نظریه تحليل رفتاراریک برن (1)
نظریه تحليل رفتاراریک برن :
بنا به تعريف(ITAA) انجمن بين المللي تحليل رفتار متقابل، نظريهاي است در مورد شخصيت و روش منظمي است براي روان درماني به منظور رشد و تغييرات شخصي. از جمله خصوصيات اين نظريه اين است كه فرايند درمان ديگر فرايندي يك سويه نيست بلكه درمان به صورت روشي منظم براي آشنايي با اين نظريه و همزمان كشف و شهود شخصي در آمده است. در فرايند درمان با كمك اين نظريه، درمانگر و بيمار هر دو همزمان در كار درمان دخيل هستند. در واقع درمانگر تنها به بيمار كمك ميكند تا اصول نظريه را درك كند و پس از آن، اين خود بيمار است كه بايد مشكلاتش را كشف و آنها را رفع كند و البته در اين راه درمانگر حامي شخص در طي مسير رشد و بهبودي شخصي مي باشد. از جمله خصوصيات نظريه اريك برن استفاده از كلمات ساده و همه فهم براي بيان مقصود است. در تحليل رفتار متقابل اثري از كلمات پيچيده روانشناسي فرويدي ديده نميشود. كلماتي كه حتي در تعريف آنها هم بين روانشناسان اختلاف است! ضمناً مفاهيمي انتزاعي چون من، فرامن، و نهاد هم در نظريه برن جايي ندارند. اما همين استفاده از كلمات ساده باعث شد، برخي نويسندگان با سوءاستفاده از سادگي اين كلمات و ارائه تفسيرهايي بيش از حد ساده شده از نظريه اريك برن، اين نظريه را به عنوان يك نظريه روانشناسي سطحي و عاميانه معرفي كنند. و بسياري از روانپزشكان هم كه علاقهاي به پارادايم شيفتي نداشتند با عنوان "روانشناسي عامه" از اين نظريه ياد ميكردند. اما با گذشت زمان، و تلاش برخي شاگردان اريك برن، كم كم نظريه تحليل رفتار متقابل جايگاه ويژه اي در بين روانشناسان برخوردار شود. اين تلاش ها باعث شد كه امروزه شاهد گرايش روزافزون روانپزشكان به اين نظريه شويم. در واقع از سال 1970 تاكنون نظريه تحليل رفتار متقابل تغييرات بسياري كرده است، به طوري كه برخي معتقدند اگر اريك برن امروز به دنيا بر ميگشت، بايد در مورد بعضي از مفاهيم به مطالعه و شنيدن نظريات اساتيد امروز تحليل رفتار متقابل وقتي را اختصاص مي داد.
برن معتقد است كه نيل به خود مختاري هدف غايي شيوه تحليل ارتباط محاوره اي است .خود مختار يعني اينكه فرد بر خويشتن كنترل داشته باشد، سرنوشتش را خودش تعيين كند، مسئوليت اعمال و احساساتش را بپذ يرد و الگوهاي زندگي را كه با خويشتن او بيگانه است به دور اندازد.
كاربرد TA
کاربردTA در حل مشکلات احساسي و رفتاري، مورد قبول جامعه روانشناسي قرار گرفته و تدريجاً در زمينههاي مشاوره، روانکاوي، گروه درماني، مديريت، جامعهشناسي، توسعه سازماني و آموزش، نظريههاي جديدي ارايه نموده و گسترش پيدا کرده است. TA هر جا که انسانها حضور داشته و با يکديگر ايجاد رابطه نمايند کاربرد عملي پيدا مي كند و ابزاري براي تغيير و حل مشکلات قرارمي گيرد. تحليل رفتار يک مکتب علمي کاربردي ميباشد که در آن از به کار بردن مفاهيم پيچيده اجتناب شده است و نظريات آن به صورتي مطرح شدهاند که به راحتي ميتوان آنها را مشاهده و تجربه نمود. تئوري تحليل رفتار متقابل (TA) يك تئوري شخصيتي است. در اين نظريه رفتارهاي شخص و ارتباط متقابل بين افراد با روشي ساده و كاربردي تجزيه و تحليل ميگردد. تحليل رفتار يك روش درماني سريع است كه به آنچه در درون شخص ميگذرد، توجه دارد. تحليل رفتار قادر به رفع تعارضات و مشكلات عاطفي افراد بوده و به آنها كمك مينمايد، دريابند علت مشكلات عاطفي و ارتباطي آنان چيست؟ تحليل رفتار پيچيدگي ساير تئوريهاي روانشناسي را ندارد و مدل سادهاي از رفتار انسان ارائه ميدهد. بسياري از مردم به مرحلهاي از زندگي خود ميرسند كه نياز به شناخت خود دارند. در اين زمان تحليل رفتار چهارچوب مناسبي ارائه ميدهد كه اغلب مردم قادر به درك مفاهيم و استفاده از آن ميباشند. تحليل رفتار (TA) به مهمترين سوال هر انساني كه خواهان تغيير است پاسخ ميدهد. يعني: «چرا رفتارم به اين صورت است؟ چگونه اين طور شدم و چگونه ميتوانم آن را تغيير دهم؟» تحليل رفتار به ما كمك ميكند تا بدانيم چگونه الگوهاي كنوني زندگي ما ريشه دردرون كودكي دارند، اينكه چگونه شيوههاي زندگي دوران بزرگسالي ما بازنوازي و فراخوان همان روشهاي ناكارآمد دوران كودكي است. افرادي كه تحليل رفتار را آموزش نديدهاند به طور ناخودآگاه و تحت تاثير عوامل محيطي و تربيتي و بدون انتخاب خود از يكي از سه بخش شخصيت، كه در اين نظريه توضيح داده ميشود. واكنش نشان ميدهند كه گاه منجر به پشيماني و يا ايجاد مشكلات ساده يا حتي پيچيده ميشود: اما پس از آگاهي از تئوريهاي تحليل رفتار (TA) هر فرد ميتواند با تمرين و ممارست به صورت آگاهانه انتخاب نمايد كه از كداميك از بخشهاي شخصيت خود واكنش نشان دهد. بدين صورت رضايت از رفتار و پيآمد آن آرامش و سلامت رواني به دنبال خواهد داشت. در نتيجه ميتوانيم با كاربرد تحليل رفتار در زندگي روزمره و حتي شغل خود، روابط پيچيده انساني را ساده نماييم.در اين نظريه رفتارهاي شخصي و ارتباط متقابل بين افراد با روشي ساده و كاربردي تجزيه و تحليل مي گردد. تحليل رفتار مدل ساده ايي از رفتار انسان را ارائه مي دهد و به افراد كمك مي كند مشكلات عاطفي و ارتباطگيري خود را دريابند.
مبنای نظریه تحلیل رفتارمتقابل شخصيت انسان به 3 حالت جداگانه "من" (ego states) است. به عقيده برن “حالتهاي من “ اجزاي نظري و نقش نيستند بلكه واقعيت هاي پديداري و رواني اند كه مي تواند مستقيما مشاهده شوند. هرحالت من اشاره دارد به نظامی احساسی که الگوهای رفتاری وفکری مربوط به خودرابه همراه دارد.حالت های من،3دسته هستند:
1. کودک (بُن فروید ) ( child )
2. والد (فرامن فروید ) ( parent )
3. بالغ (من فروید ) (Adult )
دو بخش کودک و والد در دوران کودکی شکل می گیرند و اطلاعاتشان به صورت دائمی و پاک نشدنی در مغز باقی می ماند.
کودک (child)
حالت من كودكي مجموعه اي از احساسات و نگرشها است كه بقايايي از دوران كودكي خود فرد است.منبع غرایز ، الهامات ، عاطفه و احساسات می باشد . در دوران کودکی هنگام مواجه با والدین ، رویدادهای داخلی و احساسات ناشی از این تقابل در قسمت کودک ذخیره می شود
کودک نمایشگر حالت غریزی در نظریه ی فروید و احساسات روانی انسانی است .به عنوان مثال وقتي ما در حالت كودك خود هستيم مانند زمان كودكي مي نشينيم، حرف مي زنيم ، فكر و درك مي كنيم.رفتار كودك عقلاني نيست بلكه تكانشي و وابسته به محرك است.قشقرق راه انداختن ،پرداختن به خيالپردازي برخي از جلوه هاي كودك است.كودك منبع خود انگيختگي ، خلاقيت، شوخ طبعي و شادي نيز هست .حالت هاي خود كودك از زمان كودكي دست نخورده باقي مي ماند انگار كه كودك روي يك نوار پاك نشدني در مغز ظبط شده است و در هر زمان مي تواند روشن شود و فعاليت كند.
کودک به دو دسته ی 'کودک خوب و کودک بد' تقسیم می شود که شاخصه های اصلی اش عبارتند :
کودک خوب : احساسات هدایت شده و فکر شده اند و نیازها ارضا شده اند . رفتارهای مشخص این کودک خوب رامی توان احساساتی شدن دانست , مانند گریه کردن , خندیدن , محبت کردن و احساسات خوب که از مجرایی درست و شناخته شده ارضا می شوند .
کودک بد : کودک بد نیازهایش ارضا نشده و از محیط و حتی خودش ناراضی است و همیشه محیط اطراف را در رابطه با خودش ظالم می بیند . رفتارهای این شخصیت طغیان گرایانه است و در صدد نابودی هر چیزی بر می آید کودک آزرده ی درونی او همیشه دنبال کسی برای نجات می گردد ولی خواسته و یا ناخواسته تک و توک افرادی را هم که در زندگی اش برای کمک به او پیش قدم می شوند را می آزارد . این رفتار نشان از کودک درونی همیشه ناراضی او دارد که همه را دروغ گو حقه باز می بیند و همیشه برای خودش متاسف است که در چنین دنیایی به دنیا آمده . بیشتر اعمال خلافی که از انسان ها سر می زند از این کودک ناشی می شود چون تمام کارهایی که انجام می دهد , بیشتر غریزی و غیر تعقلی است , برای همین دردسر زیاد درست می کند . شخصیت سالم باید این کودک درونی را بشناسد و در صدد درمان او بر بیاید تا رفتارهای غیر قابل پیشبینی اش مضر واقع نشود .
كودك همچنين مي تواند، كودك طبيعي ،كودك سازش يافته و پرفسور كوچولو باشد.
كودك طبيعي: هيجاني ترين، خودانگيخته ترين و نيرومندترين جلوه كودك است
كودك سازش يافته: كودك مطيع تري است از درخواست هاي والدين
پرفسور كوچولو: كنجكاو و شهودي است ومثل بزرگسالان پيش رس عمل مي كند
رویکردها
ترفند های محیط برای فریب دادن انسان ها از این شخصیت نفوذ می کنند . کودک بنا به اقتضای فکری اش , نمی تواند درست فکر کند و هر چیزی که بازیگوشی اش , حسرتش , تنبلی اش , شهوتش و... را ارضا کند را می طلبد . باید کنترلی درست بر روی این شخصیت حاکم باشد تا هم او را راضی نگهدارد و هم در فساد غوطه ورش نکند . شخصیت هایی که کودک بد درونی دارند و این کودک دائم در حال آزار دادن خود آن افراد است می توانند با مشاورین روانکاو به بررسی این بعد از درون خودشان بپردازند تا هم آن کودک را راضی کنند و هم بتوانند آرام بیابند . احساس مشترکی که در همه افراد وجود دارد و در کودک آنها نگهداری می شود در نتیجه همین مقابله به وجود می آید که همان " من خوب نیستم " می باشد . این احساس در اتفاقات زندگی می تواند به صورت ناخودآگاه جریان یابد و وضعیت احساسی شخص را تحت شعاع قرار دهد . البته احساسات مثبت هم در کودک وجود دارد از جمله : حس کنجکاوی ،قوه خلاقه ،شوق و هیجان اولین کشف ها .
والد ( Parent )
حالت من والديني مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري است كه ويژگيهايي مشابه همين در والدين هم وجود دارد. در این قسمت از روان مجموعه ای از باید و نبایدها ، پندها ، دستورات اخلاقی ، قوانین اجتماعی و مسایلی از این دست ذخیره شده است . انسان این اطلاعات را در مواجه با پدر و مادر و یا جانشین ایشان در روان خود ذخیره می کند. هر چیزی که از آنها می بیند و یا می شنود را به صورت قوانین زندگی ثبت می کند و هر گاه به راهکاری نیاز دارد به آنها رجوع می کند .
نکته مهم درباره این احکام صرف نظر از خوبی یا بدی شان ،این است که در موضع ضبط در ذهن حقیقت محض هستند زیرا از مرکز اهمیت جهان ، سرچشمه ایمنی خانواده و از سوی آدم بزرگ ها گرفته شده است .
والد کاملا" بر عکس کودک عمل می کند . تمام رفتارهای والد نهی کنند و دستور دهنده است . شخصیت هایی که والد قویی دارند به کودک درونی خودشان ودیگران آزار می رسانند و حتی مفری برای ارضاء کمترین نیاز های کودک درونشان را مهیا نمی کنند . طرز شناسایی والد با اوامر و دستورها و جملات شرطی شده ایست که به دیگران می دهد . زنان بالفطره والد قوی – کودک قوی هستند. در زندگی شان هم برای قبول نقش مادری و دستور دادن به فرزندان , این امر را قدرتمند تر می کنند تا جایی که دیگر از کودک چیزی باقی نمی ماند. مردان و زنانی که والد قدرتمندی دارند و همیشه در حال نهی رفتارها و افکار دیگران هستند, همیشه خسته کننده ترین آدمها هستند و اکثر کودکان از دست آنها فرار می کنند, بجز کودکانی که والد پذیری قوی دارند و همیشه دنبال کسی هستند که به آنها زور بگوید(عقده ی کهتری). والد از رفتارها و نگرش هايي تشكيل شده كه از مظاهر قدرت كپي شده و شامل قسمت عمده والد از ظبط هاي ويدئويي مانند دوران كودكي است.والد كنترل خودكار ، محدود كننده و قانون گذار جدي شخصيت است و در عين حال بخش مهرورز و تسلي بخش شخصيت ،والد كنجينه سنت هاست و براي بقاي تمدن حياتي است و در موقعيت هاي مبهم و ناشناخته كه بالغ اطلاعات كافي در اختيار ندارد، والد بهترين مبنا براي تصميم گيري است.
والد به 2 دسته تقسيم مي شود:
1. والد مهر ورز: به ديگران واقعا صادقانه علاقه دارد و در صورت لازم از آنها حمايت مي كند ،قدرتمند و كارآمد است به دليل احترامي كه در ديگران ايجاد مي كند.مانند افسر پليس صميمي اما محكم و جدي
2. والد ددمنش: ظالم است و مطابق با خير و صلاح ديگران عمل نمي كند بلكه عملكردش مبتني بر ترس و عصبانيت از ديگران و نياز غير منطقي بر كنترل كردن است. اين نوع والد باعث مي شود تا ديگران فكر كنند خوب نيستند. او در ديگران ترس و نفرت ايجاد ميكند به همين دليل گاهي او را جادوگر يا غول مي خوانند.والد ددمنش محترمانه حكم نمي كند بلكه چون در موقعيت هي خاص بر ديگران كنترل دارد بر آنها امر و نهي مي كند.
رویکردها
برای کنترل والد باید به کودک خوب توجه کرد تا نیازهای خوبش را ارضا کند . از طرفی دستوراتی که از والد درونی صادر می شود را بابد یک به یک مورد بررسی و تحلیل قرار داد تا صحت آنها را بررسی کنیم . باید توجه کرد که افراد خلاف کار و جانیهای بالفطره , والد ضعیفی دارند و یا اصلا" والد ندارند , نباید در صدد نابودی این بخش از وجود نیز بر آمد چون کودک بد درون طغیان خواهد کرد و دیگر چیزی درونی برای بازداشتند او وجود نخواهد داشت .
بالغ ( Adult )
بالغ اصولا يك كامپيوتر و عضو بي احساس شخصيت است كه اطلاعات را براي پيش بيني ها و تصميم گيري ها گرد آوري و پردازش مي كند بالغ حالتي از خود است كه به تدريج رشد مي كند بالغ هنگامي بروز مي كند كه فرد سالها با دنياي فيزيكي و اجتماعي تعادل داشته است . بالغ طبق عقل و منطق عمل مي كند و بهترين ارزياب واقعيت است چون تحت تاثير عواطف قرار ندارد. بالغ مي تواند محيط و همين طور در خواست هاي والد و كودك را به صورت واقع بينانه ارزيابي كند. حالت من بالغ به وسيله مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري خود مختار و مستقل توصيف مي شود كه با واقعيت موجود تطبيق و هماهنگي دارند و اين حالت براي بقا لازم است.از حدود ده ماهگی پدیده شگفت انگیزی در کودک شکل می گیرد که همان قدرت ارزیابی کردن ، انتخاب تصمیم گیری ، رشد و باروری بالغ که فرد می تواند تفاوت میان آنچه به او یاد داده شده و آنچه را که خودش احساس کرده تشخیص دهد . بنابراین بالغ یک کامپیوتر برای به جریان انداختن و محاسبه اطلاعات است .
بالغ متعادل کننده ی رفتارهای کودک و والد است . بالغ همان طور که از نامش پیدا است , شخصیتی است که در رفتار و کارهایش احساساتی نمی شود و فکر می کند و از طرفی دائم به دیگران دستور نمی دهد . شخصیت بالغ سرد و خالی از هر گونه لذت کودکانه است , برای همین باید شخصیت کودک خوب و بالغ را در درون هر انسانی به کرسی نشاند تا هم فکر کرده کارهایش را انجام بدهد و هم از انجام دادن کارهایش غریزی کودکش لذت ببرد . منحدم کردن کودک به اندازه ی نابود شدن هر کدام از دیگر شخصیت ها فاجعه آفرین است , کسی که کودک آزرده و یا بدون کودک باشد ( بخصوص والد قوی ) دیگر از چیزی لذت نمی برد و زندگی برایش یک افسردگی طولانی مدت است .
رویکردها
برای قوی کردن بالغ باید درست فکر کرد , به رفتارها , افکار و تمام چیزهایی که مربوط به دیگر شخصیت های درونی می شود .باید منشا این افکار و اعمال را درست و بدون هیچ اقماضی مشخص کرد تا به درک حقیقی از درون خود ره برد . وقتی هر کسی به این درک برسد که رفتارش را می تواند در بدترین مواقع کنترل کند , بالغ اش قدرتمند شده و برای رو به رویی با هر چیزی آماده است .
در کنار این سه بخش روان ، اریک برن از نیازی بنیادی سخن می گوید که تأثیر بسیاری در سلامت روانی افراد دارد و آن چیزی نیست جز کسب نوازش . انسان در همه سنین نیاز زیادی به نوازش دارد که این نوازش می تواند از راه های گوناگون به وی منتقل شود . چه از طریق جسم و به صورت فیزیکی که این امر از آغاز کودکی به وسیله نوازش های والدین تأمین می گردد .
از راه های دیگر دریافت نوازش می توان به کسب نوازش از طریق کلام ، هنگامی که فرد تشویق می شود و یا کسب از طریق مکالمات درونی و ... اشاره کرد .
در مجموع می توان گفت که انسان تشنه دریافت نوازش است و رشد و باروری فرد در گرو کسب نوازش های به موقع می باشد. البته باید توجه داشت که هر چقدر نوازش می تواند در سلامت روانی فرد تأثیر حیاتی داشته باشد ، فقدان نوازش هم می تواند اثر مخربی را به جا گذارد که روان فرد را به ورطه سقوط و نابودی بکشاند . مهم ترین زمان برای دریافت صحیح نوازش ، دوران کودکی است . زیرا همان طور که اشاره شد در این دوران به خاطر اینکه کودک از انجام امور خویش ناتوان است این احساس وحشتناک که من به اندازه کافی خوب نیستم در او نهادینه می شود و تنها راه مقابله با شکل گیری این احساس مخرب نوازش های به موقع والدین می باشد زیرا آنها مهم ترین منبع دریافت نوازش و تأیید برای کودک هستند. بنابراین مهم ترین معظل روانی برای انسان کمبود نوازش است و بسیاری از اختلالات روانی از جمله احساس من خوب نیستم ، از همین جا ناشی می شود .
هر حالت خود جزئي از خود يا خرده ساختار و كاركرد انطباقي شخصيت است و به شخصيت نظم مي دهد نه انگيزش. هر حالت خود وقتي در موقعيت مناسبي به كار رود ،سازگار يا انطباقي است. مثلا وقتي كنترل لازم مي شود مثل كنترل ترس ، فرزندان ، امور ناشناخته ، كنترل كودك خود و تكانه هاي ناخوشايند والد مناسب است.
شخصيت سازگار: شخصيتي است كه بر حسب ضروريات وضع موجود از يك حالت خود به حالت ديگر آن جابجا مي شود .در واقع در هر لحظه فقط يك حالت خود مي تواند فعال باشد.
مجري (executive): وقتي يكي از حالات خود تحت كنترل شخصيت قرار دارد به آن مجري مي گويند.
استوار سازي(Stabilization ): فرايند جابجا شدن راحت و اختياري از يك حالت خود به حالت ديگر آن را استوار سازي مي گويند. كه نشانه شخصيت ساالم يا استوار است.
بالینی ، شخصیت ، عمومی ، مشاوره ، کودکان استثنائی ،