگی چاق شده است، ‌به سرطان مبتلا خواهد شد. بیمار از همسرش می خواهد که برای ارزیابی پزشـــکی مراجعه کنند. ولی همسر بیمار این درخواست را نادیده می‌گیرد.

به دنبال آن بیمار دچار حرکات غیرعادی در اندامها می‌شود که بر هیستری (Hysteria) دلالت می‌کند. درمانگر درباره علایم سرطان برای بیمار توضیح داد و به وی اطمینان داد که معاینه و بررسی‌های انجام شده هیچ نشانه‌ای از سرطان را آشکار نکرده است. بعد از این اطمینان بخشی، علایم هیستری برطرف شد و اعتقاد وی مبنی بر ابتلا به سرطان از بین رفت. زمانی اطمینان بخشی به رفع علایم اضطرابی بیمار کمک می‌کند که مبتنی بر واقعیت باشد بنابر این ضروری است که در ابتدا بیمار به طور کامل و دقیق معاینه و بررسی شود.

 توضیح دادن                                                                                                                  Explanation-4

به طور معمول، بیمار و اعضای خانواده اش به دلیل داشتن اطلاعات ناکافی در مورد سیر و علت بیماری دچار اضطراب می شوند. اغلب توضیحات درمانگر، موجب برطرف شدن اطلاعات غلط در زمینه بیماری و فهم درست از مشکل می‌شود.

ـ مثال: خانم
۲۵ ساله‌ای،‌ با شکایت از سردرد که به مدت ۲ سال طول کشیده بود، به پزشک مراجعه کرد. او همچنین علایم اضطراب و افسردگی را نشان می داد. بررسی‌های انجام شده، هیچ شواهدی از وجود یک بیماری جسمی را آشکار نکرد. درمانگر برای بیمار چنین توضیح داد: « می دونم که شما از سردرد رنج می برید، ولی به هر حال همه سردردها نتیجه یک بیماری مغزی نیستند. اغلب سردرد‌ها نتیجه یک بیماری مغزی نیستند و تشویش‌ها و نگرانی‌های ذهنی و روانی باعث سردرد می شوند. وقتی ما مضطرب هستیم، عضلات سرو گردن دچار انقباض مداوم می‌شوند و این موجب سردرد می‌شود».

 تلقین کردن                                                                                                                   Suggestion-5

تلقین کردن، فرآیندی است که طی آن علایم از طریق بیان عباراتی مثبت توام با اقتدار و قاطعیت، برطرف می شوند. روش تلقین، به ویژه زمانی موثر است که بیمار درجاتی از ایمان و اعتقاد را به درمانگر خود داشته باشد. مثال‌هایی از جمله‌های تلقینی شامل: « الآن شما دردی را احساس نمی کنید.» یا « از این لحظه، شما آرامش را در خودتان احساس می‌کنید».

تلقین، به ‌ویژه‌ درحالت‌های ‌نوروتیک ‌و در وضعیت‌هایی ‌که علایم جسـمی ناشی از مشـکلات روانی است (Psychosomatic) موثر و مفید می‌باشد، البته به خاطر داشته باشید که باید سایر تکنیک‌ها نیز در روند درمان استفاده شود. برای مثال، تلقین باعث رفع علایم خواهد شد ولی باید علت به وجود آمدن علایم آشکار شود و براساس علت زمینه‌ای، درمان‌های اختصاصی انجام گیرد.

 متقاعد سازی                                                                                                               Persuasion-6

متقاعد سازی فرآیندی است که در طی آن درمانگر، به تکرار به بیمار تاکید می‌کند که رفتارش را تغییر دهد و یا روش‌های جدیدی را برای مقابله با مشکلاتش به کار گیرد. برای مثال، در طی درمان، ممکن است بیمار متوجه علت مشکلات خود بشود، ولی این آگاهی و دانش را در عمل به کار نبرد. با تاکید و یادآوری مکرر به بیمار، تغییرات رفتاری مطلوب و پایدار حاصل می‌شود. برای مثال با متقاعد سازی از او خواست به‌جای استفاده از الکل برای حل مشکلاتش از روش حل مساله استفاده کند.

 تقویت و پاداش                                                                                                  Reinforcement-7

تقویت یا پاداش، روش‌های قوی و موثر برای افزایش وقوع رفتارهای مطلوب است. پاداش می‌تواند به شکل کلامی و یا مادی باشد.

تقویت‌های کلامی شامل عباراتی مشابه: «کار رو خیلی خوب انجام دادید»، « عالیه»، «خوشحالم کارتون رو تشریح کردید» می‌باشد. این جملات باید با حالت‌های مطلوب و متناسب چهره بیان شود. اغلب، پاداش‌های مادی برای کودکان استفاده می‌شود.

برای مثال، مواد خوراکی یا اسباب بازی را بلافاصله بعد از این‌که کودک رفتار مطلوب را بروز داد، داده شود. تقویت جزو موثرترین روش‌ها برای ایجاد تغییر مطلوب در رفتار می‌باشد، به شرطی که دو نکته مورد توجه قرارگیرد.

الف) زمانی که دلیل موجهی وجود ندارد نباید از روش تقویت استفاده کرد. برای مثال، پاداش دادن به شخصی که رفتار مطلوب را بروز نداده است، بی معنی است.

ب) تقویت برای آن‌که بیش‌ترین اثر را داشته باشد، باید بلافاصله بعد از بروز رفتار انجام گیرد. به ویژه در کودکان اگر تقویت با تاخیر انجام شود، موثر نخواهد بود
.

 تفریح و سرگرمی                                                                                                      Recreation-8

همه ما گاهی اوقات نیاز به تفریح داریم. تفریح باعث از بین رفتن یکنواختی کار و زندگی می‌شود. به ویژه کسانی که مشکلات هیجانی شان ناشی از یکنواختی و یا سختی کار است، ‌به تفریح نیاز دارند. درمانگر می‌تواند فعالیت‌هایی نظیر گوش دادن به رادیو، دیدن فیلم و نمایش، بازی‌های داخل ساختمانی، مراسم مذهبی، بازی با بچه‌ها و قدم زدن درفضای سبز را پیشنهاد کند. مطالعه آثار ادبی و هنری و نیز نوشتن می‌تواند لذت‌بخش باشد.

                 کار به منظور درمان                                                                                      Work as therapy-9

برای بعضی از انواع مشکلات هیجانی، کار می‌تواند اهمیت درمانی داشته باشد. زمانی که، فرد به کاری مشغول می‌شود، نشخوارهای ذهنی در رابطه با مشکلات کاهش می یابد. از طرفی، کار با کاهش وابستگی فرد به دیگران باعث افزایش اعتماد به نفس می‌شود. گاهی اوقات کار یک راه مطلوب برای حل تعارضات است.

ـ مثال: خانم «ج»،
۴۵ ساله، با شکایت‌های متعدد جسمی که از سه سال قبل شروع شده بود به مرکز مراقبت‌های اولیه مراجعه کرد. بعد از معاینه دقیق معلوم شد که وی از افسردگی رنج می برد. بررسی بیش‌تر نشان داد که علایم وی به دنبال مرگ مادرش شروع شده است. خانم «ج» پنج سال قبل از مرگ مادرش، به دنبال درگیـری و کشمکش با وی رابطه اش را قطع می‌کند. بعد از مرگ مادرش، به دلیل این‌که نتوانسته بود مشکلش را با مادرش حل کند و در زمان مرگ وی حضور نداشته، دچار احساس گناه شده بود. درمانگر به وی پیشنهاد کرد که به خانه سالمندان برود و به زنان بیمار کمک کند. وی به طور منظم به خانه سالمندان مراجعه می کرد و به زنان بیمار کمک می کرد. به‌تدریج تعارض بیمار برطرف شد و علایم جسمانی وی از بین رفت.

 آرام سازی                                                                                                       Relaxation-10

آرام سازی یک روش بسیار موثر به ویژه برای افراد مضطرب می‌باشد. وقتی که شخصی در وضعیت پرتنشی قرار می‌گیرد، عضلات بدنش در حالت انقباض باقی می‌مانند و این موجب درد عضلانی می‌شود. افـــراد می‌توانند یاد بگیرند که به صورت ارادی عضلات خود را شل کنند و از دردهای ناشی از تنش عضلانی رها شوند. این تکنیک همچنین برای انواعی از مشکلات روان- تنی (Psychosomatic) از قبیل فشارخون بالا، زخم پپتیک و میگرن موثر است.

ابتدا باید یک اتاق با سر و صدای اندک انتخاب شود. شخص در یک صندلی راحت قرار بگیرد و یا در وضعیت درازکش باشد. در حالی‌که چشم‌ها بسته هستند، تنفس آرام و عمیق شروع شود. به تدریج و به طور ارادی، فرد عضلات مختلف بدن را به ترتیب از ناحیه سرتا پا شل می‌کند. به‌تقریب بعد از پانزده دقیقه فرد حالت راحتا و آرامش را در خود احساس می‌کند. این فرآیند باید هر روز و برای مدت دو تا چهار هفته انجام شود
.

                                مشارکت سایر اعضای خانواده                                                      Involvement of family members-11

اغلب، اعضای خانواده در روند درمان بیمار درگیر می شوند. دلایلی وجود دارد که مشارکت اعضای خانواده ضروری است:

الف) ممکن است مشکلات بیمار ناشی از وجود ارتباط نامطلوب در خانواده باشد.

ب) اعضای خانواده می‌توانند اطلاعات مهم و ضروری را برای فهم مشکل بیمار در اختیار درمانگر قرار دهند.

ج) اعضای خانواده می‌توانند با حمایت‌های هیجانی (عاطفی) و دیگر امکانات خود روند بهبودی را سرعت بخشند.

د) ممکن است مشکلات بیمار ناشی از مشکلات هیجانی یک عضو دیگر خانواده باشد. برای مثال اعتیاد در یک عضو خانواده (شوهر) منجربه ایجاد افسردگی در عضو دیگر (زن) شود. در چنین موقعیت‌های، درمان باید متوجه فرد اول هم باشد.

                         استفاده از منابع حمایتی جامعه                                                             Utilization of community-12

در بعضی جاها و موقعیت‌ها، استفاده از منابع و امکانات حمایتی موجود در جامعه برای بیمار امکان پذیر است. اغلب، مردم برای حل مشکلات خود و به دست آوردن حمایت هیـــجانی و مالی با رهبران مذهبی و یا مسوولین و کارپردازان جامعه مشورت می‌کنند.

  سپاس فراوان از   پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکی ایران سلامت

Narcissistic Personality Disorder


 

Narcissistic Personality Disorder

By Psych Central Staff

Narcissistic Personality Disorder is characterized by a long-standing pattern of grandiosity (either in fantasy or actual behavior), an overwhelming need for admiration, and usually a complete lack of empathy toward others. People with this disorder often believe they are of primary importance in everybody's life or to anyone they meet. While this pattern of behavior may be appropriate for a king in 16th Century England, it is generally considered inappropriate for most ordinary people today.

People with narcissistic personality disorder often display snobbish, disdainful, or patronizing attitudes. For example, an individual with this disorder may complain about a clumsy waiter's "rudeness" or "stupidity" or conclude a medical evaluation with a condescending evaluation of the physician.

In laypeople terms, someone with this disorder may be described simply as a "narcissist" or as someone with "narcissism." Both of these terms generally refer to someone with narcissistic personality disorder.

Symptoms of Narcissistic Personality Disorder

In order for a person to be diagnosed with narcissistic personality disorder (NPD) they must meet five or more of the following symptoms:

  • Has a grandiose sense of self-importance (e.g., exaggerates achievements and talents, expects to be recognized as superior without commensurate achievements)
  • Is preoccupied with fantasies of unlimited success, power, brilliance, beauty, or ideal love
  • Believes that he or she is "special" and unique and can only be understood by, or should associate with, other special or high-status people (or institutions)
  • Requires excessive admiration
  • Has a very strong sense of entitlement, e.g., unreasonable expectations of especially favorable treatment or automatic compliance with his or her expectations
  • Is exploitative of others, e.g., takes advantage of others to achieve his or her own ends
  • Lacks empathy, e.g., is unwilling to recognize or identify with the feelings and needs of others
  • Is often envious of others or believes that others are envious of him or her
  • Regularly shows arrogant, haughty behaviors or attitudes

As with all personality disorders, the person must be at least 18 years old before they can be diagnosed with it.

Narcissistic personality disorder is more prevalent in males than females, and is thought to occur in less than 1 percent in the general population.

Like most personality disorders, narcissistic personality disorder typically will decrease in intensity with age, with many people experiencing few of the most extreme symptoms by the time they are in the 40s or 50s.

Learn more about the symptoms and characteristics of someone with narcissitic personality disorder.

How is Narcissistic Personality Disorder Diagnosed

Personality disorders such as narcissistic personality disorder are typically diagnosed by a trained mental health professional, such as a psychologist or psychiatrist. Family physicians and general practitioners are generally not trained or well-equipped to make this type of psychological diagnosis. So while you can initially consult a family physician about this problem, they should refer you to a mental health professional for diagnosis and treatment. There are no laboratory, blood or genetic tests that are used to diagnose personality disorder.

Many people with narcissistic personality disorder don't seek out treatment. People with personality disorders, in general, do not often seek out treatment until the disorder starts to significantly interfere or otherwise impact a person's life. This most often happens when a person's coping resources are stretched too thin to deal with stress or other life events.

A diagnosis for narcissistic personality disorder is made by a mental health professional comparing your symptoms and life history with those listed here. They will make a determination whether your symptoms meet the criteria necessary for a personality disorder diagnosis.

Causes of Narcissistic Personality Disorder

Researchers today don't know what causes narcissistic personality disorder. There are many theories, however, about the possible causes of narcissistic personality disorder. Most professionals subscribe to a biopsychosocial model of causation -- that is, the causes of are likely due to biological and genetic factors, social factors (such as how a person interacts in their early development with their family and friends and other children), and psychological factors (the individual's personality and temperament, shaped by their environment and learned coping skills to deal with stress). This suggests that no single factor is responsible -- rather, it is the complex and likely intertwined nature of all three factors that are important. If a person has this personality disorder, research suggests that there is a slightly increased risk for this disorder to be "passed down" to their children.

Treatment of Narcissistic Personality Disorder

Treatment of narcissistic personality disorder typically involves long-term psychotherapy with a therapist that has experience in treating this kind of personality disorder. Medications may also be prescribed to help with specific troubling and debilitating symptoms. For more information about treatment, please see narcissistic personality disorder treatment.

Narcissistic Personality Disorder Resources

 

 

Reference
American Psychiatric Association. (1994).
Diagnostic and statistical manual of mental disorders, fourth edition. Washington, DC: American Psychiatric Association.

مدل شناختی افسردگی ارون تی بک


دراین مدل فرض بر ان است که تجربه در افراد،به تشکیل فرضها ویا طرحواره هایی در باره خویش و جهان می انجامد

این فرضها و طرحواره هاخوددر سازمانبندی ادراک ودر کنترل وارزیابی رفتار مورد استفاده قرار می گیرد حال اگرافر ادتوانایی پیش بینی تجربه های فردی ومعنی بخشیدن به انها را داشته باشنداین کارکرد بهنجار است،اما اگربرخی فرضها انعطاف ناپذیر،افراطی و مقاوم در برابر تغیرباشند در نتیجه ناکارامد ویا نابارورخواهند بود

وقتی فرضهای ناکارامد فعال شدند(افکارخود- ایند منفی )را بر می انگیزند از این نظر به انها خودایند می گوییم که خود

به خودبه ذهن افراد می ایند و اگاهانه نیستند و ازان بابت منفی می گوییم که چون با هیجانهای نا خوشایند مربوط هستند این افکار از تجارب روزانه یا پیبش  بینی از اینده یا یاداوری گذشته باشند که این افکار سایر نشانه های افسردگی را بوجود می اورنداز ان جمله :

نشانه های رفتاری:

کاهش در سطوح فعالیت،کناره گیری

نشانه های انگیزشی :

بی علاقگی و رخوت

نشانه های هیجانی:

اضطراب و احساس گناه

نشانه های شناختی :

اشکال در تمرکز، عدم قدرت در تصمیم گیری

نشانه های جسمانی :

بی اشتهایی وبی خوابی

ارون تی بک در سیستم درمانی خود چهار گام را معرفی می کند که برای درمان افسردگی باید لحاظ شود اگر این گامها که خود از چندین تکنیک پیروی میکند مد نظر درمانگران قرار نگیرد درمانی اتفاق نخواهد افتاد لذا می بینیم که درمان شناختی بسیار دقیق و منظم شکل می گیرد به دلیل حجم مطلب نا گزیر م فقط گامها را نام برده و یک مورد را توضیح بدهم امیدوارم مطالبم مفید فایده باشد.

گام اول-راهبردهای شناختی :

گام دوم-راهبردهای رفتاری :

گام سوم-راهبردهای شناختی- رفتاری :

گام چهارم-راهبردهای پیش گیر:

در گام سوم در جلسه های درمانی و تکالیف خانگی به بیماران یاد داده می شود تا بتوانند افکار خود – ایند منفی را شناسایی کنندوانها را مورد سوال قرار دهنداین مهارت هسته اصلی شناخت درمانی را تشکیل می دهد

ماهیت افکار خود – ایند منفی :

محتوای تفکر افسرده ساز بر حسب(مثلث شناختی ) طبقه بندی می شود این مثلث شامل نگرش مخدوش و منفی نسبت به موارد زیر است:

1-خویشتن (من به هیچ دردی نمی خورم )

2-تجارب فعلی (هیچ یک از کارهایی که انجام میدهم درست از اب در نمی اید )

3- اینده (هیچ وقت حالم بهتر نخواهد شد )

تشخیص افکار خود ایند منفی مشکل است چون غیر ارادی است بنابر این  مبارزه با ان دشوار است این نوع افکار حتی در زمان درمان هم با بیمار هستند مثلا وقتی تکالیفی به بیمار داده می شود مدام با خود می گوید، نمی توانم انرا درست انجام دهم

افکار خود-ایند منفیبر خاسته از چندین خطاهای شناختی است که این خطاها عبارتند از:

خطای اول : تفکر همه یا هیچ

در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.

● خطای دوم : تعمیم مبالغه آمیز
افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .

●
خطای سوم : فیلتر ذهنی
افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.


● خطای چهارم : بی توجهی به امر مثبت
افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.

● خطای پنجم : نتیجه گیری شتابزده
بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».

● خطای ششم: درشت نمایی
از یک سو در باره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر ، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا ، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند.

● خطای هفتم : استدلال احساسی
افرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوما منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد . به طور مثال : «از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است».« یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «خشمگین هستم، پس معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.» یا «چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم».


● خطای هشتم : باید ها
انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید و انتظار دارید .همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت:«نباید اینهمه اشتباه می کردم». آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند،به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد».خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. «نباید آن شیرینی را بخورم». این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا«باید» ها تولید تمردد می کنند و اشخاص تشویق میشوند که درست برعکس آن را انجام دهند.

●
خطای نهم : برچسب زدن
برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید ، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

● خطای دهم : شخصی سازی و سرزنش
در این خطا، فرد خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت « این نشان می دهد که من مادر بدی هستم» و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند. شخصی سازی منجر به احساس گناه ، خجالت و نا شایسته بودن می شود . بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند « علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست». سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمی شود.

به همه انهایی که شناخت را راه درمان خود انتخاب نمودند.

منبع:

ترجمه ای از :

Gognitive  behavior  therapy for psychiatric  problem a practical guide

 

درمان شناختی-رفتاری ورواندرمانی اعتیاد

درمان شاختی-رفتاری:
درمان شناختی رفتاری (CBT)، نوعی روان‌درمانی است که به بیماران کمک می‌کند تا به درک افکار و احساساتی که بر روی رفتارشان تأثیر می‌گذارد، نایل گردند. درمان شناختی رفتاری در حال حاضر برای درمان تعداد زیادی از اختلالات، از جمله هراس‌ها (فوبیا)، اعتیاد، افسردگی و اضطراب به کار گرفته می‌شود.


درمان شناختی رفتاری عموماً کوتاه مدت است و بر کمک به بیماران در پرداختن به یک مشکل خاص تمرکز دارد. در خلال دوره درمان، فرد یاد می‌گیرد که چگونه الگوهای فکری مخرّب یا مزاحمی که دارای تأثیرات منفی بر روی رفتارش هستند راشناسایی کند و تغییر دهد.

اصول درمان شناختی رفتاری
فلسفه‌ای که در پشت درمان شناختی رفتاری قرار دارد این است که افکار و احساسات ما نقش کلیدی و بنیادی در رفتار ما دارند. برای مثال، فردی که زمان زیادی را صرف فکر کردن به سوانح هوایی می‌کند ممکن است رفته رفته از مسافرت‌های هوایی اجتناب کند. هدف درمان شناختی رفتاری آموزش این نکته به بیماران است که با وجودی که آن‌ها نمی‌توانند بر تمام جنبه‌های دنیای پیرامونشان کنترل داشته باشند امّا می‌توانند چگونگی تعبیر و تفسیر و پرداختن به چیزهایی که در محیط‌شان وجود دارد را کنترل کنند.
درمان شناختی رفتاری در سال‌های اخیر هم در بین بیماران و هم درمانگران محبوبیت زیادی یافته است. از آنجا که درمان شناختی رفتاری، یک درمان کوتاه مدت است معمولاً کم هزینه‌تر از سایر گزینه‌های درمانی است. مزایای این روش درمانی از نظر تجربی به اثبات رسیده و نشان داده شده است که به طور موثری به بیماران در غلبه بر انواع گسترده‌ای از رفتارهای ناسازگارانه کمک می‌کند.

انواع درمان شناختی رفتاری
طبق تعریف انجمن درمان شناختی رفتاری انگلستان، «روان‌درمانی شناختی رفتاری، محدوده‌ای از روش‌های درمانی را در بر می‌گیرد که بر پایه مفاهیم و اصول برآمده از مدل‌های روان‌شناختی هیجانات و رفتارهای انسان قرار دارند. این روش‌ها شامل رویکردهای درمانی متنوعی برای اختلالات هیجانی می‌باشند.»
سه رویکرد متفاوت در درمان شناختی رفتاری که توسط متخصصان سلامت روان به طور منظم به کار گرفته می‌شود عبارتند از:

روان درمانی منطقی- هیجانی
روان درمانی چند وجهی
شناخت درمانی
مولفه‌های درمان شناختی رفتاری
مردم غالباً افکار و احساساتی را تجربه می‌کنند که باعث تشدید یا تقویت باورهای معیوب و نادرست در آنان می‌گردد. چنین باورهایی می‌تواند به رفتارهای مشکل‌زا منجر گردد و جنبه‌های مختلف زندگی فرد شامل خانواده، روابط عاطفی، کار و تحصیل را تحت تاثیر قرار دهد. برای مثال، فردی که اعتماد به نفس پائینی دارد ممکن است افکار منفی درباره توانائی‌ها و قابلیت‌های خود را تجربه کند. در نتیجه این الگوهای فکری منفی، ممکن است او شروع به کناره‌گیری از اجتماعات کند و یا از فرصت‌های پیش آمده برای ارتقاء در کار یا مدرسه صرفنظر کند.
درمانگر شناختی رفتاری، برای مبارزه با این افکار و رفتارهای مخرّب، ابتدا به بیمار کمک می‌کند تا باورهای مشکل‌زای خود را شناسایی کند. این مرحله که تحلیل عملکردی نام دارد برای یادگیری این که چگونه افکار، احساسات و موقعیت‌ها می‌توانند در رفتارهای ناسازگارانه نقش داشه باشند اهمیت دارد. این فرایند ممکن است سخت و پیچیده باشد، به ویژه برای بیمارانی که با درون‌نگری مشکل دارند، امّا نهایتاً می‌تواند به شناخت خود و بینشی که بخش اصلی فرایند درمان است منجر گردد.
بخش دوم درمان شناختی رفتاری بر رفتارهای واقعی که در مشکل دخیل هستند تمرکز دارد. بیمار شروع به یادگیری و تجربه مهارت‌های جدیدی می‌کند که می‌توانند بعداً در وضعیت‌ها و شرایط واقعی به کار گرفته شوند. برای مثال، فردی که از اعتیاد رنج می‌برد ممکن است به تجربه مهارت‌های انطباقی و روش‌های تمرینی جدیدی برای اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی که می‌تواند باعث عود بیماری گردد بپردازد.
در اغلب موارد، درمان شناختی رفتاری یک فرایند تدریجی است که به فرد کمک می‌کند تا گام به گام به سمت تغییر رفتار حرکت کند. مثال خوبی از رفتار درمانی، کاری است که درمانگر با مراجعه کننده خود برای غلبه او بر هراس از ارتفاع می‌کند. درمانگر ممکن است فرد را تشویق کند که از طریق آزمایش و تجربه، به تدریج با هراس خود از ارتفاع مواجه گردد. فرد ممکن است ابتدا خود را ایستاده بر بام یک ساختمان بلند و یا سوار بر یک آسانسور تصور کند. سپس فرد خود را به آرامی در معرض سطوح بالاتر و بالاتری از هراس خود قرار می‌دهد تا آن که سرانجام هراس او به طور کامل از بین برود.

کاربردهای درمان شناختی رفتاری
درمان شناختی رفتاری برای درمان طیف وسیعی از اختلالات، از جمله اضطراب، هراس‌ها، افسردگی، اعتیاد و انواع رفتارهای ناسازگارانه مورد استفاده قرار گرفته است. درمان شناختی رفتاری یکی از روش‌های درمانی است که بیشترین پژوهش‌ها را به خود اختصاص داده زیرا این روش درمانی بر هدف مشخصی تمرکز دارد و نتایج آن نسبتاً به سادگی قابل ارزیابی است.
درمان شناختی رفتاری غالباً برای بیمارانی که با درون‌نگری مشکلی ندارند مناسب است. برای اثربخش بودن درمان شناختی رفتاری، فرد باید آماده و خواستار صرف وقت و تلاش برای تحلیل افکار و احساسات خود باشد. چنین خودکاوی می‌تواند مشکل باشد امّا روشی عالی برای یادگیری بیشتر درباره چگونگی تاثیر وضعیت درونی بر رفتار بیرونی است.
درمان رفتاری شناختی همچنین برای کسانی مناسب است که در جستجوی گزینه‌های درمانی کوتاه مدتی هستند که لزوماً مستلزم دارودرمانی نباشد. یکی از بزرگترین مزایای درمان شناختی رفتاری این است که به بیماران در به وجود آوردن مهارت‌های انطباقی که هم در حال و هم در آینده می‌توانند مفید واقع گردند، کمک می‌کند.

روان‌درمانی اعتیاد به موادمخدر:

باید دانست كه درمان‌های مختلفی برای اعتیاد وجود دارد كه از آن میان به درمان‌های دارویی، درمان‌های رفتاری، روانی، شناختی، شناختی ـ رفتاری، درمان‌های معنوی و مذهبی می‌توان اشاره نمود. تعدادی از متخصصان این درمان‌ها را به دو گروه عمده درمان‌های دارویی و روان ـ درمانی تقسیم می‌كنند. در درمان‌های دارویی از تجویز دارو برای ترك اعتیاد استفاده می‌كنند كه خود داروی تجویز شده در برخی مواقع اعتیادآور بوده و عوارض ناخواسته جانبی دارد. به خاطر بی‌خطر بودن و دایمی بودن اثر، معمولا از درمان‌های غیردارویی استفاده می‌شود. در مواقعی هم كه درمان دارویی تجویز می‌شود ، علت آن، سم‌زدایی و آماده‌سازی مراجع برای درمان‌های غیردارویی است.در روان‌درمانی، با توجه به الگوی نظری كه روان‌شناس به آن معتقد است و در به‌كارگیری آن راحت است، روان درمان‌گران از درمان‌های مختلفی از شناختی تا رفتاری سود می‌جویند در زیر به برخی از این الگوهای روا‌ن‌درمانی كه در ترك اعتیاد كارآیی خود را نشان داده‌اند اشاره می‌كنیم:
رفتار درمانی
در رفتاردرمانی اغلب روان‌شناسان معتقدند كه با نشان دادن رفتار مناسب (و جانشین‌سازی آن به جای رفتار نامناسب)، و تقویت پیوسته رفتار مناسب، می‌توان رفتار پسندیده و مناسبی را جانشین رفتار نامناسب (مثلا اعتیاد) نمود. در این راستاست كه معتقدیم داشتن اوقات فراغت صحیح و بانشاط و فراهم آوردن امكانات لازم برای گذراندن اوقات فراغت سالم و بانشاط از طریق ورزش، احتمال استعمال موادمخدر را كاهش می‌دهد. رفتار درمان‌گران به مراجعان خود تكالیف مخصوصی را می‌دهند كه در بیرون از جلسه درمانی آن فعالیت‌ها را انجام دهند، هم‌چنین مراجعان خود را تشویق می‌كنند كه رفتار مناسب را تمرین و تكرار كنند و پیشرفت خود را به سوی رفتار آماج (ترك و كاهش استفاده از موادمخدر) ثبت كنند. پاداش‌ها و تشویق‌های مناسبی برای رسیدن به اهداف تعیین شده (مثلا ترك اعتیاد و یا كاهش استفاده) در نظر گرفته می‌شود. نمونه‌هایی از ادرار مراجعان به طور مرتب مورد آزمایش قرار می‌گیرد تا اینكه بر استفاده از موادمخدر نظارت كاملی صورت گیرد. هدف در رفتار درمانی این است كه مراجعان تشویق شوند سه نوع مشخص كنترل را كه در زیر به آنها اشاره می‌شود در خود تقویت كنند و آنها را تمرین نمایند كه عبارتند از:
كنترل محركی
كنترل محركی به بیماران كمك می‌كند موقعیت‌هایی را كه استفاده از موادمخدر را تسهیل می‌كند، شناسایی كنند و از آن موقعیت‌ها پرهیز نمایند و بیشتر وقت خود را در فعالیت‌هایی صرف نمایند كه آن فعالیت‌ها با استفاده از موادمخدر ناهمساز۲ ‌باشند.
كنترل میل و اشتیاق به موادمخدر
كنترل اشتیاق به مصرف موادمخدر به بیماران (مراجعان) كمك می‌كند كه افكار، احساسات و انگیزه‌هایی را كه منجر به مصرف موادمخدر می‌شوند، شناسایی نموده و در جهت تغییر آنها گام بردارند.
كنترل و مهار اجتماعی
كنترل و مهار اجتماعی دربرگیرنده افراد خانواده، دوستان و افراد مهم دیگری است كه به بیمار كمك می‌كنند تا از مصرف موادمخدر بپرهیزد. مثلا والدین، یا افراد مهم دیگر در زندگی فرد معتاد در جلسات درمانی حاضر می‌گردند و به بیمار كمك می‌كنند تا تمرینات داده شده را انجام دهد، و در این راستا در تقویت رفتار مناسب گام برمی‌دارند. تحقیقات نشان می‌دهند كه این روش درمانی به نوجوانان و جوانان كمك می‌كند كه از اعتیاد و موادمخدر دست بكشند و توانمندی‌های خود را افزایش دهند تا اینكه پس از اتمام دوره درمانی بدون مصرف موادمخدر به زندگی و سلامت عادی خود ادامه دهند. تحقیقات هم‌چنین نشان داده‌اند كه افراد تحت درمان در حیطه‌های دیگری از قبیل استخدام، كاركرد مدرسه‌ای (عملكرد آموزشی) و حضور دایم در كلاس، روابط خانوادگی و افسردگی نیز بهبودی قابل ملاحظه‌ای از خود نشان داده‌اند. این داده‌های نتیجه‌بخش درمانی را می‌توان در كل به حضور اعضای خانواده در جلسات درمانی و تشویق افراد معتاد به بازداری از موادمخدر با استفاده از تقویت‌كننده‌های مناسب و نظارت بر چگونگی عملكرد آنان از طریق آزمایش ادرار نسبت داد.
استفاده از روش‌های شرطی‌سازی بیزاری‌آور
تعدادی از رفتارگرایان با استفاده از درمان‌های بیزاری‌آور به مقابله با اعتیاد برخاسته‌اند. شرطی‌سازی بیزاری‌آور یكی از روش‌های درمانی است كه عمدتا برای درمان الكلیسم، سیگار كشیدن و اعتیاد به موادمخدر، به كار گرفته شده است. اصل زیربنایی روش شرطی‌سازی بیزاری‌آور، همان شرطی‌سازی تقابلی است. در شرطی‌سازی بیزاری‌آور، محرك تقویت‌كننده رفتار نامطلوب (مثلا اعتیاد) در اثر مجاورت با یك محرك بیزاركننده، توانایی فراخوانی رفتار نامطلوب را از دست می‌دهد، یعنی خاصیت تقویتی‌اش را از دست می‌دهد. مثلا در درمان اعتیاد به مشروبات الكلی، به شخص معتاد دارویی خورانده می‌شود كه تهوع‌آور است. بلافاصله پیش از آنكه اثر دارو ظاهر شود به او قدری مشروبات الكلی داده می‌شود. یعنی منظره، بو و مزه مشروبات الكلی بلافاصله با حالت تهوع دنبال می‌شود. این همایندی، مشروبات الكلی با حالت تهوع، چندین بار تكرار می‌شود تا اینكه سرانجام الكل به تنهایی موجب بروز حالت تهوع شود. بدین ترتیب شخص معتاد از الكل بیزار می‌شود.
حساسیت‌سازی نهان
حساسیت‌سازی نهان نیز یكی از روش‌هایی است كه رفتارگرایان در درمان رفتارهای دردسرآور از جمله در درمان اعتیاد به موادمخدر از آن سود جسته‌اند. در این روش عملا هیچ‌گونه محرك آزارنده‌ای ارایه نمی‌شود، در عوض از مراجع خواسته می‌شود تا محرك مولد رفتار دردسرآفرین را با یك محرك آزارنده به طور خیالی همراه كند. این روش ابتدا به وسیله كاتلا(۱۹۶۶) ابداع گردید كه آن را حساسیت‌سازی نهان نام گرفت. از آنجا صفت نهان را به این روش داده‌اند كه در آن همراه شدن محرك‌ها صرفا در خیال مراجع رخ می‌دهد. علت نامگذاری آن به حساسیت‌سازی این است كه در نتیجه همایندی خیالی محرك مولد رفتار نامطلوب و محرك بیزاركننده، محرك مولد رفتار نامطلوب نیز بیزاركننده می‌شود، یعنی مراجع به آن حساس می‌شود.
صحنه‌های مورد استفاده در روش حساسیت‌سازی نهان، طوری تنظیم می‌گردند كه همراه با تجسم رفتاری كه مراجع به قصد از بین بردن آن به درمانش روی آورده است، حداكثر اضطراب ایجاد می‌گردد. اما در بین صحنه‌ها، درمانگر می‌تواند از مراجع بخواهد تا از تقویت نهان برای نیرومند كردن انكار مربوط به فعالیت‌هایی كه با رفتار مشكل‌آفرین ناهمسازند استفاده كند. در مثال زیر كه توصیف‌كننده آزمایش ویسوكی (۱۹۷۳) در مورد به‌كارگیری روش حساسیت‌سازی نهان برای ترك اعتیاد به هرویین است این روش به خوبی نمایان شده است:
فكر كن در اتوموبیلت هستی و به سوی شهری رانندگی می‌كنی تا مقداری گرد تهیه كنی. در سر راه خود یك تابلو می‌بینی كه مسافت مانده تا تهران را نشان می‌دهد. به این فكر می‌كنی كه چقدر آسان می‌توانی مواد مورد نیازت را در آنجا به‌دست آوری. هنگامی كه به این فكر مشغولی، زنبوری وارد اتوموبیلت می‌شود. می‌توانی صدای وزوز آن را بشنوی. می‌توانی ببینی كه در مقابل چشمانت پرواز می‌كند. قهوه‌ای رنگ و زشت است. ترسی در تو راه می‌یابد، اما به آن اهمیت نمی‌دهی و به این فكر می‌كنی كه وقتی خودت را ساختی چه احساسی به‌ تو دست می‌دهد. ناگهان هزاران زنبور وارد اتوموبیلت می‌شوند و با سر و صدای زیاد دور سرت می‌چرخند. تو به رانندگی به سوی شهر ادامه می‌دهی و به فروشنده موادمخدر و نحوه تماس گرفتن با او فكر می‌كنی و بعد او را می‌بینی؛ مردی كه هرویین به تو خواهد فروخت. ناگهان زنبورها حمله می‌كنند و به سر و رویت می‌ریزند. به دستهایت حمله‌ور می‌شوند و فرمان اتومبیل پر از آنها می‌شود. نمی‌توانی جلوی رویت را ببینی. صدای وزوز این حشرات وحشتناك است. سراسر بدنت را نیش می‌زنند. به زیر لباست می‌روند، صورتت را نیش می‌زنند و تمام بدنت به سوزش می‌افتد. به این نتیجه می‌رسی كه ارزشش را ندارد. تصمیم می‌گیری برگردی. مجسم می‌كنی كه بودن در خانه و به دور از همه دردسرهای مربوط به هرویین، چقدر آرام‌بخش است و هنگامی كه به قصد برگشت دور می‌زنی، زنبورها یكی‌یكی ماشین را ترك می‌كنند. هر چه جلوتر می‌روی، تعداد بیشتری از زنبورها از ماشین بیرون می‌روند. همه چیز آرام، بی‌دردسر و رضایت‌بخش است. رادیو آهنگ دلخواهت را پخش می‌كند. از اینكه بر وسوسه‌ات پیروز شده‌ای احساس شادمانی می‌كنی (ص ۵۸ ـ۵۷).درمان شناختی ـ رفتاری
روش‌های فوق نمونه‌ای از كاربردهای رفتار درمانی در كاهش و كنترل استفاده از موادمخدر است. علاوه بر رفتار درمانی، درمان‌های شناختی و شناختی ـ رفتاری نیز در درمان اعتیاد موثر بوده‌اند. در زیر به اختصار به معرفی و كاربرد درمان شناختی ـ رفتاری( CBT ) در درمان اعتیاد می‌پردازیم.
درمان شناختی ـ رفتاری ( CBT ) رویكردی كوتاه‌مدت و متمركز برای كمك به افراد مبتلا به سوء مصرف مواد است. فرض بنیادی درمان شناختی - رفتاری این است كه فرآیندهای یادگیری، نقش مهمی در ایجاد و تداوم اعتیاد و وابستگی به مواد ایفا می‌كنند. لذا از همین اصول می‌توان برای كمك به افراد در كاهش مصرف مواد استفاده كرد.
به عبارت ساده‌تر، درمان شناختی ـ رفتاری در شناسایی، اجتناب و مقابله به بیماران كمك می‌كند. یعنی در شناسایی موقعیت‌هایی كه احتمال مصرف مواد در آنها زیاد است و اجتناب از این موقعیت‌ها در زمان مناسب و مقابله موثر با مسایل و رفتارهای مشكل‌آفرین مرتبط به سوء مصرف مواد.
ویژگی‌های درمان‌شناختی ـ رفتاری
درمان شناختی - رفتاری ویژگی‌هایی دارد كه آن را به‌درمانی مناسب برای سوء مصرف مواد و اعتیاد مبدل می‌نماید. از جمله این ویژگی‌ها به نكات زیر اشاره می‌شود:
۱) درمان شناختی ـ رفتاری رویكردی كوتاه‌مدت و محدود است كه در بسیاری از برنامه‌های درمانی می‌توان از آن استفاده نمود.
۲) درمان شناختی ـ رفتاری در آزمایش‌های بالینی دقیق مورد آزمون قرار گرفته است و به عنوان درمان اعتیاد به موادمخدر از پشتوانه تجربی برخوردار بوده است.
۳) درمان شناختی ـ رفتاری، رویكردی سازمان‌یافته، هدفمند و متمركز بر مسایلی است كه مصرف‌كنندگان موادمخدر با آنها دست و پنجه نرم می‌كنند.
۴) این رویكرد بسیار انعطاف‌پذیر است و در مورد طیف وسیعی از بیماران، موقعیت‌ها (بستری و سرپایی) و در اشكال مختلف (گروهی و فردی) قابل استفاده است.
۵) درمان شناختی ـ رفتاری، رویكرد جامعی است كه در آن از همه عناصر و تكالیف مشترك درمان‌های موفقیت‌آمیز اعتیاد استفاده می‌شود.
مولفه‌های اصلی درمان شناختی ـ رفتاری
درمان شناختی ـ رفتاری دو مولفه اساسی دارد كه عبارتنـد از: تحلیـل كـاركـردی و مهارت‌آموزی.
تحلیل كاركردی a
در درمان شناختی ـ رفتاری، درمانگر و بیمار برای هر مورد مصرف مواد یك تحلیل كاركردی ارایه می‌دهند. بدین صورت كه افكار، احساسات و شرایط بیمار را قبل و بعد از مصرف مواد شناسایی می‌كنند. در مراحل اولیه درمان، تحلیل كاركردی به بیمار كمك می‌كند تا تعیین‌كننده‌ها یا موقعیت‌های خطرآفرینی را كه احتمال مصرف مواد را افزایش می‌دهند و نیز دلایل بیمار برای مصرف مواد را شناسایی كنند (مثلا مصرف مواد به منظور مقابله با مشكلات بین فردی و تجربه خطر یا لذتی كه در زندگی عادی بیمار قابل دسترسی نیست.) در مراحل بعدی درمان، تحلیل كاركردی مصرف مواد می‌تواند به شناسایی موقعیت‌ها یا شرایطی كه مقابله با آنها برای فرد دشوار است، كمك كند. در تحلیل كاركردی، بسیاری از متخصصان در جلسات درمان مسایل و موارد زیر را مورد بازبینی و تحلیل قرار می‌دهند:
ـ انگیزان‌ها و محرك‌های موردنظر در استفاده از موادمخدر: چه چیزی مرا به سوی مصرف مواد سوق داد؟ دوست، میهمانی، صحبت در مورد مواد، اضطراب، یكنواختی در زندگی و...
ـ افكار و احساسات: چه فكری به ذهنم خطور كرد كه اقدام به مصرف موادمخدر كردم؟ چه احساساتی داشتم؟
ـ رفتار: چه كاری انجام دادم؟ چه زنجیره‌های رفتاری را برای تهیه مواد طی نمودم؟
ـ پیامدهای مثبت: چه چیز مثبتی رخ داد؟ آیا از مصرف مواد لذت بردم؟ آیا دردم تسكین یافت؟ آیا اضطرابم كم شد؟
ـ پیامدهای منفی: چه چیز منفی رخ داد؟ چه حالت‌های جانبی برایم اتفاق افتاد؟
مهارت‌آموزی
در برنامه‌های درمانی شناختی ـ رفتاری، افراد مهارت‌های جدیدی یاد می‌گیرند كه جواب‌های بهتری برای مسایل و مشكلات آنان دارد و عادات یكنواخت قبلی (استفاده از موادمخدر برای تسكین و یا كاهش دردهای جسمانی و یا روانی) را با مهارت‌های موثر مورد مقایسه و مقابله قرار می‌دهند و می‌توانند جانشین خوبی برای عادات مضر خود پیدا كنند و در نتیجه در هنگام مشكلات به جای پناه بردن به موادمخدر از روش‌های مقابله‌ای موثر استفاده كنند. هنگامی كه سطح مصرف مواد به درجه‌ای از شدت می‌رسد كه فرد مجبور به درمان می‌شود احتمالا از مواد به عنوان راهی جهت مقابله با طیف وسیعی از مشكلات بین فردی استفاده كرده است. این وضع به چند دلیل رخ می‌دهد:
۱) فرد معتاد احتمال دارد در دوره نوجوانی راهبردهای موثر مقابله با مشكلات زندگی بزرگ‌سالی را یاد نگرفته باشد.
۲) هر چند ممكن است فرد در یك دوره زمانی این راهبردهای مقابله‌ای را فرا گرفته باشد ولی به دلیل تكیه مكرر بر مصرف مواد به عنوان راهی جهت مقابله با مشكلات، ممكن است این مهارت تضعیف شده باشد. هم‌چنین ممكن است این بیماران به علت درگیری مزمن با سبك زندگی متكی به مصرف مواد كه در آن بخش عمده‌ای از وقت آنان صرف تهیه و مصرف مواد می‌گردد، راهبردهای موثر حل مساله را فراموش كرده باشند.
۳) ممكن است ناتوانی فرد در استفاده از راهبردهای مقابله‌ای موثر در نتیجه سایر مشكلات از جمله مصرف مواد هم‌زمان با یك اختلال روان‌پزشكی تضعیف شده باشد.

با توجه به اینكه سوء مصرف‌كنندگان و استفاده‌كنندگان از موادمخدر گروه ناهمگنی را تشكیل می‌دهند و یا با طیف وسیعی از مشكلات به درمان‌گر مراجعه می‌كنند، آموزش مهارت‌ها، با توجه به ویژگی‌های فردی، فرهنگی و خانوادگی متناسب هر كدام از مراجعان از اهمیت بالایی برخوردار است. به منظور تقویت و توسعه دامنه سبك مقابله‌ای فرد، آموزش‌ مهارت‌های درون فردی (مانند مقابله با میل مصرف مواد) و مهارت‌های بین فردی (مانند دوری از عرضه‌كنندگان مواد) به افراد آموزش داده می‌شود. بیماران این مهارت‌ها را هم به منزله راهبردهای خاص (قابل استفاده در اینجا و اكنون برای كنترل مصرف مواد) و هم به منزله راهبردهای عمومی و فراگیر كه در مورد طیف وسیعی از مشكلات قابل استفاده است، یاد می‌گیرند. بنابراین هدف درمان شناختی ـ رفتاری، فقط كمك به بیمار در كاهش و یا ترك مصرف مواد در جریان درمان نیست، بلكه درمان شناختی ـ رفتاری مهارت‌هایی را به افراد آموزش می‌دهد كه حتی مدت‌ها پس از ختم درمان نیز برای او مفید خواهند بود. 

منبع:

Cognitive Behavior Therapy

دانشكده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران

شیشه چیست و چگونه درمان کنیم :

قبل از اینکه درمورد شیشه صحبت کنیم بهتر است بصورت خلاصه اشاره ای به نحوه کار مغز و سیستم اعصاب مرکزی داشته باشیم.

 در سیستم اعصاب مرکزی،  سلولها یا رشته های عصبی بصورت مستقم به هم متصل نیستند. بلکه بین انتهای سلول قبلی با ابتدای سلول بعدی فضای بسیار کوچکی وجود دارد که به این فضا در اصطلاح پزشکی سیناپس می گویند.

 برای اینکه یک سلول عصبی بتواند پیامی را به سلول دیگر انتقال دهد باید از انتهای خود ماده ای به داخل این فضای کوچک ترشح کند.( به این ماده در اصطلاح پزشکی نوروترنسمیتر می گویند) این ماده بر روی گیرندهایی که در ابتدای سلول بعدی قرار دارند می نشیند و به این ترتیب پیام منتقل می شود.  در سیستم عصبی نوروترنسمیترهای زیادی وجود دارند که ترشح هرکدام منجر به علایم خاصی می شود.

 دوپامین و سروتونین دو نوروترنسمیتری عمده ای هستند که سوء مصرف شیشه یا مواد محرک باعث افزایش ترشح آنها در مغز می گردد و اختلال در نسبت ترشح آنها  در ایجاد بیماری هایی مانند افسردگی یا دوقطبی نقش اساسی را بازی می کند.

و اما داستان شیشه.....

شیشه ای که در حال حاضر در بازار قاچاق مواد محرک ایران وجود دارد  بیشتر بصورت کریستال های ریز ( مانند شکر)  است که در تکه های کوچک یک لوله پلاستیکی ( نی نوشابه) جاسازی شده و سر و ته آن بسته می شود. این ماده به شکل های دیگری از جمله بلور های شفاف و تیز و.... نیز عرض می شود.

 قاچاقچیان مواد با این شعار که: شیشه حاوی مورفین نیست پس اعتیاد آور نیست مصرف آنرا تبلیغ می کنند و متاسفانه بسیاری از افراد ناآگاه خواسته یا ناخواسته در دام این ماده محرک گرفتار می شوند.

 واقعیت اینست که شیشه یک ماده محرک بسیار اعتیاد آور است بطوریکه در بسیاری از مقالات پزشکی قدرت اعتیاد زایی آنرا بیشتر از مواد محرکی مانند کوکائین می دانند.

بخاطر داشته باشیم که در حال حاضر درمان اعتیاد به شیشه و مواد محرک مشکل ترین درمان در زمینه درمان  سوء مصرف مواد است.

این ماده به چهار صورت کشیدنی، استفاده از طریق بینی، خوردنی یا تزریق ممکن است مورد سوء مصرف قرار گیرد. برای کشیدن آن از پایپی شیشه ای که مخصوص اینکار است، لامپ، چراغ خودرو و .... استفاده می کنند.

شیشه از ترکبات آمفتامین یا مت آمفتامین در آزمایشگاههای غیر قانونی ساخته می شود. قرص اکستاسی نیز از ترکیبات همین مواد است. شیشه در حقیقت هیدروکلراید مت آمفتامین است که علاوه بر شیشه به آن آیس یا کریستال هم گفته می شود. البته در استانهای شرقی کشور به کراک هم کریستال می گویند!

سوء مصرف شیشه ترشح دوپامین، سروتونین و نور اپی نفرین را در سیناپسهای عصبی در مغز به شدت افزاش می دهد و منجر به تحریک سلولهای مغز  می شود. شخصی که به سوء مصرف شیشه روی می آورد در ابتدا علایم بسیار خوبی را تجربه می کند.

در ابتدا سوء مصرف شیشه باعث می شود که تجربه های لذت بخش با شدت بیشتری احساس شوند. فرضا اگر شما از شنیدن یک موسیقی لذت می برید و محو آن می شوید شخصی که ماده محرک استفاده کرده است بر روی نت های آن موسیقی پا می گذارد و همراه با آن به پرواز در می آید!! 

 قدرت تمرکز و اعتماد به نفس در چنین فردی به شدت بالا می رود، خطر را از خود دور می داند. ( به قول معروف دل و جراتش زیاد می شو د) حال تصور کنید چنین فردی در حال رانندگی چه وضعیتی خواهد داشت! بخاطر جرات زیاد فاصله ایمن را در نظر نمی گیرد. با سرعت زیاد از یک وجب جا سبقت گرفته، جاده را محیط خطرناکی برای خود و دیگران می کند! معمولا این افراد توسط پلیس دستگیر می شوند. اگر هم تصادف کنند تصادف های مرگباری خواهند داشت.

 بسیار مهربان و صمیمی می شوند! خلاقیتشان زیاد می شود! شخصی که تا دیروز نمی توانست یک خط شعر حفظ کند شاعر می شود و شعر می گوید! بسیار دست و دلباز می شوند بطوریکه براحتی می توان از آنها پول یا چک گرفت! پس احتمال سوء استفاده مالی از این افراد وجود دارد!

در ابتدا حتی ممکن است وضعیت اقتصادی این افراد بهتر شود! این درست مانند آنست که بیمار وامی با بهره زیاد به خودش می دهد و احساس می کند ثروتمند شده است ولی وقتی این وام را پس می دهد بشدت فقیر و بی چیز می شود!

مصرف حتی مقدار کم شیشه منجر به بی خوابی می شود: شب تا صبح نمی خوابد دایم در حال عوض کردن کانال تلویزیون  یا گوش کردن موسیقی است! بی قرار می شود و یک جا دوام نمی آورد! اشتها به شدت کاهش پیدا می کند! یکی از مواردی که اطرافیان به شخص مشکوک می شوند کاهش وزن شدید و کم خوابی است!

 با مصرف زیاد؛ تنفس و ضربان قلب افزایش یافته،  طپش قلب پیدا می کنند. فشار خون  و دمای بدنشان بالا می رود و احساس گرما می کنند پس زیاد آب می خورند!  ضربان قلب نامنظم می شود. بشدت تحریک پذیر و پرخاشگر  می شوند و ممکن است دست به هر خشونتی بزنند. اضطراب، گیجی، لرزش اندامها،  تشنج و در نهایت ایست قلبی و مرگ هم از دیگر عوارض سوء مصرف شیشه است.

سوء مصرف طولانی مدت شیشه منجر به ایجاد بدبینی شدید، خشونت، کاهش شدید  حافظه، توهم های شنوایی و بینایی، سایکوز ( جنون آنی ) و بسیاری اختلالات عصبی دیگر  و در نهایت مرگ می شود. اینها توهم های جالبی هم دارند! ممکن است رنگ ها را بشنوند و صداها را ببینند!

متاسفانه شیشه شخص را در وضعیتی قرار می دهد که تمایل به درمان ندارد و شاید این مصیبت بار ترین تاثیر شیشه بر مغز باشد که درمان و پیگیری این افراد را مشکل کرده است!

به علت ترشح زیاد نوروترنسمیتر ها، بعداز اندک زمانی انتهای اعصاب مغز تحلیل رفته و مغز نمی تواند روند طبیعی خود را داشته باشد و بیمار  نه اینکه علایم خوبی تجربه نمی کند بلکه فقط بخاطر ترس از عوارض ترک شیشه که مربوط به کارکرد ضعیف مغز است اقدام به سوء مصرف آن می نماید!

بخاطر داشته باشیم که اعتیاد به مواد در هر نوع آن که باشد در ابتدا با تجربه های بسیار لذت بخشی همراه است بصورتی که شخص اعتقاد پیدا  می کند  که می تواند بصورت کنترل شده مواد را مورد سوء مصرف قرار داده و از تجربه های لذت بخش آن برخوردار شود! غافل از اینکه ثابت شده است که مصرف حتی مقدار کم مواد مخدر یا محرک ساختمان مغز و کارکرد آنرا بطور هم زمان تغییر می دهد که صحبت در مورد آن از حوصله این بحث خارج است.

همچنان که گفته شد در حال حاضر درمان مواد محرک از جمله شیشه از مشکل ترین درمان های سوء مصرف مواد است که توسط یک تیم مجرب صورت می گیرد. برای درمان،  بر اساس مدت، مقدار، نوع و روش مصرف ممکن است فرد نیاز به درمان دارویی یا بصورت بستری و یا بصورت سرپایی داشته باشد. بعد از آن اختلالات روانپزشکی بیمار باید توسط روانپزشک آشنا به درمان سوء مصرف مواد مورد بررسی و درمان قرار گیرد و بدنبال آن یا هم زمان آموزش خانواده، آموزش مهارت های بهبودی اولیه و پیشگیری از بازگشت و رفتار درمانی انجام شود.

 

اگر بخواهیم درمان نگهدارنده با متادون را به زبان ساده توضیح دهیم باید در یک جمله بگوییم:

درمان نگهدارنده با متادون یعنی اعتیاد برنامه ریزی شده به متادون تحت نظر پزشک بجای اعتیاد به مواد مخدر كه منجر به قطع آسيب بيشتر به بيمار و خانواده او مي شود.

بسیار بسیار باعث تاسف است که اکثر قریب به اتفاق بیماران و خانواده های آنها در مواردی که پای درمان نگهدارنده یا طولانی مدت با متادون به وسط می آید از پذیرش آن امتناع می کنند و  آنرا با اکراه می پذیرند!

پسر خانواده در حال تزریق روزی چند گرم کراک و دچار هپاتیت هم شده و ممکنه با تزریق بعدی ایدز هم بگیره ولی تا صحبت از درمان نگهدارنده با متادون می شه مادرش می گه: آقای دکتر من نمی خوام پسرم معتاد به قرص بشه!

نفر بعدی چند بار کمپ خوابیده و چند بار سم زدایی یک روزه و چند روزه کرده و مراجعه می کنه و میگه آخرین باریه که دیگه دنبالش می رم بازم سم زداییش می کنی بازم می ره دنبالش! وقتی با خانوادش یا خودش صحبت از درمان نگهدارنده با متادون می کنی می گه: دکتر من هنوز انقدر معتاد نشدم که بخوام این همه قرص بخورم! تازه شنیدم قرص متادون ترکش خیلی سخته! متاسفانه در بسیاری از موارد خانواده بیمار هم با او یکصدا شده و او را تایید می کنند!

مشکل اینجاست که بسیاری از خانواده ها در اولین برخورد با مساله اعتیاد در مورد پیچیدگی های وابستگی روانی آن اطلاع چندانی ندارند و از این جهت می توان به آنها حق داد که این درمان را نپذیرند.

همیشه اطرافیان بیمار تصور می کنند با  تشویق های سطحی و حتی دروغین مشکل بیمار را حل کرده اند! کاش موضوع به همینجا ختم می شد! در بسیاری از موارد هم همین افراد از پزشک درمانگر می خواهند که با آنها همصدا شده و به قول معروف به بیمار انرژی مثبت دروغین بدهد.

نمی خواهم زیاد وارد این مقوله بشوم فقط با یک مثال می توانم از این موضوع بگذرم که تعریف کردن و دادن وعده های الکی به بیماران در این شرایط درست مانند آنست که به مادری که فرزندش را به سربازی می فرستد با این جملات روحیه دهیم که نگران نباش تو توانایی تحمل مرگ فرزندت را داری! اینکه چیزی نیست تو حتی اگر بخواهی می توانی مصیبت مرگ تمام فرزندانت را نیز تحمل کنی! این در حالی است که بسیار کم اتفاق می افتد که کسی در زمان صلح به سربازی برود و جانش را از دست دهد.

فراموش نکنید که ما نیز به عنوان درمانگران اعتیاد اعتقاد داریم که اعتیاد بیماری است که هر کس می تواند برای تمامی عمر از شر آن خلاص شود

ولی آیا همیشه شرایط ترک داتم وجود دارد؟!

اگر شما یک لوله کش ماهر و زبر دست باشید بدون شک توانایی تعمیر یک لوله شکسته را دارید ولی اگر ابزار و وسایل لوله کشی را در اختیار نداشته باشید آیا می توانید اینکار را انجام دهید؟!

با این وجود چگونه می توانید مطمئن باشید که تمامی شرایط ذهنی روانی عاطفی، جسمی، خانوادگی، محیطی، اجتماعی، فرهنگی و .... همزمان برای بیمار مساعد است تا بتواند برای همیشه از شر مواد خلاص شود!؟

پس وقتی پزشک بعد از مشاوره با بیمار به این نتیجه می رسد که بیمار با شرایطی که دارد کاندید مناسبی برای درمان نگهدارنده با متادون یا ام ام تی ( MMT ) است. مطمئن باشید که بیمار شما از این درمان نفع زیادی خواهد برد.

در قسمت دوم این مقاله دلایل زیادی خواهیم آورد که ام ام تی می تواند برای یک عمر بیمار و خانواده او را از عوارض مربوط به اعتیاد حفظ کند و حتی درمانی قطعی برای اعتیاد باشد.

بیماران زیادی هستند که در مراجعه برای درمان نگهدارنده با متادون ابراز می کنند که در فلان مرکز و بهمان مرکز چندین بار تحت درمان با متادون بوده اند و از روز اول هم متادون در اختیار آنها قرار گرفته است که آنرا به منزل ببرند! به همین خاطر از ما نیز انتظار دارند که همین کار را انجام دهیم!

بسیار جالب است که این افراد به تصور اینکه چیز جدیدی کشف کرده اند می گویند که من سیستم بدن خودم را بهتر می شناسم و بهتر می دانم که چه مقدار متادون مورد نیاز بدن من است! من می دانم که متادون را در چند وعده و چه موقع استفاده کنم که بر روی بدنم تاثیر لازم را بگذارد! عده ای هم هستند که اقدام به خرید متادون از بازار قاچاق می کنند و با مصرف خودسرانه تصور می کنند که خود را تحت درمان نگهدارنده و طولانی مدت با متادون قرار داده اند!

در نهایت ادب و تواضع باید بگوییم این گونه افراد در حال سوء مصرف متادون هستند نه درمان نگهدارنده با متادون!

متاسفانه برخی همکاران پزشک که تجربه زیادی در درمان اینگونه بیماران ندارند خواسته یا ناخواسته ممکن است توجیهات این افراد را بپذیرند و راه را برای سوء مصرف متادون هموار کنند!

مدت زمانی را که طول می کشد تا نصف مقدار متادون خورده شده از بدن خارج شود نیمه عمر متادون می گویند. وقتی برای اولین بار شخص متادون مصرف می کند این زمان بطور متوسط 15 ساعت است. جالب است بدانید که از روز سوم درمان به بعد این زمان افزایش یافته و به 48 ساعت هم می رسد. پس مصرف متادون در چند وعده تنها ممکن است در روزهای اول و دوم آنهم تحت نظارت پزشک منطقی باشد. از روز سوم متادون فقط در یک وعده باید مصرف شود.

مصرف وسواس گونه مواد که در کنار آن به ندرت جایی برای پرداختن به کارهای دیگر باقی می ماند در واقع اساس رفتار اعتیادی است.

شخصی که روزانه 15 بار مواد مخدر تزریق می کند چگونه می تواند فرصت دیگری برای انجام کارهایش داشته باشد؟؟!

مصرف متادون در یک وعده نیز یکی از نکات طلایی درمان نگهدارنده با متادون است که اگر رعایت نشود هیچگاه نخواهیم توانست این رفتار اعتیادی بیمار را تغییر دهیم.

بسیاری از بیماران در ابتدا تصور می کنند که محال است دارویی وجود داشته باشد که با یکبار مصرف آن در روز به مدت حداقل 24 ساعت نیاز به سوء مصرف هیچ ماده مخدر دیگری نداشته باشند. اگر در روند پذیرش بیمار از مشاوره تا شروع درمان راه درست و منطقی را در پیش گرفته باشیم وقتی بیمار برای اولین بار می فهمد که با خوردن متادون در یک وعده واقعا نیاز به سوء مصرف هیچ ماده مخدر دیگری ندارد بقدری ابراز خوشحالی می کند که درمانگر را نیز به وجد می آورد!

حال تصور کنید که درمانگر بی تجربه خارج از پروتکل متادون را در اختیار بیمار قرار دهد؛ در چنین شرایطی دقیقا مانند آنچه در مصرف مواد مخدر اتفاق می افتد بیمار مقداری از متادون را برای روز مبادا پنهان می کند ( جاسازی می کند ) و مابقی را بر اساس میزان لذت بردن از آن استفاده خواهد کرد و اگر از آن لذت نبرد ممکن است به مصرف سایر مواد مخدر نیز پناه ببرد. در اینجا نه اینکه مصرف وسواس گونه مواد را درمان نکرده ایم بلکه در کنار مصرف وسواس گونه مواد، مصرف وسواس گونه متادون را نیز به رفتار های اعتیادی بیمار اضافه کرده ایم!

البته در اینجا مواردی هم وجود دارند که بر اساس پروتکل و تجویز پزشک درمانگر بهتر است متادون بصورت چند وعده ای استفاده شود. یکی از این موارد زنان حامله معتادی هستند که تحت درمان نگهدارنده با متادون می باشند. تنها در چنین مواردی است که بیمار از مصرف متادون بصورت چند وعده ای سود می برد!

تشکر فراوان ازدکتر کفراشی ودیگر درمانگران مرکز درمانی تخصصی اینده

 

توتم وتابو ازنظر زیگموند فروید

فرويد کتابي به نام توتم و تابو دارد که در آن زندگي مردم ابتدايي را تحليل مي کند،و داستاني را براي پيدايش اديان مطرح مي کند. پريچارد اين نظريه را داستان محض و «قصه پريان» مي نامد. به نظر فرويد، انسان ابتدايي، در رمه آغازين زندگي مي کرد. اين رمه تشکيل مي شد از نري مسلط که پدر بود و تعدادي از ماده ها را در انحصار خود داشت. اين پدر نيرومند، پسران خود را از ماده ها دور نگه مي داشت. روزي اين پسران متحد شده پدر مسلط را کشتند و سپس آن را خوردند. دليل اين آدم خواري به نظر فرويد اين بود که آنها اعتقاد داشتند با خوردن قرباني، نيرو و قدرت او را به دست مي آورند. بعد از مدتي، آنها از عمل خويش پيشيمان شدند و براي جبران و کفاره عمل خويش دو ممنوعيت را ابداع کردند: يکي اين که نمادي به صورت يک نوع حيوان را به جاي پدر گذاشتند؛ اين نماد همان «توتم» است. برادران خوردن حيوان توتمي را حرام اعلام کردند، و ديگر اين که ازدواج درون گروهي را حرام کردند و با تحريم ماده هاي آزاد شده بر خود، از ثمرات پيروزي شان چشم پوشي کردند. فرويد اين پدر کشي را «نخستين جنايت تاريخ» مي نامد و دين توتمي (يا توتميسم) را نتيجه ي همين جنايت مي داند. برادران، آيين توتم را از اين رو ابداع کردند تا ديگر بار به عمل پدر کشي دست نيازند. دين توتمي از احساس گناه و تلاش براي پرداخت کفاره و جبران سرچشمه مي گيرد. به نظر فرويد، اين عوامل در ريشه ي همه ي اديان بشري قرار دارد. همه ي اديان بعدي در واقع کوشش هايي براي حل اين مسئله اند و تنها از جهت مرحله فرهنگي که اين کوشش در آن صورت مي گيرد و راه حل هاي اتخاذ شده با يکديگر تفاوت دارند. فرويد معتقد است که تابو مفهومي است که اعتقادي حرام و لازم الاجتناب از آن استنباط مي شود. روميان قديم به آن «ساسرد» و يهوديان «کادوش» مي گفتند. به زعم وي تابو يا محرمات قديمي ترين مجموعه قوانين غير مدون بشري است. کشف فرويد را شايد بتوان در يک جمله خلاصه کرد. او مي گويد که کودکان تمايلات عاشقانه نسبت به نزديکان خود دارند و اسم اين تمايل را عقده اديپ مي نامد و نتيجه مي گيرد که علت تمام بيماري هاي رواني و نهادهاي اجتماعي و آفرينش هاي هنري جز اين نيست. توتم و تابو، همه و همه از عقده اديپ سرچشمه مي گيرند فرويد مي گويد در آغاز انسانها بصورت گله هايي به سرپرستي پدر زندگي مي کردند و ليکن پدر مانع از اين بود که پسران به زنان گله که همگي به او تعلق داشت نزديک شوند اين بود که پسران را از خود راند پسران هم دست به دست هم دادند و پدر را کشتند و زنان او را تصاحب کردند و بر سر تقسيم به نزاع برخاستند و سرانجام پشيمان از کرده خود حيواني را به عنوان توتم به جاي پدر پذيرفتند و با اطاعت کامل اغراق آميز از او خواستند عمل پدر کشي خود را جبران کنند لذا و ممنوعيتهاي شاقي را به نام تابو بر خود تحميل کردندو بالاخره تمدن ناشي از آن جنايت و احساس گناه بعد از آن به همراه آن محدوديتها شد. در نظريه فرويدي عقده اديپ يعني تمايل آغازين کودک به مادر و نفرت از پدر و ميل به کشتن و جايگزين شدن وي ( که با تکيه بر اسطوره شناسي يوناني و داستان مشابهي با اين نظريه نام اديپ را بر آن مي گذارد) مهم ترين عاملي است که مي تواند شکل گرفتن انسانيت را توجيه کند و به همين دليل فرويد اين پديده را در منشا پديده هايي مهم و بزرگي همچون باورهاي ديني، اخلاق و اصولا جامعه مي گذارد. البته شکي نيست که در اينجا با نوعي تقليل گرايي سرو کار داريم که بسيار به تقليل گرايي مارکسيستي شباهت دارد ( هر چند در نقطه اي واژگون نسبت به آن قرار مي گيرد) به صورتي که اگر مارکس همه پديده ها را در نهايت به بازتوليد مادي و معيشتي جامعه بازگردانده و آن را به عنوان کليد درک عمومي همه جوامع انساني مطرح مي کرد، در فرويد نيز چنين کليدي وجود دارد و آن همان غريزه ليبدو و جنسي است که خود را از خلال گذار فرد از مراحل مشخصي در طول دوران کودکي پيش از پيوستن به جامعه نشان مي دهد و بنا بر چند و چون اين گذار و موفقيت يا ناکام ماندن در پشت سرگذاشتن ضربه ها يا زخم خوردگي هاي عاطفي است که فرايندهاي ديگر اجتماعي و اخلاقي و غيره شکل مي گيرند.
آنچه در توتم و تابو بيش از هر چيز برجسته مي نمايد و به بحث هاي بي پايان و مناقشات زياد مي انجامد توجيه تبارشناسانه اي است که فرويد از اين امر مي دهد. به باور او، آغاز جوامع انساني را بايد در شکلي مفروض دانست که فرويد به آن نام دسته وحشي(Savage Horde) مي دهد: جماعتي از موجودات شبه انساني که در آن يک پدر زورگو، ترسناک و بيرحم که بر دسته خود حکم مي راند، همه زنان را از آن خود کرده و همه مردان ديگر ( پسران خود) را از دسته رانده و يا اخته مي کند تا آنها را براي هميشه از اين زنان محروم کند. در نظريه فرويدي، انسانيت زماني آغاز مي شود که اين پسران دست به شورش زده و اين پدر بي رحم را مي کشند تا بتوانند به زنان دست يافته و موجوديت خود را گسترش دهند. و البته در تداوم اين نظريه، پسران پدر کش در پشيماني از کرده خود و به دليل فروخورده شدن اين عقده در ناخودآگاهشان، کيش پدر يا همان کيش نياکاني را به وجود مي آورند و با برپا کردن مناسک و آييني کردن هر چه بيشتر تلاش مي کنند اين خاطره تلخ را به فراموشي سپرده و آن را بدل به اسطوره اي در پرستش پدر کنند تا به اين ترتيب بتوانند فروخوردگي را پشت سرگذاشته و حيات اجتماعي را ممکن کنند.
شيوه فرويد در کتاب توتم و تابو اين بود که به تحليل دين در جوامع ابتدايي مي پرداخت؛ يعني سيري قهقهرايي داشت و با سفر به گذشته به بررسي ساده ترين دين، يعني توتميسم مي پرداخت. فرويد در کتاب ديگرش، آينده ي يک پندار شيوه ي ديگري بر مي گيرد. او در اين کتاب دين را در عصر حاضر در نظر مي گيرد و سپس به گذشته مي نگرد. با در نظر گرفتن دين در عصر حاضر، او نه تنها به زمان هاي ما قبل تاريخ توجه مي کند، بلکه به انگيزه هاي ديني بشر در تمام زمان ها و مکان ها نظري مي افکند. تفاوت نگرش دوم فرويد با نگرش نخستين اين است که او در توتم و تابو به مناسک و اعمال ديني متجلي در توتميسم مانند تابوها نظر داشت و به باورهاي ديني مانند اعتقاد به خدا کمتر توجه مي کرد. ولي در کتاب آينده ي يک پندار به مناسک و آيين هاي ديني چندان نظر نمي کند، بلکه توجه اصلي او به باورهاي ديني، مانند اعتقاد به خدا معطوف است.
نخستين نکته اي که فرويد بيان مي کند توضيح واقعيت هايي است که هر کس درباره جهان و انسان مي داند. انسان در دامن طبيعت متولد مي شود و رشد مي کند. اما جهان طبيعت. گرچه نوع بشر را پديد آورده است، نسبت به نوع انسان بي رحم است؛ زلزله، طوفان، امراض گوناگون و … حيات او را تهديد مي کنند. انسان ها براي دفاع از خود در مقابل اين گونه نيروها به جوامع و قبايل مختلف روي آورده و به طور اجتماعي زندگي کرده اند؛ زيرا در اين جوامع امنيت انسان بيشتر است. اما بشر براي زندگي اجتماعي بايد بهايي هم بپردازد و آن چشم پوشي از بخش وسيعي از اميال و آرزوها است. بشر بايد از اميال جنسي و طمع هاي فردي صرف نظر کرده و تابع قوانيني عام باشد. علاوه بر اين، اجتماعات و تمدن هاي گوناگون، امنيت کامل را براي بشر فراهم نمي آورند. به عنوان مثال، امراض گوناگون هنوز دامن گير نوع بشر است. طوفان و زلزله هنوز به دست او رام نشده است.
فرويد در قدم بعدي مي گويد: حقيقتي وجود دارد که بديهي است و ما همه از دوران کودکي به آن پي برده ايم: ما به هنگام ترس، حوادث طبيعي و... پدري داشتيم که به او پناه مي برديم و وجود او به ما قوت قلب مي بخشيد. صداي دلنواز او که مي گفت: همه چيز به خير و خوبي منتهي مي شود، ما را از ترس مي رهانيد. اين تجربه ي دوران کودکي ما است. ولي حال که بالغ شده ايم. چه؟ به نظر فرويد در دوران بلوغ، نداي دين همان کار صداي پدر را مي کند و همان گرمي را دارد. باورهاي ديني، خدايي را به جهان فرافکني مي کنند که در مقابل تهديدهاي طبيعت و ترس پناهگاه ما است. حتي مرگ هم با ياد اين خدا، ترسي در ما ايجاد نمي کند و مشکلات اجتماعي را فراموش مي کنيم.
فرويد براي توصيف باورهاي ديني اصطلاحي خاص به کار مي برد و آن «پندار» يا توهم – است. او اين واژه را به معناي خاصي به کار مي برد. به نظر او، يک پندار باوري است که ويژگي اصلي آن اين است که ما تمايل زيادي داريم که راست باشد. به عنوان مثال، اين اعتقاد من که سرنوشت من تا پيري رقم خورده است، يک پندار است. من اعتقاد دارم که چنين عمري خواهم داشت. زيرا شديدا چنين آرزويي دارم. ميان پندار و خيال باطل فرق است. خيال باطل چيزي است که شخص آرزوي راست بودن آن را مي کند، ولي هر کس ديگري مي داند که راست نيست. فرويد ادعا مي کند که اعتقاد به خدا را به عنوان خيال باطل نمي داند، بلکه اعتقاد به خدا و ديگر باورهاي ديني را پندار مي داند. آيا نظر نخست فرويد با اين نظر او تفاوت گوهري دارد و آن را رد مي کند؟ پاسخ فرويد اين است که در توتم و تابو فقط يک عنصر را کشف کرده است. انسان هاي ابتدايي پدر را هم دوست مي داشتند و هم از او مي ترسيدند. در اين کتاب او به عنصر ترس توجه داشت، ولي در کتاب آينده يک پندار به مواجهه ي انسان بالغ با طبيعت مي پردازد که نيروي دوستي با پدر و محبت به او، به دين تبديل شده است. پدري که در توتم و تابو انسان ها صرفا از او مي ترسيدند، در کتاب آينده يک پندار پدري مي شود که همه او را دوست دارند.
تقرير سوم فرويد که از معروف ترين نظريات وي است، بر اين ادعاي او مبتني است که غريزه جنسي يا ليبيدو (Libido) مادر تمام غرايز است. اقتضاي اصلي غريزه جنسي اين است که هر گاه تحريک شد، ارضا شود. اما از همان اوان کودکي پدر و مادر، انسان ياد مي دهند که آزداي جنسي مطلق وجود ندارد و حتي به او مي گويند که آلت جنسي خود را بايد بپوشاني. هر قدر سن بالاتر مي رود، اجتماع محدوديت هاي بيشتري پيش پاي او مي نهد، اما انسان تسليم اين محدوديت ها نمي شود. غريزه هاي جنسي در مواجهه با اين محدوديت ها سرکوب مي شود و به ضمير انسان بر مي گردد؛ يعني از روان خودآگاه به ناخودآگاه مي رود و در ناخودآگاه به شکل عقده در مي آيد. به نظر فرويد، شعر او هنرمندان و حتي پيامبران همه از اين طريق پديد آمده اند؛ يعني اين غريزه ي سرکوب شده گاهي به صورت شعر و گاهي به صورت هنر و گاهي به صورت تعاليم ديني جلوه گر شده است.

نيروي شفابخش مقدسين از نظر فرويد 

زيگموند فرويد در کتاب توتم و تابو، فصل تابوي روسا مي نويسد: تعريف بيماري رواني به اين خلاصه مي شود که به واقعيت رواني بيش از واقعيت خارجي نظر دارد و عکس العمل هاي آن در برابر افکار خشک و خالي به همان اندازه جدي است که عکس العمل هاي مردمان سالم عادي در برابر واقعيت هاي عيني خارجي. نه وحشي و نه بيمار رواني به مرز روشن و صريحي که ما ميان فکر و عمل مي کشيم واقف نيستند. بيمار رواني از عمل عاجز است و فکر جاي عمل را گرفته است. وحشي، برعکس هيچ چيز نمي تواند جلوي عملش را بگيرد. افکارش بيدرنگ به عمل مي انجامد بطوريکه حتي مي توان گفت که عمل جاي فکر را مي گيرد و به همين دليل مي توان خطر کرده و گفت: در آغاز عمل بود به جاي جمله در آغاز کلمه بود که در تورات آمده.

: توتم

افراد يک قبيله خود را به نام توتم قبيله مي نامند و اعتقاد دارند که از نسل همان توتم هستند و به همين دليل حيوان مورد پرستش خود را شکار نمي کنند و اگر توتم غير حيوان باشد به هيچوجه مورد استعمال قرار نمي دهند. گاهي لمس کردن و نگاه کردن توتم نيز ممنوع است و در پاره اي مواد، صدا کردن آن به اسم حقيقي نيز ممنوع است. عدول از اين ممنوعيت ها و تهديدات تابويي که هدف آن حفظ و حراست از توتم است، خود بخود با ظهور بيماري هاي وخيم و مرگ، تنبيه و مجازات همراه خواهد شد. راس هايي که از نژاد حيوان توتم هستند غالبا در خود کلان در اسارت بزرگ مي شوند! حيوان توتم وقتي که مي ميرد مانند عضو کلان با عزت و احترام برايش عزاداري کرده، دفنش مي کنند و وقتي که حيوان توتم را مي کشند اينکار را طي مناسکي که شامل عذر خواهي و کفاره دادن است، انجام مي دهند. قبيله از حيوان مورد پرستش خود لطف و احسان و حمايت انتظار دارد و اگر حيوان خطرناکي باشد عقيده برين است که به پيروانش آسيب نمي رساند و اگر به کسي آسيب رساند شخص آسيب ديده را از قبيله بيرون مي کنند. توتم به انسان ها به وقت بيماري کمک مي کند و به افراد کلان خود علايم و اشاراتي نشان مي دهد. آفتابي شدن توتم در داخل خانه و يا حوالي آن علامت مرگ است. در واقع توتم به خانه آمده است تا قوم و خويش خود را ببرد. در بسياري از فرصت هاي مهم عضو کلان مي کوشد تا خويشي خود را با حيوان توتم تشديد و تاکيد کند و در نتيجه ظاهر خود را شبيه اين حيوان در مي آورد؛ تصويري از آن روي تنش نقش مي کند و پوست آنرا به تن مي کند و غيره... در فرصت هاي رسمي مانند تولد و جشن بلوغ و تدفين. رقص هايي هست که همه اعضاي قبيله طي آن خود را با پوست توتم خود مي پوشانند و اداي حرکات و رفتار مخصوص fiحيوان توتم را در مي آورند و اينهمه به منظور پاره اي از اهداف جادويي، مذهبي است و بالاخره مراسمي هم هست که طي آن حيوان را با تشريفات ويژه اي ذبح مي کنند !جنبه اجتماعي حيوان پرستي مخصوصا به صورت سختگيري در اجراي ممنوعيت و وسعت و گستردگي تهديدات ظاهر مي شود. افراد کلان توتمي، خود را برادر و خواهر مي دانند و مقيدند که متقابلا به کمک و حمايت يکديگر برخيزند. وقتي که بيگانه اي عضوي از کلاني را مي کشد، همه اعضا ء قبيله فرد قاتل، خود را مسئول تلقي مي کنند و قبيله مقتول نيز همه با هم تقاضاي کفاره خون مقتول را مي نمايند. رشته هاي وابستگي توتمي محکم تر از علقه هاي خانوادگي به معناي امروزي آنست. توتم از طريق(اولاد مادري  و نه پدري ) قابل انتقال است. اعضاي يک کلان توتمي نبايد با هم روابط جنسي داشته و ازدواج کنند. اينست که موضوع ازدواج با بيگانه مطرح گرديد.
:تابو

به اشخاص، اماکن و اشياء و به همه آن حالات دوره اي اطلاق مي شود که يا واجد خصيصه اسرار آميزند و يا وسيله و منبع آن به شمار مي روند. همه چيزهاي مقدس، فراتر از حد معمولي _ خطرناک و اسرار آميز. از نظر معتقدان به تابو(محرمات ) پاره اي از اشخاص و اشياء داراي نيروي خطرناکي هستند که مانند يک چيز مسري با تماس منتقل مي شود. عجيب آنکه اگر کسي از تابويي هتک حرمت کند خود نيز ممنوع و حرام مي شود چنانکه گويي همه بار خطرناک بالا يکجا به او انتقال يافته باشد. نيروي مزبور جزء ذات همه کساني است که چيز ويژه اي دارند مانند پادشاهان و کشيشان و نوزادان، جزء ذات همه حالاتي است که بالنسبه استثنايي مي باشند مانند قاعدگي ،بلوغ، تولد، يا جزء ذات حالاتي است که اسرار آميزند مانند بيماري، مرگ، و بالاخره جزو ذات همه آن چيز هايي است که ممکن است موجب گسترش و شيوع يک چيز مسري گردند. نتايج سرپيچي از تابو، نه تنها تابع شدت نيروي جادويي موجود در طبيعت شي تابويي است بلکه به شدت مانا که در شخص گناهکار هست و در برابر نيروي مزبور ايستادگي مي کند، نيز بستگي دارد. بنابراين پادشاهان و کشيشان واجد نيرويي بيش از حد هستند و زير دستانشان اگر با آنها تماس مستقيم و بيواسه برقرار سازند، با خطر مرگ روبرو خواهند شد، اما وزيران و يا اشخاص ديگري که داراي مانايي فراتر از حد متوسط مي باشند، مي توانند بدون احساس خطر با آنها روابط برقرار سازند و خود نيز مي توانند با زيردستان خود تماس بگيرند بي آنکه خطري متوجه آنها شود. همين قابليت انتقال تابو است که موجد اين اعتقاد شده است که مي توان به مدد مناسک قرباني و صدقه دادن، بلا (تابو) را از خود برگرداند. وسوسه آدمکشي در روان ما قوي تر از آنست که تصورش را مي کنيم و اين از جمله از آثار رواني آن پيداست هرچند که مستقيما و خود آگاهانه بدان دسترسي نداريم... ممنوعيت هاي وسواس گونه بيماران رواني در واقع چيزي جز احتياطات و مجازات هايي نيست که اينان آنرا به خود همواره مي سازند تا از خويشتن در برابر وسوسه شديد آدمکشي دروني دفاع کنند. ممنوعيت هميشه ناشي از يک ميل يا آرزوي شديد بر ملا نشده و ناخود آگاهانه است. عقيده ما اينست که ميل به کشتن براستي در ناخود آگاهي ما وجود دارد و تابو ها مانند فرمان ها يا احکام اخلاقي نه تنها چيز بيفايده نيستند بلکه علل وجودي آن همانا خط مشي و رويه متضادي است که در قبال آدمکشي از خود ظاهر مي سازيم.

مانا :

نزد اقوام بدوي روسا حامل نيرويي جادويي ،اسرار آميز و خطرناک هستند که مانند يک بار الکتريکي، از راه تماس به ديگران منتقل گشته موجب مرگ و نابودي کسي که به وسيله باري معادل آن حفاظت نمي گردد، مي شود. به همين مناسبت از تماس مستقيم و غير مستقيم با اين مقدسان اجتناب مي کنند و اگر لازم شود که چنين تماسي اجتناب ناپذير باشد. مراسمي هست که با اجراي آن، تماس گيرنده از عواقب وخيمه اين تماس خطرناک در امان خواهد ماند. قبيله نوباها از آفريقاي شرقي تصور مي کنند که اگر وارد خانه رئيس خود بشوند، خواهند مرد اما اگر قبل از ورود به خانه، شانه چپ خود را عريان کرده به نحوي که رئيس (شاه_ کشيش) دستي روي آن بکشد، از آنها دفع خطر خواهد شد. جالب آنکه تماس با شاه موجب دفع همان خطري مي شود که توسط همين تماس ممکن است در فرد ايجاد شود؛ اما چون اين دفعه خود شاه خواهان چنين تماسي بوده است، پس جنبه شفا دهنده دارد. در صورتيکه تماس خطرناک، تماسي است که در حقيقت از شاه هتک حرمت مي کند. براي پيدا کردن مثال هايي در باب قدرت شفابخشي لمس شاهانه نيازي نيست که به وحشيان مراجعه کنيم. در يکي ازين ادوار تاريخي، پادشاهان انگلستان از اين قدرت براي درمان بيماري خنازير (بيماري شاهانه) سود مي جستند. نه ملکه اليزابت نه جانشينان او هيچکدام ازين امتياز صرفنظر نکردند. چارلز اول در سال 1633، يکصد بيمار را يکجا شفا داد و پس از شکست انقلاب کبير، پسرش چارلز دوم نيز تعداد شفا يافتگان را به اوج رساند. مي گويند که اين پادشاه در دوران سلطنت خود صد هزار خنازيري را با تماس دست شفا داده است. هجوم مردم خنازيري آنچنان به سوي کاخ سلطنتي زياد بوده است که يکدفعه شش هفت نفر آنها به جاي شفا يافتن از فشار جمعيت خفه شدند. گيوم سوم اهل اورانژ که پس از انقراض خانواده استوارت به پادشاهي انگلستان رسيده بود، از پرداختن به چنين اعمال جادويي امتناع ورزيد و تنها يکبار حاضر شد دست به چنين کاري بزند و آنهم هنگامي که محل بيماري را لمس مي کرد، رو به بيمار کرده گفت: خدا به شما شفا و عقل بدهد.
   

شباهت وسواس و تابو از ديدگاه فرويد
فرويد با بهره گيري از تجربياتي که در زمينه رونکاوي دارد به مشابهت هايي ميان رسم هاي تابويي و عوارض بيماري رواني وسواس پي مي برد و براين پايه مي گويد که تابوها در آغاز از ممنوع شدن تمنيات و اعمال غريزي – ممنوعيت هايي که نسل پيشين انسان هاي اوليه با خشونت تمام بر نسل بعدي تحميل کرده است – پا گرفته اند. اين فرضيه روشن مي کند که چرا انسان در قبال آنچه تابو ممنوع ساخته است ايستاري دوپهلو دارد. چه به طور غريزي انسان پس از تحميل شدن تابو، ناخودآگاه سودايي خوش تر از زيرپا گذاشتن تابو ندارد. آن قدرت جادويي که انسان براي تابو قائل است و کشش و گيرايي تابو همه حاصل وسوسه انگيزي آن و نيز ظرفيتي است که تابو براي برانگيختن کششهاي غريزي و ناخودآگاه انسان دارد. از همين رو، براي محترم ماندن تابو به مقاومت آگاهانه فوق العاده اي نياز است که خود از قداست تابو، تاکيد مکرر بر زيرپا گذاشتن آن و نيز کيفر شديدي که براي نقض کنندگان آن در نظر گرفته شده است مايه مي گيرد.
بعضي از افراد براي خودشان معناي تابوئي ابداع مي کنند و با همان دقت و شدتي که انسان ابتدائي و وحشي، محرمات قبيله خود را رعايت مي کند و به آن پايبند هستند. اگر اينگونه اشخاص را بيماران رواني مبتلا به اختلال وسواس بخوانيم متوجه خواهيم شد که عنوان بيماري «تابو» براي آنها مناسب است. البته شباهت بين تابو و اختلال رواني وسواس ممکن است صرفا ظاهري و فقط مربوط به نشانه هاي بيماري باشد بي آنکه شامل ماهيت آنها گردد. اولين و جالب ترين شباهت بين تابو و پرهيزهاي ناشي از وسواس آنست که اين پرهيزها نيز مانند تابو، دلايل روشني براي بيمار به همراه ندارند و منشاء آنها مرموز است. پرهيزهاي مذکور روزي به وجود آمده اند و از آن زمان فرد به سبب اضطرابي مقاومت ناپذير به فشار و سلطه آنها ناگزير تن داده است. پرهيزهاي ناشي از وسواس همانند تابوها، استعداد زيادي براي جابجا شدن دارند و در يک مجموعه معين براي بسط يافتن از يک موضوع به موضوعي ديگر از جميع طرق ممکن استفاده مي کنند. نهي هاي ناشي از وسواس نيز مانند معناهاي تابويي در زندگي بيماران، محروميتها و محدوديتهايي فوق العاده را سبب مي شود ولي برخي از اين نهي ها را مي توان از ميان برداشت. وجوه شباهت بين عادات و رسوم تابو از يک طرف و علائم اختلال وسواس:
-
فقدان علت و دليل منطقي براي منع و پرهيز
-
پا گرفتن آنها برحسب ضرورت دروني
-
سهولت جابجا شدن و سرايت کردن
-
وجود اعمال و قواعد تشريفاتي ناشي از منعها
مثلا فردي که داراي وسواس شستن دستها است از نسبت دادن دليل منطقي براي آن عاجز است اما آن را به عنوان يک عمل ضروري واجب مي داند و تشريفاتي را براي آن قائل است. مکانيزم شکل گيري اختلال وسواس ذکر شده بدين صورت است که شخص در گذشته به انجام کاري پرداخته يا ميل زيادي داشته است که عوامل نهي کننده قوي جلوي آن را گرفته اند و مانع از تحقق آن شده اند. نهي مورد قبول قرار گفته است ولي با توجه به ساختار رواني منع قادر به از بين بردن ميل نبوده و فقط آن را وا پس راني کرده است از طرف ديگر عوامل نهي کننده نيز پايدار هستند چون اگر پايدار نباشند ميل نهي شده در جهت ارضاء به هشياري وارد خواهد شد در اين صورت است که رفتاري از فرد سر مي زند که اين رفتار حاکي از دوگانگي عاطفي در فرد است و ميل به انجام کار مطلوب خود را تبديل به شستن دستها کرده و از طرف ديگر عامل ناهي فرد را از اين عمل باز ميدارد چون ناهشيار از ماهيت عمل آگاه است ولي فرد ماهيت آن را نمي داند و دليل منطقي براي آن نمي يابد. ولي قبل از شستن دستها سعي در مقاومت دارد که اين امر براي وي تنش زا و استرس آور است. يعني فرد وسواسي از عمل وسواسي خود دائم شکوه دارد و اين امر نيروي رواني وي را از بين برده و فرد را فرسوده مي کند در اين صورت است که فرد وسواسي به روانشناس مراجعه مي کند تا اين مشکل را از بين ببرد. اصولا اساس اضطراب بر روند فوق تکيه دارد و گاهي اين تنش ناشي از تعارض موجب کمر درد، پا درد، درد در ناحيه ساق پا، پشت سر و گردن و... بدون هيچ علت فيزيولوژيکي و بيحسي اندام ها (هيستريا) يا بيماري هاي سايکوسوماتيک (مشکلات گوارشي، قلبي، حتي در بعضي موارد بينايي و... ) خواهد شد. از بين رفتن قواي جسماني و کسالت رواني و بي حالي و خستگي مداوم نيز مي تواند بخاطر صرف انرژي فرد در جهت مقاومت در موارد تعارض باشد. در اينجا نيز به احتمال بسيار قوي منشاء تعارض و دوگانگي رفتار نسبت به يک عمل که تابو است مي باشد که شخص با اين عمل يا فکر به آن به طور ناهشيار خود را مستوجب مجازات مي داند. حال با اين تفاسير مي توان گفت تابوهايي که گفته شد فرد براي خود بصورت ابتکاري مي سازد مي تواند عاملي باشد تا فرد را از لحاظ رواني فرسوده کند. بنابراين مي توان با شناخت اين تابوها که عمدتا ريشه در دوران کودکي و قوانين منعهايي است که خانواده به طور غيرمنطقي براي کودک وضع مي کنند، بهداشت رواني را تا حد زيادي حفظ و ترميم کرد. در غيراينصورت بعد ازمدتي فرد رو به استفاده بيش از حد از مکانيزمهاي دفاعي کرده و قواي رواني و حتي جسماني خود را از بين برده و فرسوده مي شود، در اين هنگام شخص آمادگي کامل براي ابتلا به بيماريهاي رواني و روان تني پيدا کرده و دچار آن خواهد شد.

پيدايش اديان توحيدي از نظر فرويد
فرويد در آخرين کتاب خود، موسي و يکتاپرستي به مسئله اديان توحيدي پرداخته است. اين کتاب، عجيب ترين کتاب فرويد است. او نخست بخشي از اين کتاب را انتشار داد؛ زيرا کليساي کاتوليک، سنگر آزادي در برابر خطر نازيسم شده بود و او نمي خواست مقامات اين کليسا را برنجاند. ولي وقتي آلماني ها اتريش را به اشغال در آوردند و اين سنگر در هم شکست، فرويد به لندن رفت و اين اثر را به طور کامل منتشر ساخت. کتاب موسي و يکتاپرستي هم سبب آزردگي مسيحيان شد و هم يهوديان؛ زيرا اين کتاب با تعبيري که براساس اصول طبيعي از منشاء يکتاپرستي ارائه مي دهد، به همه ي اديان وحياني سرايت مي کند. فرويد در اين کتاب چند ادعا درباره ي تاريخ اديان، خصوصا تاريخ يهوديت دارد و مي خواهد بگويد با تحليل روان شناختي مي توان حوادث اين تاريخ را تبيين کرد. او مي بيند که حضرت موسي، بزرگ ترين پيامبر قوم يهود است که زندگي بني اسرائيل را تغيير داد و آن ها را تحت قوانين الهي در آورد. اما آيا واقعا حضرت موسي از قوم يهود و بني اسرائيل بود؟ فرويد ادعا مي کند که حضرت موسي شاهزاده اي مصري بود و يکي از پيروان فرعون مصر، اخناتون (Akhenaton) بود. اخناتون کوشيد به جاي آلهه متعدد مصري، معبود واحدي – يعني خداي خورشيد آتن (Aten) ـ را جايگزين کند. اخناتون در اين کار توفيق نيافت تا بعد از مرگ وي، حضرت موسي (ع) بردگان قوم يهود را دور خود جمع کرد و اين کار را ادامه داد. او کساني را که عليه رهبري او مي شوريدند، به مرگ محکوم مي کرد. يکتاپرستي موسي از اين جا پيدا شده که او آييني خشن که خدايي واحد، يعني يهوه را مورد پرستش قرار مي داد و به قوم بني اسرائيل ديکته کرد و در ميان همين قوم کشته شد. بعدها قوم يهود در متون خود به جاي دين موساي تاريخي، موسايي را قرار دادند که خود توصيف مي کنند. اين آيين جديد در مقابل تمام خدايان و آيين هاي قبلي قرار گرفت و قرن ها بعد، پيامبراني ميان قوم يهود آمدند که همين خداي واحد را تبليغ کردند. مسيحيت هم که از ميان قوم يهود ظهور کرد، به همين خداي واحد گراييد. به نظر فرويد، اين مسئله با مسئله ي جنايت اصلي که در کتاب توتم و تابو توصيف کرده است، تفاوت عمده اي ندارد. مرگ موساي تاريخي، چيزي بيش از يک حادثه ي تاريخي است. اين حادثه تکرار همان جنايت اصلي، يعني پدر کشي توسط برادران است. يکتاپرستي هم همانند توتم پرستي از قوم يهود سر بر آورد. فرويد در اين داستان پردازي، به مقدار فراواني قوه ي تخيل را به کار برده است. مشکل اصلي اين است که داستان پردازي او با تاريخ جور در نمي آيد. هيچ مدرک تاريخي وجود ندارد که به عنوان مثال بگويد: موسي در اصل شاهزاده ي مصري بود و يا فرعون خود خدايي واحد را به جاي الله قرار داد! بلکه شواهد تاريخي بر خلاف داستان فرويد گواهي مي دهند.

نقدهايي بر نظريه فرويد
 -1
نخستين نقدي که از سوي خود روان شناسان مطرح شده است، نقد روش شناختي است. اساس تبيين فرويد از دين، نظريات روانکاوي او است و نظريات روانکاوي فرويد، خصوصا تأکيد وي بر غريزه ي جنسي مورد انتقاد بسياري از روان شناسان واقع شده است. برخي از شاگردان فرويد، مانند پونگ و آدلر با نظريات استاد خود در زمان حيات وي به شدت مخالفت کردند و نظريات جديدي بر آوردند که مقايسه ي اين نظريات با نظر فرويد، نکات ديگري را روشن ساخته است.

 -2
اگر تحليل فرويد را از دين بپذيريم، باز نتايجي که وي مي گيرد، موجه نمي سازد. اگر علت دينداري انسان ها و پيدايش مفهوم خدا، جنايت اصلي و يا غريزه هاي جنسي و يا ترس مي باشد، باز نمي توان نتيجه گرفت که مفهوم خدا توهم محض است. ممکن است منشاء باور به چيزي امر باطلي باشد، ولي ممکن است خود آن چيز واقعيت داشته باشند. به عنوان مثال، فرض کنيد نخستين بار کسي از طريق مشاهده سقوط فلزي بر روي سنگ کهربا به وجود نيروي جاذبه پي برده باشد. ولي نمي داند که در اصل نيروي مغناطيسي موجب سقوط اين فلز شده است، نه نيروي جاذبه. حال نمي توان با پي بردن به توهم اين شخص وجود نيروي جاذبه را رد کرد. فرآيند چنين استدلالي، يعني نتيجه گرفتن عدم وجود چيزي از توهمي بودن باور به آن، مغالطه اي است موسوم به مغالطه ي تکويني.

- 3
تبيين فرويد از دين به مبناي الگوي پدر – فرزند، ممکن است در نگاه نخست در زمينه ي مسيحي موجه به نظر برسد؛ زيرا مسيحيان از خداي پدر سخن مي گويند، ولي با کمي دقت روشن مي شود که اين الگو اصلا قابل تعميم به ديگر اديان جهان نيست. به عنوان مثال، در اسلام و يا يهوديت رابطه ي انسان با خدا، رابطه ي پدر و فرزندي نيست. به قول هميلتون، گوناگوني دين در فرهنگ هاي متفاوت جهان چندان شديد است که احتمال وجود الگوي يک نواختي که از ويژگي هاي جهاني ماهيت بشر سرچشمه گرفته باشد، بسيار ضعيف است. براي مثال «ايزد بانوها» را در نظر آوريد. خود فرويد مي پذيرد که «ايزد بانوها» به دلايل آشکار، با نظريه ي او خوب وفق نمي دهد.
 - 4
فرويد رمه آغازين را براي بشر ابتدايي در نظر گرفت و توتميسم را نخستين دين ابتدايي دانست که اديان ديگر از تکامل آن به وجود آمده اند، ولي هر دو نظر باطل است. اولا هيچ شواهدي در دست نيست که سازمان اجتماعي انسان اوليه به صورت رمه ي آغازين بوده است. حتي در انواع حيواني که ساختاري رمه وار دارند و يک نر بر نرهاي ديگر تسلط دارد، نر مسلط همه ي ماده ها را در انحصار خود ندارد. ثانيا هيچ مدرکي وجود ندارد که نشان دهد توتميسم نخستين صورت دين است و دين هاي ديگر از تکامل آن برخاسته اند. حتي در زمان خود فرويد ثابت شد که توتميسم به عنوان يک صورت متمايز دين، در واقع افسانه اي بيش نيست. عناصر گوناگون توتميسم مانند قاعده ي ازدواج با افراد بيرون از کلان، اعتقاد به سرچشمه گرفتن تبار کلان از حيوان توتمي، حرام بودن حيوان توتمي و جشن توتمي، همگي جداگانه در جوامع گوناگون و در انواع صورت هاي گوناگون و در انواع صورت هاي جابجا شده رخ مي دهند، ولي به ندرت همه با هم در يک جا جمع مي شوند.

 - 5
فرويد چنين تصور مي کرد که غرايز سرکوب شده به روان ناخودآگاه بر مي گردد. بر اين اساس مي گفت که غريزه جنسي سرکوب شده به ناخود آگاه مي رود و سپس به صورت شعر و يا هنر و يا دين، تجلي مي کند. روان شناسان بعدي، مکانيزم رجوع غرايز سرکوب شده به ناخودآگاه را نپذيرفته اند و مکانيزم ديگري براي آن پي ريخته اند. (اين نقد به تقرير سوم مربوط مي شود(

 - 6
فرويد باور به دين و خداي طبيعت را ناشي از محروميت و محدوديت هايي مي دانست که اجتماع و تمدن بشري بر او تحميل مي کند. اما چرا در مقابل محدوديت هاي ناشي از تمدن و اجتماع، خدايي براي طبيعت تصوير مي شود. نظريه ي فرويد از انسجام منطقي برخوردار نيست. علاوه بر اين معلوم نيست چرا اين موجود تصوير شده بايد مسئوليت محروميت هاي جنسي انسان را به عهده گيرد؟ هم چنين، اين موجود چرا بايد نگران عدالت و اخلاق باشد؟ آنچه در اديان مي بينيم اين است که انسان را به مطيع نبودن نسبت به غريزه ي جنسي دعوت مي کند و حتي برخي اديان، نظري افراطي در اين باره دارند و مي گويند: اين غريزه به هيچ وجه نبايد ارضا شود.
-7
فرويد ديدگاهي جبر گرا داشت او معتقدبودکه ما محکوم به باختن هستيم و همه چيز از قبل تعين شده اند که توسط غرايز مرگ و زندگي پيش ميروند.

8- فرويد معتقد بود هر کس زير زميني تاريک از تعارض است لذا ما محکوم به مبارزه با نيروهاي دروني هستيم .

به دانشجویان روانشناسی دانشگاه پیام نورشهر(قدیم و جدید) هشتگرد-

منابع:

 -1زیگموند فروید،توتم و تابو برگردان دکتر ایرج پور باقر انتشارات اسیا
  -2
الن و دوان شولتز، روانشناسی شخصیت برگردان سید محمدی
  -3
سایت باشگاه اندیشه،(نقدی بر ارای فروید در باره دین )نوشته علیرضا قائمی
  -4
پژوهشکده باقرالعلوم،مقاله تابو نوشته سمانه خالدی
  -5
دایره المعارف طهور

 

شخصیتهای بیمار گونه

شما نیز در طول زندگی و در موقعیت های متفاوت با افرادی برخورد کرده اید که همواره به همه چیز شک می کنند و یا افرادی که از حضور در اجتماع و فعالیت های دسته جمعی طفره می روند و یا همیشه به دیگران وابسته اند و بار مسئولیت خود را به دوش بقیه می اندازند، نمونه هایی از این قبیل افراد به درجات مختلف، دچار نوعی از اختلالات شخصیتی هستند و از آن جا که اختلال شخصیت بر روابط فرد با اطرافیان تاثیر سوء می گذارد مهم ترین تاثیر این نوع اختلال خود را در روابط خانوادگی نشان می دهد توصیه روان پزشکان این است که تنها با مشاهده این قبیل رفتار و واکنش ها که به نوعی زنگ خطری است برای شروع مشکلات بعدی درصدد رفع آن باشیم و به جای برچسب زدن، سعی کنیم با کمک و مشورت اهل خبره، نوع اختلال را شناسایی کنیم. در این خصوص با دکتر علی طلایی، روان پزشک به گفت و گو نشستیم.

وی با دسته بندی اختلالات شخصیتی در سه گروه به بیان مشخصات این بیماران می پردازد. دکتر علی طلایی در لا به لای سخنانش بارها بر این موضوع تاکید می کند که با مطالعه این مطلب دچار اضطراب و نگرانی نشویم، به یکدیگر انگ نزنیم بلکه بیان این مشخصات که با شدت و ضعف در دیگران یا حتی خود ما دیده می شود، راهگشای ما برای درمان باشد و شناسایی بیماری را برعهده روان پزشکان و اهل فن بگذاریم و بدون هیچ قضاوت و پیش داوری تنها با مشاهده چنین رفتارهایی به ویژه در جوانان و نوجوانان به فکر چاره باشیم.

وی در ادامه در مورد شخصیت، تعریفی جامع دارد. او شخصیت افراد را مفهوم کلی می داند که ما با مشاهده رفتار به شخصیت فرد می بریم. در واقع برای شناخت شخصیت باید دو جنبه رفتار فردی و اجتماعی را مدنظر داشته باشیم. وی می افزاید: صفاتی که به شکل معمول در افراد وجود دارد اگر به شکل بیمارگونه ای درآید، فرد دچار اختلال شخصیت خواهد شد.به عبارتی مجموعه صفات شخصی افراد اگر از حدود خود خارج شود وی دچار اختلال شخصیت می شود.دکتر طلایی، اختلال شخصیت را به ۳دسته کلی تقسیم بندی می کند. در گروه اول، سه نوع اختلال شخصیتی دیده می شود:پارانوئید(بدگمان)، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال در گروه دوم هم ۴ نوع اختلال شخصیتی وجود دارد که عبارتند از: اختلال ضداجتماعی، مرزی، نمایشی و خودشیفته و در گروه سوم، افرادی با اختلالات مردم گریز یا اجتنابی وابسته و وسواسی جبری قرار می گیرند.وی با معرفی خصوصیات تک تک گروه ها می گوید:در اختلال بدگمانی، افراد مبتلا تنها به یک فرد خاص و یا شرایط خاص بدگمان نیستند بلکه مشخصه اصلی این افراد شک پایداری است که نسبت به همه دارند.

این افراد گمان می کنند که اطرافیان، همسایگان، هم محلی ها، همکاران و خانواده نسبت به آنان نظر سوئی دارند. بالطبع چنین افرادی متخاصم، تحریک پذیر، خشمگین و بسیار متعصب هستند.اغلب به همسرشان سوءظن دارند و همیشه با بدگمانی به رفتار دیگران نگاه می کنند. وی در ادامه می گوید: اگرچه بدگمانی در افراد زیادی دیده می شود اما این نوع بدگمانی در مردان بیشتر از زنان دیده می شود. همان طور که در ابتدا گفتم اگر این بدگمانی گسترش یابد و بر روابط فرد تاثیر بگذارد به اختلال تبدیل می شود و به دلیل روابط محدود، در نهایت این افراد در محیط خانه و محل کار دچار مشکل می شوند.فرد بدگمان همیشه به دنبال تفسیر رفتار دیگران است و برای آنان پرونده سازی می کند، خطای دیگران را به یاد می سپارد و آن را به سختی از یاد می برد، چنین فردی نمی تواند خطای سهوی اطرافیان را ببخشد و در وفاداری دوستان خود هم شک می کند.

این فرد بدگمان، بسیاری از عادت های ناپسند خود را به دیگران نسبت می دهد و همین موضوع را دلیل بدگمانی خود تلقی می کند، نمی تواند به دیگران اعتماد کند و به همین دلیل دوستان زیادی ندارد.وی در ادامه می گوید و اما اختلال دیگر در گروه اول را تحت عنوان«اسکیزوئید» می شناسیم. به افرادی که دارای انزوای اجتماعی ، تعامل اجتماعی ضعیف و حضور کم رنگ در جمع و احساسات عاطفی ضعیفی می باشند اطلاق می شود اگرچه این افراد ممکن است در برخی کارها موفق باشند و با داشتن این اختلال تحت فشار قرار نگیرند.اما از ورود به اجتماع و برخورد با دیگران احساس خوبی ندارند و به همین دلیل بسیاری از موقعیت های اجتماعی خود را از دست می دهند.این قبیل اشخاص به تعریف، تمجید و ایراد گرفتن دیگران بی اعتنا هستند شیوع این اختلال در ۷ درصد جمعیت دیده شده است و عده نسبتا زیادی به درجاتی از این اختلال رنج می برند.

این روان پزشک با بیان شباهت اختلال اسکیزوتایپال با اسکیزوئید چنین می گوید:مشخصه گروه اسکیزوتایپال تا حدودی شبیه اسکیزوئید است. یعنی افراد کناره گیری می کنند اما فرق آن ها در بیان احساسات غیرواقعی، تفکرات عجیب و نامتعارف است این افراد به جنون نزدیک تر می کند. تفکر و تکلم نامتعارف و مبهم و اعتقادات عجیب باعث شده که حتی در ظاهر، زندگی، نوع لباس پوشیدن، از حالت متعارف خارج شوند و از مردم فاصله بگیرند و دیگران نیز به دلیل وضعیت نامتعارف این افرادتمایلی به نزدیک شدن و برقراری روابط با آنان ندارند و در نهایت در برقراری ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهند شد.دکتر طلایی، گروه دوم اختلالات شخصیتی را با توصیف شخصیت ضداجتماعی شروع می کند، اختلالی که ۳ درصد مردان و یک درصد زنان را گرفتار می کند این افراد از تن دادن به هنجارهای اجتماعی ناتوان هستند.گویی این افراد وجدان ندارند و از رفتارهای هنجارشکن و آسیب رسان خود احساس عذاب نمی کنند و در سابقه این قبیل بیماران رفتارهای ضد اجتماعی به فراوانی دیده می شود. آن ها می توانند اشخاصی بسیار فریبکار، دروغگو و کلاهبردار باشند که از این طریق سودجویی می کنند.به قوانین احترام نمی گذارند و اغلب قانون شکن هستند. افراد تکانشی و پرخاشگر در این گروه قرار دارند.

این قبیل افراد دسته و گروه تشکیل می دهند و برای اجتماع ایجاد مزاحمت می کنند. معمولا در فسادهای اجتماعی، اقتصادی می توان ردپای این افراد را دید، لاابالی گری جنسی، کودک آزاری و همسرآزاری در پرونده این افراد زیاد دیده می شود و از هنجارشکنی های خود احساس پشیمانی نمی کنند.وی به مشکلات زیادی که این افراد در جامعه ایجاد می کنند، اشاره می کند و می گوید: این افراد از اختلال شخصیت خود اطلاع ندارند و رفتارهای ناهنجار برای خود فرد، قابل قبول و پذیرفتنی است و اما افراد با شخصیت مرزی که مشخصه اصلی آنان بی ثباتی و ناپایداری است. بی ثباتی در احساس و روابط عاطفی. از خصایص عمده این قبیل افراد بی ثباتی در روابط بین فردی است که در واقع نگرانی و اضطراب را به همراه دارد. رفتارهای تکانشی از قبیل خودزنی، تیغ زنی و رفتارهای نمایشی در این گروه بسیار دیده می شود.

احساس پوچی عمیق که به دنبال آن افسردگی و در نهایت ممکن است به خودکشی بینجامد در پرونده این افراد دیده می شود.در اختلال شخصیت نمایشی هم افرادی با تحریک پذیری بالا و برون گرا قرار می گیرند که رفتارهای پررنگ و لعاب و متظاهرانه ای را از خود به نمایش می گذارند و در حالی که خود را شیفته نشان می دهند، وابستگی عمیق و طولانی مدت ندارند. این افراد موضوع کوچکی را بسیار بزرگ جلوه می دهند، در جمع به دنبال جلب توجه دیگران هستند و دوست دارند کانون توجه دیگران قرار گیرند.

اغلب این افراد احساسات پایدار ندارند و خیلی زود تحت تاثیر بیان احساسات دیگران قرار می گیرند و با اندک تعریف و تمجید سایرین به هیجان می آیند. دکتر طلایی می گوید: در اختلال «خودشیفته» که یکی دیگر از اختلالات شخصیتی است باید بگویم، در این افراد شدت خودشیفتگی بالاست و فرد خود را بزرگ و بی نظیر می بیند و با دیگران از زاویه برتری جویی برخورد می کند. این صفت باعث می شود که او تحمل انتقاد دیگران را نداشته باشد و با انتقادها با بی اعتنایی برخورد کند و در روابط با دیگران فقط خود را قبول دارد، روابط این قبیل اشخاص شکننده است و در روابط بین فردی دیگران را استثمار می کنند، با دیگران همدردی ندارند این صفت به دلیل اعتماد به نفس پایین در این بیماران است و آنان را مستعد افسردگی می کند. این روان پزشک به بیان تفاوت اختلال مردم گریز و اسکیزوئید اشاره می کند و می گوید: در گروه سوم اختلال مردم گریز قرار می گیرد که برخلاف اسکیزوئید که کناره گیری از اجتماع با تمایل خود فرد صورت می گیرد در این گروه فرد متوجه این مشکل رفتاری خود می شود و از آن رنج می برد و به دلیل نگرانی از طرد شدن توسط دیگران گوشه گیری اختیار می کند این بیماران افراد خجالتی هستند که از طرفی تمایل به معاشرت با دیگران را احساس می کنند اما دوست دارند دیگران تضمین های زیادی بدهند تا از او کناره گیری نکنند و به دلیل نگرانی از تحقیر، از ارتباط با دیگران خودداری می کنند و در نهایت تنها و منزوی می شوند.

در شخصیت وابسته که جزو گروه سوم به شمار می آید شخصیتی داریم که به شکل بیمارگونه مسئولیت خود را به عهده دیگران می اندازد و به دلیل همین خصوصیات از تنهایی رنج می برد چرا که دوست دارد همیشه تحت حمایت دیگران قرار بگیرد این افراد به دلیل اعتماد به نفس پایین همیشه دیگران را معیار سنجش عملکرد خود قرار می دهند.در پایان دکتر طلایی ضمن بیان مجدد این موضوع که نباید با مشاهده یک یا دو نشانه از مشخصات اختلال شخصیت بلافاصله برچسب بیماری حاد و اختلال شخصیت جنون و... را به افراد زد می افزاید: تشخیص بیماری تنها به عهده روان پزشکان است و اطرافیان باید ضمن مشاهده ناهنجاری های رفتاری به کارشناسان مراجعه کنند وی در بیان اختلال شخصیت های وسواسی اجباری می افزاید که نباید آن را با بیماری وسواس اشتباه کرد.ویژگی اصلی این افراد نظم و ترتیب زیاد و هیجانات محدود است همه چیز باید سر جای خودش قرار بگیرد .

این وسواس به حدی است که اگر میز کار فرد کمی جا به جا شود او نمی تواند کارش را انجام دهد و کار به جایی می رسد که دل کندن از لوازم و لباس های کهنه و قدیمی نیز برای او سخت است. این قبیل افراد به دلیل کمال طلبی افراطی و حساسیت زیادی که نشان می دهند هم خود و هم اطرافیانشان را می آزارند و متوجه این رفتارشان نمی شوند.گرچه بسیاری از این خصوصیات با شدت وضعف در میان بسیاری از ما دیده می شود که نباید نام آن را بیماری یا اختلال گذاشت اما زمانی که این ویژگی از حد و مرز خود خارج شود و بر روابط سالم و سازنده فرد تاثیر بگذارند نه تنها سلامت جسم و روح او را به خطر می اندازد بلکه باعث برهم زدن امنیت و سلامت خانواده و اجتماع می شود و حتی کار را به جایی می کشاند که بنیان یک خانواده را بر هم می ریزد.حوادث زیادی در جامعه ما اتفاق می افتد که به دلیل بدگمانی پدر خانواده مرتکب قتل همسر و فرزندانش می شود و بعد از آن هم احساس عذاب وجدان نمی کند. عوامل متعددی وجود دارد که باعث برهم ریختن و نامتعادل شدن ویژگی های فردی و اجتماعی افراد می شود و آنان را در دام اختلالات شخصیتی گرفتار می سازد به این افراد باید به دیده بیمار نگاه کرد ، بیمارانی که درمان آنان حتی تا پایان عمر نیاز به زمان دارد.

منبع:روزنامه خراسان

البر الیس

آلبرت الیس:

          آلبرت الیس در سال 1913 م متولد شد . در سال 1934 درجة لیسانس خود را از سیتی کالج نیویورک و در سال 1943 م فوق لیسانس ، و در سال 1947 ، درجة دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد . در سال 1943 م ، بطور خصوصی به مشاوره و روان درمانی در زمینة خانوادگی ، ازدواج و امور جنسی اشتغال ورزید الیس در اوایل کارش ، در مشاورة ازدواج و خانوادگی ، اصولاً بیشتر اوقات ، به شیوه ای آمرانه به ارائه اطلاعات به مراجعانش می پرداخت . الیس با روشها و نظریة روانکاوی توافقی نداشت ، زیرا شیوه های روانکاوی در مقایسه با نظرات خودش چندان فعال و هدایت شده نبودند . بدین ترتیب آلیس ، به نظریات یادگیری و تغییر رفتار از طریق اصول یادگیریهای شرطی روی آورد . الیس در سال 1945 میلادی به بعد ، شیوة درمان عقلانی –  عاطفی را موثرتر از سایر روشها دانست و همواره سعی کرد از آن در درمان بیماران استفاده نماید .

تاریخچة تحول تفکر الیس :

         سرمشأ فلسفی نظریة الیس به افکار برخی از فلاسفة رواقی ، به خصوص زنو ، سیسرو ، اپتیکوس بر می گردد . اپتیکوس معتقد بود که انسانها بوسیلة اشیاء بر آشفته نمی شوند ، بلکه نگرشی که نسبت به امور پیدا می کنند آنها را  بر آشفته می سازد . در حیطة مذاهب چند تن از متفکران آیینهای باستانی تائو و بودا نیز بر دو نکته اصلی از رواقیون تأکید کرده اند . اول اینکه ، به نظر آنها ، عواطف انسان اساساً زادة فکر انسان است و دوم آنکه درمانگر برای تغییر و کنترل احساسات مراجع باید عقاید فرد را دگرگون کند .

         از میان روان درمانگران جدید ، که با الیس از دیدگاه فسفی تجانس فکری دارند می توان به آلفرد آدلر اشاره کرد . در زمینة روش مستقیم و فعالی که آلیس به کار می برد ، می توان از پیشگامانی نظیر هرتزبرگ ( منتکر شیوة تکلیف دادن) ، برنهایم ، سالتر ( مبدع خواب مصنوعی و تلقین ) دوبوآ و دجرین ( پدید آورندة شیوة ترغیبی در درمان ) نام برد . با توجه به عدم رضایت آلیس از شیوه های روانکاوی سنتی و غیر فعال ، خود به ابداع شیوة فعال و غیر مستقیمی دست زد که آن را روان درمانی عقلانی  و سپس  روان درمانی عقلانی _ عاطفی نامید . در این روش درمان ، منطق و استدلال تا حد امکان به کار بسته می شود و آلیس معتقد است که ناراحتیها و اضطرابهای هر فرد زائیدة افکار غیر عقلانی اوست . در نتیجه او برای درمان اختلالات رفتاری پیشنهاد کرد که باید از آموزش ، استدلال و منطق و هدایت صریح و مستقیم حداکثر استفاده را کرد تا بتوان افکار منطقی تر را جایگزین افکار غیر عقلانی کرد .

مفاهیم بنیادی نظریه آلیس

الف ) نظریة شخصیت

الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک ، اجتماعی و روان شناختی به شخصیت می نگرد .

1 - مبنای فیزیولوژیکی : آلیس معتقد است انسان ذاتاً تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوة خاص دارد ، که این شیوه ممکن است در جهت منطقی و یا غیر منطقی باشد . آلیس جهت تفکر فرد را تابع محیط خانواده و فرهنگی می داند که فرد در آن رشد می کند . آلیس انسان را موجودی می داند که ذاتاً تمایل مفرطی به سهل انگاری در تغییر رفتار خویش دارد . به عقیدة وی انسان مایل است وابستگی خود را به اسطوره ها و تعصبات خانوادگی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی حفظ نماید . به عقیدة الیس دیگر تمایلات ذاتی و نامطلوب هر انسانی احساس نیاز مفرط است به اینکه خود را برتر از دیگران و صاحب همة مهارتها بداند ، توسل به نظرات احمقانه و بد بنیاد ، پرداختن به تفکر آرزومندانه ، توقع به خوش رفتاری از طرف دیگران و .... ، می باشد .

 

2 - مبنای اجتماعی : آلیس می پذیرد که انسان موجودی است اجتماعی ، و معتقد است که  انسان باید در اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بش از حد خود مدار و خود بین نباشد . آلیس معتقد است با پافشاری بر نگرش دیگران نسبت به خود و جلوه دادن این نگرش به صورت نیازی مبرم  ، حالتی مرضی و مخرب نفس است . به نظر او بلوغ عاطفی و سلامت روانی ایجاد تعادل مطلوب است و اهمیت افراطی دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد .

3 – مبنای روان شناختی : آلیس غریزه را به مفهوم کلاسیک قبول ندارد و بیشتر با مزلو در زمینة تمایلات انسان هم عقیده است . او می پذیرد که انسان تمایلی به عشق و محبت ، توجه و مراقبت و تشفی آرزوها دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن و ناکامی دوری می جوید . بنابراین وقتی حادثة فعال کننده ای برای فرد بوجود می آید ، ممکن است او بر اساس تمایلات ذاتی خود دو برداشت متفاوت و متضاد داشته باشد . یکی افکار و عقاید منطقی و عقلانی ، دوم افکار غیر منطقی و غیر عقلانی .

ب ) ماهیت انسان :

         مکتب عقلانی عاطفی فرضیات معینی را در زمینة ماهیت انسان ارائه می دهد .

اولاً معتقد است که انسان موجودی عقلانی و منطقی و در عین حال غیر منطقی و غیر عقلانی است . هنگامی که تفکر عقلانی و منطقی باشد ، موجودی کارامد ، و توانا خواهد بود . ثانیاً تفکر غیر عقلانی از یادگیریهای غیر منطقی اولیه ای حاصل می شود که انسان از نظر بیولوژیکی آمادگی پذیرش آن را دارد . ثالثاً انسان حیوانی ناطق است و تفکر معمولاً  از طریق کاربرد علائم ، یا استفاده از زبان رخ می دهد .

آلیس در زمینة ماهیت انسان نظری بسیار مشابه با نظر پیروان مکتب اصالت دارد . او با آزاد بودن انسان معتقد است و به نظر او تجربة فردی هر انسانی بالاترین ارزش و اهمیت را در زندگی او دارد . انسان موجودی انتخابگر است و می تواند آنچه را که به نفع اوست برگزیند و بالاخره اینکه انسان باید با همة این تواناییها محدودیتهایی را هم در زندگیش بپذیرد . الیس انسانها را موجودی پاسخ دهنده و خلاق می داند ، بدین معنی که نه تنها محرکهای بیرونی را درک میکند بلکه بطور همزمان دربارة آنها به تفکر ، مفهوم سازی و تعبیر و تفسیر دست می زند .

ج ) مفهوم اضطراب و بیماریهای روانی :

         آلیس ترس و اضطراب را به شیوة خاص خود توجیه می کند . در نظر او ترس عبارتست از دنبال کردن عقیده و یا نگرش و یا حملات به درون افکنده شده . ترس حالتی پیشگیرانه دارد و شامل این عقیده است که اولاً چیزی یا شخصی خطرناک وجود دارد ، ثانیاً باید در مقابل آن از خود دفاع کرد . اضطراب با ترس متفاوت است ، الیس اضطزاب و اختلالات عاطفی را نتیجة تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می داند . از نظر الیس کسانی که خود را اسیر افکار غیر عقلانی خود می کنند ، احتمالاً خود را در حالت احساس خشم ، مقاومت ، خصومت و ... قرار می دهند . انسان بوسیلة اشیاء خارجی مضطرب نمی شود بلکه دیدگاه و تصوری که از اشیاء دارد موجب نگرانی اش می شود ، الیس اختلالات روانی واضطراب را ناشی از تفکر خیالی و بی اساس انسان میداند.

  اعتقادات غیر منطقی در ذهن از نظر آلیس: 

1-   اعتقاد به اینکه لازمة احساس ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت ،کمال و فعالیت شدید است . فرد عقلانی بهترین کارها را به خاطر خودش انجام می دهد نه بخاطر دیگران و درصدد است که از خود فعالیت لذت ببرد و نه از نتایج آن .

2-   اعتقاد به اینکه لازم است همة افراد جامعه او را دوست بدارند و تکریمش کنند . اگر کسی دنبال چنین     خواسته ای باشد مضطرب و ناقض نفس خویش خواهد بود .

3-   اعتقاد فرد به اینکه گروهی از مردم شرور و بد ذات هستند و باید به شدت تنبیه شوند . این عقیده غیر منطقی است ، زیرا معیار مطلقی برای درست یا نادرست بودن وجود ندارد .

4-   اعتقاد فرد به اینکه اگر وقایع و حوادث آن طور نباشد که او می خواهد ، نهایت بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود . این طرز تفکر غلطی است ، زیرا ناکام شدن احساسی طبیعی است ولی اندوه طولانی یک موضوع غیر منطقی است .

5-   اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او بوسیلة عوامل بیرونی بوجود آمده است . انسان توانایی کنترل اندوه و اختلالات عاطفی خود را ندارد و یا اینکه تواناییش اندک است .

6-   اعتقاد به اینکه چیزهای خطرناک و دلهره آور موجب نگرانی می شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان بوقوع پیوستن آنها را به تأخیر بیاندازد . این یک تصور غیر عقلانی است . فرد عقلانی میداند که خطرهای بالقوه آن اندازه که انسان از آنها می ترسد وحشتناک نیستند و اضطراب نه تنها از وقوع آن جلوگیری نخواهد کرد بلکه باعث افزایش آن خواهد شد .

7-   اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری از بعضی از مشکلات زندگی و مسئولیتهای شخص برای فرد آسانتر است از مواجه شدن با آنها . این تفکر غیر عقلانی است زیرا اجتناب از یک کار ، سخت تر و دردناکتر از انجام  آن است و باعث کاهش اعتماد به خود می شود .

8-   اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قویتر دیگری تکیه کند . وابستگی شدید به فقدان یا کاهش استقلال ، فردیت و تجلی نفس می انجامد .

9-   اعتقاد فرد به اینکه انسان در باید مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملاً برآشفته و محزون شود . چنین تصوری نیز نادرست است ، زیرا مشکلات دیگران به ما ربطی ندارد و بنابراین نباید شدیداً نگران شویم .فرد عقلانی بجای اضطراب و نگرانی در برابر مشکلات دیگران ، تلاش میکند به دیگران کمک نماید تا رفتارشان را تغییر دهند .

10- اعتقاد به اینکه تجارب گذشته و تاریخچة زندگی تعیین کنندة مطلق رفتار کنونی است و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی افراد نمی توان نادیده انگاشت . فرد عقلانی با بررسی اثرات رفتار گذشته ، نسبت به تغییر رفتار کنونی خود اقدام می نماید .

11- اعتقاد فرد به اینکه  برای هر مشکلی فقط یک راه حل وجود دارد و اگر انسان به آن راه حل دست نیابد ، بسیار وحشتناک خواهد بود . این طرز فکر اشتباه است ، زیرا هیچگاه راه حل کاملی وجود ندارد و نتایجی که فرد از عدم دستیابی به این راه حل تصور می کند غیر واقعی است و به اضطراب می انجامد . فرد عقلانی می کوشد تا راه حلهای متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از میان آنها کاملترین را انتخاب نماید  .

 الیس  بر این باور بود که اعتقاد افراد به این عقاید یازده گانه باعث اضطراب واختلالات روانی در فرد میشود الیس معتقد است که وقتی اتفاق یا حادثه ای فعال کنندهای اتفاق می افتدافراد دو برداشت متفاوت دارند:

الف-افکار و عقاید و باورهای منطقی وعقلانی

ب-افکار،عقاید،باورها وبرداشتهای غیر عقلانی وغیرعقلانی

اگر فرد دارای عقاید منطقی با شد او یک شخصیت سا لمی تعریف می شود واگر باورهای غیر منطقی را انتخاب نماید فردی مضطرب وغیر عادی محسوب می شود که شخصیت سالمی هم نخواهد داشت تحقیقات فراوانی شده که همه انها سودمندی نظریه الیس را مورد تائید قرار داده اند.(  منبع :نظریه های مشاوره و رواندرمانی شفیع ابادی)