اریک برن (2)
آسيب شناسي
آسيب شناسي در دو سطح ميان فردي و درون فردي است
كه در سطح ميان فردي شامل تعارض هاي تبادلي است
و در سطح درون فردي شامل مشكلات ساختاري((Structural است كه 3 دسته اند:
1. آشفتگي: ابتدايي ترين نوع مشكل ساختاري آشفتگي است. در اين حالت افراد نمي توانند 3 حالت مجزاي خود را تشخيص دهند و به صورت نا منظم ، از يك حالت خود به حالت ديگر آن مي لغزند. به عنوان مثال پدري كه پسرش را تا سرحد مرگ كتك زده و از خانه خارج شده ، هنگامي كه فرد به طور منطقي توضيح مي دهد كه چگونه پسر وي جواب مادرش را به درشتي مي دهد، ناگهان از كوره در مي رود و با چهره اي برافروخته مي گويد به اين نتيجه رسيده است كه بهترين راه حل اين است كه او را له و لورده كند.
اين پدر نمي دانست كه چگونه از بالغ منطقي خود به والد حق به جانب و غضب آلودي كه توقع احترام دارد تغيير موضع مي دهد.
2. آلودگي (Contamination): در آلودگي بخشي از حالت خود وارد بخش ديگر مي شود. بالغ بخشي از خود است كه به احتمال زياد به تعصبات والد و يا افسانه بافي ها و خيالپردازي كودك آلوده مي شود. به عنوان مثال اگر بالغ فردي گرفتار اين خيالپردازي كودك شده باشد كه سرنوشت او ازدواج با زن ثروتمندي است كه وي را از شغل كوچك و دون پايه نجات خواهد داد نمي تواند به نحو موثري با واقعيت شغل خود كنار بيايد.
3. كنار گذاري(Exclusion): مشكل ساختاري كساني است كه محكم به يك حالت خود مي چسبند و جلوي 2 حالت ديگر آنرا سد مي كنند به عنوان مثال مردي كه همواره كار مي كرد و به همسرش پند مي داد كه بايد از خانه و بچه ها مراقبت كند. چون والد جدي وي كودك و بالغ او را كنار زده بودند و به آنها اجازه ابراز نمي داد و نمي توانست از زندگي لذت ببرد و همين طور بالعكس مرد لوده و دلقكي كه نمي توانست جدي باشد و همسر خودش را منزجر مي كرد كه نشان دهنده ي كودك سلطه كري را نشان مي دهد كه با جلوگيري از ابراز حالت هاي خود بالغ يا والد از جنبه هاي جدي زندگي اجتناب مي ورزد.
انگيزه رفتار
انگيزه هاي رفتار به دو دسته تقسيم مي شود:
1. سائق هاي زيستي: مثل عطش به غذا
2. سائق هاي رواني: سائق هاي رواني شامل:
a. عطش وابسته به محرك(Stimulus hunger): تحقيقات نشان داده كه اگر انسان از مقدار كافي تحريك جسماني محروم شود ، شديدا آشفته مي شوند. يكي از مهمترين تحريكاتي كه شخصيت سالم به آن نياز دارد نوازش است به عنوان مثال اگر بخواهيم بچه ها از لحاظ جسماني سالم بمانند نوازش بايد به صورت تماس بدني مستقيم باشد كه از طريق آرام كردن و بغل كردن حاصل مي شود
b. عطش پذيرش(Recognition hunger): گر چه تماس بدني مستقيم تسلي بخش ترين نوع نوازش است، بزرگسالان فقط زماني آنرا به دست مي آورند كه مورد پذيرش قرار گيرند. نياز به اينكه گاهي اوقات كانون توجه ديگري باشيم و اينكه فرد ديگري ما را به رسميت بشناسد
c. عطش نظم دهي( Structure hunger): انگيزه اي است كه از مشكل انسان براي تصميم گيري در مورد چگونگي گذراندن وقت سالانه سرچشمه مي گيرد. مذهب ،تحصيل ، تفريح ، هنر ، سياست، ازدواج و خانواده همگي تا اندازه اي براي كمك به تنظيم وقت ما ترتيب يافته اند. ميل به داشتن اوقات خوش و دلپذير بخشي از وضعيت انسان است
d. عطش برانگيختگي( Excitement hunger): يكي از جالبترين راههاي وقت گذراني ، مبادله نوازش با ديگران است، مبادله نوازش ها ، تبادل را توصيف مي كند و عطش نوازش و برانگيختگي انسان ها را به موجودات اجتماعي تبديل مي كند كه عميقا براي شركت در تبادل اجتماعي انگيزه دارند.
موضع هاي زندگي
بچه ها در چند سال اول زندگي بر اساس تجربه هايي كه از طريق مقايسه افراد پيرامون خود به دست مي آورند تصميمات پيش رس مي گيرند. موضع زندگي عبارتست از اعتقاد راسخ به اينكه من كيستم و ديگران كيستند؟
موضع اوليه و همگاني همه كودكان خوب بودن است، مگر اينكه خلاف آن تاييد شود به اعتقاد برن همه كودكان به صورت پرنس و پرنسس به دنيا مي آيند تا اينكه والدينشان آنها را به صورت قورباغه در مي آورند. در واقع سناريو يا بازي اي است كه افراد انجام مي دهند. براساس خوب بودن يا خوب نبودن ترتيب يافته و پذيرفتن موضع زندگي در 6 يا 7 سالگي به صورت خوب بودن يا خوب نبودن عامل مهمي در تعيين سناريويي است كه فرد برمي گزيند
چهار موضع زندگي از اين قرار است:
1. من خوبم تو خوبي( I am ok you are ok ): اين موضع نشان دهنده شخصيت سالم زندگي سالم مي باشد كه نشان دهنده اين است كه فرد اعتقاد دارد هم خودش خوب است وهم ديگران.
سه موضع زندگي ديگر ناسالم هستند و افراد را براي زندگي آشفته آماده مي سازد.
2. من خوبم ، تو خوب نيستي( I am ok you are not ok ): كساني كه اين موضع را انتخاب مي كنند بر اساس تجارب اوليه خود را براي زندگي مجرمانه و بزهكارانه آماده مي سازند. وقتي كسي اطمينان دارد هر كاري كه مي كند خوب است و مسئوليت هر اشتباهي كه رخ مي دهد به گردن كساني است كه خوب نيستند، به وجدان چه نيازي دارند؟
بهره كشي از ديگران و سرقت اموال مردم ، كتك زدن آنها كلاهبرداري يا موفق شدن به قيمت لطمه زدن به آنها مهر تاييدي است براي اينكه فرد تصميم گرفته موضع زندگي من خوبم تو خوب نيستي را داشته باشد
3. من خوب نيستم تو خوبي( I am not ok you are ok ): كساني كه اين موضع زندگي را برمي گزينند در حضور كساني كه آنها را خوب مي دانند همواره احساس حقارت مي كنند. اين سناريو كناره گيري از ديگرا ن را مي طلبد، زيرا ماندن در حضور كساني كه خوبند و داشتن احساس خوب نبودن بسيار عذاب آور است. كناره گيري مهر تاييدي بر موضع خوب نبودن است. اين موضع فرد را از هر گونه احتمال دريافت نوازش ديگران مي تواند به اعتقاد خوب بودن بينجامد. اين افراد مي توانند يك زندگي خيالي بيافرينند كه پيرامون آرزوهاي آنها دور مي زند به اين صورت كه اگر به قدر كافي پرهيزكار ، عاقل و ثروتمند يا جذاب و وسوسه انگيز شوند از آن پس خوب خواهند بود ناكامي در تحقق بخشيدن به خيالپردازي هاي غير واقع بينانه مي تواند به الگوهاي رفتار ناسازگارانه و حتي خودكشي منجر شود. كناره گيري تنها چاره نيست گاهي فرد مي تواند سناريويي بنويسد كه در راستاي در خواست والد باشد. مثالا « تو مي تواني خوب باشي اگر.... » فرد از آن پس به سمت هر چيزي كه به درخواست والد وابسته است كشيده مي شود تا بتواند مورد نوازش قرار گيرد. به اندازه كافي جذاب ، مطيع ، دلسوز ، سرگرم كننده بودن نيازمند والد است.فرد براي نوازش و تاييد همواره به والد ديگران چشم داردو اين نوازش ها حداقل مي تواند درد خوب نبودن را تسكين دهد.
4. من خوب نيستم ، تو خوب نيستي( I am not ok you are not ok ): دسترسي و فهميدن كساني كه نتيجه گرفته اند « من خوب نيستم ، تو خوب نيستي » از همه دشوارتر است. چرا آنها بايد به كساني كه خوب نيستند پاسخ دهند؟
وقتي نه من خوب و نه ديگران ، چه اميدي به زندگي هست؟ اين افراد اگر دست به خودكشي نزنند يا خود و ديگران را نابود نكنند، صرفا زنده مي مانند. سرنوشت آنها كناره گيري شديد اسكيزوفرنيك يا افسردگي روان پريش است. كسي كه اين موضع زندگي را انتخاب مي كند بدون دخالت افراد دلسوز زندگي خود ويرانگري را سپري مي كنند كه بستري شدن ادواري ، سوء مصرف مواد ، آدم كشي ابلهانه يا خودكشي فاجعه آميز پيامد هاي آن است.
سناريو هاي زندگي:
همان طور كه 3 موضع زندگي ناسالم وجود دارد 3 سناريو زندگي هم وجود دارد:
1. افسردگي(سناريوي بدون عشق): كساني كه طعم محبت را نچشيده اند و از اين رو بي عشق بودن را آموخته اند. كه در اين افراد والدين اغلب اين دستورات را به آنها داده اند. خودت را نوازش ، نوازش هايت را از دست نده ، محبت را صرف چيز با ارزش كن ، براي دريافت نوازش خواهش نكن. حتي اگر اين نوازش ها و محبت ها وجود داشته باشد اجرا كردن اين دستورات از جانب والد مي تواند باعث آسيب رواني شود.مثلا يك فرد خود بيمار انگار كه فقط در صورت بيمار بودن ميتواند درخواست نوازش كند، روان رنجور فروتني است كه مطالب خوبي در باره خودش نمي گويد يا همسر بدبختي است كه محبت خود را با پول ، امنيت و مقام مبادله مي كند.
2. ديوانگي( سناريوي بدون عقل): اين سناريو مخصوص كساني است كه ديوانه خوانده مي شوند و دائما نگرانند مبادا روزي به ديوانگي كشيده شوند. آشفته هستند و قادر به تمركز نيستند ، احساس مي كنند احمق يا تنبلند و از خود نيروي اراده و عقل ندارند. آموزش اوليه براي بي عقلي ، حاصل دستورات والدين عليه فكر كردن خيلي زياد است. والدين براي اينكه خودشان را از احساس هاي خوب نبودن محافظت كنند ، عليه فكر كردن دستور مي دهند. كودكاني كه روشن فكر مي كنند مي توانند به تعصب انكار ناپذير والدين خود پي ببرند.
3. اعتياد( سناريوي بدون شادي) : برنامه كساني است كه در اوان زندگي نتيجه گرفته اند بهتر است از شادكامي و كسب لذت هاي جسمي ، خودداري كنند. مشكلات اين افراد در بزرگسالي از نظر شدت با هم فرق دارد. افراد در جريان جلوگيري از توانايي خود براي تجربه كردن خودانگيخته و آزادانه بدن خويش در واقع يكي از مراكز مهم شادكامي زندگي را مسدود مي كنند . آنها يكي از مراكز طبيعي زندگي كردن را كه حق طبيعي هر كودك طبيعي است از دست مي دهند. يكي از لذت هاي آشكار داروهاي مخدر اين است كه جلوي والد ددمنش را كه اجازه نمي دهد فرد از بدنش لذت ببرد سد مي كند. منتها مشكل انجاست كه فرد هر چه بيشتر دارو مصرف مي كند براي جلوگيري از والد ددمنش احساس شادي كمتري مي كند و دچار ناخوشي مي شود كه ناشي از ورود مواد بيگانه به بدن است و دوباره بدن به صورت خوب نبودن احساس مي شود و فرد براي از بين بردن آن دوباره مواد مصرف مي كند. اعتياد مي تواند به صورت مرتب برخي از قرص ها باشد مثلا برخي بايد قرص مصرف كنند تا به خواب بروند يا براي اينكه جلوي گاز معده را بگيرند مرتبا بايد آسپرين يا داروي ضد اسيد مصرف كنند.
فرايند هاي درماني
مرحله 1- تحليل ساختي: مرحله نخستين كاملا آموزشي است. به مراجعان آموخته مي شود كه حالت من خود را شناسايي كرده و از محتويات و كاركردهاي آن مطلع شوند. اين مطالب همچنين در قالب مفاهيم آموخته مي شوند و مراجعان شويق مي گردند تا ادبيات مربوط را مطالعه و در كارگاه و كلاس هاي ta شركت كنند در طول جلسه مشاوره ، مشاور اغلب ا ز شيوه هاي ديداري شنيداري براي تسهيل يادگيري مراجع استفاده مي كند. براي رهايي مراجعان از سلطه مقررات و نهي هاي والدين مشاور به مراجع اجازه مي دهد تا بلكه حالت هاي من را بيان نموده و اظهار نمايداين كار را مي توان از طريق اقتباس تكنيك هاي ديگر رويكردها نيز تسهيل نمود مانند تكنيك صندلي خالي گشتالت .(السون 1979)
مرحله 2- تحليل تبادلي: مرحله دوم تقريبا ماانند مرحله اول آموزشي نيست اما محور واساس بينش است وظيفه اصلي روان درمانگر تعليم دادن مراجعان از انواع فرمهاي تبادلي و كمك به آنها براي درك تبادلات خودشان با ديگران است. .(السون 1979)
سه نوع تبادل وجود دارد :( تبادلات مكمل)_( تبادلات متناظر)_( تبادل نهان )
تبادلات مكمل مي توانند بين هر دو حالت من ، اتفاق بيفتد اما اين تبادلات بايد هميشه دو ملاك را در نظر داشته باشند: يكي اينكه پاسخ بايد از همان حالت مني بيايد كه انگيزش به سوي آن معطوف شده و پاسخ بايد متقابلا معطوف به همان حالت من شود كه تبادل را آغاز كرده. اولين قانون ارتباطات اين است ، زماني كه تبادلات به صورت مكمل هستند ارتباطات به صورت نامحدود ادامه يابند.
تبادلات متناظر زماني روي مي دهد كه يك يا دو ملاك تبادلات مكمل از بين رفته و نقض شده باشد . هر نوع توقف در ارتباطات ( آه كشيدن ، آب دهان قورت دادن ، من من كردن ) ممكن است نشان دهنده تبادلات متناظر باشند.همه تبادلات متناظر ظريف و لطيف نيستند در واقع بعضي از آنها كاملا خشن مي باشند. قانون دوم ارتباطات اين است كه وقتي تبادل از نوع متناظر است توقف ... در ارتباطات به وجود مي آيد و شايد با مطلبي متفاوت ارتباط ادامه يابد
تبادلات نهان، دو پيام دارند( يكي اجتماعي و ديگري روانشناختي) و دو نوع حالت من دارند چه در مورد آغاز كننده و چه پاسخ دهنده و يا هر دو آنها يكي از دو فرم را انتخاب مي كنند.( زاويه اي (Angular) . دو قسمتي(Duplex) ) تبادل زاويه اي زماني صورت مي گيرد كه فرستنده پيام متفاوتي را در پاسخ به هر يك از دو حالت من مي فرستد. تبادلات دو قسمتي شامل هر دو حالت من يعني فرستنده و گيرنده است. در هر دو مورد يك نوع بازي مخفي و پنهان در جريان است. در مورد تبادلات زاويه اي تنها فرستنده پيام از بازي آگاه است . اما در مورد تبادلات دو قسمتي هم فرستنده و هم گيرنده پيام از پيام مخفي آگاه هستند . سومين قانون ارتباطات مي گويد : نتيجه تبادلات در سطح روانشناختي بهتر مشخص مي شود تا در سطح اجتماعي .
مرحله 3- تحليل بازي : زماني كه افراد در دو سطح به صورت هم زمان ارتباط برقرار مي كنند و نتيجه اين تبادلات نيز راكت ها باشند، آنوقت مي توان گفت كه اين افراد دارند « بازي » مي كنند. بازيكن يكي از سه جايگاه از مثلث نمايشي كارپمن را انتخاب مي كنند: آزار دهنده(Persecutor) ،آزاد كننده(Victim) و قرباني (Rescuer).
مرحله 4 - تحليل طرح : تحليل طرح شامل كاوش در مورد جزئيات تصميماتي كه مراجع در باره جايگاه زندگي خود مي گيرد. اگر چه اين تصميمات در كودكي اتخاذ مي شوند. اما مي توانند از طريق روش هايي آشكار شوند. مانند فهرست طرح (Script checklist)، تحليل افسانه ها ، نگارش شرح زندگي به وسيله خود فرد از طريق تحليل ، مراجعان قاد رخواهند بود تا جايگاه زندگي خود را درك كنند و تصميم هاي جديدي در رابطه با تنظيم طرح هاي زندگي خود اتخاذ نمايند تصميمات جديد ، بر اساس درك جديد است كه باعث مي شود آنها ديگر نيازي به بازي ها و ديگر رفتارهاي بر عليه خويش نداشته باشند اين تصميمات جديد فرد را به سوي خود مختاري ، خود انگيختگي و تعلق هدايت مي كند.
در فرايند هاي درماني و هوشيار افزايي در آغاز بيماران با تحليل ساختاري از حالت هاي قبلي خود يعني: آشفته، آلوده يا كنارزده آگاه مي شوند سپس درمان در جهت تحليل تبادلي پيش مي رود به اين صورت كه درمان با بازي ها آغاز مي شود و به آگاهي كامل از موضع ها و سناريوهاي ناسالم زندگي كه بيماران را مبتلا كرده اند ختم مي شود.
بعد از اينكه هشياري درمانجويان افزايش يافت مي توانند تصميم بگيرند كه در هر لحظه ي معيين براي كدام حالت خود نيروگذاري كنند.مي توانند انتخاب كنند كه به بازي ها، موضع ها و سناريو هاي مصيبت بار خود ادامه دهند يا اينكه براي ارضا كردن عطش هاي انساني خود الگو هاي سازنده تري را برگزينند.
با سپاس فراوان از اساتید بزرگوارمان اقایان دکتر شفیع ابادی و دکتر بهرامی که از اساتید برجسته درعلم مشاوره و تحلیل رفتار در ایران میباشند.
بالینی ، شخصیت ، عمومی ، مشاوره ، کودکان استثنائی ،