اضطراب
در اين بحث تصميم گرفتم كه مقداري در باره اضطراب صحبت كنم
دانشجويان عزيز رشته روانشناسي متوجه اهميت اضطراب در كاركرد روان و ارگانيزم هستند
امروزه روانشناسان با ديدگاهها وتعاريفي اين معظل قرن حاضر را به تعريف مي كشد ما قصد نداريم كه همه نظريه هاي روانشناسي را باز گو كنيم
چون به درازا مي كشد اما مقداري ار اين مشكل و معظل قرن حاضر را بازگو مي كنيم
من از ديدگاه فرويد اين معظل را بررسي م خواهم كرد در ابتدا
بايد عرض كنم كه فرويد معتقد است كه ساختار شخصيت از سه جنبه تشكيل مي شود او معتقد است كه اضطراب به شخص هشدار ميدهد اوضاع درون شخصيت فرد
چندان مناسب نيست لذا اين اضطراب باعث تنش در اركانيزم ميشود زماني كه فرد مضطرب ميشود من تهديد ميشود
فرويد اضطراب را ترس بي هدف تعريف كرداين يعني اغلب ما نمي توانيم به منبع اضطراب اشاره كنيم
او معتقد است كه اين بيماري براي رشد و شكل گيري رفتار روانرنجور و روانپريش مهم است
نهاد:
نهاد مخزن غرايض است و در واقعساختاري قوي و قدرت مند براي دوجنبه ديگر شخصيت است به همين دليل هم نهاد تنها لذت را شناسايي كرده
يك اصل را بر مي گزيند به همين دليل هم بسيار خودخواه و لجوج است
من :
تمام سعي و تلاش من عقلاني كردن خواسته هاي افسار گسيخته نها است من ارباب منطقي شخصيت استكه هدف ان جلوگيري از تكانه هاي نهاد نيست
بلكه مي خواهدهدايتش كند و به او بر چسب واقعيت را بزند تا عقلاني و پسنديده شودمن اميال نهاد را پذيرفتني ميكند مقبول مي نمايد فرويد نهاد را به اسبي
سر كش تشبيه كرده و من را به سوار كاري ماهر كه او را هدايت ميكند
فرامن:
كه اصولا با امر ونهي هاي والدين شكل ميگيرددر واقع از تنبهات و تشويقات فرامن شكل ميگيرد تنبهات در كودك وجدان را ميسازد و تشويقات هم خود ارماني را شكل ميدهد
فرامن هم بي رحم و حتي ظالم است شايد شباهتي به نها دارداصل اساسي وظيفه فرامن جلو گيري از خواستهاي لذت جو است
حال موضوع اصلي ما اين است كه ان بعد از شخصيت ما دربين دو بعد ديگر به اصطلاح گير افتاده است جز من چيز ديگري نيست
اضطراب يك خطري است كه من را تهديد مي كند از طرفي اوامر لذت جوي حيواني نهاد بر من حكم مي كند
فشارهاي نهاد برمن باعث ميشود تااضطراب شكل بگيرد ومن براي تهديد خود لاجرم ناگزير است تا كاري انجام دهد من بايد در وهله اول از موقعيت تهديدزا بگريزد
يا بايداز نيازهاي تكانشي جلوگيري كند و يا از ارباب سوم خود فرمن يا وجدان اطاعت كند حال زماني كه هيچ يك از اين را حلها كار ساز نباشد من ناگزير است تا خود را به ابزارهايي
به نام مكانيزمهاي دفاعي روي بياورد انها ابزاري غير واقعي هستند كه براي دفاع از من طراحي شده اند
مسئله اصلي اين است كه در انسان هميشه غرايز براي ارضا فشار مي اورند و تابوها ي جامعه سعي دارند تا اين ارضا را محدود كنند
لذا ما هميشه با اضطراب و دفاع در حال مبارزه هستيم و زماني كه ما نمي توانيم با اضطراب كنار بياييم و در اصطلاح زماني كه در خطر از پا افتادن توسط ان
هستيم گفته ميشود اضطراب اسيب زا شده است منظور اين است كه فرد به حلتي از در ماندگي گرفتار شده است
ريشه همه اضطراب در كودكي است زماني كه كودك با ارضاي غرايز و منع واقعيت در گير است اين ريشه يك اضطراب روانرنجور است در واقع زماني كه
كودك براي ارضاي غريزه اي تنبيه ميشود اين ارضا نشدن ميشود تكانه و اين تكانه از ارضاي اوامر نهاد سر چشمه مي گيرد به عبارت ديگر اگر امر نهاد ارضا نشود اضطراب زا ميشود
حال اگر بين نهاد و فرامن تعارض ايجاد شود مسئله اين است كه ايا فرامن شخص چه اندازه رشد كرده است ؟
شخصي كه وجدان بازدارنده و نيرومندي دارداز فردي كه رهنمودهاي اخلاقي ضعيفي دارددچار تعارض بيشتري ميشود و اينجا مشكل افرين است و شروع اضطراب است
واين در مدت زمان بيشتر علايم خوبي نيست
فرويد اضطراب را مادر تمام بيماريها معرفي ميكند و علم امروزي هم نثابت كرده است كه اينگونه است
ما مي بينيم كه افراد وسواسي و بسياري از بيماريهاي مشخص رواني ساختار اضطراب گونه در فرامن دارند
دانشجويان عزيز رشته روانشناسي متوجه اهميت اضطراب در كاركرد روان و ارگانيزم هستند
امروزه روانشناسان با ديدگاهها وتعاريفي اين معظل قرن حاضر را به تعريف مي كشد ما قصد نداريم كه همه نظريه هاي روانشناسي را باز گو كنيم
چون به درازا مي كشد اما مقداري ار اين مشكل و معظل قرن حاضر را بازگو مي كنيم
من از ديدگاه فرويد اين معظل را بررسي م خواهم كرد در ابتدا
بايد عرض كنم كه فرويد معتقد است كه ساختار شخصيت از سه جنبه تشكيل مي شود او معتقد است كه اضطراب به شخص هشدار ميدهد اوضاع درون شخصيت فرد
چندان مناسب نيست لذا اين اضطراب باعث تنش در اركانيزم ميشود زماني كه فرد مضطرب ميشود من تهديد ميشود
فرويد اضطراب را ترس بي هدف تعريف كرداين يعني اغلب ما نمي توانيم به منبع اضطراب اشاره كنيم
او معتقد است كه اين بيماري براي رشد و شكل گيري رفتار روانرنجور و روانپريش مهم است
نهاد:
نهاد مخزن غرايض است و در واقعساختاري قوي و قدرت مند براي دوجنبه ديگر شخصيت است به همين دليل هم نهاد تنها لذت را شناسايي كرده
يك اصل را بر مي گزيند به همين دليل هم بسيار خودخواه و لجوج است
من :
تمام سعي و تلاش من عقلاني كردن خواسته هاي افسار گسيخته نها است من ارباب منطقي شخصيت استكه هدف ان جلوگيري از تكانه هاي نهاد نيست
بلكه مي خواهدهدايتش كند و به او بر چسب واقعيت را بزند تا عقلاني و پسنديده شودمن اميال نهاد را پذيرفتني ميكند مقبول مي نمايد فرويد نهاد را به اسبي
سر كش تشبيه كرده و من را به سوار كاري ماهر كه او را هدايت ميكند
فرامن:
كه اصولا با امر ونهي هاي والدين شكل ميگيرددر واقع از تنبهات و تشويقات فرامن شكل ميگيرد تنبهات در كودك وجدان را ميسازد و تشويقات هم خود ارماني را شكل ميدهد
فرامن هم بي رحم و حتي ظالم است شايد شباهتي به نها دارداصل اساسي وظيفه فرامن جلو گيري از خواستهاي لذت جو است
حال موضوع اصلي ما اين است كه ان بعد از شخصيت ما دربين دو بعد ديگر به اصطلاح گير افتاده است جز من چيز ديگري نيست
اضطراب يك خطري است كه من را تهديد مي كند از طرفي اوامر لذت جوي حيواني نهاد بر من حكم مي كند
فشارهاي نهاد برمن باعث ميشود تااضطراب شكل بگيرد ومن براي تهديد خود لاجرم ناگزير است تا كاري انجام دهد من بايد در وهله اول از موقعيت تهديدزا بگريزد
يا بايداز نيازهاي تكانشي جلوگيري كند و يا از ارباب سوم خود فرمن يا وجدان اطاعت كند حال زماني كه هيچ يك از اين را حلها كار ساز نباشد من ناگزير است تا خود را به ابزارهايي
به نام مكانيزمهاي دفاعي روي بياورد انها ابزاري غير واقعي هستند كه براي دفاع از من طراحي شده اند
مسئله اصلي اين است كه در انسان هميشه غرايز براي ارضا فشار مي اورند و تابوها ي جامعه سعي دارند تا اين ارضا را محدود كنند
لذا ما هميشه با اضطراب و دفاع در حال مبارزه هستيم و زماني كه ما نمي توانيم با اضطراب كنار بياييم و در اصطلاح زماني كه در خطر از پا افتادن توسط ان
هستيم گفته ميشود اضطراب اسيب زا شده است منظور اين است كه فرد به حلتي از در ماندگي گرفتار شده است
ريشه همه اضطراب در كودكي است زماني كه كودك با ارضاي غرايز و منع واقعيت در گير است اين ريشه يك اضطراب روانرنجور است در واقع زماني كه
كودك براي ارضاي غريزه اي تنبيه ميشود اين ارضا نشدن ميشود تكانه و اين تكانه از ارضاي اوامر نهاد سر چشمه مي گيرد به عبارت ديگر اگر امر نهاد ارضا نشود اضطراب زا ميشود
حال اگر بين نهاد و فرامن تعارض ايجاد شود مسئله اين است كه ايا فرامن شخص چه اندازه رشد كرده است ؟
شخصي كه وجدان بازدارنده و نيرومندي دارداز فردي كه رهنمودهاي اخلاقي ضعيفي دارددچار تعارض بيشتري ميشود و اينجا مشكل افرين است و شروع اضطراب است
واين در مدت زمان بيشتر علايم خوبي نيست
فرويد اضطراب را مادر تمام بيماريها معرفي ميكند و علم امروزي هم نثابت كرده است كه اينگونه است
ما مي بينيم كه افراد وسواسي و بسياري از بيماريهاي مشخص رواني ساختار اضطراب گونه در فرامن دارند
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۴:۱۴ ب.ظ توسط سید علی حسنلو
|
بالینی ، شخصیت ، عمومی ، مشاوره ، کودکان استثنائی ،